معارف سنگلاخ
انجمن تعلیم و تربیت سنگلاخ
روح علمي به چه معناست؟

 

اگر انسان خودش را بي‌غرض نگاه دارد، و بخواهد حقيقت را آنچنان که هست کشف کند،‌ نه اينکه بخواهد حقيقت آن‌طوري که باشد او دلش مي‌خواهد، در اين صورت او داراي روح علمي است.
منبع : کتاب تعليم و تربيت استاد مطهري



ارسال شده در: یکشنبه بیست و دوم خرداد 1390 :: 22:34 :: توسط : سید یاسین قنبری
وظيفه معلم چيست؟

 

وظيفه معلم بيشتر از اينکه به بچه‌ها ياد بدهد اين است که کاري بکند که قوه تجزيه و تحليل او قدرت بگيرد. نه اينکه فقط در مغز وي معلومات بريزد که اگر معلومات خيلي فشار بياورند ذهن بچه راکد مي‌شود، هدف بايد رشد فکري دادن به متعلم و جامعه باشد.
منبع : کتاب تعليم و تربيت استاد مطهري



ارسال شده در: یکشنبه بیست و دوم خرداد 1390 :: 22:32 :: توسط : سید یاسین قنبری
قدرت اصلاح نفس در چه سني بيشتر است؟

 

صفات روز به روز در انسان ريشه‌هاي عميق‌تري پيدا مي‌کنند و اراده انسان را ضعيف‌تر مي‌کند. قدرت يک جوان در اصلاح نفس خود از قدرت يک پير بيشتر است. انسان يک موجود قابل تغيير و قابل توبه و بازگشت است و ممکن است در سن صدسالگي هم خود را تغيير دهد. ولي شکي نيست که حالات روحي کم‌کم ملکه مي شود و بر گرداندن آن‌ها دشوار مي‌گردد.
منبع : کتاب تعليم و تربيت استاد مطهري



ارسال شده در: یکشنبه بیست و دوم خرداد 1390 :: 22:31 :: توسط : سید یاسین قنبری
انسان در چه سني تربيت پذير است؟

 

روحيه انسان در ابتدا حکم ماده شل و قابل انعقادي مثل گچ را دارد که ابتدا که آن را در آب مي‌ريزند شل است و بعد سفت مي‌شود. وقتي اين ماده شل است آن را در هر قالبي بريزيم به همان شکل درمي‌آيد. مي‌توان آن را به صورت انسان درآورد يا به صورت خوک يا خرس. در هر قالبي که بريزيم همين که سرد شد همان شکل را مي‌گيرد و سفت مي‌شود. مي‌گويند روح انسان در زمان کودکي حالت قابل انعطافي دارد و مانند همان ماده شل است و هرچه انسان بزرگتر شود قابليت انعطاف آن کمتر مي‌شود. اين که گفته‌اند:«العلم في‌الصغرکالنقش‌في‌الحجر» اختصاص به علم ندارد، بلکه بايد گفت:«التدبير في‌الصغرکالنقش‌في‌الحجر» البته علماي امروز هم به تربيت دوران کودکي بيشتر اهميت مي‌دهند. بچه‌اي که در کودکستان است از بچه دبستان و بچه دبستان از بچه نوجوان و نوجوان از دبيرستان از جوان دانشگاهي جنبه پذيرشش بيشتر است.
منبع : کتاب تعليم و تربيت استاد مطهري



ارسال شده در: یکشنبه بیست و دوم خرداد 1390 :: 22:28 :: توسط : سید یاسین قنبری
آيا تفكر بدون تعليم وتعلم امكان پذير است يا نه؟

 

تفكر بدون تعليم و تعلم امكان پذير نيست. مايه اصلي تفكر ، تعليم و تعلم است و اينكه در اسلام دارد كه تفكر عبادت است غير از اين است كه تعلم عبادت است. اين دو مسأله است. ما يكي در باب تعليم و تعلم داريم كه تعليم عبادت است، تعلم عبادت است و يكي در باب تفكر داريم كه تفكر عبادت است، و آنچه در باب تفكر درايم بيشتر است از آنچه كه در باب تعلم داريم. مثلاً "افضل العباده التفكر"(1) "لا عباده كالتفكر" (2) "يا كان اكثر عباده ابي در التفكر". (3) و در اين زمينه البته خيلي هست، و اين غير از مسأله تعلم است . در تفكر گذشته از نتيجه اي كه انسان از فكر خود مي گيرد، فكر خود را رشد مي دهد، در قرآن راجع به تفكر و تعقل مطلب زياد داريم و خيلي موارد داريم كه قرآن دعوت به تفكر و تعقل كرده است.
1- در كافي جلد 2 صفحه 55 به اين صورت است: افضل العباده ادمان التفكر في الله و في قدرته...
2- امالي طوسي جلد 1 صفحه 145: هيچ عبادتي مانند تفكر نيست. 3- بحار جلد 71 صفحه 323: بيشترين عبادت ابوذر تفكر بود.
منبع:کتاب تعليم و تربيت اثر استاد مطهري صفحه 26-25



ارسال شده در: یکشنبه بیست و دوم خرداد 1390 :: 22:25 :: توسط : سید یاسین قنبری
نقش عبادت در تربيت چيست؟

 

اگر انسان علاقمند، تربيت خودش و فرزندانش به تربيت اسلامي هست و يا مي خواهد افرادي را تربيت بكند، واقعاً بايد به مسئله نيايش، دعا و عبادت اهميت بدهد و اصلاً مسئله عبادت قطع نظر از اينكه پرورش يك حس اصيل است، تأثير زيادي در ساير نواحي انسان دارد. اين است كه بزرگان هميشه توصيه مي كنند:"هر مقدار كار زياد داري، در شبانه روز يك ساعت را براي خودت بگذار." ممكن است شما بگوئيد من هيچ ساعتي براي خودم نيست. تمام اوقاتم براي خدمت به مردم است. نه، اگر تمام ساعات انسان هم وقف خدمت به خلق خدا باشد، در عين حال انسان بي نياز از اينكه يك ساعت را براي خود بگذارد، نيست اين يك ساعت با اينكه براي خود است، ضرورت دارد و لازم است. در آن لحظات برگردد به خودش و خودش را هر چه هست از خارج ببرد، به درون خودش و به خداي خويش بازگردد و در آن حال فقط و فقط او باشد و خداي خودش و راز و نياز كردن و مناجات با خداي خودش و استغفار كردن. خود استغفار يعني محاسبه النفس كردن، حساب كشيدن از خود.
منبع:کتاب تعليم و تربيت اثر استاد مطهري صفحه 304



ارسال شده در: یکشنبه بیست و دوم خرداد 1390 :: 22:23 :: توسط : سید یاسین قنبری
تكيه گاه تعليم و تربيت اسلامي چيست؟

 

تكيه گاه تعليم و تربيت اسلامي عمل است. اسلام بشر را متوجه اين نكته مي كند كه هر چه هست عمل است. سرنوشت انسان را عمل او تشكيل مي دهد. اين يك طرز تفكر واقع بينانه و منطقي و منطبق با ناموس خلقت است. قرآن كريم راجع به عمل چه قدر صحبت كرده باشد، خوبست؟ و چه قدر تعبيرات رسا و زيبايي در اين زمينه دارد، مثلاً "و ان ليس للانسان الا ما سعي" (1) براي بشر هر آنچه كه كوشش كرده است، نيست. يعني سعادت بشر درگرو عمل اوست. "فمن يعمل مثقال ذره خيراً يره و من يعمل مثقال ذره شراً يره"(2) اگر هر كس به اندازه وزن يك ذره كار خير بكند، آن كار خير او از بين نخواهد رفت. به او خواهد رسيد و اگر به اندازه وزن يك ذره كار بد بكند، از ميان نخواهد رفت و به او خواهيد رسيد. اين تعليم يكي از بزرگترين تعليمات براي حيات يك ملت است. وقتي يك ملت فهميد كه سرنوشتش به دست خودش است. سرنوشت او را عمل خودش تعيين مي كند، آن وقت متوجه علم و نيروي خودش مي شود ، متوجه اينكه هيج چيز به درد من نمي خورد مگر عمل و نيروي من كه صرف فعاليت و سعي مي شود. اين خودش عامل بزرگي است براي حيات. شما اگر مي‌‌بينيد در صدر اسلام، مسلمين آنقدر جنبش و جوشش داشتند، چون يكي از اصول افكارشان همين بود. آنها اين تعليم را كه از سرچشمه گرفته بودند، هنوز منحرف نکرده بودند، فكرشان اين بود كه هر چه من عمل و سعي مي كنم و هر چه كه مي‌جنبم، (البته عمل يك مسلمان اختصاص به عمل جوارح ندارد، بلكه نيت او هم بايد صحيح باشد، ايمانش هم بايد صحيح باشد)،‌فقط همين است كه به درد من مي خورد و جز اين، چيز ديگري نيست.... اين چه قدر به انسان اعتماد به نفس مي دهد، چقدر انسان را متكي به نيروي خودش مي كند؟! از جمله تعليمات اسلام كه در همان صدر اسلام كم و بيش آسيب ديد و هرچه گذشت اين آسيب زيادتر شد. همين مسئله است.
1- سوره نجم آيه 39
2- سوره زلزله آيه 8-7
منبع:کتاب تعليم و تربيت اثر استاد مطهري صفحه 96-95



ارسال شده در: یکشنبه بیست و دوم خرداد 1390 :: 22:21 :: توسط : سید یاسین قنبری
عوامل سوء تربيت كدامند؟ و يا چه عواملي باعث ايجاد اختلالات در تربيت افراد مي شود؟

 

الف: قيود بيجاي اجتماعي كه مزاحم تجلي استعدادها و غرايز انساني مي شود و منتهي به سركوفتگي غرايز مي گردد. ب: تربيت هاي مبني بر وحشت و ترس بي منطق، خصوصاً در كودكي ، مثلاً ترساندن كودك از چيزي ، بدون آنكه طفل بتواند منطقاً آنرا درك كند. اين گونه ترس ها ، اشباحي از وحشت در روح طفل به وجود مي آورد. ج: نازپروردگي كه روح را پرتوقع و در مقابله با حوادث، ناتوان و در نتيجه مأيوس و بد بين و غيرمتكي به نفس بار مي‌آورد. د: بيكاري ه: كار بيش از ظرفيت جسمي و روحي و: برخورد با حوادث هيجان آور و متأثر كننده يا محرك شهوت به وسيله روزنامه ها، راديو و تلويزيون ها كه به هر حال آدمي، را آرام نمي گذارد و هميشه در حال تحريك شهواني يا غضبي نگه مي دارد كه محصول تمدن جديد است و نتيجه‌اش، كم حوصلگي ، تند خويي ، عصبانيت ، پيري زودرس و احياناً بيماريهاي عصبي است.



ارسال شده در: یکشنبه بیست و دوم خرداد 1390 :: 22:18 :: توسط : سید یاسین قنبری
جوان و افسردگی
 

سال ها بود که متخصّصان، فکر می کردند افسردگی مرحله ای است که کودکان و نوجوانان می توانند به سلامت از آن بگذرند ؛ اما امروزه آنان به گونه ای دیگر می اندیشند.

رایان کَمیلری، دختری بود که همه چیز داشت: والدینی هوشیار و کوشا، برادری آگاه و خانه ای بسیار اَمن و راحت نزدیک شهر بوستون [در امریکا]. اما تمام این امکاناتِ خوب باعث نشد که او احساس یأس و ناامیدی ای را که در او رخنه کرده بود، به دور بیندازد، با وجود این که هنوز کلاسِ نهم بود. او می گوید: «این احساس، مثل این بود که همه جا دنبال من بود و من نمی توانستم از دست آن خلاص شوم».

کم کم رایان به طور تفریحی به مصرف مواد مخدّر و الکل روی آورد. یک روز یکشنبه در حالی که مشغول دزدی از یک مغازه بود، دستگیر شد و از آن به بعد بود که مادرش (لیندا) در جریان کارهای اخیر او قرار گرفت. هنگامی که او را به سمت خانه می برد، آن طوری که رایان توصیف می کند، چیزی جز یک سکوت عمیق و پُر معنا بین آنها نبود. با وجود تمام ابرهای ناامیدی که در سرداشت احساس می کرد دیگر روی خوشبختی و رنگ روشنایی را نخواهد دید. به این علت بود که آن شب، 74 قرص را یکی پس از دیگری بلعیده بود ؛ زیرا می خواست خود را از این یأس و افسردگی نجات دهد. او می خواست بمیرد!

لیندا دخترش را در حالی که بیهوش کف زمین افتاده بود، پیدا کرد و سریعا او را به بیمارستان رساند ؛ جایی که باید روان پزشک و حتی خود را قانع کند که این اتفاق، چیزی جز یک زنگ خطر یا یک انگیزه آنی نبوده است. روان پزشک نیز از والدین رایان خواست که این موضوع را مسکوت نگه دارند. آلِن، پدر رایان، هنوز از به یاد آوردن آن نصیحت و هشدار، لرزه بر اندامش می افتد. او می گوید: «بیماری روحی یک مشکل پنهان است و باید به نحوی آشکار شود. آلن که خود یک برادر شیزوفرنیک (دو شخصیتی) داشت، به یاد می آورد که روزی دایی اش نیز می خواست خودکشی کند. از آن جا بود که احساس کرد باید در زمینه بیماری های روحی ـ روانی و افسردگی بیشتر بداند و اطلاعات خود را در این باره افزایش دهد.

بعد از این که برایان دوباره تلاش کرد تا خودکشی کند (که البته در این کار ناکام ماند)، او را به بیمارستان مکلین واقع در بلمونت در ایالت ماساچوست منتقل کردند. اما امروز بعد از گذشت چیزی حدود چهار سال از آغاز مراحل درمانی، او به زندگی عادی خود بازگشته است. او حالا دانشجوی سال سومِ دانشگاه جیمز مدِیسون در ایالت ویرجینیاست و تصمیم گرفته است که یک ترم را نیز در استرالیا بخواند ؛ سفرِ ماجراجویانه ای که والدینش را از یک طرف، مضطرب کرده است و از طرفی دیگر، مغرور و سربلند!

ذکر این مطلب مهم است که رایان، جزوِ آدم های خوش شانس بود. از میان 3/2 میلیون نوجوانی که با مشکل افسردگی و پریشان حالی مواجه اند فقط عده بسیار کمی هستند که بهبود می یابند و یا به نوعی از این مرگ تدریجی می گریزند. با این حال، همان طور که محققانِ مرکز ملی بهداشت روانی (NIMH)اذعان داشته اند علائم و نشانه های افسردگی در میان هشت درصد از نوجوانان امریکا و حدود دو درصد از کودکان (که بعضی هایشان چهارسال بیشتر ندارند) به وضوح قابل تشخیص و مشاهده است. دانشمندان همچنین معتقدند که بروزِ زود هنگام مشکلات افسردگی در کودکان و نوجوانان به صورت امری عادی و متداول در میان افراد جامعه درآمده است؛ اما به واقع، دلیل اصلی چیست؟

در جستجوی عوامل اصلی

بعضی از محققان فکر می کنند فشارهای روانی ناشی از افزایش میزان طلاق در جامعه، افزایش انتظارات والدین در خصوص تحصیلات دانشگاهی فرزندانشان و همچنین فشارهای اجتماعی دیگر سبب می شود بچه ها بیشتر از قبل به لبه پرتگاهِ ناامیدی نزدیک شوند.

بیست سال پیش، پزشکان تصوّر می کردند افسردگی یکی از بیماری هایی است که فقط بزرگ سالان بدان مبتلا می شوند و کج خُلقی های دوره نوجوانی و سرکشی هایِ مداوم، صرفا «مرحله ای» است که دوره کودکی را از نوجوانی متمایز می کند [بدین معنا که از نشانه های دوره نوجوانی، سرکشی و زودرنجی های مداوم است]؛ اما امروزه محققان و روان شناسان به این باور رسیده اند که اگر این رفتار (افسردگی) مزمن (ماندگار) باشد، باعث بروز مشکلات جدّی دیگری نیز می شود.

به طور کلی، اُفت درسی در مدرسه، انزوای اجتماعی، بی قید و بندی در امور اخلاقی و جنسی، خوددرمانی با داروهای مخدّر و یا مشروبات الکلی و حتی اقدام به خودکشی، از جمله خطراتی است که نوجوانانِ افسرده را بیش از هرچیز دیگر تهدید می کند، که البته خودکشی، علت مرگ بسیاری از نوجوانان و جوانان رده سنی 15 تا 24 ساله بوده است.

دکتر دیوید برنت، پروفسور روان پزشک کودکان و نوجوانان در دانشگاه پیترزبورگ، این گونه می گوید: «هرچه زمان شروع دوره افسردگی در افراد، زودتر اتفاق بیفتد، آنها، بیشتر تمایل دارند تا از همجنسان و هم کلاسی های خود گریزان شوند».

نکته حائز اهمّیت دیگر این که اگر افسردگی در مراحل ابتدایی نوجوانی درمان نشود سبب می شود فرد در دوره بزرگ سالی با مشکلات روحی ـ روانی شدیدتری دست به گریبان باشد و رفتارهای ناهنجار شخصیتی و بیماری های دو قطبی را از خود نشان دهد. کودکانی که مورد معالجه قرار می گیرند، میزان بروز نشانه های افسردگی در آنان کمتر است و موفقیت در بهبود کامل آنها به طرز شگفت آوری امیدوار کننده است. هم درمان های ضد افسردگی و هم درمان های رفتاری ـ شناختی (مثل گفتار درمانی که سبب می شوند بیماران، هویتِ خود را بازیابند و با ریشه اصلی عوامل استرس زا آشنا شوند)، بسیاری از نوجوانان و حتی جوانان را قادر ساخته است تا زندگی خود را از گذشته تا حال، مرور کنند و به رفتارهای غلط خود، نزدیک روان پزشک اعتراف کنند. حتی ممکن است با صرف مدت زمان بسیار کوتاه بتوان به روش های درمانی مؤثرتری نیز دسترسی پیدا کرد.

روش های درمان

اخیرا مرکز ملی بهداشت روانی امریکا (NIMH) فعالیت خود را در دوازده شهر متمرکز کرده است و این بار با عنوان «درمانِ بیماری های افسردگی با کمک تحقیقات انجام شده» به درمان بیماران پرداخته است. هدف اصلی این مرکز، شناسایی این مسئله است که چه روش هایی برای درمان افراد بین رده سنی 12 تا 17 سال، بهترین کارآیی را دارد: استفاده از قرص های Prozac، گفتاردرمانی و یا هر دوی اینها.

دکتر جان مارچ، پروفسور روان پزشک کودکان و نوجوانان در دانشگاه دوک، که سرپرست تیم تحقیقاتی است می گوید: «مطالعات و تحقیقات اخیر تا حدودی ثابت می کند که رفتاردرمانی در کوتاه مدت و استفاده از داروهایی نظیر پروزاک و پاکسیل، هنوز در اولویت قرار دارند و می توانند به عنوان روش های تأثیرگذار در درمان بیماری افسردگی به کار گرفته شوند. استفاده از داروهایی که به SSRI معروف اند و یا بازدارنده هایی که مانع از ترشّح سروتنین در بدن می شوند، فعالیت مغز را جهت چگونگی ترشّح سروتنین تنظیم می کنند ؛ زیرا سروتنین ماده ای در بدن است که ترشح کم یا زیاد آن، روی حالات و رفتارهای انسان تأثیرات زیادی می گذارد.

اما گروهی از همین درمان های کوتاه مدت و یا قرص های SSRI هستند که فقط در 60درصد موارد می توانند به بیماران کمک کنند، در حالی که بسیاری از بیماران اگر یک سال دوره درمان خود را قطع کنند، دوباره دچار همان حالات یأس و افسردگی مزمن خواهند شد».

مارچ در ادامه می گوید: «ما امیدواریم نتیجه تحقیقات نهایتا این نکته را برایمان روشن کند که در درمان بیماری های افسردگی ـ که هر کدام علائم خاص خود را دارند ـ چه روشی مناسب تر و مؤثّرتر است».

دکتر برنت از دانشگاه پیترزبورگ نیز در حال انجام دادن تحقیقات دیگری در مرکز ملی بهداشت روانی است. او در جستجوی یافتن دارو یا داروهایِ جدیدتری است که دربرگیرنده ایفکسور (Effexor) نیز باشند. تیم تحقیقاتی او سعی دارند تا پاسخ این سؤال را بیابند که اگر کودکان در دوره اولیه درمان خود به قرص های SSRI پاسخ مثبت ندهند، آیا می توان آنان را با کمک قرص هایی نظیر Efforex و یا داروهای دیگر درمان کرد یا خیر؟ با این حال، بیرون از آزمایشگاه، یکی از سخت ترین وظایف موجود، آن است که کودکانِ در خطر را شناسایی کنیم که البته فقط کمتر از یک پنجم این کودکان، تحت معالجه قرار می گیرند.

مادلین گولد، پروفسور روان پزشک کودکان در دانشگاه کلمبیا می گوید: «والدین اغلب فکر می کنند فرزندانشان هنوز بچه اند و بچه باقی خواهند ماند و یا این که همه نوجوانان رفتارهایی متغیر و ستیزه جویانه دارند و پرخاشگر و دمدمی مزاج اند». به نظر وی، یکی از خصوصیات اصلی دوره نوجوانی را می توان به چیزی شبیه «آتش زیر خاکستر» و یا «آرامش قبل از توفان» تشبیه کرد.

در حیاط مدرسه یا دانشگاه اغلب مشاهده می شود که افراد، افسردگی و یأس در خود را با بیماری های جسمانیِ دیگر نظیر خستگی های مزمن اشتباه می گیرند. فیل لازاروس، مسئول بخش ملی اورژانس روان شناسیِ دانشکده می گوید: «اگر بچه ای نمره پایینی بگیرد و کمی هم از این نمره، احساس افسردگی یا ناراحتی به او دست دهد، احتمال خیلی زیادی وجود دارد که اصلاً این احساسِ او مورد توجّه مشاور مدرسه یا معلم مربوطه قرار نگیرد». حقیقت این جاست که یافتن یک راه اصولی و خوب، بسیار دشوار است. در حال حاضر، [در تمام امریکا،] هفت هزار روان پزشکِ کودک و نوجوان وجود دارد که این کمبود در مناطق روستایی و جاهایی با سطح درآمد پایین تر، بیشتر و حادتر است.

مطالعه یک نمونه

جاناتان هاینز از ایالت سن آنتونیو در سن سیزده سالگی شرایط خطرناک و بسیار رنج آوری را پُشت سر می گذاشت. او به همراه والدین معتادش بی خانمان بود ؛ خطر جدی و مهمی که عامل اصلی ایجاد افسردگی و تَنش در نوجوانان به حساب می آید. جاناتان هر کاری که از دستش برمی آمد، انجام داد تا خود را از این وضع اَسف بار نجات دهد. او تمام اسباب بازی های خود را فروخت و برای یافتن سرپناه و امرار معاش، مجبور شد از ماشین ها و خانه ها دزدی کند ؛ اما زندگی او به گونه ای دیگر در جایی نامطلوب مثل «زندان» رقم خورده بود. در سال 1999، والدینش که تا آن موقع، اعتیاد خود را ترک کرده بودند، او را تشویق و ترغیب کردند تا برای بهبود و نجات خود تلاش کند. با وجود این که جاناتان هنوز به شدت مشروبات الکلی مصرف می کرد، تصمیم گرفت خود را تسلیم پلیس کند. در مرکز اصلاح و تربیت نوجوانان واقع در ساوتون، او تحت درمان های مختلفِ روان پزشکی قرار گرفت که خوشبختانه نتیجه بخش نیز بود. اکنون پنج سال از آن ماجرا می گذرد و او با خانواده اش زندگی می کند و به درمان افراد معلول مشغول است. او از تجربیات خود چنین می گوید: «در یک لحظه، تصمیم گرفتم به اولویت هایی که پیش روی دارم فکر کنم؛ تصمیم گرفتم محکم و استوار بایستم؛ چون می دیدم والدین مقاومی دارم. دانستن این مطلب، کمک زیادی به پیشرفت درمانم کرد».

یافته های جدید

در مورد مسئله جاناتان، حوادثی نظیر مسائل روحی ـ روانی به بیماری او دامن زد؛ اما رهایی از این وضع به این آسانی و آشکاری هم نیست. ترشّح غیرعادی هورمون های رشد و بلوغ، رفتار نوجوانان را تحت الشعاع قرار می دهد؛ اما تغییرات ایجاد شده در ساختار مغزی افراد نیز خود می تواند به تنهایی، نقش عمده ای در تغییر رفتار نوجوانان ایفا کند. دکتر هارولد کوپلویزک، نویسنده کتاب فراتر از احساسِ تزلزل: شناسایی و درمان افسردگی در نوجوانان می گوید: «در طول دوران نوجوانی، سلول های خاکستریِ مغز، اصطلاحا به طور تدریجی در حال نظم گرفتن اند. سلول های مغزی اتصال دهنده که دست نخورده هستند از بین می روند و شاه راه هایی در مغز ایجاد می شود که به "ما" به عنوان افراد بزرگ سال اجازه می دهد تا روی مسائل مختلف تمرکز کنیم و چیزهای گوناگونی بیاموزیم».

با این وجود، هنوز مشخص نیست که آیا بین فعالیتِ مغزی و افسردگی رابطه ای وجود دارد یا خیر؟! اما کوپلویزک، بر این باور است که آرایش سلول های مغزی، بین سنین 14 تا 17 سالگی رُخ می دهد ؛ یعنی درست زمانی که میزان ناهنجاری ها و بی نظمی های رفتاری به شکل چشم گیری در افراد، افزایش یافته اند.

محققانِ دانشگاه های دوک و تگزاس، این گونه اذعان می کنند که این تحقیق امیدبخشِ اخیر می تواند درک بهتری از پدیده افسردگی در اختیار همگان قرار دهد و آنان را با شیوه های جدید درمانِ این بیماری، آشنا سازد.

از طرفی، کوپلویزک این نکته را خاطرنشان می کند که افسردگی و حالات و ویژگی های آن در بزرگ سالان با نوجوانان متفاوت است. او می گوید: «نوجوانان افسرده نسبت به محیط اطراف خود واکنش و انعطاف بیشتری نشان می دهند و نسبت به افراد بزرگ سالِ افسرده تغییرپذیرترند. اگر برای مثال یک مردِ افسرده را با خود به یک مهمانی ببرید باز هم این احساس یأس و پریشانی با اوست؛ ولی اگر نوجوانِ افسرده ای در یک مهمانی شرکت کند، سعی می کند از آن لحظه خوش لذت ببرد؛ به طوری که حالت افسردگی خود را برای مدتی از یاد می برد. حال اگر همین نوجوان، تنها در خانه بماند باز به او احساس یأس و ناامیدی مفرط دست خواهد داد».

تا زمانی که تحقیقات و مطالعات روان پزشکی پیرامون مسئله افسردگی در مرکز ملی بهداشت روانی (NIMH) در جریان است، والدین و نوجوانان باید میزان خطرات استفاده از داروهای تجویزی برای درمان این بیماری و عدم استفاده از آنها را مد نظر داشته باشند و به مسئله مهم تری چون «خطر خودکشی» نیز جدی تر بیندیشند.

یک نمونه دیگر

در سال 1999، گابریل کریان که دانش آموز سال سوم یکی از دبیرستان های نیویورک بود درباره مرگ، دچار یک ترس روحیِ شدید شده بود و با هر کسی در این زمینه صحبت می کرد. سرانجام با کمک والدینش توانست مشاور و درمانگری را بیابد که آن «احساس» و یا بهتر است بگوییم «بیماری» او را این گونه نامید: «افسردگی»! گابریل تحت درمان های پزشکی نیز قرار گرفت و از قرص های پروزاک استفاده کرد. او می گوید: «این قرص ها احساس ضعف و ناتوانیِ مفرط را از من دور می کردند و بعد از آن، تمام بدنم بی حس می شد». اما گفتاردرمانی تأثیر بهتری داشت. او در ادامه می افزاید: «اولین مرحله از درمان دوره بیماری ام بیشتر شبیه نوعی خودآگاهی نسبت به این بیماری بود. قبل از درمان نمی دانستم چه طور باید خود را خشنود و یا راضی نشان دهم».

بعدها وقتی بیماریِ افسردگی او به طور کامل معالجه شد بدین مسئله پی برد که زندگی همیشه بر وفق مراد انسان ها نیست و نخواهد بود و نهایتا دوره ای در زندگی هر انسانی هست که باید با مشکلات مختلف، دست و پنجه نرم کند. گابریل می گوید: «زندگی همه انسان ها مدام در حال تحول و اُفت و خیز است؛ اما من از این بابت خوشحالم که آن قدر احساس اعتماد به نفس می کنم که می توانم راه صحیح زندگی ام را انتخاب کنم ؛ راهی که مرا به سمت خوشبختی می کشاند».

اکنون

آیا برادر، خواهر و یا دوست شما بیمار است و یا فقط کمی کج خُلق و ترش رو شده است؟

روان پزشکان بر این باورند که اگر والدین و دیگر نزدیکان، تغییرات مشکل آفرینی در نحوه خورد و خوراک، پوشش، خواب و یا رفتارهای اجتماعی فرد مشاهده می کنند که بیش از چند هفته تکرار می شود باید در جستجوی راهی جهت حل این معضل باشند. پنج نشانه ای که از علائم بارز افسردگی به شمار می روند شامل موارد زیر است:

الف ـ گله و شکایت های مبهم در خصوص وضعیت جسمانی، مثل سردردهای مکرر؛ ب ـ غیبت از مدرسه و یا اُفت تحصیلی؛ ج ـ پرخاش کردن و بی دلیل گریه کردن ؛ د ـ نداشتن رغبت و علاقه به هم صحبتی با دوستان ؛ ه ـ بروز رفتارهایی نظیر بی تفاوتی یا بی اعتنایی نسبت به مسائل؛ و ـ بروز حساسیتِ شدید در قبال ردِ یک خواهش و یا شکست در یک کار.

منبع:

Pat wingert and Barbara Kantrowitz, Reader¨s digest, July,

پدیدآورنده: پَت وینگرز و باربارا کانترووی


ارسال شده در: یکشنبه بیست و دوم خرداد 1390 :: 22:16 :: توسط : سید یاسین قنبری
رهایی از افسردگی(گفتگو با خانم دکتر فریده ثابت روان شناس، مشاور و مدرّس دانشگاه علاّمه طباطبایی تهرا
 

با چهره ای خسته و غمگین روی صندلی نشسته و به زمین زُل زده بود. در سکوتش هزاران فریاد شنیده می شد، و سنگینی نفسش گویی کوله باری از غم را به دوش

می کشید.

کنارش نشستم و شروع به صحبت کردیم... از افسردگی گله می کرد؛ از بی حوصلگی، سردرگمی، بلاتکلیفی و... .

می گفت: نمی دانم دردم چیست؟ درد غریبی است که با آن آشنا نیستم و از آن، چیزی نمی دانم. شاید به قول مادرم: «تازه مُد شده»!... نمی دانم. درباره این که چگونه شروع شد و چه طور به این جا رسیدم، فقط همین قدر می دانم که در ابتدا مشکلم به این شدت نبود. چند وقتی بود که کم حوصله شده بودم، شب ها تا دیروقت بیدار بودم و خوابم نمی برد، برخی اوقات گریه می کردم، وزنم کاهش پیدا کرده بود؛ اما عملکردم مختل نشده بود؛ مثل همیشه مدرسه می رفتم، درس هایم را می خواندم و کارهای روزمره ام را انجام می دادم.

ولی ای کاش زودتر این بیماری را می شناختم، ای کاش راه های پیشگیری و درمان را می دانستم و ای کاش زودتر برای مشاوره مراجعه کرده بودم تا این که این مشکل، به بیماری تبدیل نمی شد...!

بله، این، حرف های یک بیمار، نه، بلکه قصه هزاران نوجوان و جوانی است که با افسردگی، دست و پنجه نرم می کنند... .

امروزه شاید کمتر کسی را بتوان یافت که از بی حوصلگی، احساس کسالت و یکنواختی زندگی گله مند نباشد. پایِ درددلِ هر نوجوان و جوانی که بنشینی، از سختی های زندگی می گوید؛ مشکلاتی که زندگی را به کام وی تلخ کرده است: یکی از پدر و مادری می گوید که درکش نمی کنند؛ یکی از رؤیاهای درهم شکسته تحصیلات دانشگاهی شکوه می کند؛ دیگری از بیکاری؛ و آن یکی از... .

طبق آمار موجود، حدود 35 تا 40 درصد از همه بیماری های روانی ای که منجر به دخالت پزشک می شود، ناشی از افسردگی هاست. پژوهش ها و مطالعاتی که سازمان بهداشت جهانی در سال 1973 انجام داده و نیز مطالعاتی که در سال های اخیر از طرف متخصّصان این سازمان در کشورهای در حال توسعه در آسیا و افریقا انجام شده است، از افزایش دامنه افسردگی در میان ملل در حال رشد، حکایت دارد.

اما به راستی این بیماری سرکش چیست؟ آیا همه دلتنگی ها و بی حوصلگی ها «افسردگی»اند؟ و یا برخی موقتی است و پاسخی است طبیعی به شرایط نابه هنجار محیطی؟

چه راه کارهایی برای پیشگیری و یا رهایی از افسردگی وجود دارد؟ و سرانجام، نقش خانواده و جامعه در این زمینه چیست؟

در پی پاسخ سؤالات خود و گفتگو در این زمینه، به سراغ خانم دکتر فریده ثابت (روان شناس، مشاور و مدرّس دانشگاه علامه طباطبایی) رفتیم و نظر وی را در این زمینه جویا شدیم:

خانم دکتر! ممکن است خیلی ساده و

روشن برای ما توضیح دهید که اصلاً «افسردگی» چیست؟

هیچ انسانی نیست که در زندگی با احساس غم و اندوه، بیگانه باشد. همه ما به دنبالِ از دست دادن دوستان و بستگان، بیماری اطرافیان، عدم موفقیت در کار و... دچار غم و اندوه می شویم؛ اما افسردگیِ مرضی، واکنشی است بسیار فراتر از واقعه ای که در زندگی افراد روی می دهد. بنابراین، گاهی مواقع، غم و اندوهِ موقّت، پاسخی است به شرایط بیرونی، و تا حدی طبیعی است؛ اما اگر این واکنش، بیش از شش ماه به طول انجامد و با نشانه های دیگری که نشانه ها و علائم خاص افسردگی اند همراه شود، به طوری که عملکرد عادی فرد را مختل کند، بیماری تلقی می شود و باید نسبت به درمان آن، اقدام جدی به عمل آورد.

افسردگی تقریبا در سراسر دنیا و در همه جوامع با فرهنگ های متفاوت دیده می شود. فراوانی افسردگی در میان افراد به گونه ای است که از آن به عنوان «سرماخوردگی روانی» یاد می شود.

شیوع این اختلال در زنان، حدودا دو برابر مردان است. دلایل این تفاوت، معلوم نیست؛ اما بر اساس فرضیه های موجود، دلایل این تفاوت، ناشی از تفاوت های هورمونی، اثرات زایمان، تفاوت در نحوه بروز پرخاشگری در زنان و مردان و تفاوت فشارهای روانی و اجتماعی زنان و مردان است.

تئوری های اساسی در روان شناسی، بر احساس کم ارزش یا بی ارزشی فرد افسرده تأکید دارند. معمولاً کسانی که به هنگام شکست یا بدبختی، خود را سرزنش می کنند و خویشتن را عامل شکست می دانند و از طرفی، به هنگام موفقیت، پیروزی شان را به شرایط بیرونی یا شانس نسبت می دهند، بیشتر در معرض افسردگی اند؛ زیرا این شیوه برخورد، منجر به تضعیف خودپنداره مثبت در آنها می شود و به تدریج، افکار زیانباری مانند این که: «من به درد هیچ کاری نمی خورم»، «من نمی توانم» و... . در آنها شکل می گیرد. در حالی که اکثر افراد، مسئولیت حوادث مثبت و خوشایند زندگی شان را به خود نسبت می دهند.

در حقیقت، افسردگی بیشتر حاصل یادآوری شکست ها و ناکامی های گذشته است. فردی که در یک یا چند موقعیت، دچار ناکامی گردیده، می پندارد که اگر در موقعیت های مشابه دیگر قرار گیرد، تلاش او بی نتیجه مانده، شکست او حتمی است. این گونه تفکرات باعث می شود که فرد در زندگی احساس درماندگی کند؛ حالتی که به آن، «درماندگی آموخته شده» می گویند.

البته در بعضی افراد، افسردگی با اضطراب همراه می شود؛ به طوری که شخص به همراه احساس ضعف و خستگی، از ناکامی و بی قراری هم رنج می بَرد.

چه علائم و نشانه هایی برای

تشخیص افسردگی وجود دارد؟

علائم افسردگی به دو دسته، علائم روان شناختی و علائم زیست شناختی تقسیم می شود. علائم روان شناختی در چهار سطح دیده می شود: در سطح خُلق، بیمار، احساس غمگینی و اضطراب، و تحریک پذیری دارد. در سطح تفکر، بیمار، فاقد تمرکز است و مرتب خود را سرزنش می کند و عزّت نفس پایینی دارد. در سطح انگیزش، فرد، علاقه ای به انجام دادن کارها و سرگرمی های قبلی ندارد و از فعالیت های شغلی کناره گیری می کند. در سطح رفتاری هم شاهد علائم بارز بیماری از قبیل عدم فعالیت بیمار، گریه کردن، راه رفتن کُند و کُند سخن گفتن وی هستیم.

در مورد علائم زیست شناختی می توان گفت که افراد افسرده معمولاً دچار کم اشتهایی یا بی اشتهایی و در نتیجه با کاهش وزن مواجه می شوند. البته در برخی از افسردگی ها با پرخوری و پراشتهایی که منجر به افزایش وزن می شود هم مواجه هستیم. همچنین در افسردگی، اختلال خواب نیز مشاهده می شود. بدین معنا که فرد افسرده یا در به خواب رفتن مشکل دارد، یا اگر به خواب رود، در اواسط شب یا صبح خیلی زود بیدار می شود و به سختی به خواب می رود.

کاهش انرژی و احساس خستگی نیز از علائم دیگر افسردگی است. فرد افسرده حتی اگر فعالیت زیادی انجام ندهد، باز هم احساس خستگی و ناتوانی می کند.

خانم دکتر ثابت! به عقیده شما،

افسردگی در دوران نوجوانی چه تفاوتی با آنچه از افسردگی بیمارگونه و علائم آن فرمودید، دارد؟ به عبارتی، افسردگی در دوران نوجوانی، بیشتر از چه نوعی است و چه عللی باعث بروز این نوع رفتار در جوانان و نوجوانان می شود؟

افسردگی در نوجوانان بیشتر به صورت خُلق تحریک پذیر است. به این ترتیب که شاید نوجوان، افسردگی خود را به صورت پرخاشگری، طعنه زدن یا مسخره نمودن دیگران بروز دهد. احتمال بهبود این نوع افسردگی ها در دوران جوانی و نوجوانی بسیار زیاد است؛ چرا که این گونه رفتارهای افسرده وار، موقتی و گذرا هستند. در این سنین، حتی بیماری های شدید دیگر نیز مانند افسردگی و اضطراب، احتمال بهبود بیشتر و بازگشت کمتری دارند.

در مورد دلایل ابتلا به افسردگی باید گفت: یکی از دلایل و شاید مهم ترین آنها وجود برخی از خطاها یا تحریف های شناختی است. به عنوان نمونه، شخص افسرده می پندارد که همه باید او را دوست داشته باشند. کمک گرفتن از دیگران را نشانه حقارت و ضعفِ خود می داند. فکر می کند باید همیشه همه کارها را به بهترین صورت ممکن انجام دهد. عدم موافقت دیگران با فرد مبتلا، برای وی به این معناست که: «من انسان شایسته ای نیستم». فرد افسرده در واقع، دارای تفکر «همه یا هیچ» است؛ یعنی از نظر او هر موقعیتی یا خوب است یا بد و حدّ وسطی وجود ندارد. آب سرد پاشیدن به چیزهای خوشایند زندگی، یکی دیگر از عادات شناختی فرد افسرده است؛ یعنی نسبت دادن تجربه های مثبت، به تصادف و شانس!

نمونه دیگری از خطاهای شناختی مؤثر در ایجاد افسردگی، تعمیم افراطی است. به عنوان مثال: «اگر در امتحان دیروز نمره بدی گرفتم، در امتحان بعدی نیز نمره جالبی نخواهم گرفت».

توجه به حوادث و ویژگی های منفی و بزرگ نمایی آنها از دیگر علل افسردگی است. این خطای شناختی وقتی در مورد ویژگی های فردی رخ دهد، منجر به احساس حقارت می گردد؛ چرا که فرد، مرتبا نکات مثبت خود را کوچک می شمرد تا جایی که قادر به دیدن آنها نیست و از سوی دیگر، نقایص و کمبودهایش را بزرگ می شمرد و فقط نداشته هایش را می بیند.

البته این عوامل می توانند در افراد دیگر هم باعث افسردگی شوند؛ ولی در دوران نوجوانی به دلیل شور و هیجانات خاص این دوران و آرمانی اندیشی در این برهه از زندگی، این عوامل می توانند تأثیر بیشتری در ایجاد افسردگی داشته باشند.

و اما از دیگر عواملی که در ایجاد این بیماری در نوجوانان نقش دارد، فقدان تقویت در محیط زندگی نوجوان اعم از خانه و مدرسه است. نوجوانی که مدام در معرض تنبیه و توبیخ قرار گیرد، ترجیح می دهد از محیط و اطرافیان، کناره گیری نماید و این در جای خودش باعث می شود که او از شانش کمتری برای دریافت تشویق یا تقویت برخوردار شود.

از سوی دیگر، احساس خشم نسبت به افرادی که او را از تقویت، محروم و یا تنبیه می کنند و ترس از بروز خشم و ناراحتی خویش، منجر به درون ریزی، پرخاشگری و خشم می شود و از آن جا که این کار، انرژی روانی زیادی را می طلبد، احتمال ابتلا به افسردگی را در فرد، افزایش می دهد.

از دیدگاه شما، خانواده و جامعه تا

چه حد در پیشگیری از بروز افسردگی و یا بروز و تشدید آن، نقش دارند؟

عنوان کردن «بایدها» و توقعات ناهمسطح با استعداد و توانایی های جوان، زمینه را برای ایجاد افسردگی فراهم می آورد؛ چرا که او می کوشد تا انتظارات خانواده را علی رغم انگیزه و توانایی اش برآورده سازد و زمانی که خود را در برآوردن آنچه از وی خواسته شده ناتوان می یابد، دچار خودکم بینی و ناامیدی می گردد و عزّت نفسش خدشه دار می شود. به عنوان مثال، گاه خانواده از جوان انتظار دارد تا در رشته دانشگاهی خاصی پذیرفته شود، یا به حرفه معینی اشتغال ورزد که مورد توجه و علاقه او نیست و قطعا به همین دلایل، در آن زمینه، موفق نمی شود که در این صورت، نتیجه ای جز احساس یأس و کم ارزش بودن، نخواهد شد.

گاهی جوان، فاقد مهارت های لازم برای حلّ مشکلات زندگی است و هنوز آمادگی لازم برای دور شدن از خانواده و زندگی مستقل را ندارد، به همین دلیل، برخی از جوانان در آستانه ورود به دانشگاه، به دلیل پذیرفته نشدن در شهر دیگر، به یکباره با نوع جدیدی از زندگی (یعنی زندگی در خوابگاه دانشجویی) مواجه می شوند. دوری از خانواده از یک سو و سازگاری با زندگی جمعی و جدید از سوی دیگر، برای جوانی که هنوز آمادگی آن را ندارد، زمینه ابتلا به افسردگی را در برخی از آنها فراهم می کند.

و اما از جمله عواملی که جامعه در بروز آن نقش دارد، مسئله کاریابی و اشتغال را می توان نام برد. هم جوانانی که فاقد تحصیلات دانشگاهی هستند و هم جوانانی که دارای مدرک دانشگاهی اند، هر دو به دنبال شغلی متناسب با ظرفیت ها و توانایی های خود هستند؛ اما تلاش های مکرر و ناکام آنان برای یافتن شغل مناسب و بعضا مشاهده وجود رابطه به جای ضابطه در امر اشتغال، به ناامیدی و ناراحتی آنان دامن می زند.

و اما در کنار تمامی این عوامل و مشکلات، توجه به معنویت و دینداری در نسل جوان می تواند تا حد زیادی آنان را از روزمرّگی نجات دهد و از احساس پوچی و ناامیدی محافظت نماید.

دین می تواند پاسخ های مناسبی برای سؤالات جوان در خصوص این که او کیست، به کجا می رود، و چه راهی را باید طی کند، داشته باشد. بنابراین، وظیفه جامعه، خصوصا روحانیون و مبلغان دینی و مربیان معارف اسلامی، آشنا ساختن بیشتر جوانان با معارف دینی و مربیان معارف اسلامی، آشنا ساختن بیشتر جوانان با معارف دینی و معنویت است، به گونه ای که ایمان به خداوند و برقراری روابط محبّت آمیز با خداوند را در دل آنها ریشه دار کند.

با توجه به آنچه در مورد تأثیر دین و

معنویت می فرمودید، آیا می توان از این عوامل (ایمان، معنویت، دعا و نیایش و...) به عنوان راه کاری برای رهایی از افسردگی استفاده کرد؟

در واقع، همیشه و در همه جا پیروی از دستورهای دینی به سود انسان بوده است؛ زیرا این دستورها، منطبق بر سرشت آدمی است و انسان با پیروی از این دستورها، برنامه ای در پیش رو خواهد داشت که او را از سردرگمی و انحراف، نجات می دهد. انسان با پیروی از دین و معنویت، به کسی اتکا پیدا می کند که می داند همه چیز در دست اوست. از طرفی دعا در تمام ادیان و فرهنگ ها، وسیله ای برای رهایی از مشکلات، درمان بیماری ها و راهی برای رسیدن به آرزوها بوده است.

دعا، رو در رویی انسان با خالق است. در هنگامه دعا و نیایش، انسان، بدون هیچ مقاومتی، از خود برای خدا می گوید و می داند که آنچه می گوید، نزد او محفوظ خواهد ماند. اقرار به خطاها و عرض نیاز به درگاه الهی، هیجانات انسان را تخلیه می کند و برای ادامه راه زندگی به او توان می بخشد.

البته اگر انسان بتواند برخی از عبادات را به طور دسته جمعی انجام دهد (مثل نماز جماعت، زیارت و اعتکاف یا خواندن دعا به صورت گروهی)، می تواند از افراد شایسته در مکان های برگزاری این نوع مراسم، به عنوان الگو استفاده نماید و نیز ارتباطات بین فردی خود را افزایش دهد؛ چرا که افسردگی، بیشتر در افرادی دیده می شود که ارتباطات بین فردیِ ضعیف دارند و ضعف در ارتباطات بین فردی، قادر است انسان را از بسیاری تقویت های محیطی محروم سازد.

فعالیت هایی مثل ورزش، شعر،

نقاشی و از این قبیل، چه طور؟

این گونه فعالیت ها از آن جا که ذهن و جسم را ـ هر دو را ـ مشغول می کند، مفیدند. این نوع فعالیت ها، احساس خوبی را در فرد ایجاد می کنند و از سوی دیگر، توجه فرد را از افکار ناراحت کننده به چیزهای دیگر معطوف می کنند. اگر انسان خسته باشد، با استراحت، خستگی رفع می شود؛ اما اگر افسرده شود، افسردگی با فعالیت از بین می رود. عدم فعالیت، باعث می شود انسان بیشتر به مشکلات زندگی توجه کند و افسردگی اش تشدید شود.

خانم دکتر! دیدگاه شما در مورد

تأثیر رنگ و همچنین چینش محیط کار یا مطالعه، برای رهایی از افسردگی چیست؟

استفاده از نور طبیعی مناسب و رنگ های شاد و ملایم در محیط کار و زندگی و همچنین در نوع پوشش فرد می تواند به عنوان محرکی خوشایند به طور غیرمستقیم در روحیه فرد افسرده تأثیرگذار باشد. همین طور، تغییر دکوراسیون محیط خانه و یا کار، تازگی و تنوعی ایجاد می کند که فرد را از حالت یکنواختی و کسالت، خارج می سازد و او را به سوی نشاط و تحرک، سوق می دهد.

به عنوان سؤال آخر، شما چه

راه کارهایی برای رهایی از افسردگی پیشنهاد می کنید؟

اصلاح شناختِ شخص افسرده که به «شناختْ درمانی» موسوم است، یکی از تکنیک هایی است که به منظور درمان افسردگی به کار می رود. در این روشِ درمانی، سعی می شود، بیمار نسبت به ویژگی های تفکر خود آشنا شود. این ویژگی ها که در بالا تحت عنوان عوامل ایجاد افسردگی از آنها یاد شد، عبارت اند از: تفکرِ همه یا هیچ، تعمیم افراطی، اِسنادهای اشتباه، مسئول دانستن خویش در حوادث بد و ناگوار و... . پس از شناسایی این افکار، به بیمار کمک می شود تا تحریف های شناختی خویش را اصلاح کند یا تغییر دهد.

تکنیک «توجّه برگردانی» برای تسکین افسردگی، هر چند موقتی، اما مفید است. از فعالیت هایی که منجر به سرگرم شدن فرد و عدم توجه به مشکلات می شود، می توان به خواندن شعر، نقّاشی، پیاده روی، ورزش، بازی و... اشاره کرد. نوشتن خاطرات شاد گذشته با تمام جزئیات آن، روش سودمندی است؛ چرا که افراد افسرده تمایل دارند به خاطرات تلخ بیندیشند که این، خود، منجر به تشدید افسردگی در آنان می شود.

همچنین آموزش مهارت های حل مسئله به نوجوانان و جوانان نیز برای مقابله با مشکلات واقعی زندگی ضروری است. باید به آنها آموزش داد که کناره گیری از مشکل، راه حل مشکلات نیست. درگیر شدن با مشکلات و در نظر گرفتن راه های متعدد حل مسئله، مشورت و انتخاب بهترین راه، حلاّل مشکلات خواهد بود.

خانم دکتر از وقتی که در اختیار ما

قرار دادید و پاسخ های روشنگرانه تان سپاسگزاریم.

متشکرم موفق باشید

پدیدآورنده: به کوشش: الهام شوندغربی


ارسال شده در: یکشنبه بیست و دوم خرداد 1390 :: 21:59 :: توسط : سید یاسین قنبری
افسردگی، علائم و راه کارهای درمان
 

وقتی از افسردگی سخن به میان می آید، تصویری از یک نوع بیماری عاطفی ـ روانی تداعی می شود. افسردگی، یکی از بیماری های شایع عاطفی است که موجب عدم لذت بردن از زندگی می شود. در واقع، فرد افسرده، دچار یک نوع عذاب روحی ای می شود که بر روابط اجتماعی و شخصی وی اثر منفی می گذارد و گاهی اوقات نیز

برگشت ناپذیر است.

بی حوصله بودن، پکر بودن، دَمَغ بودن، شکایت از خود، خودارزیابی پایین و در نتیجه، رفتارهایی از قبیل: گریه زیاد، خُلق اندوهگین، به فکر فرورفتن، خواب های آشفته دیدن، همچنین بی اشتهایی یا پرخوری و... از علائم ظاهری افسردگی به شمار می روند.

نوشتار حاضر، در صدد جواب دادن به این سؤال است که: چه عواملِ فکری و رفتاری ای زمینه ساز افسردگی است؟ افسردگی چه نشانه هایی دارد؟ راه کارهای عملی و فکری در درمان افسردگی چیست؟ به این امید که این مقاله، گامی هرچند کوتاه در جهت شناخت و درمان این اختلال برداشته باشد و جوانان و نوجوانان را در جهت پیشگیری و در نتیجه، «شاد زیستن» راهنمایی کند.

درباره عوامل فکری ای که منجر به بیماری افسردگی می شود تاکنون بحث های زیادی شده و روان شناسان و مشاوران، نکات مهمّی را یادآوری نموده اند؛ امّا آنچه در این جا به آن پرداخته می شود تنها بخشی از این عوامل است.

همان طور که می دانیم ناکامی ها و محرومیت ها در کودکی تا انزوای اجتماعی در بزرگ سالی، در دامنه این اختلال قرار دارد. بدین معنا که تراکم رویدادهای منفی و سرخوردگی ها موجب افزایش افکار بدبینانه به جهان می شود که این افکار، به کاهش فعالیت، تصویر منفی داشتن از خود و میل به خودکشی، منجر شده، زمینه افسردگی را فراهم می کند.

نکته ای که درباره عوامل زمینه ساز افسردگی، دارای اهمیّت است ناآگاهانه بودن این افکار است؛ به عبارت دیگر، گاهی ممکن است در بعضی از زمینه های زندگی، حتی بدون آن که خودمان آگاه باشیم دارای افکار بیمارگونه یا تحریف شده ای هستیم که مستقیما در روند زندگی، احساس، و خُلق و خوی ما نیز اثر می گذارد که شناسایی این افکار مخرّب و تحریف شده (که در بسیاری مواقع، زمینه ساز افسردگی اند)، راه نجات از افسردگی است.

عوامل رفتاری

از جمله عوامل رفتاری ای که می تواند موجب بروز این اختلال شود عبارت اند از: عدم برنامه ریزی صحیح برای زندگی و پراکنده کاری، شرکت نکردن در اجتماعات و مراسم گروهی، عدم کوشش در جهت دوستیابی، از دست دادن فرصت های طلایی، کم کاری و کُندکاری و پرخوابی که ناشی از تنبلی مفرط است، و قطع رابطه با دوستان و آشنایان و خویشاوندان و... .

با توجه به مطالب یاد شده، نکته مهمّی که در فرایند شکل گیری بیماری افسردگی باید بدانیم، این است که چون افسردگی، نتیجه تعاملات مرضی و بیمارگونه فکری و رفتاری و تجربیات تلخ دوران کودکی و ناکامی های دوران زندگی است، پس نقش والدین در ایجاد پایگاه آرام و ایمن برای کودک و مراقبت های ویژه در دوران نوجوانی و جوانی، و همچنین تنظیم و کنترل افکار و رفتار و حلّ تعارضات و عقده ها، کنار آمدن و رفع نگرانی ها توسط خود فرد و در صورت عدم توانایی فرد، توسط مشاوران و روان درمانگران، گامی بلند در جهت پیشگیری از این بیماری خطرناک خواهد بود.

شناخت افسردگی

نشانه شناسی افسردگی در خلال تحوّل، متغیّر است. این تغییرپذیری از یک سو به عوامل تحوّلْ وابسته است و از سوی دیگر، بر ناهمگرایی هایی گسترده دیدگاه های متخصّصان . تاکنون درباره نشانه های افسردگی در کتاب ها و مجلات و رسانه های ارتباط جمعی جهان، مطالب گوناگونی نقل شده است، اما با توجه به تعاریف یاد شده از افسردگی، توجه به این نکته، مهم است که افسردگی، اقسام متفاوتی دارد، ولی آنچه در این جا به عنوان نشانه های افسردگی مطرح می شود، افسردگی عمومی است.

نشانه های کلی افسردگی و حالات مختلف شخص افسرده را می توان از چند جهت، مورد بررسی قرار داد:

الف ـ از جهت رفتار: بدون نیرو، خمیده، بدون تنش، کندی حرکات، ناآرامی، اضطراب عصبی، ساییدن دست ها به یکدیگر، و حالت چهره این افراد: غمگین، نگران، آویزان بودن گوشه های دهان، چین های عمیق، بی حالتی یا متغیّر و تنیده بودن چهره، شیوه حرف زدن آهسته، یکنواخت و کند، کاهش عمومی فعالیت تا حد بُهت زدگی، تغییرات اندک در سطح فعالیت، و وجود مشکلات زیاد در حلّ مسائل زندگی روزمره.

ب ـ از جهت هیجانی: احساس کوفتگی، ناتوانی، غمگینی، ناامیدی، فقدان رهاشدگی، تنهایی، گناه کاری، خشم، اضطراب و نگرانی، و بی احساسی یا احساس فاصله در برابر جهان پیرامون.

ج ـ از جهت زیستی (طبیعی): ناآرامی درونی، تحریک پذیری احساس آرامش در خلال روز، حساسیت نسبت به تغییرات جوّی، کاهش اشتها و وزن، دردها و ناراحتی های نباتی، سنگینی سر، دردهای معدوی، اختلال های هضمی، فشار خون و کمبود آهن.

د ـ از جنبه شناختی: داشتن بازخورد (دیدگاه و برداشت) منفی نسبت به خود (شخص خود، استعدادها و ظاهر خود) و نسبت به آینده (مثل تصور یک راه بن بست، و یک آینده تاریک)، بدبینی و انتقاد از خود، عدم اطمینان نسبت به خود، خودْبیمارپنداری، فقدان تخیّل، کندی فکر، مشکلات تمرکز، نشخوار فکری ادواری، انتظار تنبیه و فاجعه، افکار هذیانی، مانند ارتکاب گناه، بی کفایتی، سطح خواسته های نامنعطف، افکار منفی درباره زندگی بی نتیجه و بی هدف، و افکار خودکشی.

ه ـ از جنبه انگیزشی: انتظار شکست، کناره گیری و اجتناب از مسئولیت های خود، احساس فقدان کنترل و ناتوانی، احساس فزونی خواسته های دیگران، فقدان تمایل به پیشرفت، و کناره گیری تا حدّ میل به خودکشی یا افزایش وابستگی به دیگران.

با توجه به اوصاف یاد شده، افسردگی، قابل شناسایی و کنترل است؛ اما گاهی از نظر شدّت به درجه ای می رسد که فرد، قادر به کنترل آن نیست و نیاز به مراجعه به کلینیک های روان شناسی و مشاوره است. اما در پایان، رهنمودهایی در جهت درمان و بهداشت روانی افراد افسرده ارائه می شود. به امید آن که تمام انسان های روی کره زمین، بدون دغدغه روانی و جسمی، «شاد» زندگی کنند.

رهنمودهایی در جهت درمان

در درمان افسردگی روش های مختلف شناختی، رفتاری، دارویی و... وجود دارد که در این جا نمی توان به همه آنها پرداخت ؛ به همین دلیل، «درمان عمومی» افسردگی، به طور خلاصه بیان می شود.

1 . با خود مهربان باشید: قبول کنید که افسردگی، انرژی شما را تحلیل می برد و از انجام دادن همه کارهایی که قبلاً انجام می دادید جلوگیری می کند. سعی کنید برای خود، هدف های دشوار در نظر نگیرید یا مسئولیت بیش از توان خود قبول نکنید. کارهای مهم خود را به مراحل کوچک تر تقسیم کنید و آنچه را که در توان دارید انجام دهید. خود را به خاطر این که نمی توانید پیشرفت بیشتری داشته باشید سرزنش نکنید. اگر امکان دارد از به وجود آوردن تغییرات بزرگ در زندگی خود (مانند تغییر دادن شغل یا ازدواج کردن)، پرهیز کنید؛ زیرا اکنون زمان این کارها نیست. یادتان باشد که افسردگی، قضاوت شما را مختل می کند.

2 .[به این روش] از میزان استرس (فشار روانی) در زندگی خود بکاهید: یادگیریِ کم کردن استرس، مشکل است. سعی کنید موقعیت ها یا رفتارهایی را که بیشترین استرس را به وجود می آورند، شناسایی کنید و برای اجتناب از این موقعیت ها یا تغییر دادن این رفتارها به دنبال راه های ویژه ای باشید. مثلاً اگر می دانید که همیشه به سر کار یا قرارهای مهمتان دیر می رسید و این کار، استرس قابل توجهی ایجاد می کند، محتاطانه تصمیم بگیرید تا بتوانید زودتر از وقت تعیین شده، به سر کار یا قرارها برسید.

3 . [به این روش]به طور منظم ورزش کنید: سی دقیقه تمرین و نرمش بدنی برای حداقل سه روز در هفته می تواند در عرض چند هفته، حال شما را بسیار بهبود بخشد. تمرین بدنی از استرس می کاهد، تنش های ماهیچه ای را از بین می برد و اغلب، روحیه شما را تقویت می کند. پزشکان بر این باورند که ورزش، گردش خون را بهبود می بخشد و ذخیره اکسیژن مغز را افزایش می دهد. به علاوه، ورزش، باعث آزاد شدن مواد شیمیایی به نام اندروفین ها و آنکفالین ها می شود، که داروی ضد افسردگی طبیعی هستند.

4 . [به این روش] منظم باشید: یک روش منظم متناسب با خود پیدا کنید و تا آن جا که می توانید به آن پایبند بمانید. هر روز، سر ساعت معین بیدار شوید و سر ساعت معین، غذا بخورید و شب، زود به رخت خواب بروید تا خواب شبانه خوبی داشته باشید. بسیاری از کسانی که بیماری افسردگی بویژه افسردگی دو قطبی دارند وقتی به اندازه کافی نمی خوابند حالشان بدتر می شود. پیروی از یک روش منظم می تواند ساعت زیستی (طبیعی) شما را که اغلب به هنگام افسردگی مختل می شود، دوباره منظم کند. طبیعت هر فردی متفاوت از دیگری است و قوای بدنی او طوری طراحی شده است که در زمان خاصّی خسته و در زمان خاصّی گرسنه می شود و حتّی آمادگی ذهنی او برای مطالعه و تفریح هم محدود به اوقات خاصّی از شبانه روز است. این برنامه طبیعی را ساعت زیستی (بیولوژیک) می نامند که باید آن را شناخت و خود را با آن تنظیم نمود.

5 . اطلاعات جمع آوری کنید: هرچه راجع به افسردگی، اطلاعات بیشتری به دست آورید، کنترل آن نیز راحت تر خواهد بود. اطلاعات موجب می شود که بیماری، کمتر مرموز و ترسناک به نظر برسد.

6 . از مصرف مواد تخدیر کننده خودداری کنید: مصرف مواد مخدر مانند سیگار و سایر مواد و مشروبات، نه تنها افسردگی شما را کاهش نمی دهند، بلکه مدت زمان درمانتان را نیز افزایش می دهند.

7 . از افکار خود آگاه باشید: وقتی افسرده هستید به افکار خود توجه کنید، بدون آن که در مورد آنها قضاوت کنید یا در مورد صحّت آنها نگران باشید. آیا شما به طور دائم، خود را دست کم می گیرید؟ راجع به اشتباهتان با ناراحتی صحبت می کنید؟ یا تصوّر می کنید که مصیبت و گرفتاری در کمین شماست؟ آگاه شدن از این گونه افکار می تواند از میزان تحریف فکر (که به طور کلی، حاصل افسردگی است) بکاهد.

8 . با دیگران ارتباط برقرار کنید: اگر افسرده هستید، احتمالاً هرگونه تماس با دیگران را به عمدْ قطع می کنید. اگر برای مدت طولانی ای تنها باشید و با مشکلات خود، مشغله ذهنی داشته باشید، ناراحتی شما تداوم خواهد یافت. در کنار دیگران بودن، توجه شما را از افسردگی منحرف می کند. برای انجام دادن کارهای لذت بخش حتما از افراد دیگر نیز دعوت کنید. رفتن دسته جمعی به سینما، تئاتر، ورزشگاه، کنسرت موسیقی، شنا، سوارکاری و... لذت بیشتری به شما می دهد. ارتباط با اعضای خانواده و دوستان صمیمی به عنوان گروه های حمایتگر که شما را درک می کنند، تأثیر به سزایی بر درمان افسردگی می گذارد.

9 . به خود فرصت بدهید: افسردگی، بیماری سختی است که یک شبه خوب نمی شود. یادتان باشد که بهبود یافتن افسردگی قاعده است نه استثنا . به خود اطمینان بدهید که بهبود در راه است.

توصیه هایی به اطرافیان

در پایان، توصیه هایی که در مورد اطرافیان فرد افسرده، مهم است ارائه می شود:

الف ـ بیمار را برای درخواست کمک تشویق کنید.

ب ـ فراهم آوردن حمایت عاطفی (ابراز محبّت، درک، صبوری، تشویق و قوّت قلب دادن).

ج ـ مراقبت از خود و خانواده: زندگی با یک فرد افسرده، دشوار است. احتمال دارد عضو بیمار خانواده، حرف های نیش دار و ناراحت کننده ای بزند و از شما انتظارات بیش از حد داشته باشد. لذا عصبانی نشوید و تحمّل کنید.

د ـ تشویق به بستری شدن بیمار در صورت احتیاج به بستری شدن.

به امید آن روز که تمام اختلالات روانی، درمان شوند و انسان های کره زمین، شاد و با صمیمیّت در کنار هم زندگی کنند.

منابع:

1 . روان شناسی مرضی ـ تحوّلی از کودکی تا بزرگ سالی، پریرخ دادستان، تهران: سمت، 1376.

2 . راهنمای عملی درمان افسردگی، انجمن پزشکی امریکا، ترجمه: مهدی گنجی، تهران: مؤسسه نشر ویرایش، 1378.

3 . افسردگی، برداشت ها و درمان شناختی، امیر هوشنگ مهریار، تهران: رشد، 1373.

4 . افسردگی از دیدگاه اسلام و علم روز، علی صالحی خواه، اصفهان: شهید حسین فهمیده، 1380.

5 . مقابله با افسردگی و شیوه های درمان آن، ایوی.ام. بلاک برن، ترجمه: گیتی شمس، تهران: رشد، 1380.

6 . درمان افسردگی، محمّد فریمانی با همکاری دانشگاه محقق اردبیلی، اردبیل: شیخ



ارسال شده در: یکشنبه بیست و دوم خرداد 1390 :: 21:47 :: توسط : سید یاسین قنبری
هشت تكنيك غلبه بر احساس نا اميدي

 

احساسی که شما دارید "ناامیدی" است. شاید گاهی با کمی ناراحتی و عصبانیت نیز همراه باشد. به شدت بر روی اهداف و پروژه های خود کار می‌کنید، اما راه به جایی نمی‌برید و اصلاً دلیلش را هم نمی‌دانید. تنها چیزی که می‌دانید این است که ناامید هستید و بدون توجه به این مطلب که تا چه اندازه به سختی تلاش می‌کنید، به هیچ جایی نمی‌رسید.

انگار که آب در هاون می‌کوبید و تنها حسی که به شما دست می‌دهد چیزی نیست جز ناامیدی. تمام این نکات به نظرتان آشنا می آید، اینطور نیست؟

اینجا دقیقاً همان جایی است که همه می گویند: "من کم آوردم" و دست از کار میکشند. قبل از اینکه به چنین بن بستی برخورد کنید، در اینجا 8 راه غلبه بر ناامیدی را به شما معرفی می کنیم

1- از خود سؤال کنید: «چه کاری در این شرایط جواب می دهد؟»
حتی زمانی که احساس می کنید هیچ کاری از دستتان بر نمی‌آید، به دقت فکر کنید و مطمئناً یک راه پیدا می‌کنید که به شما کمک کند. خوب همین امر هم جای خوشحالی دارد. حال چگونه می توانید آنرا به کار بندید و ارتقا دهید؟ با مطرح کردن این سؤال خودتان را از دایره منفی گرایی‌هایی نظیر «واقعاً ناامید کننده» است، نجات داده‌اید و می‌توانید بر روی نکات مثبت تمرکز کنید.

به این طریق شما راهی را پیدا کرده‌اید که شما را به نتیجه می‌رساند و راهی را به شما نشان می‌دهد که بتوانید از ناامیدی‌ها نجات پیدا کنید. در این میان فرایند تمرکز بر روی پیشرفت‌ها از اهمیت بالایی برخوردار است.


2- رکورد کارهای خود راثبت کنید
هر کاری را که با موفقیت انجام می‌دهید، یادداشت کنید. اگر این کار را به صورت ماهانه انجام دهید آن وقت می‌توانید دریابید که در طول یک ماه تا چه حد پیشرفت کرده‌اید. خودتان هم از میزان موفقیت‌هایتان شگفت‌زده خواهید شد. اگر هم دیدید که در لیست شما موارد زیادی نوشته نشده‌اند، چشم هایتان باز می‌شود و متوجه می‌شوید که بیش از آن که کار کنید، وقت گذرانی می‌کنید و یا انرژی خود را صرف کارهای بی‌ارزش می کنید و باید حواس خود را بیش از این‌ها جمع کنید. باید به جایی برسید که لیستتان از موارد مختلف پر شود تا بتوانید پیشرفت کنید. با تهیه‌ی لیست هم چنین می‌توانید به راحتی تشخیص دهید که در کدام زمینه‌ها مؤثرتر عمل کرده‌اید و در کدام قسمت‌ها کمی ضعیف بوده‌اید و نیاز به تلاش بیش‌تری دارید.


3- بر روی عملی کردن آرزوهای خود تمرکز کنید
هدف اصلیتان را در ذهن خود تجسم کنید. نتیجه‌ی مورد علاقه‌تان چیست؟ گاهی اوقات دور و برمان آنقدر شلوغ می‌شود و خودمان را سرگرم حل درگیری‌ها و مشکلات پیش پا افتاده می‌کنیم که یادمان می‌رود هدف اصلی زندگی‌مان چیست. سعی کنید تا آن جایی که می‌توانید از پرسیدن سؤال «چرا چنین اتفاقی افتاد؟» پرهیز کنید، چرا که پرسیدن این سؤال شما را در گذشته نگه می‌دارد و جلوی پیشرفتتان را می‌گیرد. این سؤال هیچ گونه راه حلی برای حل مشکل، به شما معرفی نمی‌کند. چیزی که باید به آن توجه داشته باشید دو سؤال زیر است:

- این بار انتظار دارید که چه اتفاق متفاوتی روی دهد؟
- برای رسیدن به آن نقطه چه کاری باید انجام دهید؟

4-"هیاهو" را کنار بگذارید و ساده سازی را رواج دهید
زمانی که برای حل مشکلی در حال تلاش هستید، ممکن است آنقدر درگیر یافتن راه حل شوید که ناخواسته کارهای جانبی بسیار زیادی را به آن اضافه کنید و با خودتان هم تصور کنید که ممکن است این موارد به شما کمک کنند.

اگر نگاهی به سایت های اینترنتی انداخته باشید پر است از تبلیغاتی نظیر «راه‌های ساده برای راه اندازی و اداره وب سایت» ، «راه های آسان کسب درآمد» و.... این قبیل موارد تنها به عنوان هیاهیو حساب می‌شوند و باید بدانید که حتی خواندن آنها هم ممکن است وقت شما را تلف کند. این طور آگهی ها فقط وقت شما را تلف می‌کنند و پول های‌تان را به تاراج می‌دهند. آن‌ها هیچ اهمیتی به موفقیت و یا شکست شما نمی‌دهند. البته بیش‌تر افراد زمانیکه از روند کند کار خود خسته می‌شوند، معمولاً به چنین مواردی روی می‌آورند و تبلیغاتی نظیر «این همان چیزی است که شما نیاز دارید» و «ما همه چیز را برای شما آسان کرده‌ایم» روی می‌آورند.

اگر آینده نگر باشید، می توانید به خوبی پیش‌بینی کنید که اگر برای 6 ماه بر روی کار فعلی خود تمرکز کنید، آن وقت از تمام این پیشنهادهای جور به جور منفعت بیشتری عایدتان خواهدشد. دیگر نمی‌خواهیم در اینجا اشاره کنیم که در صورت رجوع نکردن به این تبلیغات، پول خود را دور نریخته‌اید و همان اندازه‌ای که قرار بوده‌است بابت این تبلیغ‌ها پرداخت کنید را جمع می کنید. ببینید چه چیزی در زندگی‌تان اولویت دارد و ابتدا همان را انجام دهید. هر کاری که وقت و هزینه شما را تلف می‌کند و هیچ حاصلی در بر ندارد باید از برنامه زندگی‌تان حذف شود.


5- راه حل های چند جانبه
شما همیشه چند حق انتخاب متفاوت دارید. فقط کافی است بر روی راه‌های مختلف تمرکز کرده و آن‌ها را در ذهن تجسم کنید. به خودتان بگویید که من باید به عنوان مثال 8 راه حل مختلف برای فائق آمدن بر مشکل فعلی خودم پیدا کنم. تنها دانستن این مطلب که شما راه حل های متفاوتی پیش روی‌تان قرار دارند به شما کمک می‌کند که احساس بهتری پیدا کنید. بر طبق لیستی که تهیه کرده‌اید، انتخاب‌های متفاوت انجام دهید و کار خود را بر روی برنامه دنبال کنید.

6- اهل عمل باشید
شما زمانی که به ناامیدی می‌رسید، معمولاً شور و اشتیاق اولیه خود را از دست می‌دهید و دیگر حتی تمایلی ندارید که به موضوع مورد نظر فکر کنید. مسئله‌ای که برای‌تان پیش آمده دشواراست، از آن ناامید شده‌اید، و احساس می‌کنید که نمی‌توانید کار به جایی ببرید. بنابراین هر کاری که شما را از آن دور کند برایتان جالب‌تر به نظر می‌رسد. در یک چنین زمانی به دنبال این هستید که هر طور شده از کار اصلی طفره بروید؛ اما اگر اهداف از پیش تعیین شده را داشته باشید و مسیر مناسبی را برای خود انتخاب کرده‌باشید، گذر ازاین دست اندازهای کوچک نباید شما را خسته و ناراحت کند. همانطور که توماس ادیسون گفته‌است: «بسیاری از افراد شکست خورده کسانی هستند که متوجه نبوده‌اند تا چه اندازه به اهداف خود نزدیک شده‌اند.»

مسئله دیگری که ممکن است اتفاق بیفتد این است که شما وقت زیادی را صرف نگرانی می‌کنید. نگرانی یکی از بدترین راه‌های اتلاف انرژی است و اجازه نمی‌دهد که شما به جلو حرکت کنید. تنها کاری که باید انجام دهید این است که اهل عمل باشید. زمانی که دوباره توانستید به سمت جلو حرکت کنید، آن وقت متوجه می‌شوید که دیگر دلیلی برای نگرانی های‌تان وجود ندارد


7- تجسم نتیجه مثبت
بهتر است بیش‌تر آن وقتی را که می‌خواهید صرف نگرانی و ترس و منفی بافی کنید، صرف مثبت‌اندیشی کنید. بزرگترین قهرمانان ورزشی جهان خودشان را در حالی تجسم می‌کنند که بدون هیچ گونه عیب و نقصی مسابقات مختلف را به نفع خود به پایان می‌رسانند. هیچ جایگاهی برای شکست در ذهن این افراد وجود ندارد. این درست همان چیزی است که شما هم باید به آن برسید. خودتان را ببینید که به آرزوها و اهداف‌تان می رسید. خودتان راتصور کنید که به آرزوهای تان رسیده‌اید، چه احساسی دارید؟ چه می‌گویید؟ بر روی این کار وقت بگذارید؛ این امر به شما امید می‌دهد تا راه‌تان را ادامه دهید.

8- مثبت باقی بمانید
معمولاً موارد مختلف به آن اندازه ای که آن‌ها را در ابتدای کار می‌بینید بد نیستند. گاهی اوقات چیزها بدتر از آن چه هستند به نظر می‌رسند تنها به این دلیل که ما خودمان خسته هستیم و از نظر ذهنی آمادگی نداریم. کمی استراحت و نگه داشتن حس شوخ طبعی می‌تواند به شما کمک کند. این گونه احساس‌ها به سرعت از میان می‌روند و شما مجدداً به حالت عادی باز می‌گردید. یک ذهن باز خیلی راحت‌تر می‌تواند راه حل‌های متفاوت را پیدا کند و آنها را به کار ببندد تا یک ذهن کسل و خسته. یک ذهن ناامید به همه چیز این طور نگاه می‌کند: «فایده‌اش چیست؟» یک ذهن بسته نمی‌تواند راه حل‌های ممکن را بررسی کند و آن‌ها را تشخیص دهد. مثبت باقی بمان

به هر حال باید هم چنان بدانید که گزینه‌های مختلف چه هستند و بر طبق برنامه هر یک را امتحان کنید. هدف شما این است که راه حل مناسب را انتخاب کنید، تمام حواس خود را روی آن متمرکز کنید، و سپس عکس‌العمل مناسب نشان دهید.

با استفاده از 8 روش ارائه شده در بالا پس از مدتی درک می‌کنید که در زندگی‌تان مشکلات کمتری رخ می‌دهند و احساس ناامیدی کمتری به شما دست خواهدداد. در عوض به این نتیجه می‌رسید که موقعیت‌های بی‌شماری پیش روی‌تان قرار دارند و متوجه می‌شوید که چگونه می‌توانید از آنها به نفع خود استفاده کنید



ارسال شده در: یکشنبه بیست و دوم خرداد 1390 :: 21:25 :: توسط : سید یاسین قنبری
طرزالعمل تاسیـــس و ارتقای مکاتب معارف افغانستان


طرزالعمل تاسیـــس و ارتقای مکاتب معارف
افغانستان

ساختارتعلیمات عمومی معارف افغانستان عبارت ازمکاتب ابتدائی، متوسطه ولیسه بوده تاسیس وارتقای این مکاتب به اساس این طرزالعمل چنین صورت میگیرد.

1-  مکاتب ابتدائی:
عبارت ازمکتب است که دارای صنف یا صنوف 1 الی 6 میباشدوتحت شرایط عمومی ذیل درمرکز وولایات وولسوالی ها وقراء تاسیس میگردد.

الف : مکاتب باید موقعیت مرکزی داشته باشد.
ب : فاصلۀ مکاتب برای شاگردان دوره های ابتدائی نباید ازسه کیلو متراضافه باشد.

ج : ارتقای مکاتب ابتدائی جدیدالتاسیس الی صنف ششم بصورت تدریجی سالانه عملی میگردد.
د : درصورتیکه شاگردان صنوف مختلف الی صنف ششم مطابق معیارهای پلانگذاری موجودباشد طبق نظریه هیئت نظارت تعلیمی وتائید مقام ریاست های معارف ولایات درمکاتب جدیدالتاسیس جذب شده میتواند.

هـ : شعبات اضافی دردوره ابتدائی درصورتی ایجاد میگردد که شاگردان یک صنف ازمعیارهای تعیین شده تجاوزکند.
و : ایجادشعبه جدید درصورتی عملی میگردد که حداقل تعداد شاگردان اضافی 10 نفرباشد.
ز : ایجاد مکاتب جدید وقتی عملی شده میتواند که درمرکز ولایات برای هر100 منزل رهایشی که ساکنین آن درحدود 500 نفر ودرولسوالی ها برای هر50 منزل رهایشی که تعداد ساکنین آن 250 نفرودرقراء برای هرقریه کوچک که حداقل دارای 20 منزل رهایشی باشد.

2- مکاتب متوسطه :
عبارت ازمکاتبی است که دارای صنف ویا صنوف هفتم الی نهم باشد. وتحت شرایط عمومی ذیل درمرکز، ولایات وولسوالی ها وقرا تاسیس میگردد.
الف : فاصله بین دومکتب متوسطه حداقل هشت کیلو مترباشد.
ب : ارتقای مکتب ابتدائی به متوسطه درصورتی عملی میگرددکه دریک منطقه 4 باب مکتب ابتدائی موجود بوده یکی ازمکاتب مذکور که موقعیت مرکزی داشته باشد وفاصله آن ازمکاتب متوسطۀ دیگر بیشترازهشت کیلومتر باشد به متوسطه ارتقا داده میشود.

ج : شعبات اضافی درمکاتب متوسطه درصورتی ایجاد میگردد که تعداد شاگردان صنف از35 نفرتجاوز نماید.

د : ایجاد شعبه اضافی درصورتی عملی میگردد که تعداد شاگردان اضافی حداقل 10 نفرباشد.
هـ : ارتقای مکاتب متوسطه به صورت تدریجی الی تکمیل صنف نهم سالانه صورت میگیرد.
و : ارتقای مکاتب ابتدائی به متوسطه درمرکز درموجودیت حداقل 4 مکتب ابتدائی دریک منطقه که هرکدام حداقل دارای یک صنف ششم باشد درساحات هشت کیلو متری شهر درمراکز نقاط مسکونی قرارداشته باشد ودرولسوالی ها درصورت موجودیت حداقل سه مکتب ابتدائی دریک محل که هرکدام حداقل دارای یک صنف ششم باشد و در قراء درمرکز هرقریه که حداقل دارای دومکتب ابتدائی باشد.
هرگاه دریک محل مکتب ابتدائی وجود داشته باشد که دارای شرایط فوق الذکرنباشد بادرنظرداشت فاصله مکتب مذکوربه متوسطه ارتقا کرده میتواند.

3

 

- لیسه ها :

لیسه ها عبارت ازمکاتبی است که دارای صنف ویا صنوف نهم الی دوازدهم میباشد وتحت شرایط عمومی ذیل درمرکز، ولایات وولسوالی ها تاسیس میگردد.

الف : درصورت موجودیت سه مکتب متوسطه درمحلی که موقیعت مرکزی داشته باشد.

ب : فاصله بین لیسه هادرمرکزولایات اضافه ازهشت کیلومترباشد.
ج : درمرکز هرولسوالی که حداقل دارای دو مکتب متوسطه باشد وهریک دارای حداقل یک صنف نهم باشد.

د : درقریه های که شکل مرکزی داشته وحداقل شاگردان مکاتب متوسطه 4 قریه همجواردرآن جذب گردد.
هـ : ارتقای مکتب متوسطه به لیسه وقتی عملی میگردد که درجوار آن حداقل سه مکتب متوسطه قرار داشته و فاصلۀ آن ازلیسه های دیگر اضافه ازهشت کیلومتر باشد.

و : شعبات اضافی درلیسه ها وقتی ایجاد میگردد که شاگردان یک صنف از30 نفر تجاوز نماید.

ز : ایجاد شعبه اضافی وقتی عملی میگردد که تعداد شاگردان آ ن حداقل 10 نفر باشد.
ح : هرگاه دریک محل مکتب متوسطه وجود داشته باشد که دارای شرایط فوق الذکر نباشد بادرنظرداشت فاصلۀ مکتب مذکور به لیسه ارتقا کرده میتواند.

تبصره : به منظور تحقق اهداف پلانگذاری وجلوگیری ازتعداد متوسطه ها ولیسه تذکر داده میشود که متوسطه ها ولیسه مستقیمآ به سطح متوسطه ولیسه ایجاد شده نمیتواند بلکه درصورت ضرورت بادرنظرداشت معیارهای پلانگذاری آنعده مکاتب ابتدائی که موقعیت مرکزی داشت و دوره ابتدائی را الی صنف ششم تکمیل نموده باشد به متوسطه وهمچنان متوسطه های که موقعیت مرکزی داشته ودوره متوسطه را تکمیل نموده باشد به لیسه ارتقاداده شده میتواند.
    
معیار های پلانگذاری مکاتب تعلیمات عمومی
(1) الی (12)

تعداد شاگردان در یک صنف درسی :
 صنوف اول الی ششم (40) شاگرد، صنوف هفتم الی نهم (35) شاگرد صنوف دهم الی12 (30) نفر.                        
معلمین:     صنوف اول الی سوم فی صنف (1) اصول صنفی ، صنوف چهارم الی ششم فی صنف (4"1) معلم صنوف هفتم الی دوازدهم فی صنف (5"1) معلم    .                        
معلمین مستحضر: مکاتب که دارای لابراتوار مجهزجداگانه کیمیا،ریاضی،فزیک و بیولوژی باشد برای هر لابراتوار یک نفر معلم و مکاتب که دارای لابراتوارمختلط کیمیا،بیولوزی،فزیک و ریاضی باشد مجموعآ یک نفر معلم.                                         
معلم سمعی و بصری:    مکاتب که دارای اطاق سمعی و بصری مجهز باشد یک نفر معلم.    

معلم کتابدار: کتابخانه وقتی رسمآ افتتاح میشود که تعداد کتب علمی آن اقلآ  2500 جلد به استثنای مجلات، روزنامه ها و کتب درسی برسد و برای هرکتابخانه یک نفر معلم کتابدار مقررشده میتواند. و معاون کتابدار با وقت استخدام شده میتواند که تعداد کتب کتابخانه به 4000جلد برسد کتابدار و معاون کتابدار با حفظ حقوق در بست معلم مقرر و دارای مکلفیت درسی شش ساعت در هفته نیز میباشد.

 معلم همکار: برای هر ده نفر معلم قشر اناث یک نفرمعلم همکار مقرر شده میتواند.

معاون تدریسی :

مکاتب ابتدائی (1-6): مکاتب ابتدائی معاون تدریسی ندارند.    
مکاتب متوسطه(7-9):    در صورتیکه تعداد شاگردان از (500 الی 2000) نفر برسد یکنفر معاون تدریسی و برای (2000الی 4000) شاگرد دو نفر معاون تدریسی و برای (4001الی 6000) شاگرد سه نفر معاون تدریسی مقرر شده می تواند.     
لیسه ها (10لی 12):    درصورتیکه تعداد شاگردان از (500الی 2000) نفربرسد یک نفرمعاون تدریسی واز (4001الی 6000) شاگرد سه نفر معاون تدریسی مقررشده می تواند. در صورتیکه مکاتب متوسطه (1الی 9) و لیسه ها (1 الی 12) باشد دوره ابتدائی و متوسطه با حذف تشکیل داخل تشکیل لیسه ها شده می تواند درین صورت در مکاتب متوسطه بست امرین دوره ابتدائی و متوسطه از تشکیل حذف و معاونین تدریسی مطابق معیارهای تعیین شده مقرر شده می تواند.    
سرمعلمان مکاتب ابتدائی ،متوسطه ولیسه ها: مکاتبیکه تعداد شاگردان الی (500) نفربرسدیک نفرسرمعلم ویا افزود شدن هر(500) شاگردیک نفرسرمعلم دیگری مقررشده میتواند.
آمرین دیپارتمنت ها:
 درمکاتب ابتدائی برای معلمین اصول صنفی درصورتیکه هرصنف اصول صنفی 1 الی 3 که به 10 شعبه برسد 1 نفرآمردیپارتمنت که قدرت رهنمائی راداشته باشد مقررشده میتواند ودرصنوف (4 - 12 )  درصورتیکه درهرمضمون 4 معلم دریک رشته تدریس نماید یکی ازایشان که قدرت رهنمائی را داشته باشد به حیث آمردیپارتمنت مطابق لایحه ریاست های تدریسات ابتدائی وثانوی مقرر شده میتواند.

 

مامورین مکاتب تعلیمات عمومی:

مکاتب دوره ابتدائی(1-6): مکاتب ابتدائی زمانی جدیدآ تاسیس شده می تواند که دارای یک الی دو شعبه بوده و تعداد شاگردان هر شعبه آن حد اقل به 25 نفر شاگرد برسد در صورتیکه مکاتب مذکور دارای دو شعبه باشد دو نفر معلم رتبه نهم که معلم اول بحیث سرمملم نیز اجرای وظیفه می نماید مقررو همچنان یکنفر مامو در بست رتبه نهم ، یکنفر تحویلدار در بست درجه هفتم یک نفر ملازم در بست درجه دهم نیز مقرر شده می تواند مامورین و اجیران مکاتب تعلیمات عمومی قرار ذیل مقرر شده می تواند.
مکاتبی که تعداد شاگردان آن الی (700) نفر باشد آمر مکتب در بست رتبه پنجم مامورین در بست رتبه هفتم .
مکاتبی که تعداد شاگردان آن الی (701) الی (1200) نفر باشد آمر مکتب در بست رتبه پنجم مامورین در بست رتبه هفتم ، نهم ،دونفر.
مکاتبی که تعداد شاگردان از (1201الی 1700) نفر باشد آمر مکتب در بست رتبه پنجم مامورین در بست های رتبه ششم،هفتم و هشتم سه نفر.

مکاتبی که تعداد شاگردان از (1701الی2200) نفر باشد آمرمکتب در بست رتبه پنجم مامورین دربستهای رتبه ششم،هفتم،هشتم ونهم چهارنفر.
مکاتب دوره متوسطه ( 7- 9 ): مکاتبی که تعداد شاگردان الی (500)نفر باشد،آمر مکتب در بست رتبه چهارم ، مامورین دربست رتبه هفتم یکنفر.
مکاتب که تعدادشاگردان (501 الی 1000) نفرباشد آمرمکتب دربست رتبه چهارم، مامورین دربست های رتبه هفتم وهشتم دونفر.  
مکاتب که تعدادشاگردان (1001 الی 1500) نفرباشد آمرمکتب دربست رتبه چهارم، مامورین دربست های رتبه هفتم وهشتم ونهم سه نفر.                              
مکاتبیکه تعداد شاگردان از (1501الی2000) نفر باشد آمر مکتب در بست رتبه چهارم ،مامورین در بست های رتبه ششم،هفتم و هشتم سه نفر.
                                                        
 آمر حفظ و مراقبت: مکاتبی که دارای تعمیر مدرن و مجهز با وسایل عصری (برق،آبرسانی) و سایر وسایل عصری باشد یکنفر در بست رتبه چهارم مقررشده میتواند.ِ
اجیران فنی: برای حفظ و مراقبت سیستم مرکز گرمی و آبرسانی یکنفر در بست رتبه پنجم برای امور برق یک نفر در بست درجه پنجم هرگاه سوچبورد تیلفون موجود باشد یک نفر در بست رتبه پنجم.
ملازمین مکاتب تعلیمات عمومی (1-12): برای هرشش اتاق درسی به شمول دهلیزهای مربوط یک دفترآمریا مدیر مکتب یکنفر، برای دفترمعاون یکنفر وبرای شعبات اداری مکتب یک نفر.
مکاتبی که اتاق درسی ندارند و شاگردان در ساحه آزاد تدریس می شوند مطابق معیار های شعبات مکاتبی که اتاق درسی دارندملازم تعین و مقررمیگردد.
برای حفظ و مراقبت و پاک کاری میزهای مکاتب برای هر مکتب یک نفر ملازم . اتاق های لابراتوار ،گستدنر دیپارتمنت ، کنفرانس سمعی و بصری کمپیوتری و امثال آن به حیث اتاق های درسی محسوب شده و شامل اتاق های درسی می گردد.
دووقته بودن تدریس و یا زیاده از آن در معیار های ملازمین تاثیرندارند.
در مکاتبیکه برای نگهداری بایسکل ها ضرورت مبرم احساس شود یکنفر اجیر در بست درجه نهم مقرر شده می تواند .
شب باش: درمکاتبیکه محافظین امنیتی دولتی موجود باشد به هیچ یک از ملازمین اضافه کاری حواله و اجرا نمی شودمکاتبی که محافظین امنیتی دولتی نداشته باشد و تعداد ملازمین آن هفت نفر و یا اصافه تر از هفت نفر باشد اداره مکتب پهره ها را تنظیم و به اطلاع شان برساند و به آنعده ملازمینکه شب پهره می کنند متعاقبآ روز اجازه استراحت داده می شود و اگر تعداد ملازمین مکتب کمتر از هفت نفر باشد اداره مکتب می تواند دو نفر از ملازمین را به حیث شب باش توظیف و برای شان مطابق لایحه اضافه کاری بعد از منظوری مقامات ذیصلاح معاش اضافه کاری حواله گردد.


منتظم: هرگاه تعداد ملازمین به ده نفر برسد یک نفر منتظم مقررشده می تواند.
باغبان: مکاتبی که زمین برای سرسبزی دارند در صورت مهیا بودن آب یک تا به پنج جریب زمین ساحه سبز بدون ساحات سپورتی و تعمیر یکنفر باغبان در بست درجه هشتم .
تایپست: برای مکاتب ثانوی (1-12) در صورتیکه ماشین تایپ و یا کمپیوتر موجود باشد یک نفر در بست درجه پنجم.
دریور: هر موسسه تعلیمی که دارای موتر فعال باشد برای هر موتر یک نفر دیور در بست درجه چهارم.
تحویلدار: برای هر مکتب ابتدائی ،متوسطه ولیسه مستقل یک نفر تحویلدار در بست درجه چهارم و برای مکاتب ثانوی که تعداد داخله آن ها اضافه از 1500 نفر شاگرد باشد یک نفر تحویلدار نقدی و یک نفر تحویلدار جنسی در بست های درجه چهارم مقرر شده می تواند .


معیار های پلانگذاری مکاتب لیلیه
تعلیمات عمومی (1-12)
مامورین:
مدیر لیلیه: مکاتب لیلیه به هر تعداد که شاگرد داشته باشد مدیر لیلیه در بست رتبه سوم و معلمین  لیلیه قرار آتی مقرر می گردد.

معلمین لیلیه : الی صد شاگرد یکنفر معلم
از (101-300) شاگرد دو معلم
از (301-600) شاگرد سه معلم
از (601-1000) شاگرد چهار معلم


تذکر: معلمین درسی مستحضر،سمعی و بصری ،کتابدار و معاون کتابدار و مامورین مکاتب لیلیه مطابق معیارهای پلانگذاری تعلیمی و تربیتی مکاتب نهاری تعلیمات عمومی مقرر می گردد.

اجیران مکاتب لیلیه:
ملا امام: برای هر مکتب لیلیه دربست درجه چهـارم یکنفر.
خیاط: برای هر مکتب لیلیه یکنفر در بست درجه چهارم .

سلمانی : برای الی (300) نفر شاگرد لیلیه یک نفر و برای اضافه از آن یکنفر دیگر در بست درجه ششم.
آشپز بازیردست آشپز: مکتب لیلیه که الی (100) شاگرد لیلیه داشته باشد یک نفر آشپز در بست در جه چهارم و اضافه از آن تا (200) شاگرد یکنفر زیر دست آشپز در بست درچه ششم واز   (201-300) شاگرد دو نفر زیر دست آشپز مقرر شده میتواند و اضافه از (300) شاگرد لیلیه دو نفر آشپز و به تزئید هر صد شاگرد یک نفر زیر دست مقررشده میتواند.
چایدار: برای هر مکتب که الی (100) شاگرد لیلیه داشته باشد یکنفر در بست درجه پنجم و بالاتر از آن دو نفر چایدار مقرر شده میتواند.
تحویلدار ارزاقی: برای هر مکتب لیلیه یک نفر در بست درجه چهارم .
خانه سامان: برای هر مکتب لیلیه یکنفر در بست درجه چهارم با تضمین ،جهت اخذ لوازم طعام خوری.

ملازمین تنظیف لیلیه: برای هر (80)شاگرد لیلیه جهت تنظیف اتاق لیلیه، دهلیزها، طعام خانه و آشپزخانه یکنفر دربست درجه نهم.
دوبی: مدیر مکتب لیلیه صلاحیت قرارداد را با دوبی مطابق طرزالعمل ها و لایحه تدریسات ثانوی دارد.
        

معیارهای پلانگذاری شپی لیسه ها
سال تعلیمی شپی لیسه ها   ماه میباشد درشپی لیسه های مرکز وولایات پرسونل تدریسی واداری طور حق الزحمه ایفای وظیف میدارند درمکاتب که داری شپی لیسه ها میباشند مدیر اجرایه ویک نفر مامور اداری ویک نفر مامور تدریسی غرض اجرای امور مربوط با درنظرداشت لایحه اضافه کاری داده می شود برای معلمین ازصنف هفتم الی دوازدهم طبق لایحه اضافه کاری اجرا میگرد د .
برای اجرا ی امورشپی لیسه سرمعلم مطا بق معیارها ی پلا نگذاری مکاتب تعلیمات عمومی با در نظر داشت       شا گردان  طور اظا فه کا ری ایفا ی وظیفه مید ارد.
برا ی تسخین هر صنف یک پا یه بخاری وبرای هربخاری موا د سوخت طبق لایحه اجرامیگردد مدیران شپی لیسه صرفه جوئی را درنظرداشته باشند وبرای معتمد جنسی که محروقات درجمع او قید میگردد صرف درایام سرما با فعال شدن بخاری الی ختم آن مطابق وقت کار شپی لیسه وبه موجب احکام لایحه اضافه کاری داده می شود برای اجرای امور دفتر یک نفر ملازم ودروقت سرما برای هرشش اتاق درسی یک نفر ملازم طبق لایحه اضافه کاری داده می شود.





تذکر: درصورتیکه تعمیر مکتب ستندرد نباشد حد اقل شاگردان یک صنف تا ده نفر بوده می تواندوهم یک صنف وقتی به دوصنف تجزیه میگردد که تعداد شاگردان صنف از حد اعظمی ازمعیارهای تعیین شده اضافه تر گردد.


معیار های پلانگذاری مکاتب کوچی ها

کوچی ها دونوع اند :1) کوچی های ساکن: 2) کوچی های سیار.
الف- مکاتب تعلیمات عمومی کوچی های ساکن: تعداد شاگردان ، معلمین، مامورین، اجیران وسایر پرسونل تدریسی واداری بخش نهاری مکاتب مذکورمطابق معیارهای پلانگذاری مکاتب نهاری وبخش لیلیه آن مطابق معیارهای مکاتب لیلیه تعلیمات عمومی محاسبه ومقررشده می تواند.
ب- مکاتب ابتدائی کوچی های سیار(1تا6):  این مکاتب برای کوچی های که دریک جای مشخص ساکن نبوده واز یک منطقه به منطقه دیگری درحرکت می باشند تأسیس میگردد.
امورتدریسی این مکاتب توسط معلمین سیار پیش برده می شوند . تقررمعلمین مطابق معیارهای پلانگذاری مکاتب ابتدائی صورت می گیرد. وسال تعلیمی کوچی های سیار مکمل نه ماه واز کوچی های سیار نیمه مکمل شش ماه می باشد.

معیارهای پلانگذاری معاونین امورتربیتی مکاتب

معاونین امورتربیتی: درریاست های معارف ولایات به شمول شهر کابل یک نفر معاون امور تربیتی درمدیریت عمومی معارف ولسوالی ها یک نفر معاون امورتربیتی.

معلم رهنما: درمکاتبی که تعداد شاگردان آن اضافه از شصت نفر معلم رهنما (باحداقل شش ساعت مکلفیت درسی درهفته)

 

معیار های پلانگذرای تعلیمی وتربیتی
موسسات تعلیمات مسلکی وتعلیمات عالی تخنیکی


تعداد شاگردان دریک صنف درسی:
دورۀ ابتدائی از(1-6)( 10-30) نفر
متوسطه ولیسه از(7-12)(10-20)نفر
تعداد شاگردان دردوره عالی از(13-14)(10-20)نفر
استادان: معیارهای استادان درموسسات عالی تخنیکی ومسلکی درصورتیکه مکلفیت درسی را تکمیل نموده بتواند به اساس نوعیت مضامین ورشته های اختصاصی تعیین میگردد.
مکلفیت درسی استادان درهفته: از (10-14) ساعت درس و(4-8) ساعت ماورای درس درهر موسسه تعلیمات عالی تخنیکی ومسلکی.
آمرین دیپارتمنت ها: برای هررشته اختصاصی درموجودیت (5) استاد یک نفر.
مکلفیت درسی آمرین دیپارتمنت ها درهفته: از(8-10) ساعت درسی.
استاد مستحضر یا(لابرانت): موسسات تعلیمات تخنیکی ومسلکی که دارای اتاق کارعملی ولابراتوارهای (کیمیا، بیولوژی، فزیک، لسان وتهیه موادباشد) برای هرلابراتوارویااتاق کارعملی یکنفر برعلاوه درهفته (6) ساعت مکلفیت درسی نیزدارد.
استادکتابدار: برای هرموسسه تعلیمات تخنیکی ومسلکی که تعداد کتب علمی کتابخانه آن به (250) جلد رسد یکنفربرعلاوه 6 ساعت مکلفیت درسی درهفته نیزدارد.

معاون کتابدار: درصورتیکه تعداد کتب علمی کتابخانه از(2000)جلد زیاد باشدیک نفر.
استادان کارعملی: برای الی هر ده نفرشاگرد یک نفرکه درهفته (14) ساعت مکلفیت کارعملی شاگردان را به عهده دارد.
مامورین اداری وتدریسی:
آمرین موسسات تعلیمات عالی تخنیکی ومسلکی: درموسسات دوره پنج ساله دربست رتبه دوم یکنفر .
مدیرتدریسی:
مدیراداری:
آمرلیسه های تخنیکی ومسلکی:
معاون تدریسی: درموسسات دوره پنج ساله دربست رتبه سوم یکنفر.
معاون اداری: درموسسات دوره پنج ساله دربست رتبه سوم یکنفر.
لیسه های تخنیکی ومسلکی : درهرلیسه یک نفر دربست رتبه 3
معاون تدریسی: درهرلیسه یکنفر دربست رتبه 4

معاون اداری: درهرلیسه یکنفر دربست رتبه 4

مدیر حفظ ومراقبت: درهرلیسه یکنفر دربست رتبه 5

مدیراجرائیه: درهرلیسه یک نفر دربست رتبه 5

مدیر نشرات : درهرلیسه یک نفر دربست رتبه 5

سایر مامورین تدریسی واداری: مطابق تشکیل وبودجه منظور شده مقررشده می تواند.
اجیران دربست درجه نهم: برای هرسه اتاق درسی، ورکشاپهای کارعملی ودهلیزهای مربوطه واطراف آن یک نفر.
سقأ: درموسسات که سیستم آبرسانی نداردبرای هرموسسه یک نفردربست درجه 6
باغبان : درموسسات تعلیمی وتخنیکی ومسلکی که زمین برای فارم ویاسرسبزی دارند درصورت مهیا بودن آب برای الی 4 جریب ساحه سبزبدون ساحات سپورتی وتعمیر مکتب یک نفردربست درجه 6 وبااضافه شدن هر4 جریب زمین یک یک نفردیگرمقرر شده میتواند.
منتظم یا باشی: هرگا تعداد ملازمین ازده نفر زیاد باشد یکنفر دربست درجه
معتمد جنسی: معتمد مفروشاتی وقرطاسیه درهر موسسه یکنفر دربست رتبه 4
معتمد نقدی: درهر موسسه برای بخش لیلیه ونهاری یکنفردربست درجه 4
خانه سامان: درهرموسسه تعلیمی تخنیکی ومسلکی برای بخش لیلیه وتدریسی یکنفر دربست درجه 6

تایپست: درهرموسسه تعلیمی یک نفر دربست درجه4 وبرای شعبه نشرات برای هرماشین گستتنر فعال یک نفر دربست درجه 3

کمپیوترکار: برای هرپایه ماشین کمپیوتر یکنفر دربست درجه اول  
گستتنرکار: درصورتیکه وسیله طباعتی فعال موجود باشد برای هرموسسه یکنفر دربست درجه3

ورق چین وصحاف: اگر موسسه  تعلیمی دستگاه نشراتی فعال داشته باشد کتب درسی ویا دداشت های درسی تهیه نماید یکنفر دربست درجه 6
دریور: اگرموسسه تعلیمی موترداشته باشد بری هرعراده موتر فعال یکنفر دریور دربست درجه3
نجار: برای هر موسسه تعلیمی یک نفر دربست درجه 5

برقی: برای هر موسسه تعلیمی دولتی که ازانرژی برق استفاده می کند یک نفر دربست درجه 5
نل دوان :برای هر موسسه تعلیمی که سیستم نلداوانی مجهز داشته باشد یکنفردربست درجه 5
شب باش:برای هر موسسه تعلیمی درصورتیکه موظفین امنیتی دولتی وجود نداشته باشد دونفر شب باش دربست درجه 5


معیار های پلانگذاری موسسات تعلیمات تخنیکی ومسلکی لیلیه

مامورین واستادان: درموسسات تعلیمات تخنیکی ومسلکی که حد اقل بیست شاگردلیلیه موجود باشد لیلیه تشکیل می گردد واگرکمتر از آن باشد عجالتاً شاگردان به لیلیه ساحوی انتقال داده می شود برای الی 100 نفر شاگرد لیلیه یک استاد لیلیه وبا اضافه شدن شاگردان یک استاد لیلیه دیگر نیز افزود می گردد.

مدیر لیلیه : اگرتعداد شاگردان لیلیه از 20 نفر اضافه باشد یک نفر دربست رتبه چهارم مقررمی شود ودرغیاب وی وظایف مدیر لیلیه را معلمین لیلیه انجام می دهد.

پرسونل صحی: درصورتیکه تعداد شاگردان لیلیه به 200نفر برسد یک نفرداکتر طب دربست رتبه چهارم ویکنفر معاون داکتر دربست رتبه 5 یکنفر فارمسست دربست رتبه 6 ویک نفر ملازم دربست درجه 9

اجیران:
ملاامام: درهرموسسه تعلیمی تخنیکی ومسلکی که شاگردان لیلیه داشته باشد یک نفردربست درجه 5.

خیاط: درهرموسسه تعلیمی ، لیلیه که تعداد شاگردان الی 200 نفرباشد یک نفر دربست درجه شش دراضافه از 200 نفرشاگرد یک نفر دیگردربست درجه 6 مقرر می شود.
دوبی: درصورتی که لیلیه فعال باشد برای هر 20 نفر شاگرد لیلیه یکنفردربست درجه 6
سلمان: برای هر100نفر شاگرد لیلیه یک نفر دربست درجه 6 ودرصورتیکه کمتر ازپنجاه شاگرد موجود باشد پول نقد به اساس معلومات شاروالی پرداخته می شود.

آشپز وزیردست آشپز: برای الی 100 شاگرد یک نفر آشپز دربست درجه 4 اضافه ازآن تادوصد شاگرد یک نفر زیر دست آشپز دربست درجه 6 واز201 الی 300 شاگرد دونفر زیر دست آشپز مقررشده می تواند واضافه از 300 شاگرد دونفر آشپز وباتزئید هرصد شاگرد یک نفر زیر دست آشپز مقررمی شود.



چایدار: برای الی 100شاگرد لیلیه یکنفر دربست درجه 6 وبا اضافه شدن هرصد شاگرد لیلیه یک نفر اجیر دربست درجه 6 استخدام می گردد.

حمام : درصورتیکه درلیلیه تشناب عصری فعال وجودنداشته باشدحمام قراردادوبه نرخ روزپول نقدتادیه می گردد.
معتمد البسه : هرموسسه تعلیمی که لیلیه فعال داشته باشد یک نفردربست درجه 3.
معتمدارزاقی : اگرلیلیه فعال داشته باشد درهرموسسه یک نفردربست درجه 4.
زیردست معتمد ارتزاقی : درصورتیکه تعداد شاگردان لیلیه از100نفرزیاد باشد یک نفردربست درجه 7.

موظفین تنظیف : برای تنظیف اتاق طعام خوری وآشپزخانه ومسجد شریف دونفردربست های درجه هفتم وهشتم.

معیارهای پلانگذاری مدارس عالی دینی ودارالحفاظ ها

مدارس عالی دینی نهاری :
تعداد شاگردان ومحصلان :

صنوف : دردوره های عالی 25 محصل دردوره ثانوی 30 شاگرد
تعداد ساعات درسی درهفته : مطابق لایحه مربوط
مکلفیت درسی استادان دردوره های عالی وثانوی وآمران دیپارتمنت ها : مطابق لایحه مربوط.
پرسونل تدریسی واداری : مدیر عمومی مدرسه دربست رتبه سوم یک نفر.
معاون امورتدریسی دردوره عالی دربست رتبه چهارم یکنفر.
دردوره ثانوی به حفظ حقوق معلم یکنفر.
معاونان امورتدریسی دوره عالی درغیاب مدیر عمومی ازامورمدرسه نیزکفالت میکند.

استادان : برحسب تعداد صنوف ومکلفیت درسی آنها مقررمیشود.
معاون اداری : دربست رتبه چهارم یک نفر.
آمرین دیپارتمنت ها : برای هردیپارتمنت یک نفر.
دیپارتمنت ها قرار ذیل میباشد.
دیپارتمنت تفسیر، عقاید وحدیث ومنطق
دیپارتمنت فقه، اصول فقه، صرف ونحو.
دیپارتمنت حفظ وتجویدقرآ نکریم.
دیپاتمنت ریاضی وساینس.
دیپارتمنت اجتماعیات ولسان.
کتابدار : درصورتیکه کتب کتابخانه بدون مجلات وروزنامه ها از250 جلد اضافه شود دربست معلم یک نفر.

معاون کتابدار: درصورتیکه کتب کتابخانه بدون مجلات از4000 جلد بیشترباشد به حفظ حقوق یک نفر کتابدار و معاون کتابداردارای 6 ساعت مکلفیت درسی درهفته نیزمیباشد.

معلم مستحضر( لابرانت ) : درصورت که مدرسه دارای لابراتوارساینس وریاضی باشد یک نفر.
مامورین فنی : مدرسه ودارالحفاظ های که دارای تعمیر عصری ومجهز باشد برای حفظ ومراقبت سیستم آبرسانی، نلدوانی آلات تخنیکی، مرکزگرمی وسایرامورتعمیرمطابق معیارهای پلانگذاری مکاتب تعلیمات عمومی مامورین فنی ومسلکی مقررشده میتواند.
مامورین اداری : مدیر اجرائیه یکنفردربست رتبه پنجم وبرای شعبات تدریسی جنسی ونقدی یک یک نفر دربست های رتبه ششم ودربست رتبه هفتم.
اجیران :
معتمدنقدی : برای هرمدرسه یکنفردربست درجه 4.

معتمد جنسی : برای هرمدرسه یک نفردربست درجه 4 .

نجار : برای هرمدرسه یک نفردربست درجه 5.
تایپست یاکمپیوترکار : برای اموراداری، تدریسی ودیپارتمنت ها یکنفردربست درجه 5.
دریور : درصورتیکه مدرسه موترداشته باشد برای هرموترفعال دربست درجه 4 یکنفر.
باغبان : برای 1 الی 4 جریب زمین ساحه سبز یکنفروبرای اضافه ازآن دونفردربست درجه هشتم.

سقاء : درصورتیکه سیستم آبرسانی درمدرسه موجودنباشد یکنفردربست درجه 8.
ملازم صنف دربست های درجه نهم : برای هرشش اتاق درسی ودهلیز های مربوط واطراف آن یکنفر.
اطاق های لابراتوار، دیپارتمنت ها، کتابخانه، اتاق کنفرانس وامثال آن به حیث اتاق های درسی  
محسوب شده شامل معیارهای پلانگذاری صنوف درسی میباشد.
برای دفتر مدیر عمومی مدرسه یکنفر.
برای دفتر معاونان تدریسی واداری مدرسه یکنفر.
برای شعبات اداری یکنفر.
برای شعبات تدریسی یکنفر.
برای تشناب ها یکنفر.
برای نگهبانی دروازه عمومی وبایسکل ها یکنفر.
شب باش : برای نگهداری ومراقبت مدرسه ازطرف شب مطابق معیارهای پلانگذاری مکاتب تعلیمات عمومی شب باش موظف شده میتواند

معیارهای پلان گذاری مدارس عالی دینی در
بخش لیلیه

مدارس عالی دینی که دارای بخش لیلیه میباشد علاوه ازمامورین واجیران که مدرسه عالی دینی نهاری دارد مامورین واجیران ذیل دربخش لیلیه آ ن مقررواستخدام میشوند.

مدیر لیلیه : دربست رتبه 5 یکنفر.
معلم لیلیه : الی 100 محصل وشاگرد لیلیه یک نفر.
از101 الی 300 محصل وشاگرد لیلیه 2 نفر.
از301 الی 600 محصل وشاگرد لیلیه 3 نفر.   
از601 الی 1000 محصل وشاگرد لیلیه 4 نفر.  

اجیران :
ملاامام : برای هرمدرسه لیلیه یک نفردربست درجه 4.     
خیاط : برای هرمدرسه لیلیه یک نفردربست درجه 5.     
سلمانی : الی 300 محصل وشاگرد لیلیه یک نفر دربست درجه ششم.
بیشتراز 300 نفریک نفردیگردربست درجه شم نیزمقررشده میتواند.الی 200 محصل وشاگرد لیلیه یکنفر دربست درجه 4.  
آشپز : الی 300 محصل وشاگرد لیلیه دونفر دربست های درجه 4.
وبیشتراز300 محصل وشاگرد لیلیه برای هر100 نفر یک آشپز مقررشده میتواند.
زیردست آشپز : مطابق معیارپلانگذاری آشپز دربست های درجه ششم مقرری استخدام شده میتواند.
چایدار :  الی 100 محصل وشاگرد لیلیه یک نفر دربست درجه پنجم.
وبیشتراز 100 محصل وشاگرد لیلیه 2 نفر.
معتمدارزاقی : برای هرمدرسه لیلیه یک نفردربست درجه 4.
معاون معتمدارزاقی : برای هرمدرسه لیلیه یک نفردربست درجه 5.
معتمد البسه : برای هرمدرسه لیلیه یک نفردربست درجه 4.
برقی : برای هرمدرسه که ازجریان برق استفاده میکنند یکنفردربست درجه5.
نلدوان : مدرسه که دارای سیستم نلدوانی مجهز باشد یکنفر دربست درجه پنجم.
اجیران تنظیفی وکارگران دربست های  (درجه نهم ) : برای پاک کاری مدیریت لیلیه واتاق های لیلیه الی (80) محصل وشاگرد لیلیه دونفر.
وبیشتر از80 محصل وشاگرد لیلیه درمقابل هر50 محصل شاگرد لیلیه یکنفر مقرر شده میتواند.
برای انتقال ترکاری ومواد ارتزاقی یکنفر.
مدرسه که دارای وضو خانه باشد برای پاک کاری آن 1 نفر. برای تنظیف واتاق های طعام خوری وآشپزخانه 2 نفر.

 

معیارهای پلانگذاری دارالحفاظ ها

تعداد اعظمی شاگردان دریک صنف درسی : 20 نفرشاگرد.
تعداد ساعات ومکلفیت های درسی استادان ومدرسین.
مضمون حفظ قرآ ن مجید وسایرمضامین درهفته.  مطابق لایحه

مامورین :
مدیر : برای هردارالحفاظ یکنفر دربست رتبه 4 .
معاون تدریسی وسرمعلم : مطابق معیارهای پلانگذاری مکاتب تعلیمات عمومی نهاری مقرر میگردند.
استادان : برحسب صنوف ومکلفیت درسی مقرر میشوند.
مامورین : دربست رتبه ششم امورتدریسی یکنفر.
دربست رتبه هفتم اموراداری یکنفر.
اجیران :
باغبان : دارالحفاظ که بامدرسه مربوط یکجا نبوده ازتعمیر وساحه جداگانه استفاده نماید برای 1 الی 4 جریب زمین ساحه سبز یکنفر وبیشترازساحه مذکور 2 نفر دربست های درجه 8.

سقاء : درصورتیکه دارالحفاظ بامدرسه یکجا نبوده ودارای سیستم آبرسانی نباشد یکنفردربست درجه 8.

ملازمین صنف :
دربست اجیران درجه نهم : برای هرشش اتاق درسی، دهلیزهای مربوطه واطراف آن یکنفر.
برای دفتر مدیر یکنفر.
 برای دفتر معاونان یکنفر.
برای شعبات اداری وتدریسی یکنفر.
درصورت که دارالحفاظ بامدرسه یکجا نباشد برای وارسی وتنظیف تشناب ها یکنفر
شب باش : درصورت که دارالحفاظ با مدرسه یکجا نباشد برای حفظ و نگهداری ومراقبت دارالحفاظ ازطرف شب مطابق معیارهای پلانگذاری مکاتب تعلیمات عمومی شب باش موظف شده میتواند. برای نگهداری دروازه عمومی دارالحفاظ وبایسکل ها یکنفر.

 

معیارهای پلانگذاری موقت

این معبار ها موقتی بوده که درحالات استثنائی نظربه شرایط خاص منطقه قابل تطبیق میباشد:
درمکاتب ابتدائی، متوسطه، لیسه، مدارس عالی دینی ومکاتب تعلیمات تخنیکی ومسلکی که یک شعبه داشته وتعداد شاگردان دریک صنف کمتراز10 نفرهم باشد بخاطرفعال نگهداشتن مکتب باید صنف دایر گردد.
درمکاتب که تعداد صنف یک دوره بیشترازیک صنف بوده وتعداد شاگردان هرصنف کمتراز10 نفرباشد صنف تجزیه وباهم ادغام گردد. معلمین اضافه بست غرض تدریس به سایر مکاتب ویابه کورس های سواد حیاتی توظیف گردند.
درمورد شاگردان صنف اول، دوم وسوم که کمتراز10 نفردریک صنف باشد مطابق لایحه مکاتب تعلیمات عمومی صنف مختلط برای شاگردان مذکورتشکیل گردد.


معیارهای پلانگذاری عالی تربیه معلم

تعداد محصلان دریک صنف : دردوره دوساله از( 10 الی 25 ) محصل.
درتحصیلات داخل خدمت از(20 الی 30 ) محصل.
ساعت درسی محصلان درهفته : مطابق لایحه.
استادان : مطابق لایحه.
مکلفیت درسی استادان وآمرین دیپارتمنت ها : مطابق لایحه.
استادان مستحضر( لابرانت ) : موسسات عالی تربیه معلم که دارای لابراتوارهای کیمیا، بیولوژی، فزیک، ریاضی، لسان، علوم اجتماعی وتهیه موادباشد برای هرلابراتواریکنفر.
کتابدار: برای هرموسسه عالی تربیه معلم که تعداد کتب کتابخانه آن 250 جلد کتب علمی باشد یکنفر.

معاون کتابدار : درصورتیکه تعداد کتب  علمی کتابخانه از4000 جلد زیاد باشد یکنفر.
مامورین اداری وتدریسی :
رئیس : درهرموسسه عالی تربیه معلم یکنفردربست رتبه 2 .
معاون تدریسی  : درهرموسسه عالی تربیه معلم یکنفردربست رتبه 3.
معاون اداری : درهرموسسه عالی تربیه معلم یکنفردربست رتبه 2 .
مدیراجرائیه : درهرموسسه عالی تربیه معلم یکنفردربست رتبه4.
مدیر نشرات : درهرموسسه عالی تربیه معلم یکنفردربست رتبه5.
مدیر حفظ ومراقبت : درهرموسسه عالی تربیه معلم که دارای تعمیر مدرن ومجهز باوسایل عصری باشد یکنفر دربست رتبه 4.

 

تعداد محصلان

تعداد مامورین

رتبه

5

رتبه 6

رتبه 7

رتبه 8

رتبه 9

رتبه 10

الی100محصل

2

4

2

2

 

 

از101 الی 200 محصل

3

4

2

3

1

 

از201 الی بالاتر

4

5

3

2

1

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 
اجیران بخش اداری وتدریسی :
( دربست درجه نهم )  :
برای هرشش اتاق درسی به شمول دهلیز های مربوطه واطراف آن 1نفر.
برای دفتر رئیس موسسه 1نفر.
برای دفترمعاونان 1 نفر.
برای دفترمدیر حفظ ومراقبت 1نفر.
برای شعبات تدریسی 1نفر.
برای شعبات اداری 1نفر.
اتاق های لابراتوار، گستدنر، دیپارتمنت ها، صالون کنفرانس وامثال آنها به حیث اتاق های درسی محسوب شده وشامل معیارهای پلانگذاری بخش متذکره میباشد. برای تحصیلات داخل خدمت درساعات درسی که خارج ازوقت رسمی تصادف میکند الی شش صنف برای یکنفر ملازم تعیین وحق الزحمه مطابق لایحه حواله میگردد. برای تنظیف 1 الی 6 تشناب یعنی بیت الخلا ویا کمود ها یکنفر.
باغبان : موسسات که زمین برای فارم وسرسبزی دارد درصورت مهیا بودن آب برای 1 تا 5 جریب ساحه سبز بدون ساحات سپورتی وتعمیر1 نفردربست درجه 6 .
منتظم : هرگاه ملازمین موسسه از10 نفرزیادباشد 1 نفر دربست درجه 8.
معتمد جنسی : مفروشات وقرطاسیه درهرموسسه 1نفردربست درجه 4 واگر جمع دهی معتمد جنسی زیادباشد درصورت ضرورت برای قرطاسیه 1 نفر معتمد دربست درجه 4 درصورت جداگانه تعیین میگردد.
معتمدنقدی : درهرموسسه برای بخش لیلیه ونهادی 1 نفر دربست درجه 4.

خانه سامان : درهرموسسه عالی تربیه معلم برای بخش تدریسی ولیلیه 1 نفردربست درجه 6.

تایپست : درهرموسسه عالی تربیه معلم برای بخش تدریسی واداری 2 نفردربست های درجه 6 وبرای ماشین گستدنرفعال 1 نفردربست درجه 3.

کمپیوترکار : برای هرموسسه عالی تربیه معلم 1 نفردربست درجه3.
گستدنرکار : درصورتیکه وسایل طباعتی فعال موجودباشد برای هرموسسه 1 نفردبست درجه4.

ورق چین : برای هرپایه ماشین گستدنر فعال 1 نفردربست درجه8.
صحاف : اگرموسسه دستگاه نشرات فعال داشته باشد ولکچرنوت ها تهیه کند 1 نفر دربست درجه6.

دریور : هرموسسه عالی تربیه معلم که دارای موترباشد برای هرعراده موتر فعال 1 نفردربست درجه 3.
نجار : برای هرموسسه تربیه معلم 1 نفردربست درجه 5.
نلدوان : برای هرموسسه تربیه معلم که سیستم مجهز نلدوانی داشته باشد 1 نفردربست درجه 6.
بایسکل نگهبان : برای هرموسسه تربیه معلم درصورت موجودیت بایسکل1 نفردربست درجه9.
شب باش : مطابق معیار های پلانگذاری تعلیمات عمومی.

معیارهای پلانگذاری لیلیه موسسات عالی تربیه معلم

معلمین ومامورین :

معلم لیلیه : درموسسات که 20 معلم لیلیه موجودباشد لیلیه تشکیل گردیده واگرکمترازآن باشد محصلان بدل اعاشه ویا به لیلیه مرکزانتقال داده میشود.
برای 20 الی 100 محصل لیلیه یک معلم وبااضافه شدن هر100 محصل یک نفر معلم لیلیه افزود میگردد.

مدیر لیلیه : اگرتعداد محصلان لیلیه از20 نفر اضافه باشد 1 نفر دربست رتبه 4 درغیر آن وظایف مدیر لیلیه را معلم لیلیه انجام میدهد.
اجیران :
ملا امام : درهرموسسه عالی تربیه معلم که محصلان لیلیه داشته باشد یکنفر دربست درجه 4 .
خیاط :  درموسسات عالی تربیه معلم که محصلان لیلیه آن الی 200 نفرباشد یکنفر وبالاتر ازآن دونفردربست های  درجه 5 .
سلمان : برای هر250 محصل یک نفر دربست درجه 6 ودرموسسا ت که کمتراز50 محصل داشته باشد پول نقد پرداخته میشود.
آشپز : الی 100 نفر محصل 1 نفر دربست درجه 4:
معاون آشپز : برای 100 الی 150 نفر دربست درجه 6.
زیردست آشپز : برای 150 الی 200 محصل یک نفر وبعداز200 محصل درمقابل هر 100 محصل یک نفر زیردست آشپز بست درجه 7 اضافه استخدام میگردد.


چایدار : الی 100 نفر محصل 1 نفر دربست درجه7 بااضافه شدن هر100محصل یکنفر اضافه استخدام میشود.

معتمد البسه : درهرموسسه که لیلیه داشته باشد یک نفر دربست درجه 4.
معتمد ارزاقی : درصورت که لیلیه فعال باشد درهرموسسه یکنفر دربست درجه 4.
زیردست معتمد : درصورتیکه تعداد محصلان لیلیه از100 نفرزیادباشد یکنفردربست درجه 7.
ملازمین تنظیف : برای تنظیف اتاق های طعام خوری وآشپزخانه 3 نفردربست های درجه 9.
تبصره : موسسات عالی تربیه معلم که مکاتب تجربوی داشته باشند، معلمین، مامورین واجیران مطابق معیارهای پلانگذاری مکاتب تعلیمات عمومی مقرر شده میتوانند.

 

معیارهای پلانگذاری استخدام اجیران مرکز وزارت

معینیت ها : تحویلدارجنسی 1نفر وپیش خدمت 1 نفر.
ریاست ها : تحویلدارجنسی 1 نفروپیش خدمت 1 نفر.
معاونیت ریاست ها : ملازم 1نفر.
مامورین اداری : برای هر15 مامور 1 نفرملازم.
ریاست استخدام : پوسته رسان 2 نفر.
مدیریت آرشیف : پوسته رسان 8 نفر.
مدیریت دیپوها : حمال 15 نفر.
مدیریت کلوپ : برای هر100 مامور 1 نفر پیش خدمت وبرای 200 نفر مامور 1 نفرآشپز، زیردست آشپز 2 نفرومنتظم 1نفر.
مدیریت عمومی کتب درسی : حمال 15 نفر.

معیارهای پلانگذاری سواد حیاتی تعلیمات( غیر رسمی ونیمه رسمی )

آمریت های ساحه سواد حیاتی
مامورین : آمردربست رتبه 4.
معاون اداری دربست رتبه 5.
مامور دربست رتبه 7.
معتمد دربست درجه چهارم 1نفر.
ملازم دربست درجه نهم 1 نفر.

کورس های سواد حیاتی عمومی :
تعداد شاگردان هرکورس کلان سالان ( از10 الی 30 ) سوادآموز.
مدت هرکورس : 9 ماه یا 315 ساعت نجومی.
سن سواد آموز : از13 ساله به بالا.
درجه تحصیل : معادل فارغ صنف سوم مکاتب ابتدائی.
ساعات درسی روزانه : مطابق لایحه مربوط.
وارسی ونظارت کورس ها : درمرکز توسط آمریت های ساحه ها واعضای نظارت تعلیمی ودرولایات توسط مدیریت های سواد حیاتی.
مکلفیت درسی معلمان : هرمعلم سواد آموز روزانه 3 ساعت نجومی مکلفیت درسی داشته وروزانه 2 کورس را تدریس مینماید. هرمعلم سواد آموزی مکلف است طی یک سال تعلیمی (9ماه نجومی) سه کتاب اول، دوم وسوم سواد آموزی راتدریس ویک دوره شاگردان راازکورس فارغ نمایند.
مکلفیت درسی سوپروایزران کورس ها : سوپروایزران باحفظ حقوق معلمی ایفای وظیفه نموده هرسوپروایزرمکلفیت بازدید 15 کورس معلمان را در یک هفته دارد.
اگرمعلم حاضر وظیفه نباشد کورس توسط سوپروایزرموبوط وارسی میگردد ودرایام غیابت معلم سوپروایزر مکلف است درس راتعقیب نماید یا آمرساحه معلم دیگری را به خاطر تدریس سواد آموزان توظیف نماید.
مراکز تجمع تعلیمات خوردسالان خارج ازمکتب :

تعداد شاگردان هرمرکز تعلیمی : به تعداد 125 شاگرد در5 صنف درسی ودرهر صنف از15 الی 30 شاگرد.

مدت هردوره تعلیمی : هردوره تعلیمی 18 ماه بوده بطوریکه ازشروع سال تعلیمی آغاز ودرپایان سال تعلیمی ختم گردد. سن شاگرد : 9 الی 14.

درجه تحصیل : بعدازفراغت تحصیل معادل فارغ صنف 4 مکاتب ابتدائی شناخته شده وشامل صنف پنجم مکاتب سواد حیاتی وکارگری ویا مکاتب تعلیمات عمومی شده میتوانند.
ساعات درسی روزانه : 4 ساعت درسی معادل 3 ساعت نجومی و3 ساعت درسی 45 دقیقه میباشد.
وارسی ونظارت : درمرکزتوسط اعضای مدیریت عمومی تعلیمات متمم واعضای نظارت تعلیمی ودرولایات توسط اعضای مدیریت های سواد حیاتی.

مامورین :
آمر : هرگاه مرکز تجمع تعلیمات خوردسالان خارج ازمکتب دارای 125 شاگرد در5 صنف درسی باشد آمرآن دربست رتبه پنجم کمترازتعداد شاگردان مذکورآمرمرکزتجمع باحفظ حقوق معلم میباشد.

معاون : یک نفر باحفظ حقوق معلمی
معلمان : برای هرصنف 1 نفر.
مامور : 1 نفردربست رتبه 8.
اجیران :
معتمد : یک نفر دربست درجه 4.
ملازم : برای اداره مرکز تجمع 1نفردربست درجه نهم، برای هرشش صنف درسی ودهلیز های مربوط 1 نفر دربست درجه 9.
مکاتب سواد حیاتی ومتمم حرفوی :
مدت هردوره تعلیمی : 9 ماه .
تعداد شاگردان درهرصنف درسی ( 10 الی 30 ) شاگرد.
درجه تحصیل : معادل دوره متوسطه ( تعلیمات عمومی ).

ساعات درسی درهفته :
صنوف : 4، 5، 6، 7، 8.
ساعات درسی : 30، 32، 36 ، 36 ، 36 .
مکلفیت درسی درهفته : از26 ساعت الی 28 ساعت درسی.
مامورین :
آمرمکتب : دربست رتبه 4 یکنفر.
سرمعلم : باحفظ حقوق معلم 1 نفر.
تعداد معلمان : الی صنف سوم، هرصنف 1 نفر معلم وازصنف 4 الی 6 از1 الی 4 معلم وازصنف 7 به بالا هرصنف از1 الی 5 معلم.

مامور : 2 نفر دربست های رتبه 7 و8 .
اجیران :
معتمد جنسی : 1 نفردربست درجه 4.
ملازم صنف : برای اداره مکتب 1 نفر دربست درجه 9 برای هر6 صنف درسی ودهلیز های مربوط آن 1 نفردربست درجه 9.
شب باش : مطابق معیارهای پلانگذاری بخش مکاتب تعلیمات عمومی مقررشده میتواند.
مکاتب متمم کارگری :
سال تعلیمی : (11 ماه ).
تعداد شاگردان درهرصنف درسی : (10 الی 30 ) شاگرد.
درجه تحصیل : معادل دوره متوسطه.
ساعات درسی درهفته :
صنوف : 4 ، 5 ، 6 ، 7 ، 8 ، 9 .
ساعات درسی :  20 ، 20 ، 20 ، 20 ، 20 ، 20.
مکلفیت های درسی معلمان درهفته : از 24 الی 26 ساعت درسی.
مامورین : آمرمکتب دربست رتبه 4 یکنفر.
سرمعلم : باحفظ حقوق معلم 1 نفر.
تعداد معلمان : ازصنف 4 الی 6 از1 الی 4 معلم وازصنف 7 الی 12  از1 الی 5 معلم دربست های رتبه 7 ، 8  دونفر.
اجیران :
معتمد جنسی : 1نفر دربست درجه 4.
ملازم شعبات : برای اداره مکتب 1 نفر دربست درجه 9 برای هر6 صنف درسی ودهلیزهای مربوط آن 1 نفردربست درجه 9.

شب باش : مطابق معیارهای پلانگذاری بخش مکاتب تعلیمات عمومی مقررشده میتواند.
مکاتب شبانه سواد حیاتی : مکاتب شبانه متمم سواد حیاتی عبارت ازمکاتب سواد حیاتی میباشد که بعدازوقت رسمی دایر گردیده ازصنف 4 الی 12 شاگرد میپذیرد.


شاگردان : مطابق لایحه مربوط
مامورین :
مدیر مکتب : دربست رتبه 3 یکنفر.
معاون تدریسی : با حفظ حقوق معلم 1 نفر.
مامور : 2 نفر دربست های 6 و7 .
معلمین : طبق لایحه
اجیران :
معتمد جنسی : 1نفر دربست درجه 4 .
ملازم صنف :  برای اداره مکتب 1 نفر دربست درجه 9 . برای هر 6 صنف ودهلیز های مربوطه 1 نفردربست درجه 9 .
تذکر : فعالیت لیسه های شبانه سواد حیاتی بافعالیت شپی لیسه های تعلیمات عمومی متفاوت بوده وبه این معنی که کارمندان لیسه های شبانه سواد حیاتی به اساس تشکیل منظورشده معینیت سواد حیاتی رسمآ مقرر وایفای وظیفه مینایند.                                                               
ختم
نورماتیف های تعلیمی وتربیتی سال 1367 تحت نظر ذوات آتی تجدید نظرگردید

1-    عنایت الله ( امانی ) معاون ریاست پلان.
2-    عبدالغفار ( روف ) عضو ریاست پلان.
3-    غلام محمد ( حاجی زاده ) عضو ریاست پلان.
4-    عبدالهادی ( رهنمون ) عضوریاست تدریسات ثانوی.
5-    خواجه محمد غنی  ( صدیقی ) عضو ریاست تدریسات ابتدائی.
6-    محمد ابراهیم ( گرزیوانی ) عضوریاست تدریسات ابتدائی.

987 مورخ 8/9/ 1372                                                                     قید 67 مورخ 23/9/1372 پلان مسلکی

(( ریاست پلان وروابط بین المللی ))
مدیریت تحریرات واداری

 

به مدیریت محترم پلان!

مکتوب شماره (9310 ) مورخ 4/9/1372 ریاست تحریرات مقام وزارت واصل وشرح ذیل را مینگارد.
کمیسیون وزارت تعلیم وتربیه تحت نظرذوات محترم هریک:
1) مولوی میرصاحب    2) مولوی امیرزاده مشاورین مقام محترم وزارت    3) مولوی فقیرمحمد خنجری رئیس نشرات   4) محمد نبی احمدی معاون ریاست پلان و روابط بین المللی   5) مولوی محمد ابصررئیس تعلیمات اسلامی ودارالحفاظ ها   6) عبدالشکورحمیدی رئیس تالیف وترجمه   7) مولوی محمود درسوال ومولوی عبدالمالک (واعظی) عضوعلمی ومسلکی ریاست مدارس عالی تعلیمات اسلامی ودارالحفاظ ها موظف شدتا پیرامون تاسیس وبهبود وضع مدارس تعلیمات اسلامی ودارالحفاظ ها درکشورابرازنظرنمایند.
کمیسیون محترم بعدازغور ومباحثه در(24) ماده ذیلآ فیصله نمودند.
مقدمه: به اساس استقرارنظام اسلامی درکشورعزیزبادرنظرداشت قوانین نافذه دولت اسلامی افغانستان درمورد رشدوتوسعه مراکزوموسسات تعلیمی درپرتورهنمودهای والای اسلامی قدم های موثر برداشته شده وراجع به انکشاف سیستم تعلیمی اسلامی اقدامات سودمندی صورت میگیردکه البته یکی ازاهداف والای بسیارعمده ومهم وزارت تعلیم وتربیه انکشاف وارتقای سطح کمی وکیفی مدارس تعلیمات اسلامی ودارالحفاظ ها درمرکزو ولایات کشورعزیزما میباشد. زیرا تحولات وانکشاف روزافزون ساینس وتکنالوژی وارتباط آن بااوضاع اجتماعی، اقتصادی، سیاسی وفرهنگی جهان بشریت ناگزیردگرگونی های مهم رادرهمه امورحیاتی پدید می آورد. به هراندازه که پلان های آموزشی، پرورشی، علمی دقیق ومطابق رهنمودهای اصیل اسلامی پی ریزی گرددبه همان اندازه دیانت، تقوی، حسن خلق،احساس اخوت اسلامی، وظیفه شناسی، خدمت به مردم ووطن دوستی درافراد جامعه خوبتروبهتررشدمیکندودرعین حال اساس وزیربنائی همه این پیشرفت ها درجامعه همانا آموختن وعمل نمودن مبادی اساسات اسلامی واحکام شرعی میباشد علاوه براین مطالعه نصاب تعلیمی مکاتب تعلیمات عمومی قبل ازپیروزی انقلاب اسلامی باوجودیکه مضامین علوم دینی بطوراوسط درهفته چهارساعت شامل نصاب تعلیمی بوده (55) فیصد معلمان علوم دینی مکاتب را معلمان غیرمسلکی تشکیل میدادکه این گونه معلمان به هیچ صورت موفق به تدریس مضامین علوم دینی نبوده اند.
اکنون با ایجادتغییرات وتحولات درعرصه نصاب تعلیمی که مضامین فقه، تفسیرشریف، حدیث، عقاید، تصوف، لسان عربی وسایرمضامین علوم دینی درآن اضافه گردیده است یقینآ ضرورت به معلمین علوم اسلامی به مراتب بیشتراحساس میگرددوبایست همین اکنون تدارک معلمین علوم اسلامی وتربیت آنها توجه لازم صورت بگیرد که تاسیس، توسعه وانکشاف بیشترمدارس علوم اسلامی رادرسرتاسرکشورعزیزایجاب مینماید.

اهداف عمومی وخصوصی ایجاد وانکشاف مدارس ودارالحفاظ ها:
1) آموزش اصول اساسات عقاید واخلاق عالی دین مقدس اسلام.
2) تربیه معلمان مسلکی علوم اسلامی برای مکاتب ومدارس.
3) رهنمائی احکام شرعی ، تعلیم دانش اسلامی ازطریق تبلیغ وارشاد برای همه افراد جامعه.
4) رشداستعداد های علمی درفهم واستخراج مسایل ازکتب معتبر اسلامی.
5) دانستن اهمیت رهنمود های والای دین مقدس اسلام درحیات فردی واجتماعی.
6) کسب معلومات درباره اهمیت خصوصیات وامتیازات دینی وعبادات اسلامی.
7) رشدوانکشاف استعدادهای شاگردان درجهت پابندی به موازین مذهبی وملی. ایمان داری وطن دوستی وامحای هرنوع پدیده های منفی درپرتو ارشادات اسلامی.

8) آموزش مبادی وقواعدمدنی، اجتماعی، قضائی، سیاسی واقتصادی درروشنی هدایات دین مبین اسلام.

9) کسب معلومات درباره سیر تاریخی اسلام.
10) آموزش قرائت قرآنکریم باقواعد تجویدی، لهجه وآداب قرائت.
11) حفظ قرآنکریم باقواعد ترتیلی آن.
بناآ کمیسیون موظف بررسی امورمدارس تعلیمات اسلامی ودارالحفاظ ها درجلسات تاریخی ( 27 و 28 ) سنبله سال 1372 خویش چنین پیشنهادی راتقدیم میدارد.
1) درهرولسوالی وولایات کشوربعدازبررسی وسروی هیئات موظف درصورتیکه معیارتشکیل صنف را تکمیل کندازطرف وزارت تعلیم وتربیه یک مدرسه دینی طورنهاری ایجادگردد.
2) درتشکیل هرمدرسه ولسوالی میتواندیک شعبه حفظ قرآنکریم وقرائت گرفته شود.
3) درمرکزهرولایت یک مدرسه ویک دارالحفاظ طورنهاری ولیلیه منظورگرددبراینکه اولادمسلمان این جامعه اسلامی طوراساسی دروس دینی ومضامین مروجه عصری را پیش ببرند معیارتشکیل صنوف درولسوالی ها ازصنف اول الی ختم صنف دوازده یعنی دوره ابتدائی، متوسطه وثانوی طورنهاری مطابق لایحه شمول شاگردان درمراکز ولایات ازصنف اول الی ختم صنف چهاردهم یعنی دوره ابتدائی، متوسطه، ثانوی وعالی طورنهاری ولیلیه تعیین گردد.
4) درولایات درجه (1) طبق لزوم دید وزارت تعلیم وتربیه میتواند دومدرسه ودودارالحفاظ تاسیس گردد.

5) درمورد شمول شاگردان درمدارس ودارالحفاظ ها تعلیمات نامه ولایحه جداگانه درنظرگرفته شود.

6) درحصه شمول وپذیرش شاگردان درلیلیه چنین ابرازنظرمیگردد. که شاگردان واجد شرایط لیلیه درمرکز ولایت ازصنف (7) الی (14) درلیلیه پذیرفته شوندوهمه ساله سهمیه معینه لیلیه ازمرکز وزارت تعلیم وتربیه بادرنظرداشت معیارهای معینه ومشکلات محیطی نفوس وغیره تثبیت گردد وشاگردانیکه واجد شرایط پذیرش لیلیه نباشد طورنهاری به دروس خویش ادامه بدهند.

7) فارغان صنوف (12) مدارس ولسوالیهامیتوانند دروس عالیترخودرادرمدرسه مرکزولایت مربوطه ادامه بدهند.
8) شاگردان دارالحفاظ ها میتوانند بعدازحفظ قرآنکریم دروس عالیترخودراتاختم صنف (14) باشاگردان مدارس ادامه بدهندوهمین شاگردان دارالحفاظ ها که واجد شرایط پذیرش لیلیه باشندمیتوانند ازصنف ( 7 االی 14 ) درمدرسه ولایت مذکور طورلیلیه اعاشه واباطه گردد.
9) اشخاصیکه تحصیلات خصوصی دارند به اساس امتحان رسمی وتثبیت سویه علمی بارعایت سن شمول در یکی از صنوف مدارس یا دارالحفاظ ها به استثنای صنف نهائی یعنی صنف (12) پذیرفته شده میتواند.

10) فارغان صنوف (12) تعلیمات اسلامی (مدارس و دارالحفاظ ها ) میتوانند به صفت معلمان علوم اسلامی ایفای وظیفه نمایند برای این چنین فارغان باید کورس های قصیر المدت داخل خدمت در نظر گرفته شود این معلمان بعد از اشغال وظیفه کورسهای قصیرالمدت تربیه معلم را سپری نمایند.
11) فارغالن ذکور مدارس تعلیمات اسلامی و دارالحفاظ ها از خدمت عسکری معاف میباشند.
12) در حصه تعیین جای مدارس و دارالحفاظ ها مقام ذیصلاح محل و موقعیتی را انتخاب نما یند که اکثریت قریه جات از آن مستفید گردند در ولسوالی ها و لایات که قبلآ مدارس دینی وجود داشت در همان مدارس دوباره تدریس
آغاز شود و همچنان در ولسوالی ها و لایات که قبلآ مدارس دینی وجود نداشت تحت نظر هیآ ت با صلاحیت وزارت تعلیم و تربیه و ریاست تعلیم و تربیه ولایت مربوط جای مدرسه تعیین گردد.

13) عجالتآ حد اقل شاگردان لیلیه مدارس دینی (50) نفر کم نیاشد و حد اکثر آن از (300) نفر تجاوز نکند.

14) مصارف یک نفر شاگرد لیلیه برای فعلآ در (24) ساعت یعنی سه وقته (700) افغانی تعین گرذدد.
15) پروگرام نصاب تعلیمی و مفردات علوم اسلامی از همه مدارس جمع آوری بعدآ تحت نظر کمیسیون باصلاحیت علمی و مسلکی و علمای جهید کشور از طرف وزارت تعلیم و تربیه تعین میگردد.سپس پروگرام واحدی در تمام مدارس و دارالحفاظ ها تطبیق گردد.
16) کتب مورد ضرورت مدارس و دارالحفاظ ها بعد از تعیین و تثبیت نصاب تعلیمی از بودجه وزارت تعلیم و تربیه تدارک و تهیه خواهد شد.
17) در مدارس عالی تعلیمات اسلامی علمای جهید کشور با تثبیت رتبه های مناسب شان بحیت استاد مقرر و توظیف گردند .
18) در ولایات که مدارس متعددی در مرکز آن موجود باشد با در نظر داشت گنجایش در یکی از مدارس مرکزی مدغم گردد.
19) تاسیس مدارس و دارالحفاظ های جدید از صلاحیت های وززارت تعلیم و تربیه میباشد .
20) در رابطه به منظوری مدارس و دارالحفاظ های سال (1372و1373) روحیه همین لایحه جدید در نظر گرفته شود.
21) مدارس که ازطرف اشخاص خیراندیش کشورایجادمیگرددپروگرام درسی آن موافق پروگرام رسمی دولت اسلامی عیارگرددایجادچنین مدارس به موافقه وتائیدوزارت تعلیم وتربیه مجازاست.
22) هیچ مملکت وموسسه خارجی نمی تواند بدون موافقه وزارت تعلیم وتربیه دولت اسلامی افغانستان درداخل افغانستان مدرسه ویادارالحفاظی ایجادنمایدالبته کمک های بلاقیدوشرط آنها ازطریق وزارت تعلیم وتربیه پذیرفته میشود.

23) مدارس ودارالحفاظ های مراکز ولایات وولسوالی های تحت اثرریاست تعلیم وتربیه ولایت مربوطه میباشد.
24) درتشکیل ریاست تعلیم وتربیه هر ولایت یک معاونیت بست رتبه (2) برای وارسی امور مدارس و دارالحفاظ ها در نظر گرفته شود .
قرار شرح فوق نظر کمیسیون بررسی امور مدارس تعلیمات اسلامی و دارالحفاظ ها تقدیم است.
موضوع بمقام محترم صالحه تقدیم و بالاثر آن محترم مولوی محمد نبی (محمدی) معاون مقام ریاست جمهوری دولت اسلامی افغانستان چنین حکم فرموده اند.
ملاحظه شد ! تائید است .
همچنان مولوی محمد شاه (فضلی) سرپرست ریاست جمهوری دولت اسلامی افغانستان چنین حکم فرموده اند:
ملاحظه شد منظور است وزارت تعلیم و تربیه اجراات نمایند.
مراتب بشما ابلاغ شد تا طبق آن بسهم خویش اجراات نمائید.
مراتب تحریری فوق نقلآ ارقام یافت در زمینه بسهم خویش اجراات لازمه خواهند نمود.

 

منبع: سایت وزارت معارف



ارسال شده در: جمعه بیست و سوم اردیبهشت 1390 :: 11:14 :: توسط : سید یاسین قنبری
طرزالعمل تطبيق مقررۀ مؤسسات تعليمی خصوصي

فصل اول

احكام عمومی

 

منظور

مادۀ اول:

این طرزالعمـــــــــــل به منظور تطبيق درست مقررۀ مؤسسات تعليمیو کورسهای آموزشی خصوصی وضع شده است.

هدف

مادۀ دوم:

 

اهداف اين طرزالعمل عبارت اند از:

1- كسب  شناسايی رسمی و قانونی مؤسسات تعليمی  و کورس های آموزشی خصوصي.

2- تنظيم و اداره مؤسسات تعليمی و کورسهای آموزشی خصوصی در پرتو مقررۀ مؤسسات تعلیمی خصوصی. 

3- جلوگيری از فعالیت، وتأسیس هرنوع مؤسسه تعليمی یا کورس آموزشی، تخنیکی- مسلکی، حرفوی و هنری و سایر مؤسسات تعلیمی و کورس آموزشی غير ثبت شده .

4- تنظيم روابط شاگردان با مؤسسین، مدیران مسؤل  وکدر علمی واداری مؤسسات تعليمی  و کورسهای آموزشی خصوصی.

5- جلوگيری از تأسيس مؤسسات تعلیمی و کورسهای آموزشی خصوصی بدون کیفیت و فاقد معیار هائیکه در مقررۀ تعلیمات خصوصی مشخص شده است. 

 

فصل دوم

 

تأسيس آمريت ثبت در مرکز ومديريت های ثبت در ریاست های معارف

تأ سيس آمريت مركزی و مديريت های محلی ثبت

 

مادۀ سوم:

1- وزارت معارف به منظور ثبت مؤسسات تعليمی مختلف خصوصی و کورسهای آموزشی، آمریت ثبت را در مرکزو مدیرت های ثبت رادر رياست های معارف ولايات با در نظر داشت امكانات تأسيس می نمايد.

2- دواير ثبت ولايتی در هر سه ماه ازاجراآت خود، رسماً به آمریت ثبت مركزی اطلاع ميدهند.

 

راپور دهی 

مادۀ چهارم:

 

1: ادارۀ مركزی ثبت در هر شش ماه از تأسيس مؤسسات تعليمی در مركزو ولايات به معین تدريسی رسماً اطلاع میدهد.

 

2: آتشه های معارف يا نمايندگی های سياسی افغانستان درخارج از کشور، باید نقل اسناد و راپور اجراأت مؤسسات تعليمی خصوصی بيرون مرزی را با آمريت مركزی ثبت رسماً ارسال دارند.

 

3- آمريت مركزی ثبت مكلف است ديتابيس مؤسسات تعليمی را كه در مركز و ولايات تأسيس و ثبت ميشوند، ايجاد نمايد.

 

انواع مؤسسات تعلیمی

مادۀ پنجم:           

 

(1) مؤسسۀ تعليمی خصوصی مشتمل است بر، تمام مؤسسات تعلیمی متوسطه (اساسي)، ثانوی، دارالمعلمین، مؤسسۀ عالی تعلیمی، مدرسه، دارلحفاظ، مراکزسواد آموزی و سواد حیاتی ، كورس های مختلف تعليمی ، تخنيكی – مسلكی ، حرفوی، هنری ، كورس های لسان ، كمپيوتروسايرمؤسسات تعلیمی و كورس های آموزشی ایکه كه از طرف مؤسسات و اشخاص داخلی ویا خارجی در افغانستان تأسيس ميشوند.

 (2) مؤسسات تعليمی و کورسهای آموزشی مرکزی یا ولایتی نمی توانند درمركزویا ولایات، قبل ازاخذ جوازرسمی از مرجع مربوطه، به فعالیت آغازنمايند، در صورت خلاف رفتاری، مطابق احوال و اندازۀ فعالیت مؤسسه یا کورس آموزشی جریمه نقدئی که از ده هزار افغانی تجاوز نکند، می دازند.

 

تأسيس شعبات

مادۀ ششم:

 

تأسيس شعبات مؤسسات تعليمی و کورسهای آموزشی، تابع عين شرايط تأسيس مؤسسۀ تعلیمی یا کورس آموزشی اصلی ميباشند.

 

فصل سوم

مكلفيت ها

مکلفیت های آمریت ثبت مرکزی و مدیریت های ثبت ولایتی

 

مادۀ هفتم:

 

آمريت ثبت مركزی و مديريت های ثبت ولايتی مکلف به نظارت و مراقبت از تطبيق پلان و نصاب تعليمی معياری وزارت معارف درتمام مؤسسات تعلیمی و کورس های آموزشی می باشد. در صورتیکه مؤسسۀ تعلیمی یا کورس آموزشی مطابق نصاب تعلیمی معیاری وزارت معارف عمل نکند، در مرتبۀ اول برای متخطی اخطارداده می شود. اگر این خلاف ورزی تکرارمی شود، مطابق جزء اول ماده سی وششم مقررۀ تعلیمات خصوصی  جریمۀ نقدی می شوند . دوام خلاف رفتاری موجب میگردد تا مؤسسۀ تعلیمی یا کورس آموزشی مسدود گردد.

 

هیئت مراقبت

مادۀ هشتم:          

 

آمريت مركزی ثبت و مديريت های ولايتی ثبت، مکلف اند غرض تطبيق مؤثر مقررۀ مؤسسات تعليمی خصوصی و این طرزالعمل، هيئت های مراقبت را غرض وارسی ازامور تدريسی و اداری مؤسسات تعلیمی و کورسهای آموزشی خصوصی در مركز و رياست های معارف ولايات تأسيس نمايد. 

 

تاديه تضمین

مادۀ نهم:

 

1- اشخاص حقيقی و حكمی داخلی مطابق جزء (4) ماده چهاردهم مقررۀ مؤسسات تعليمی خصوصی ميتوانند ده فیصد تضمين عوايد سالانه را به شكل نقدی ، جنسی ، عقار، كريديت بانکی، اسناد بهادارو تضمين بانکی، دربانك مربوطه در حساب معينه به تضمين بگذارند و رسيد آنرا در مركز به آمريت ثبت مرکزی و در ولايات به مديريت های ثبت ولایتی  تسليم نموده ، رسيد اخذ نمايند.

2- اشخاص حقيقی و يا حكمی خارجی مكلف اند در هر شش ماه تضمين بانكی معادل ربع اول سالانۀ خود را به شكل پول نقد ، اشيای منقول يا كرديدت، اسناد بهادار و تضمين بانکی در حساب معینه به تضمین گذاشته و سند بانكی را در مركز به آمريت ثبت مرکزی و در ولايات به مديريت های ثبت ولایتی تسليم نموده رسيد اخذ نمايد.

(2) مؤسسات تعلیمی و کورسها ئیکه به مساعدت افراد حقیقی وحکمی داخلی و خارجی بدون اخذ فیس از شاگردان، مطابق احکام مقررۀ تعلیمات خصوصی تأسیس می شوند و جواز فعالیت را در مرکز یاولایات حاصل می نمایند، از پرداخت تضمینی که در جزء (4) و (5) مادۀ (14) مقررۀ تعلیمات خصوصی مشخص شده و مالیات برعایدات تا زمانی معاف می باشند که از شاگردان فیس اخذ نمی کنند.

(3) مؤسسات تعلیمی فقرۀ (2) این ماده مکلف اند، حد اقل برای یک سال تعلیمی به خدمات تعلیمی، تخنیکی-مسلکی، حرفوی و هنری یا کورسهای قصیرالمدت آموزشی، تا زمانی از پرداخت تضمین معاف اند که از شاگردان فیس اخذ نمی دارند.  

 (4) مؤسس حق ندارد وجه تضمينی را از بانک بدون موافقه آمريت ثبت در مركز و مديريت های ثبت در ولايات خارج سازند.

 

اخذ موافقه قبلی در مورد تغيير

مادۀ دهم:

 

مؤسسات تعليمی و کورسهای آموزشی مكلف اند هر تغييریرا كه در طرز العمل ها، پروگرام های تعليمی و تربيتی ارتقاء مؤسسه از يك دوره تعليمی به دوره ديگرتعلیمی، بدون اخذ موافقۀ قبلی آمريت ثبت مركزی  و رياست های معارف در ولايات اقدام كند.

 

فصل چهارم

احكام متفرقه

 

 

لایحۀ اخذ حق الاجرت

مادۀ یازدهم:

 

مؤسسین یا مدير مسؤل مؤسسات تعليمی خصوصی یا مؤسسین کورسهای آموزشی در داخل  یا خارج كشور، مکلف اند در هر سال تعلیمی، لايحه اخذ  فيس شان را به آمريت مركزی ثبت در وزارت معارف و مديريت ثبت ولايتی در ولايات رسماً تسلیم  یا ارسال نمايند.

 

تغيير مكان مؤسسه

مادۀ دوازدهم:      

 

1- مؤسسات تعليمی خصوصی حق ندارند بدون اخذ موافقه قبلی آمريت ثبت در مركز و مديريت ثبت در ولايات مکان تعليمی ثبت شده را به محل ديگر انتقال دهند.

در صورتیکه مؤسسۀ تعليمی ویا کورس آموزشی قبل از اخذ جواز، مکان مؤسسه تعليمی یا کورس آموزشی را به محل ديگر انتقال نمايد، مطابق احوال ازیک هزار افغانی تا بیست هزار افغانی  جریمه نقدی می شوند.

 

2- هيچ مؤسسه تعليمی یا کورس آموزشی، حق ندارد بدون موافقه قبلی آمريت ثبت در مركز و مديريت ثبت در ولايات فيس شاگردان را در طول سال تعليمی افزايش دهند. 

 

شورای مؤسسه تعليمی خصوصي

مادۀ سیزدهم:

 

مؤسسا ت تعليمی متوسط (اساسی)، ثانوی یا تعليمات عالی خصوصی مكلف اند مطابق طرزالعمل وزارت معارف، غرض بهبود امور اداری و رفع مشكلات تعليمی شاگردان شورای اولیای شگردان، معلمان ومردم محل را تأسیس نمايند. شورا باید دارای اهداف ذیل باشد.

1- سهم گیری فعال اولیای شگردان، معلمان و مردم محل در مراحل مختلف تعلیم و تربیه ، در جهت حل مشکل تعلیمی و تربیتی، در بهبود کیفیت تعلیم و تر بیه، در جلوگیری از تخلفات قانونی و تأدیبی شگردان، و منسوبین موسسه تعلیمی.

 

2- نظارت و مواظبت از تعلیم، اخلاق، تهذیب و برخورد های اجتماعی شگردان، معلمان و کدر اداری مؤسسمه تعلیمی.

3- حمایت از شاگردان ومنسوبین مؤسسۀ تعلیمی در برابرخشونت واعمال تخریبی در خانواده، داخل و خارج از مؤسسه تعلیمی ودادن راپوررسمی همچو تخلفات به مراجع قانونی.

4- ایجاد طرزالعمل برای تنظیم فعالیت های شورا.   

 

راپوردهي

مادۀ چهاردهم:

 

  مؤسسين مؤسسات تعليمی خصوصی یا کورسهای آموزشی  در مركز و يا ولايات كشور مكلف اند فورمه های عوايد ومصارف شانرا همه ساله ترتيب و به وزارت مالیه غرض تأدیه مالیات بر عایدات، رسماً اطلاع داده و یک کاپی آنرا به آمریت ثبت مرکزی و مدیریت ثبت ولایتی ً بفرستند.

 

تفتیش و مراقبت

مادۀ پانزدهم:

 

آمريت ثبت مركزی و مديريت های ثبت ولايتی مكلف اند در هر سه ماه مؤسسات تعليمی وکورسهای آموزشی  را  در ساحۀ صلاحيت شان تفتيش ومراقبت نموده و در صورتی كه مؤسسه تعليمی و کورس آموزشی  جواز تأسيس را از آمريت ثبت در مركز و مديريت های ثبت در ولايات حاصل نكرده باشند، در قدم اول معادل سه هزار افغانی باردوم مبلغ پنج هزار افغانی جريمه نقدی و در بار سوم مؤسسه تعليمی را مسدود نمايد.

 

فروش موسسۀ تعلیمی

 

مادۀ شانزدهم:

 

در صورتیکه مؤسس یا وکیل قانونی او مطابق احکام مقررۀ تعلیمات خصوصی، مؤسسه تعلیمی و یا کورس آموزشی را به فروش می رساند یا ملکیت آنرا به شخص دیگرانتقال میدهد، مؤسس جدید مکلف است مؤسسۀ تعلیمی یا کورس آموزشی را بنام خود ثبت وفیس ثبت را به حساب وزارت معارف در بانک تحویل نماید. 

 

انفاذ

مادۀ هفدهم:

اين طرزالعمل بعد از امضای مقام ذيصلاح وزارت معارف نافذ ميگردد.

 

منبع: سایت وزارت معارف



ارسال شده در: جمعه بیست و سوم اردیبهشت 1390 :: 11:8 :: توسط : سید یاسین قنبری
قانون معارف افغانستان

فصل اول
احکام عمومی

 مبنی
مادۀ اول :
این قانون به تأسی از احکام مندرج مواد هفد هم، چهل وسوم، چهل وچهارم، چهل وپنجم،
 چهل وششم وچهل وهفتم قانون اساسی افغانستان، به منظور تنظیم امورمعارف در كشور وضع گردیده است  .

 

اهداف
مادۀ دوم :
این قانون دارای اهداف عمدۀ ذیل می باشد:
1- تأمین حق مساوی تعلیم و تربیه برای اتباع جمهوری اسلامی افغانستان از طریق
 رشد و توسعۀ نظام معارف همگانی، متوازن و عادلانه .
2- تقویۀ روحیۀ اسلامی، وطن دوستی، وحدت ملی،حفظ استقلال و دفاع از تمامیت ارضی، حفظ منافع و نوامیس ملی و وفاداری به نظام جمهوری اسلامی افغانستان .
3- تربیۀ اطـفال، نوجوانان و جوانان به حیث افراد متدین و اعضای مفید و سالم جامعه .
4-رشد و انکشاف استعداد های اخلاقی، عاطفی، ذهنی، پرورش جسمی و روحیه اجتماعی شاگردان.
5- تقویۀ روحیۀ احترام به حقوق بشر، حمایت از حقوق زن و دیموکراسی و رفع هرنوع تبعیض در پرتو ارزشهای اسلامی و عدم اعتیاد به مواد مخدر .
6-تقویۀ روحیۀ مسئولیت فردی، اجتماعی و قانون پذیری معلمان، استادان ، مدرسان و سایر کارکنان معارف .
7- فراهم آوری زمینۀ مشارکت اولیای شاگردان و سایر افراد جامعه در نظام مدیریت و جلب همکاری های مادی و معنوی ایشان برای رشد و ترقی معارف .
8-تعلیم و تربیه اتباع کشور   جهت سهم گیری فعال در رشد اقتصادی و اجتماعی و کاهش فقر در کشور .
9-تأمین تعلیمات متوسطه (اساسی) اجباری وفراهم آوری زمینه تعلیمات ثانوی مطابق به نیازمندی های جامعه .
10-تأمین و رشد تعلیمات قبل از مکتب مطابق به نیازمندی های اطفال کشور .
11-تأمین و رشد تعلیمات تربیه معلم، تعلیمات اسلامی، تعلیمات تخنیکی - مسلکی، حرفوی و هنری در کشور .
12-امحای بیسوادی و فراهم آوری زمینۀ آموزش سریع برای اطفال و کلان سالان بازمانده از مکتب در کشور.
13-ارتقأ و بهبود کیفیت معارف با استفاده از تجارب معاصر مطابق نیازمندی های کشوروارزش های اسلامی و ملی.
14-رشد و ارتقای سطح علمی و مسلکی معلمان ، استادان، مدرسان، مدیران وسایر کارکنان وزارت معارف .
15-انکشاف نصاب واحد تعلیمی، مطابق به اقتضای زمان و معیار های معاصر.
16- تأسیس، توسعه، ارتقا،اعمار، ترمیم و تجهیز مکاتب، مدارس و سایر مؤسسات تعلیمی معارف .

 

حق مساوی تعلیم وتربیه
مادۀ سوم :
اتباع جمهوری اسلامی افغانستان بدون هیچ نوع تبعیض دارای حق مساوی تعلیم وتربیه می  باشند.

 

تعلیمات رایگان و اجباری
مادۀ چهارم :
(1) تعلیمات متوسطه (اساسی) در افغانستان  اجباری می باشد .
(2) تعلیمات دوره های قبل از مکتب، دوره های تعلیمات متوسطه (اساسی)، ثانوی ، تخنیکی -مسلکی، حرفوی ، هنری، تعلیمات رسمی اسلامی ، تعلیمات عالی، (صنوف سیزدهم و چهاردهم)، تربیه معلم و سواد آموزی وسواد حیاتی در مؤسسات تعلیمی وتربیتی دولتی به صورت رایگان تأمین می گردد .

 

سن شمول
مادۀ پنجم:
(1) اطفال، از سن شش الی اکمال نه سالگی طور اجباری شامل مکاتب دورۀ تعلیمات متوسطه (اساسی) می شوند .
(2) اطفالی که سن شان بالاتر از کودکستان و کمتراز سن شمول درمکتب باشد، به دورۀ تعلیمات قبل از مکتب شامل می شوند .
(3) اطفا ل و نوجوانانی که سن آنها از نه سال تجاوز کرده باشد، زمینه تعلیم وتربیه آنها مطابق لایحۀ مربوط فراهم می گردد .

 

اداره و تنظیم
مادۀ ششم :
وزارت معارف عالی ترین مرجع طرح پالیسی ، اداره کننده ، هدایت دهنده و تطبیق کننده اهداف مندرج مادۀ دوم این قانون  و مسئول تنظیم امور مربوط به تعلیم و تربیۀ دوره های تعلیمی ملکی پائینتراز لسانس در سطح کشورمی باشد .

 

وظایف و صلاحیت ها
مادۀ هفتم :
وزارت معارف دارای وظایف و صلاحیت های ذیل می باشد :
1-تنظیم برنامه های تعلیمات قبل از مکتب، تعلیمات متوسطه (اساسی)، ثانوی، تخنیکی - مسلکی، حرفوی و هنری و تعلیمات رسمی اسلامی، تربیه معلم، سواد آموزی وسواد حیاتی وتعلیم  غیرحضوری وتعلیم از راه دور .
2-تأسیس مکاتب،مدارس، مؤسسات تربیه معلم، مکاتب تخنیکی – مسلکی،حرفوی وهنری و مراکز سواد آموزی، نهاری و لیلیه، مطابق به نیازمندی های جامعه .
3-تأسیس و تجهیز مکاتب دولتی مختص به شاگردان ممتاز، نخبه و دارای استعداد های فوق العاده و شاگردان دارای نیازمندی های خاص .
4_صدور جواز تأسیس مؤسسات تعلیمات خصوصی داخلی ،مختلط وبین المللی و نظارت از فعالیت های آنها .
5_تهیه وسایل درسی  و مواد ممد درسی .
6_ایجاد کتابخانه ها، لابراتوار ها، مراکز فرهنگی، تکنالوژی معلوماتی و میدان های سپورتی وتهیه وسایل ورزشی مطابق به نیازمندی های  مؤسسات تعلیمی .
7-صدور سند فراغت تعلیمی  به فارغان دوره های تعلیمی مندرج این قانون .

 

شورای علمی معارف
مادۀ هشتم :
(1) به منظورارایۀ مشوره های علمی، تعلیمی و مسلکی در عرصه طرح پالیسی، تدوین طرح های مناسب راجع به خط مشی، اهداف، پلان و اصلاحات در سیستم تعلیمی و تربیتی، نصاب تعلیمی، تربیۀ معلم و تحقیقات علمی، شورای علمی معارف در چوکات وزارت معارف تأسیس می گردد.
(2) ترکیب وتعداد اعضای شورای علمی معارف و نحوۀ فعالیت آن مطابق لایحه مربوط تنظیم می گردد.
(3) اعضا ی شورای علمی معارف مستحق حق الحضور مناسب می باشند که از بودجۀ وزارت معارف پرداخته می شود .

 

تأسیس مکاتب، مدارس و مؤسسات تعلیمی
مادۀ نهم  :
(1) وزارت معارف مکاتب، مدارس، مؤسسات و کورس های تعلیمی مورد نیازرابرای دوره های مختلف تعلیمات مندرج این قانون، با در نظر داشت نیازمندی های جامعه ودرحدود امکانات مالی دولت مطابق به لوایح و معیار های تعلیمی و تربیتی مربوط تأسیس می نماید .
(2) تعلیم و تربیۀ اطفال کوچی در مکاتب ثابت یا سیار صورت می گیرد. وزارت معارف در حدود امکانات مالی جهت ایجاد سهولت برای اطفا ل کوچی، لیلیه ها را تأسیس می نماید  .

 

تأسیس لیلیه ها
مادۀ دهم :
وزارت معارف به منظورتأمین دسترسی افراد جامعه به دوره های مختلف تعلیمات مندرج این قانون، با در نظر داشت نیازمندی ها و امکانات مالی دولت، لیلیه های تعلیمی را مطابق لوایح مربوط تأسیس می نماید .

 

تأسیس مؤسسه تعلیمی خصوصی  داخلی، مختلط وبین المللی
مادۀ یازدهم :
(1) اشخاص حقیقی وحكمی داخلی وخارجی می توانند، مؤسسات تعلیمی خصوصی داخلی، مختلط و بین المللی را با معیار های ملی و بین المللی در دوره های مختلف تعلیمات مندرج این قانون برای اتباع افغان و خارجی مطابق مقررهْ مربوط تأسیس نمایند.
(2) نصاب، پلان تعلیمی و طرز فعالیت مؤسسات مندرج فقرۀ (1) این ماده و شرایط پذیرش شاگردان، معلمان ، استادان ومدرسان طبق مقرره مربوط تنظیم می گردد .

 

معیار های تعلیمی
مادۀ دوازدهم :
(1) شروع و ختم سال تعلیمی مناطق سرد سیر و گرم سیرکشور، تعداد ساعات درسی درهفته، معیارتعداد شاگردان در صنف، نصاب و پلان تعلیمی و سیستم ارزیابی و امتحانات دوره های تعلیمی مختلف، مطابق لوایح مربوط توسط وزارت معارف تنظیم می گردد .
(2) شرایط پذیرش،تعداد ، معیارهای سویه معلمان ، استادان و مدرسان و اصول روش ارزیابی و امتحانات آن ها و سایر معیار های علمی ، مسلكی و تخصصی شان مطابق لوایح مربوط توسط وزارت معارف تنظیم می گردد .

 

تعلیم غیرحضوری وتعلیم از راه دور   
مادۀ سیزدهم :
وزارت معارف زمینۀ تعمیم تعلیم غیرحضوری و تعلیم از راه دور را در دوره های مختلف تعلیمات مندرج این قانون مطابق مقررۀ مربوط فراهم می سازد.

 

تعلیمات قبل از مکتب
مادۀ چهاردهم:
تعلیمات قبل از مکتب به منظور آماده ساختن اطفال برای دوره تعلیمات متوسطه (اساسی)
 مطابق  لایحۀ مربوط تنظیم می گردد.

 

تعلیم اشخاص دارای نیازمندی های خاص
مادۀ پانزدهم:
تعلیم اطفال و اشخاص بالغی که دارای نیازمندی های خاص تعلیمی و تربیتی بوده و بنا بر عوامل مختلف از تعلیم و تربیه باز مانده اند، در دوره های مختلف تعلیمات مندرج این قانون مطابق لایحۀ مربوط تنظیم می گردد.

 

برنامۀ رادیو تلویزیون تعلیمی و تربیتی
مادۀ شانزدهم:
وزارت معارف، به منظور تعمیم دوره های مختلف تعلیمات مندرج این قانون وتوسعۀ برنامه های آموزشی، تفریحی، ورزشی و اگاهی عامه برای اطفا ل واشخاص بالغ، برنامۀ رادیو تلویزیون تعلیمی و تربیتی را مطابق لایحۀ مربوط تنظیم ونشر می نماید.

 

فصل دوم
تعلیمات متوسطه (اساسی)

 دورۀ تعلیمات متوسطه(اساسی)
مادۀ هفدهم:
دورۀ تعلیمات متوسطه (اساسی) شامل صنف اول الی ختم صنف نهم می باشد که طور اجباری و رایگان به صورت متوازن و عادلانه با درنظرداشت تعداد نفوس مسکون وکوچی در محل و در مطابقت با معیار های تعلیمی و تربیتی فراهم  و توسعه می
 یابد.

 

اهداف دورۀ تعلیمات متوسطه (اساسی )
مادۀ هجدهم :
 اهداف دورۀ تعلیمات متوسطه (اساسی) عبارت اند از:
1- فهم اساسات و احکام دین مقدس اسلام و تقویۀ عقاید وارزشهای اسلامی. شاگردان
 غیر مسلمان از این حکم مستثنی اند.
2- رشد و تقویۀ احساس اسلامی و روحیۀ وطن دوستی، وحدت و همبستگی ملی، عدالت، مساوات، زیست باهمی، صلح،دوستی، تحمل پذیری و اعتماد به نفس.
3- رشد و تقویۀ احترام به حقوق بشر وحقوق زن.
4- آگاه ساختن شاگردان به اهمیت محافظت محیط زیست و استفاده سالم از آن و تقویۀ روحیۀ عدم اعتیاد به مواد مخدر.
5- رشدوتقویۀ احساس ومسئولیت اجتماعی، پابندی به قوانین، نظم ودسپلین وآداب معاشرت، احترام به والدین، بزرگان، معلمان، استادان، مدرسان و اشتراک مؤثر در امور خانواده، مکتب و جامعه و روحیۀ مساعدت، مهربانی و همکاری.
6- رشد و تقویۀ سلامت جسمی، روحی، اخلاقی، ذهنی، عاطفی و اجتماعی شاگردان.
7- توسعه و گسترش برنامه های تربیتی، ورزشی ، فرهنگی و هنری مطابق ارزشهای اسلامی.
8- کسب سواد حیاتی و انکشاف مهارت های خواندن، نوشتن، گفتن و شنیدن به زبانهای ملی و  بین المللی.
9- رشد وتقویۀ عادت و فرهنگ مطالعه .
10- کسب دانش اساسات علوم اجتماعی و طبیعی.
11-رشد و تقویۀ حس ابتکار، ذکاوت و تشخیص مشکلات و جستجوی راه های حل معقول
 آن.
12- آماده ساختن شاگردان برای تعلیمات دورۀ ثانوی.

 

فصل سوم

تعلیمات عمومی دورۀ ثانوی

 دورۀ تعلیمات ثانوی
مادۀ نزدهم:
تعلیمات عمومی دورۀ ثانوی شامل صنوف دهم، یازدهم و دوازدهم می باشد که طور رایگان به صورت متوازن و عادلانه با درنظر داشت تعداد نفوس مسکون و کوچی در محل و معیار های تعلیمی و تربیتی برای فارغان صنوف نهم دورۀ تعلیمات متوسطه (اساسی) فراهم می گردد.

 

اهداف تعلیمات عمومی دورۀ ثانوی             
مادۀ بیستم:
اهداف تعلیمات عمومی دورۀ ثانوی علاوه بر اهداف مندرج مادۀ هجدهم این قانون عبارت اند از:
1- رشد وتقویۀ فهم و تحکیم  عقاید و ارزشهای اسلامی شاگردان. شاگردان غیر مسلمان  از این حکم مستثنی اند.
2- رشد و تقویۀ روحیه وفاداری به وطن و نظام جمهوری اسلامی افغانستان، حفظ استقلال ، دفاع از تمامیت ارضی و منافع ملی، حراست از اموال و دارائی های عامه و تحکیم دیموکراسی متناسب به ارزشهای اسلامی و عنعنات پسندیدۀ ملی.
3- رشد وتقویۀ فرهنگ صلح و مساوات .
4- آگاه ساختن شاگردان به اضراردخانیات، مواد مخدر، مسکرات، ایدز و سایر امراض، تروریزم، جنگ، خشونت،تبعیض وهرنوع تعصب وسایر منکرات. ¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬
5- رشد و توسعۀ دانش اسلامی، علوم اجتماعی، علوم طبیعی و ریاضیات.
6- رشد و تقویۀ مهارت ها در زبانهای ملی و بین المللی.
7- استفاده از تکنالوژی معاصر به شمول تکنالوژی معلوماتی.
8- رشد وتقویۀ عادت و فرهنگ مطالعه، تفکر و تحلیل و تحقیقات علمی و ارزیابی
 خودی.
9- آماده ساختن شاگردان برای ادامۀ تعلیمات و تحصیلات عالی و کسب و کار.

 

فصل چهارم

تعلیمات اسلامی

 دورۀ تعلیمات اسلامی
مادۀ بیست و یكم:
(1) دورۀ تعلیمات رسمی اسلامی  شامل صنف  دهم الی ختم صنف چهاردهم می باشد که طور رایگان در مدارس تعلیمی دولتی به صورت متوازن و عادلانه با درنظرداشت تعداد نفوس مسکون وکوچی در محل و معیار های تعلیمی و تربیتی برای فارغان صنوف نهم دورۀ تعلیمات متوسطه (اساسی) فراهم و توسعه می یابد.
(2) تعلیمات دارالحفاظ ها شامل صنف اول الی ختم صنف دوازدهم می باشد که طور رایگان در دارالحفاظ های دولتی فراهم وتوسعه  می یابد
اهداف دورۀ تعلیمات اسلامی
مادۀ بیست و دوم:
اهداف دورۀ تعلیمات رسمی اسلامی و دار الحفاظ ها علاوه بر اهداف مندرج مواد هجدهم و بیستم این قانون، عبارت اند از:
1- آموزش اصول، قواعد و احکام اعتقادی، علمی و اخلاقی دین مقدس اسلام و استفاده از آن در زندگی فردی و اجتماعی و سهم گیری مؤثر و مفید در حیات خانواده، مدرسه و اجتماع.
2- تربیۀ علما، خطبا، مبلغین ، مدرسین و حافظان قرآن مجید برای تدریس، وعظ، تبلیغ، ارشاد و امامت.
3- تربیۀ معلمان مسلکی علوم اسلامی و زبان عربی برای مدارس و مؤسسات تعلیمی دولتی و  خصوصی.

 

فصل پنجم

تعلیمات تخنیکی – مسلکی، حرفوی و هنری

 دورۀ تعلیمات تخنیکی -  مسلکی، حرفوی و هنری
مادۀ بیست وسوم:
(1) دورۀ تعلیمات تخنیکی -  مسلکی، حرفوی و هنری شامل صنف دهم الی ختم صنف چهاردهم می باشد که درمؤسسات تعلیمی دولتی، به صورت  متوازن و عادلانه با در نظرداشت تعداد نفوس مسکون وکوچی در محل و معیار های تعلیمی و تربیتی، برای فارغان مکاتب تعلیمات متوسطه (اساسی) فراهم وتوسعه می یابد .
(2)کورس های آموزشی تخنیکی- مسلکی، حرفوی و هنری شامل دوره های کوتاه مدت می باشد که به منظور رشد مهارت های حرفوی   مطابق به نیازمندی های جامعه  در مؤسسات تعلیمی وزارت معارف فراهم می گردد.

 

اهداف دورۀ تعلیمات تخنیکی -مسلکی،حرفوی وهنری
مادۀ بیست و چهارم :
اهداف دورۀ تعلیمات تخنیکی - مسلکی، حرفوی و هنری علاوه بر اهداف مندرج مادۀ بیستم این قانون عبارت اند  از:
1- تربیۀ قوای بشری در رشته های تخنیکی - مسلکی، حرفوی و هنری مورد نیاز جامعه و مارکیت بین المللی با در نظر داشت معیار های  ملی وبین المللی وبا توجه به نیازمندی های خاص زنان .
2- رشد و انکشاف دانش و مهارتها در بخشهای تخنیکی- مسلکی، حرفوی و هنری به صورت نظری و عملی در رشته های مورد نیاز.
3- آموزش تعلیمات خاص برای  شاگردان  نابینا و معلول در رشته های مناسب ومورد نیاز.
4- آماده ساختن شاگردان جهت شمول در مؤسسات تعلیمات و تحصیلات عالی.

 

فصل ششم

تربیه معلم

 دورۀ تعلیمات تربیه معلم
مادۀ بیست و پنجم:
دورۀ تعلیمات تربیۀ معلم شامل صنف دهم الی ختم صنف چهاردهم می باشد كه به صورت رایگان و متوازن و عادلانه با درنظرداشت تعداد نفوس مسکون وکوچی در محل و معیار های تعلیمی و تربیتی، برای فارغان مکاتب تعلیمات متوسطه  (اساسی) و ثانوی فراهم و توسعه می یابد.  

اهداف دورۀتعلیمات تربیه معلم
مادۀ بیست و ششم:
اهداف دورۀ تعلیمات تربیه معلم، عبارت اند از:
1- تربیه معلمان ،استادان ومدرسان متدین با معیار های دانش و مهارت های عالی
 مسلکی به منظور تحقق اهداف تعلیمات متوسطه (اساسی) و ثانوی مندرج این قانون و مطابق به نیازمندی های آموزشی نظام تعلیم و تربیه.
2- افزایش تعداد معلمان ، استادان و مدرسان مسلکی .
3- ارتقای سطح دانش و مهارت های مسلکی معلمان ، استادان و مدرسان .
4- فراهم آوری زمینۀ سپری نمودن امتحان ملی مهارت های معلمان، استادان ومدرسان داخل
 خدمت .

 

پروگرام های داخل وقبل از خدمت
مادۀ بیست و هفتم :
وزارت معارف با درتظر داشت نیازمندی های دوره های مختلف تعلیمی مندرج این انون،پروگرام های مؤثر را برای تربیه معلمان، استادان ومدرسان داخل وقبل از خدمت طرح و تطبیق می نماید.

 

فصل هفتم

مركز  ساینس و تکنالوژی تعلیمی وتربیتی

 تأسیس مركز  ساینس وتکنالوژی تعلیمی وتربیتی
مادۀ بیست وهشتم:
به منظور بهبود کیفیت، توسعه و انکشاف و تحقیقات علمی در تعلیمات ساینس ریاضیات،آموزش تکنالوژی معلوماتی واستفاده از آن در مکاتب و مؤسسات تعلیمی وتربیتی، ادارۀ مرکز ساینس و تکنالوژی تعلیمی و تربیتی  تأسیس می گردد.
امورمربوط به ادارۀ مرکز ساینس و تکنالوژی تعلیمی و تربیتی و وظایف و صلاحیت های اعضای علمی آن مطابق لایحۀ مربوط تنظیم می گردد.

 

اهداف مرکزساینس وتکنالوژی تعلیمی وتربیتی
مادۀ بیست ونهم :
 اهداف مرکز ساینس و تکنالوژی تعلیمی و تربیتی  عبارت انداز :
1- تأمین دسترسی شاگردان تمام رشته ها و دوره های مختلف تعلیمی به آموزش با کیفیت و معاصر علوم ساینس، ریاضیات و تکنالوژی معلوماتی.
2- ارتقای سطح دانش علمی و مسلکی ورشد مهارت های عملی استادان و معلمان ساینس، ریاضیات و تکنالوژی معلوماتی.
3- استعمال و استفاده ازتکنالوژی تعلیمی وتربیتی وتهیۀ مواد ممد درسی مضامین ساینس،
 ریاضیات و تکنالوژی  معلوماتی به هدف آموزش عملی و نظری با کیفیت و تهیه و استعمال تکنالوژی تعلیمی وتربیتی سمعی و بصری معاصر.
4- تجدید نظر بر کتب درسی ساینس، ریاضیات و تکنالوژی معلوماتی از طریق تحقیقات علمی.
5- تجهیز لابراتوارهای ساینس، ریاضیات و تکنالوژی معلوماتی و تهیه لابراتوار های سیار (Kits) و کتب  رهنمای تجارب لابراتواری.
6- مساعد ساختن زمینه برای تربیه کادر های تخصصی و مسلکی در عرصه ساینس، ریاضیات و تکنالوژی معلوماتی.

 

فصل هشتم

نصاب تعلیمی

 نصاب واحد تعلیمی
مادۀ سی ام :
(1)نصاب واحدتعلیمی، معیاری است که اهداف کلی تعلیم و تربیه عمومی وخصوصی  را تثبیت نموده وبراساس آن وزارت معارف مفردات تعلیمی کتب درسی، طرز آموزش و ارزیابی، مواد و وسایل درسی و ممد درسی آنرا تهیه و تنظیم می نماید.
(2)نصاب واحد تعلیمی، در تمام مؤسسات تعلیمی و تربیتی دولتی و خصوصی طور یکسان تطبیق می شود. مؤسسات تعلیمی بین المللی خصوصی مندرج مادۀ یازدهم این قانون،ازاین حکم مستثنی می باشد.

 

تهیه، تدوین و انکشاف نصا ب تعلیمی
مادۀ سی ویکم :
(1) وزارت معارف به منظور تهیه، تدوین و انکشاف نصاب تعلیمی ومواد درسی و تنظیم  امور مربوط به آن ،بوردهای علمی دوره های تعلیمی وادارۀ انکشاف نصاب تعلیمی، مواد درسی و نشرات را ایجاد می نماید که ترکیب، وظایف و صلاحیت های آن مطابق لایحۀ جداگانه تنظیم می شود.
(2) نصاب واحد تعلیمی دوره های متوسطه ( اساسی)، ثانوی، تخنیکی- مسلکی، حرفوی و هنری، تعلیمات رسمی اسلامی، تربیۀ معلم، سواد آموزی و سواد حیاتی، تعلیمات قبل از مکتب و تعلیم غیر حضوری و تعلیم از راه دور مطابق نیازمندی های جامعه و رعایت معیار های پذیرفته شدۀ علمی بین المللی توسط بورد های مندرج فقرۀ(1) این ماده تهیه و تدوین گردیده و با در
 نظر داشت تجارب بدست آمده به صورت متداوم تجدید و انکشاف می یابد.
(3) نصاب تعلیمی مندرج فقرۀ (2) این ماده بعد از تصویب شورای علمی معارف و منظوری وزیر تطبیق می گردد.

 

زبان تدریس
مادۀ سی و دوم :
(1) تدریس در مؤسسات تعلیمی دولتی مندرج این قانون ، مؤسسات تعلیمی خصوصی داخلی و  پروگرام های تعلیمی و تربیتی و مراكز سواد آموزی و سواد حیاتی  به یکی از زبان های رسمی  دولت(پشتو و دری) صورت می گیرد. تعیین زبان تدریس از جمله دو زبان رسمی دولت بر اساس زبان رایج اکثریت اهالی محل مطابق به لایحۀ مربوط صورت می گیرد.
(2) فراگرفتن زبانهای پشتو ودری در مکاتب و مؤسسات تعلیمی حتمی می باشد.
(3) در مناطقی که اکثریت مردم به یکی از زبانهای سوم رسمی کشور (ازبکی، ترکمنی، پشه یی، نورستانی، بلوچی، پامیری و سایر زبان ها) تکلم می نمایند، علاوه بر تدریس زبان  پشتو و دری، زمینۀ تدریس زبان سوم، منحیث مضمون درسی فراهم می گردد. وزارت معارف در عرصۀ تربیه معلم، کتب و مواد درسی به منظور تدریس  زبان های سوم رسمی کشور برنامه های مؤثری را طرح و تطبیق  می نماید.
(4) تدریس در مؤسسات تعلیمی بین المللی به زبانی صورت می گیرد که مؤسسۀ تعلیمی  به موافقۀ وزارت معارف تعیین نموده است. تدریس یکی از زبانهای رسمی (پشتو و دری)، احکام و اساسات دین مقدس اسلام در این نوع مؤسسات تعلیمی برای شاگردان افغان مطابق طرزالعمل جداگانه که ازطرف وزارت معارف ترتیب وتنظیم می شود ، صورت می گیرد .
(5) تدریس زبان های خارجی در مؤسسات تعلیمی مندرج این قانون و پروگرام های تعلیمی و تربیتی دولتی و خصوصی در مطابقت با نصاب تعلیمی صورت می گیرد.

 

فصل نهم

فعالیت های ماورای درسی

 تطبیق فعالیتهای ماورای درسی
مادۀ سی وسوم  :
(1) وزارت معارف به منظور رشد سویۀ تعلیمی و شخصیت شاگردان با روحیۀ اتحاد، اتفاق، برابری، حس تفاهم، تعاون، انسان دوستی، وطن دوستی، احترام به حقوق بشر و حقوق زن، آشنایی با فرهنگ های متنوع و مشارکت در امور اجتماعی و فرهنگی جامعۀ، فعالیت های ماورای درسی ذیل را سازماندهی و تحت رهنمایی معلمان، استادان ومدرسان تطبیق می نماید:
1- تشویق وترغیب شاگردان به انجام فرایض و پابندی به اخلاق اسلامی.
2- اشتراک فعال در امور خیریه و کار های اجتماعی بشمول کمک به هموطنان نیازمند،حفظ محیط زیست، تنظیف و امور سر سبزی، آبادی و بازسازی در محیط مؤسسۀ تعلیمی مربوطه و خارج آن.
3- اشتراک فعا ل در سیر علمی به منظور آشنایی بهتر با هموطنان و فرهنگ و تاریخ غنی کشور و تقویۀ اتحاد ملی.
4- اشتراک فعال در مسابقات، محافل وکنفرانس های علمی، هنری، ادبی و ورزشی در داخل و خارج از کشور.
5- ایجاد پروگرام های تبادلۀ شاگردان به منظورسیر و آموزش علمی با کشور های اسلامی
 و سایر کشور های دوست.
6- برگزاری ورکشاپ ها و سیمینار ها به منظور تفهیم منشور ملل متحد، اساسات اعلامیۀ جهانی حقوق بشر و احترام به کرامت انسانی.
7- سازماندهی سایر فعالیت های ماورای درسی که منتج به رشد فکری، ذهنی، جسمی و شخصیت شاگردان می گردد.
(2) اشتراك در فعالیت های مندرج فقرۀ (1) این ماده به  موافقۀ والدین شاگردان صورت می گیرد.

 

تأسیس څارندوی معارف
مادۀ سی وچهارم :
به منظور تقویت کیفیت ومؤثریت، نظم و دسپلین در مؤسسات تعلیمی مندرج این قانون
و انجام خدمات خیریه و اجتماعی رضا کارانه، عندالضرورت، ادارات څارندوی معارف  
تأسیس و توسعه می یابد.طرز فعالیت این ادارات مطابق لایحۀ مربوط تنظیم می گردد .

 

فصل دهم

تعلیمات سواد آموزی و  سواد حیاتی

  سواد آموزی وسواد حیاتی
مادۀ سی و پنجم :
سواد آموزی وسواد حیاتی شامل آموزش خواندن، نوشتن، حساب و آموزش دانش و مهارت های حیاتی، حرفوی و شغلی(پیشه) می گردد که برای اشخاص بالغ محروم از سواد و نوجوانان و جوانان بازمانده از مؤسسات تعلیمی درکشور به صورت متوازن و عادلانه تنظیم می گردد.

 

اهداف سواد آموزی وسواد حیاتی
مادۀ سی وششم :
اهداف سوادآموزی و سواد حیاتی عبارت اند از:
1- رعایت احکام دین مقدس اسلام در رابطه با آموزش سواد و علم.
2- فراهم نمودن زمینه خواندن، نوشتن، حساب و کسب دانش و مهارت های حیاتی و حرفوی بیسوادان وکم سوادان  وآماده ساختن آنها برای ادامه تعلیمات.
3- فراهم نمودن زمینۀ ادامۀ تعلیم مندرج این قانون برای  نو جوانان و جوانانی كه از تعلیم
 باز مانده اند.  

 

آموزش اجباری سوادآموزی و سواد حیاتی
مادۀ سی وهفتم :
(1)    آموزش سوادآموزی و سواد حیاتی برای كاركنان قرار دادی بیسواد و كم سواد ادارات دولتی و غیر دولتی اجباری می باشد.
(2)    وزارت ها و ادارات دولتی وغیر دولتی مكلف اند زمینۀ تدویر پروگرام های سواد آموزی و سواد حیاتی را به همكاری وزارت معارف در ادارات مربوط فراهم نمایند.    
(3)    طرز اجرای پروگرام های سوادآموزی وسواد حیاتی در وزارت ها و ادارات دولتی و      غیر دولتی طبق لایحۀ جداگانه كه از طرف وزارت معارف ترتیب و تصویب می گردد، تنظیم می شود.
(4)    وزارت ها و ادارات دولتی و غیر دولتی مندرج فقرۀ (2) این ماده مكلف اند، قرطاسیه  ومحل آموزش را تهیه ومعلمان سواد آموزی وسوادحیاتی را استخدام نمایند.
(5)    وزارت معارف مكلف است كتب ، مواد آموزشی و زمینۀ آموزش معلمان سواد آموزی وسوادحیاتی وزارت ها و ادارات مندرج فقرۀ (2) این ماده را تهیه و فراهم نماید.
(6)    وزارت معارف، پروگرام های ملی سواد آموزی و سواد حیاتی را بادر نظرداشت نیازمندی های جامعه و امكانات مالی دولت در تمام كشور به صورت متوازن و عادلانه وبا رعایت اولویت های اقشار محروم جامعه مطابق طرز العمل مربوط، تدویرمی نماید.

 

اداره و انسجام سوادآموزی و سواد حیاتی
مادۀ سی وهشتم :
(1) به منظور طرح و تطبیق پروگرام  های ملی در عرصه سوادآموزی و سواد حیاتی، جلب منابع، انسجام، رهبری و نظارت از روند تطبیق پروگرام های متذكره، کمیسیون عالی سواد آموزی و سواد حیاتی در چوكات وزارت معارف ایجاد می گردد.
(2) تركیب اعضاو طرز فعالیت كمیسیون مندرج فقرۀ (1) این ماده مطابق طرزالعمل مربوط تنظیم می گردد.

 

فصل یازدهم

احکام متفرقه

 ممنوعیت تعذیب جسمی و روحی
مادۀ سی ونهم :
هرنوع تعذیب جسمی و روحی  شاگردان، حتی به منظور تأدیب و اصلاح آنها ممنوع می باشد. متخلفین مطابق به احکام قانون مورد تعقیب عدلی قرار می گیرند.

 

ممنوعیت فعالیت های سیاسی
مادۀ چهلم :
(1) فعالیت های حزبی وسیاسی شاگردان، معلمان ، استادان ، مدرسان وسایر کارکنان وزارت معارف در محیط مؤسسات تعلیمی و پروگرام های تعلیمی وتربیتی مندرج این قانون ممنوع است.
(2) بهره برداری اشخاص، سازمانها و احزاب سیاسی از مؤسسات تعلیمی مندرج این قانون و پروگرام های تعلیمی و تربیتی جهت تأمین مقاصد سیاسی ممنوع است.

 

لباس
مادۀ چهل ویکم :
شاگردان ، معلمان ، استادان و مدرسان مؤسسات تعلیمی مندرج این قانون، دارای لباس های مخصوص می باشند که نوعیت آن با درنظرداشت شرایط اقلیمی و مقتضیات فرهنگی مناطق مختلف کشور، مطابق لایحۀ مربوط تثبیت می گردد.

 

معاش تشویقی
مادۀ چهل ودوم :
به منظور تشویق معلمان، استادان، مدرسان، مؤلفان، محققان و اعضای علمی و مسلکی  مؤسسات تربیۀ معلم، مرکز ساینس و تکنالوژی تعلیمی وتربیتی، انکشاف نصاب تعلیمی و نشرات، تعلیمات رسمی اسلامی، دارالحفاظ ها و تعلیمات تخنیکی – مسلکی مطابق سند تقنینی مربوط، معاش امتیازی تشویقی  پرداخته می شود.

 

وقت کار
مادۀ چهل وسوم :
حاضری ، رخصتی و وقت کار معلمان، استادان، مدرسان، مؤلفان، محققان و سایر کارکنان معارف با رعایت احکام قانون كار مطابق لوایح مربوط ، تنظیم می گردد.

 

تقاعد
مادۀ چهل و چهارم :
معلمان، استادان، مدرسان، مؤلفان و محققان، اعضای علمی و مسلکی مطابق احکام قانون از حقوق تقاعد مستفید می شوند. در صورت ضرورت اداره و موافقۀ آنها که توانایی کار را داشته
 باشند، دورۀ کارآنها الی ده  سال دیگر تمدید می گردد.

 

امتحان ملی مهارت های معلمی
ماده چهل و پنجم :
شخصی به حیث معلم مقرر شده می تواند كه بر علاوه داشتن شرایط مندرج قانون كاركنان خدمات ملكی، امتحان ملی مهارت های معلمی را، مطابق طرزالعمل مربوط، مؤفقانه سپری نماید.

 

مساعدت
مادۀ چهل وششم :
وزارت معارف به منظور مساعدت مادی و معنوی با معلمان ،استادان، مدرسان، مؤلفان، محققان و سایر كاركنان مربوط، پروگرام های مؤثری را بشمول ایجاد صندوق معلم وکوپراتیف ها درحدود امکانات مالی دولت طرح و تطبیق می نماید. طرز فعالیت و شرایط استفاده ازاین پروگرام ها مطابق لایحۀ مربوط تنظیم می گردد.

 

استفاده از سکالرشپها و فیلوشپها
مادۀ چهل و هفتم  :
وزارت معارف به منظور رشد و توسعۀ علمی - مسلکی و تخصصی کارکنان علمی و اداری مربوطه زمینه مناسب استفاده از سکالرشپها و فیلوشپهای داخلی و خارجی و اشتراک در کورسها، سیمینارها، ورکشاپ ها، کنفرانس ها و سمپوزیم ها را مطابق لایحۀ مربوط به طور متوازن و عادلانه در کشور مساعد می سازد.

 

شورای اولیای شاگردان، معلمان و مردم محل
مادۀ چهل وهشتم  :
(1) شورای نمایندگان اولیای شاگردان، معلمان و مردم محل در مکاتب و مؤسسات تعلیمی دولتی و خصوصی به غرض تأمین اهداف ذیل ایجاد می گردد:
۱-سهم گیری فعـا ل اولیای شاگردان،معلمان ومردم محل در مراحل تعلیم و تربیه، به منظور حل مشکل تعلیمی و تربیتی، در  بهبود کیفیت تعلیم و تربیه، در جلوگیری ازسوء استفاده وتخلفات قانونی وتأدیبی شاگردان و منسوبین معارف.
۲-نظارت و مواظبت از تعلیم، اخلاق، تهذیب ، دسپلین و برخورد های اجتماعی شاگردان و منسوبین معارف.
۳-حمایت ازشاگردان ومنسوبین معارف در برابر خشونت واعمال تخریبی در خانواده،
 داخل وخارج ازمؤسسۀ تعلیمی.
۴-اشتراک فعال در مدیریت و تطبیق پروگرام های انکشافی وزارت معارف برای بهبود نظام تعلیم و تربیه در کشور.
(2) تشكیل و طرز فعالیت شورای مندرج فقرۀ (1) این ماده مطابق لایحۀ مربوط تنظیم می گردد.

 

تنظیم سایر امور اداری
مادۀ چهل ونهم :
شرایط شمول، ارتقأ، امتحانات، فراغت، تأدیب، تبدیلی، انفکاک و اخراج شاگردان، مؤسسات تعلیمی و سایر پروگرام های تعلیمی و تربیتی مندرج این قانون، مطابق اسناد تقنینی مربوط تنظیم می گردد.

 

سند فراغت
مادۀ پنجاهم :
فارغان دوره های مختلف تعلیمی مندرج این قانون و پروگرام های تعلیمی و تربیتی  مستحق سند فراغت از وزارت معارف می باشند. شرایط، مشخصات و نوعیت سند فراغت مطابق لوایح مربوط تعیین می گردد.

 

وضع لوایح وطرز العمل ها
مادۀ پنجاه و یکم:
وزارت معارف به منظور تطبیق بهتر احکام این قانون، مقرره ها را پیشنهاد و لوایح و طرزالعمل ها را وضع و تطبیق می نماید.

 

انفاذ
مادۀ پنجاه ودوم:
این قانون، از تاریخ توشیح نافذ و در جریدۀ رسمی نشرگردد ،با انفاذ آن، قانون معارف منتشرۀ  جریدۀ  رسمی شماره (796) مؤرخ 29 محرم الحرام 1422 ھ . ق. وسایر احکام مغایر، ملغی شناخته می شود .

 

منبع: سایت وزارت معارف



ارسال شده در: جمعه بیست و سوم اردیبهشت 1390 :: 11:3 :: توسط : سید یاسین قنبری
راهنمای کامل دستور زبان(در خبرنگاری)10

دقـّت در ترجمۀ کلمه ها

یکی از مهمّترین اصلها در ترجمه این است که راه استفادۀ درست از لغتنامه را بدانیم. بیشتر مترجمان برای یافتن معنای کلمه به لغتنامه های دو زبانه، مثلاً به «فرهنگ انگلیسی به فارسی» مراجعه می کنند. فرض کنیم که مترجمی می خواهد این جملۀ انگلیسی را به فارسی ترجمه کند:


The plan includes a commitment from member states to cut the demand for drugs... by the year 2008.

این مترجم برای کلمۀ «demand» معنیهای درخواست، تقاضا، نیاز، ضرورت، و شاید معنیهای مطالبه، فشار، و بار را در ذهن داشته باشد، و اگر هم به لغتنامۀ دو زبانه مراجعه بکند، همین معنیها را خواهد دید، که در این صورت یکی از آنها را انتخاب خواهد کرد. مترجم فرضی ما جمله را این طور ترجمه کرده است: «این برنامه شامل تعهّد کشورهای عضو به کاهش تقاضا برای مواد مخدّر... تا سال 2008 میلادی می شود.»

درست است که یکی از پُرکاربردترین معنیهای «demand» در زبان فارسی «تقاضا» ست، امّا در این مورد کاربرد آن، و همچنین کاربرد دیگر کلمه هایی که در لغتنامۀ دو زبانه آمده است، مناسب به نظر نمی آید. اینجاست که مترجم باید با در ذهن داشتن مفهوم کلمۀ «demand» آن را در حیطۀ مفهومی جمله ترجمه کند. به عبارت دیگر برداشتن یکی از معنیهای کلمه از لغتنامۀ دو زبانه و گذاشتن آن در جمله همیشه نمی تواند کارآمد باشد. در فهم عمومی جامعۀ مترجم فارسی زبان، کشورهای متعهّد به یک پیمان بین المللی فقط از راه «مبارزه» با «مصرف» مواد مخدّر از راههای مختلف، می توانند از میزان «تقاضا» ی این مواد در بازار «عرضه» بکاهند. مترجم باید در ترجمه از این فهم عمومی هم بهره بگیرد تا بتواند «کلمه را در جمله ترجمه کند»، نه اینکه «یکی از معنیهای کلمه را در جمله بگذارد». به این ترتیب مترجم فرضی ما می توانست جمله را این طور ترجمه کند: «این برنامه شامل تعهّد کشورهای عضو به مبارزه برای پایین آوردن مصرف موادّ مخدّر... تا سال 2008 میلادی می شود».

می بینیم که کلمۀ «مصرف» در محلّ یکی از معنیهای کلمۀ انگلیسی «demand» در لغتنامۀ دو زبانه نیامده است، امّا آوردنِ آن در جمله بر آوردنِ کلمۀ «تقاضا» ترجیح دارد. ضمناً در جملۀ انگلیسی به «مبارزه» اشاره ای نشده است، امّا در ذهن مردم اشاره به «مبارزه» موضوع را به «فهم عمومی» نزدیکتر و دریافت آن را آسان تر می کند. بنابر این اسـتفاده از لغتـنامه می تواند به مـترجم برای ورود به حیطۀ معنایی کلمه کمک کند، امّا نمی تواند برای او راهنمایی مطمئنّ در انتخاب کلمۀ مناسب باشد. ضمناً اگر مترجم فرضی ما پس از مراجعه به لغتنامۀ دو زبانه و قانع نشدن به معنیهای فارسی آن در برابر کلمۀ «demand»، به یک لغتنامۀ انگلیسی به انگلیسی مراجعه می کرد، در حیطۀ معنایی این کلمه گشت مفیدتری می داشت، چون به جای ملاحظۀ کلمه های مجرّد، تعریف و توضیح کلمۀ «demand» را می دید و این تعریف و توضیح به احتمال زیاد او را به کلمۀ «مصرف» می رساند. یکی از دو تعریفی که مثلاً در لغتنامۀ کوچک Collins می دید، این است:

(for) the desire of people for particular goods or services.
بدیهی است که «میل مردم به کالاها و خدمات معیّن» معنایی جز «مصرف» آن کالاها و «استفاده» از آن خدمات ندارد. از این گذشته، اگر مترجم فرضی ما به «Thesaurus» یا «فرهنگ مترادفات» نگاه می کرد، می دید که یکی از مترادفهای «demand» کلمۀ «use» به معنی «مصرف»، «کاربرد»، «استعمال» و «استفاده» است.

اصل مهمّ در ترجمۀ یک کلمه همان است که آن را جدا از مفهوم کلّی جمله در نظر نگیریم و کلمه ای از کلمه های داده شده در لغتنامۀ دو زبانه را در جمله جانشین آن نکنیم، بلکه به مفهوم آن کلمه در حیطۀ معنایی جمله توجّه کنیم و کلمه ای را در فارسی انتخاب کنیم که مفهوم کلّی جمله را برای شنونده یا خوانندۀ فارسی زبان قابل فهم، روشن و طبیعی نشان بدهد. هر جمله ای را که مترجم به فارسی برگرداند، باید حدّ اقلّ یک بار آن را بخواند تا مطمئنّ شود که هیچ کلمه ای از آن بدون دقت در هماهنگی با مجموعۀ کلمه های آن جمله در ترکیب کلام نشانده نشده باشد. این گفتار را با چند نمونۀ دیگر که در آنها برای انتخاب کلمۀ مناسب در ترجمه دقت به کار نرفته است، به پایان می برم:

- ...the alliance which opposes them (Taleban)...
- یک نماینده از اتحادیۀ مخالفان حکومت طالبان...

کلمۀ «اتحادیه» (union) معنای خاصّ و معیّنی دارد که برای این مورد، یعنی alliance مناسب نیست. در این مورد باید از کلمۀ «ائتلاف» استفاده کرد.

- ... The plan to introduce the measure...
- طرح معرّفی چنین قانونی...

کلمۀ introduce همیشه به «معرّفی کردن» ترجمه نمی شود. به معنی «ارائه کردن»، «برقرار کردن»، «به اجرا گذاشتن» و مانند اینها هم به کار می رود. مثلاً در عبارت بالا measure (به معنی اقدام) که اشارۀ ضمنی به وضع یک قانون جدید دارد، با کلمۀ introduce «معرّفی» نمی شود، بلکه «برقرار می شود» یا «به اجرا گذاشته می شود».

- ...are far from enthusiastic about the idea...
- ... چندان در مورد این طرح خوشبین نیستند...

در این عبارت موضوع خوشبینی یا بدبینی مطرح نیست. باید مثلاً گفته می شد: «چندان علاقه ای (توجّهی، اعتنائی) به این موضوع (فکر، نظر، پیشنهاد...) نشان نمی دهند».

- ... there has been no sign of movement in the talks...
- ... امّا هیچ نشانی از تحرّک در گفت و گوها دیده نشده است... در این مورد «تحرّک» از لغتنامۀ دو زبانه درآمده و در جمله نشسته است، بی آنکه توجّهی به تطابق فکر و کلام در حیطۀ بیانی زبان فارسی شده باشد. باید به جای «تحرّک» کلمۀ «پیشرفت» انتخاب می شد، چون «گفت وگو» یا «مذاکرات» برای ذهن فارسی زبان وقتی رضایتبخش است که در آن «پیشرفت» احساس شود.

بسیاری موردهای دیگری هست که در آنها کاربرد «تحرّک» در برابر movement می تواند رسا و طبیعی باشد، امّا اگر مترجم فرضی ما فقط به لغتنامۀ دو زبانه اتـّکاء داشته باشد، به احتمال زیاد «پیشرفت» را در آن نخواهد یافت. در چند لغتنامۀ دو زبانه نگاه کردم و در آنها «پیشرفت» را نیافتم. معنیهایی را که در یکی از آنها آمده است، اینهاست: «حرکت، جنبش، تحرّک، جنب و جوش، فعّالیت، اقدام، عمل، جابه جایی، نقل و انتقال، تغییر، نهضت، جنبش، گرایش، تمایل، [موسیقی] بند، قطعه، موومان، [روده] دفع، تخلیه، [ماشین یا ساعت] قسمت متحرّک».

و باز اگر مترجم فرضی ما برای درک حیطۀ معنایی کلمۀ movement به «فـرهنگ مترادفات» مـراجعه می کرد، می دید که یکی از آنهاprogress (progression) به معنی «پیشرفت» است.


تأثیر پذیری ناساز از زبان بیگانه

از همۀ مترجمان رسانه های گروهی انتظار می رود که علاوه بر آشنایی با زبان بیگانه در حدّ فهمیدن و خواندن و نوشتن، از دانش و درک لازم برای کار ترجمه هم برخوردار باشند، امّا بعضی از آنها به کسب این درک و دانش نیاز دارند، چون هنوز از این واقعیت بیخبرند که وقتی که زبانی بیگانه به زبان خودی ترجمه می شود، زبان خودی باید نظام طبیعی خود را به تمامی حفظ کند، نه اینکه به واسطۀ ترجمه پاره ای از خصوصیات زبان بیگانه را به خود بپذیرد، یعنی مترجم به علّت ضعف خود در دانش ترجمه، از زبان بیگانه تأثیرهایی ناساز وارد زبان خودی کند. برای روشن تر شدن موضوع این گفتار چند نمونه می آورم. مترجمی در ترجمۀ یک خبر نوشته است:

«گزارشها می گویند قسمتی از شهر بوکاوا به دست تروریستها افتاده است».

برای یک انگلیسی زبان طبیعی است که از کسی بشنود یا در جایی بخواند: «the reports say» که ترجمۀ لفظ به لفظ آن می شود: «گزارشها می گویند». برای فارسی زبان این «گزارشها» نیست که حرف می زند. در گزارشهاست که انسانها، یعنی گزارش دهندگان، حرف می زنند. امّا معمولاً در اشاره به «گزارش» کاری به گزارش دهندگان نداریم و مثلاً می گوییم : «در گزارشها آمده است»، «گزارشها حاکی از آن است که»، «گزارش شده است که» ومانند اینها.

مترجمی دیگر که در دانش ترجمه ضعف همان مترجم اوّل را دارد، عبارت «an international conference in Geneva will try...» را این طور ترجمه کرده است: «یک کنفرانس بین المللی در ژنو سعی خواهد کرد...». برای فارسی زبان این کنفرانس نیست که سعی خواهد کرد، بلکه انسانهای شرکت کننده در کنفرانس هستند که سعی خواهند کرد. در فارسی کنفرانس شخصیت عینی ندارد تا بتواند فاعل جمله واقع شود، امّا برای انگلیسی زبان طبیعی است که از کلمۀ «conference» مجموع شرکت کنندگان در کنفرانس را به ذهن بیاورد.

همین مترجمان در موقعی که مشغول کار ترجمه نیستند و با کسی یا کسانی در گفت و گویند، کمتر گرفتار چنین ناهنجاریهای کلامی می شوند، چون ذهن آنها و اندیشۀ آنها در حکم زبان خودی آنهاست. مترجمان وقتی در دانش ترجمه توانا می شوند که این تفاوتهای بیانی در دو زبان را بشناسند و به آسانی تشخیص بدهند. این تشخیص و شناخت در سیر تجربه پیدا می شود و همواره در پیش ذهن حاضر می ماند و مانع از این می شود که مترجم اسیر نظام بیانی زبان بیگانه بشود. تفاوتهای بیانی زبان فارسی با زبانهای دیگر، از آن جمله زبان انگلیسی متعدّد است. توجّه به چند نمونۀ دیگر برای به ذهن سپردن اصل پرهیز از تأثیر پذیری ناساز در ترجمه کافی است.

-Police in Burma have dispersed a demonstration by students...
- در برمه پلیس تظاهرات دانشجویان را متفرّق کرده ست.
در فارسی «تظاهرات» متفرّق نمی شود، «دانشجویان» را که به تظاهرات پرداخته اند، متفرّق می کنند.
- continued presence of Russian military bases in the country
-حضور مداوم پایگاههای نظامی روسیه در این کشور...

در زبان انگلیسی کلمۀ presence را هم برای «شخص» به کارمی برند، هم برای «غیرشخص»، امّا در زبان فارسی کلمۀ «حضور» برای «غیرشخص» به کار نمی رود. در مورد بالا می توانیم بگوییم «ادامۀ برقراری پایگاههای نظامی روسیه»، «وجود پایگاههای نظامی روسیه» و مانند اینها.

- the Indonasian armed forces commander, General Wiranto...
- فرمانده نیروهای مسلّح اندونزی، ژنرال ویرانتو...

در فارسی اسم شخص را اوّل می آوریم و بعد سمت یا مقام او را ذکر می کنیم: «ژنرال ویرانتو، فرمانده نیروهای مسلّح اندونزی». مثلاً نمی گوییم: «رئیس جمهوری روسیه، ولادیمیر پوتین».

- Iran comes in for praise for the rapid way in which it has reduced mortality rates for children under five by 81 percent since 1970
- دستاوردهای ایران قابل تحسین بوده [است] زیرا [که] این کشور نرخ مرگ و میر را برای کودکان کمتر از پنج سال از سال 1970 به بعد 81 درصد کاهش داده [است].

کلمۀ rate برای انگلیسی زبان معنیهای متفاوت دارد. تفاوت این معنیها در حدّی نیست که آنها را با هم بیگانه کند، امّا متن است که به انگلیسی زبان نشان می دهد که در یک مورد معیّن این کلمه به چه معنایی به کار رفته است. چند تا از معنیهای این کلمه برای انگلیسی زبان اینهاست:

1- ارزش، قیمت، سرعت، و غیره که با توجّه به رابطۀ آن با یک مقدار معیّن دیگر سنجیده می شود: سفر با سرعت (rate) 100 کیلو متر در ساعت. میزان زاد و ولد (birth rate) عبارت است از شمار تولّدها در قیاس با شمار مردم.
2- نرخ (rate) تثبیت شده بر اساس واحد : نرخ تلفن در شب ارزان تر از نرخ روز است.
3- سطح (rate) دستمزد: سطح دستمزد کار گران از ساعتی پنج پوند به شش پوند افزایش یافته است.
4- عوارض (rates) شهرداری: عوارض شهرداری در پنج سال اخیر دو برابر شده است. درجۀ (rate) کیفیت یا ارزش کارآیی: او یک بازیگر درجۀ اوّل (first-rate) است. تیم آنها یک تیم درجۀ سوّم است و به آسانی می شود آنها را شکست داد.

وقتی که چنین کلمه ای با معنیهای سرعت، میزان، نرخ، عوارض، و درجه، به یک زبان دیگر ترجمه می شود، مترجم باید توجّه داشته باشد که در زبان او برای این معنیها چه کلمه هایی وجود دارد و به کار می رود، نه اینکه یکی از معنیهای آن را که در این مورد «نرخ» است، بردارد و در همۀ موارد به کار ببرد. همین واقعیت برای مترجم انگلیسی زبانی که می خواهد نوشته ای را به فارسی ترجمه کند، پیش می آید. مثلاً کلمۀ «رنگ» در فارسی علاوه بر معنی اصلی، به مفهوم حیله و فریب و نیرنگ، جنبه و حالت و لحن، رونق و رواج، نشان و اثر و مانند اینها به کار می رود، و مترجم انگلیسی هم برای هر یک از این معنیها ناگزیر است که کلمۀ مناسب و متداول در زبان خود را به کار ببرد تا از فارسی تأثیری ناساز وارد زبان انگلیسی نکرده باشد. در فارسی می گوییم:

فلانی اهل رنگ و نیرنگ است، یا فلانی مرا رنگ کرد. بدیهی است که مثلاً مترجم انگلیسی نمی گوید:

«He coloured me! »

مدّتی است که در رسانه های گروهی «نرخ» را تحت تأثیر ترجمه از انگلیسی برای معنیهایی به کار می برند که در فارسی نارواست. ناروایی چنین کاربردی می تواند برای مترجمان در بسیاری موردهای دیگر که کار ترجمه موجب وارد کردن تأثیرهای ناساز به زبان فارسی می شود، آگاه کننده باشد. کلمۀ «نرخ» در زبان فارسی همیشه برای قیمت واحد کالاها به کار می رفته است، مثل نرخ شکر، نرخ هندوانه، نرخ گوشت، و غیره. حالا اگر مترجمی «میزان مرگ و میر» را در جملۀ بالا به «نرخ مرگ و میر» ترجمه کند، مثل این است که گفته باشد که حالا در ایران کودکان کمتر از پنج سال نسبت به گذشته با قیمت ارزان تری می میرند!

یک نمونۀ دیگر از بسیار نمونه های تأثیر ناساز ترجمه در زبان فارسی، کلمۀ «جدّی» است که مترجمان بدون توجّه به حیطۀ معنایی «serious» در زبان انگلیسی و حیطۀ لفظی آن در زبان فارسی، در موردهای نامناسب آن را به کاربرده اند و کلمۀ «جدّی» را در فارسی از جدّیت انداخته اند. مثلاً مترجمی می نویسد: « یک سخنگوی آقای رحمانوف وضعیت را بسیار جدّی (extremely serious) توصیف کرد.» معنیهای متداول کلمۀ «جدّی» در زبان زندۀ فارسی کوشا، واقعی، متین در برابر «شوخ» و «شوخی» بوده است. در جملۀ بالا «وضعیت جدّی» چه معنایی می تواند داشته باشد؟ به چند نمونۀ دیگر از دو سایت فارسی نگاه می کنیم:

- کاهش جدّی حملات تروریستی در بغداد...
- آنها به گفتۀ مسئولان بیمارستان در وضعی جدی ولی ثابت قرار دارند...
- این کارها ... به خود دانشجو خسارت جدّی وارد می کند.
- جان زندانی در خطر جدّی است.
- در مقابل مبارزه با آنفلوآنزای مرغی موانع جدّی وجود دارد.
- طبیعی است که این نگرانیها جدّی هستند [است] و واقعیت دارند [دارد[.
- هیچگونه تقلّب جدی در انتخابات وجود نداشت.
- اشخاصی که جنایت جدّی مرتکب می شوند...
- وقتی مردم پول جدّی را به هنر اختصاص نمی دهند...
- خواستار تحقیقات جدّی برای کشف حقایق...
- این تشکّلهای صنفی مدنی سهمی جدّی در انتخاب و معرفی آثار و نویسندگان رمانها... داشتند.
- نشریات حوزۀ کتاب هم رونقی جدّی گرفت...

اگر به جست و جو برای نمونه هایی از کاربرد امروزی کلمۀ «جدّی» در زبان فارسی ادامه بدهیم، شاید به این واقعیت برسیم که اوّلا این کلمه در موردهای نامناسب زیاد به کار می رود، و ثانیاً در بسیاری از این موردها از راه ترجمۀ نادرست وارد زبان فارسی شده است.

گاهی پیش می آید که یک کلمۀ خارجی با یکی از معنیهای خود در آن زبان، وارد زبان فارسی می شود و تداول پیدا می کند، مثل کلمۀ «شانس» (chance) که از زبان فرانسوی گرفته شده است و مترادف با بخت، اقبال، خوشبیاری، پیشامد خوب و مانند اینها به کار می رود. حالا مترجمانی هستند که همین کلمه را با تلفـّظ فرانسوی آن جانشین کلمۀ «چنس» (chance) انگلیسی کرده اند و هرجا که در یک متن انگلیسی به این کلمه با معنیهای متفاوت آن برخوردند، آن را به «شانس» ترجمه می کنند و این کاربرد هم مثل کاربرد «جدّی» در برابر serious دارد تداول پیدا می کند: به چند نمونه نگاه می کنیم:

- اشخاصی که به فرمهای شدید این بیماری مبتلا هستند، شانس مرگ بیشتری دارند (احتمال مردن).
- افرادی که در ساعات بیشتری از روز در تماس با نور خورشید قرار دارند، شانس بیشتری جهت (برای) ابتلا به این نوع سرطان خواهند داشت (احتمال ابتلا).
- شانس شکست ما در اجرای آن بیشتر می شود (احتمال شکست).
- شانس شکست عربستان در خانه اش (!) بیشتر خواهد شد.
- هرچه پروژه های (طرحهای) بیشتری مورد ساخت قرار گیرند، شانس شکست پروژه ها بیشتر است.
- شانس باختش بیشتر از بردش است.


معمولاً مترجمانی بیشتر موجب وارد شدن این جور تأثیرهای ناساز به زبان فارسی و بیمار کردن آن می شوند که زبان خارجی را در مقام یک زبان معتبر در حدّ استفاده یاد گرفته اند، امّا ربان خودشان را که فارسی است، مهمّ و معتبر ندانسته اند و آن را یاد نگرفته اند. در مقابل این جور مترجمان، کسانی هستند که بیش از حدّ به علم خود در زبان فارسی اطمینان دارند و در برابر کلمه های بیگانه به ساختن ترکیبهای جدید فارسی می پردازند و به سهم خود زبان فارسی را رنجور می کنند.

ترکیب سازی جدید و پذیرش زبان

از گذشتۀ دور تا به امروز شاعران و نویسندگان آگاه و معتبر، با شناخت لازم از زبان فارسی، در موردهایی که بیان اندیشه یا احساس نیاز به کلمه ای جدید را پیش می آورده است، به ترکیب سازی می پرداخته اند. در ساختن ترکیبهای تازه همیشه باید به چند موضوع اساسی و مهمّ توجّه داشت:

1- شناخت ریشه های حال و گذشتۀ فعلی که در ترکیب از آن استفاده می شود.
2- شناخت پسوندها و پیشوندهای فارسی و معنی دقیق آنها در ترکیب.
3- آگاهی از کاربردهای موجود و متداول هریک از جزء های ترکیب در زبان فارسی، به منظور ساختن ترکیب جدید در حیطۀ کاربردها و معنیهای ترکیبهای موجود و متداولی که جزئی از ترکیب جدید در آن به کار می رود.

برای هر یک از این موضوعها نمونه هایی می آورم و توضیحهایی می دهم. مثلاً ریشۀ حال از فعل «یافتن» کلمۀ «یاب» است و ریشۀ گذشتۀ آن کلمۀ «یافت»، یا ریشۀ حال از فعل «رسیدن» کلمۀ «رس» و ریشۀ گذشتۀ آن کلمۀ «رسید». از ترکیبهایی که در آنها از ریشه های این دو فعل استفاده شده است، نمونه هایی می آورم:

- دسـت (اسم) + یاب (ریـشۀ حال) + ی ( پـسوند اسـم ساز) = دستیابی (اسم مرکّب).
- راه (اسم) + یاب (ریشۀ حال) + ی (پسوند اسم ساز) = راهیابی (اسم مرکّب).
- نا (پیشوند منفی ساز) + یاب (ریشۀ حال) = نایاب (صفت مرکّب).
- نا (پیشوند منفی ساز) + یافت (ریشۀ گذشته) + ـه (با صدای e ، پسوند اسم مفعول یا صفت مفعولی) = نایافته (صفت مرکّب).
- دسـت (اسم) + رس (ریشـۀ حـال) + ی (پسوند اسـم سـاز) =
دسترسی (اسم مرکّب).
- حساب (اسم) + رس (ریشۀ حال) = حسابرس (اسم مرکّب) + ی (پسوند اسم ساز) = حسابرسی (اسم مرکّب).
- سر (اسم) + رسید (ریشۀ گذشته) = سر رسید (اسم، به معنی موعد پرداخت، اسم مرکّب) + نامه (اسم) = سر رسید نامه (به معنی دفتر یادداشت تقویم دار، اسم مرکّب).

کسی که در این باب آگاهی درستی نداشته باشد، مثلاً ترکیب «گزینه» (گزین، ریشۀ حال از فعل گزیدن + ـه پسوند اسم ساز) را به تصوّر خود برای معنی «انتخاب»، «راه» یا «چاره» به کار می برد، حال آنکه معنی «انتخاب شده» و «گزیده» دارد. یا کسی که از «حمل و نقل» خوشش نمی آید و می خواهد برای آن یک ترکیب جدید فارسی بسازد، پیش از آنکه در «کارخانۀ کلمه سازی» ترکیب «ترابری» را بسازد، باید دو لفظ «ترا» و «بری» را در حیطۀ معنایی زبان فارسی بگرداند و ببیند که چه ترکیبهایی از فعل «بردن» در زبان موجود و متداول است. در فارسی مسافر بردن(مسافر بری)، بار بردن، (باربر، باربری)، رنج بردن (رنجبر)، قاچاق بردن (قاچاق بر، قاچاق بری)، راه بردن (راهبر، رهبر، راهبری، رهبری)، و مانند اینها را داریم که همه ترکیبی است از «اسم» به اضافۀ «بر»، ریشۀ حال فعل، به اضافۀ پسوند اسم ساز «ی». «ترا بری» را ظاهراً از روی الگوی «transport» انگلیسی (یا به احتمال کم فرانسوی) ساخته اند که از زبان لاتین گرفته شده است به معنای بردن از جایی به جای دیگر، و در ریشـه شـناسـی (etymology) می شـود پیشـوند -trans به معـنی across (از این سو به آن سو، آن طرفِ ، به آن طرف، به طرف دیگر، در عرض، سرتاسر) وchange (برگرداندن)، به علاوۀ فعل portare (بردن، حمل کردن). پیشوند trans- در زبان انگلیسی امروز زنده است و آن را در بسیاری ترکیبها به کار می رود.

اوّلاً در فارسی امروز پیشوند «ترا» نداریم و اگر هم تصوّر کنند که در فارسی باستان وجود داشته است، برای زبان فارسی امروز مرده است. ثانیاً در ترکیب با «بری» با ترکیبهای موجود و متداول و سالم مسافر بر، مسافر بری، باربر، بار بری و مانند اینها هماهنگی ساختاری و کاربردی ندارد. ثالثاً استفاده از آن به موقعیت «اسمی»، یعنی «ترابری»، آن هم در زبان اداری و رسمی، محدود مانده است، و «ترا بردن» و «ترا بر» به کلّی بیمعنی است. اگر «ترابری» در بیرون از حیطۀ «وزارت راه و ترابری» توانسته بود کاربرد پیدا کند، «وزیر راه و ترابری» نمی گفت: «هیچ محدودیتی برای سرمایه گذاری بخش خصوصی در حمل و نقل هوایی، جاده ای، ریلی و دریایی وجود ندارد». اگر نمی توانیم ترکیب جدیدی بسازیم که بتواند به آسانی جای «حمل و نقل» را بگیرد، چنانکه «شهرداری» جای «بلدیه» را گرفت، بهتر است که «وزارت راه و حمل و نقل» را نگهداریم.

کسی که با زبان فارسی و متنهای معتبر آن، که بازارهای عرضۀ مایه ها و هنرهای زبان است، آشنایی لازم را نداشته باشد، در هر مقام اجتماعی ای که هست، نباید به خود اجازۀ تولید و عرضۀ «کالای واژگانی» بدهد. مثلاً کافی نیست که تصوّر کنیم که پیشوند فعلی «فرا» در فارسی معنی به، به سوی، در، که در حالت حرف اضافه معنی نزد، نزدیک، و پیش دارد، و به معنی بالا، بلند و عالی هم به کار می رود، و در زبان امروز در ترکیبهای فراآوردن، فراآورده (فراورده)، فراخواندن، فرارسیدن و فراگرفتن ملاحظه می شود، پیشوندی است که در هر موردی می توانیم از آن استفاده کنیم و مثلاً آن را با «مرز» ترکیب کنیم و «فرامرزی» بسازیم، و کاری هم به این واقعیت نداشته باشیم که در برابر کلمۀ «مرزی»، ترکیبهای سالم و متداول شدۀ «برون مرزی» و «درون مرزی» را داریم و بگوییم:

- آمادگی ائتلاف به عملیات فرامرزی علیه تروریستها...
- سرنوشت لبنان به تماسها و رایزنیهای فرامرزی مرتبط شده است...
- مبادرت پاکستان به توقف تروریسم فرامرزی در هند...
- تبدیل تولید دانش به فرایندی فرامرزی...
- استراتژیهای فرامرزی ترکیه...
- در چنین شرایطی همکارهای فرامرزی تنها راه چاره است...

نه عقل سلیم این جور ترکیب سازیها را می پذیرد، نه حیطۀ لفظی و معنایی زبان فارسی. اگر مترجمی مثلاً به اصطلاح crossborder در حالت صفت (adjective) برخورده باشد و موضوع حمله هایی از یک کشور به داخل خاک کشور دیگر در نزدیکی مرز باشد، به طوری که حمله کنندگان مسافت کمی از مرز ردّ بشوند و پس از حمله به سرعت به داخل خاک خود برگردند، بیان این مفهوم نیازی به جعل ترکیب «فرامرزی» ندارد. این جور حمله ها در واقع «حمله و گریزهای مرزی» است. اگر هم منظور مترجم extraterritorial یا transnational باشد که همان اصطلاح «برون مرزی» آن را به خوبی بیان می کند. این ترکیب ناساز «فرامرزی» علاوه بر بی معنایی، فقط می تواند موجب آزار روح مرحوم «عبدالرّحمن فرامرزی» شود یا صفت نسبی از «فرامرز» پسر رستم را به ذهن بیاورد. به چند نمونۀ دیگر از ترکیب سازیهای ناساز و بدون ضرورت نگاه می کنیم:

- بررسی مطالعات امنیتی و راهبردی در دوران پس از جنگ.
- ترکیه و اسرائیل به دلایل راهبردی با هم همکاری می کنند.
- یکی از رویکردهای راهبردی سیاست محیط زیستی آلمان حفظ شرایط صحّی آب و هواست.
- حضور نظامی در عراق بخشی از طرح وسیع راهبردی آمریکا برای منطقۀ خاورمیانه است.
- ما راهکردی صبورانه داریم.
- سیاستمداران هم توانایی ارائۀ راهکردهای مناسب برای خروج از این انفعال را ندارند.
- این فـعّالان رویکـرد گـروهی خـود - به تفـکیـک از رویکـرد

جنبشی - به جای تقدّم مبارزۀ مادّی کارگران بر تشکّل آنان، تشکّل را بر مبارزه مقدّم شمرده و می شمرند.

- جهان امروز رویکرد جدیدی نسبت به اسلام دارد.
- نمایشگاه باید با رویکرد هزینۀ کمینه و بهره برداری بیشینه برگزار شود.

از کسانی که با زبان «خود درآوردی» جدید در رسانه های گروهی آشنایی دارند، می پرسم که ترکیبهای «راهبردی» و «رویکرد» را در برابر چه کلمه های انگلیسی ای گذاشته اند، و در جواب می شنوم که برای بیان معنای کلمه های strategy و approach ساخته اند. می گویم اوّل ببینیم کلمۀ strategy در اصل چه معنایی دارد و امروز در زبان انگلیسی برای چه مفهومهایی به کار می رود.

کلمۀ strategy، بنابر ریشه شناسی آن در لغتنامه های انگلیسی، از زبان فرانسوی (strategie) و در فرانسوی از زبان یونانی، از کلمۀ strategia گرفته شده است، به معنای وظیفه، کار و فرماندهی یک ژنرال یا سالار نظامی. کلمۀ strategos به معنی «ژنرال» از stratos به معنی «جمعیت»، «ارتش»، «سپاه»، «سفر برای هدفی معیّن» (مثل سفر اکتشافی، یا لشکرکشی) به علاوۀ agos به معنی رهبر و فرمانده، از فعلagein به معنی «رهبری کردن» گرفته شده است و از کلمۀ strategy صفت strategic کاربرد پیدا کرده است.

با این آگاهی از ریشۀ کلمۀ «strategy»، ببینیم که در زبان امروز انگلیسی به چه معنیهایی به کار می رود. به فرهنگ جامع کالینز (Complete & unabridged Collins English Dictionary) مراجعه می کنیم :

1- فنّ یا علم برنامه ریزی و هدایت و رهبری یک جنگ.
2- یک برنامۀ دراز مدت برای موفقیت، مخصوصاً در کسب و بازرگانی یا در حیطۀ سیاست.
3- یک برنامه یا ترفند.

امّا پیش از آنکه کلمۀ «استراتژی» به معنای اوّل در فارسی به کار برود و متداول شود، برای آن ترکیب عربی «سوق الجیشی» را داشـتیم، سـوق به معـنای «راندن» و «جـیش» به معـنای «سـپاه»، و در واقع همان «لشکر کشی» است که کاربردی قدیم دارد. در این معنی در زبان عربی «استراتیجیه» به کار می رود و در زبانهای چک، دانمارکی هلندی، استونیایی، فنلاندی، فرانسوی، آلمانی، یونانی، اندونزیایی، ایتالیایی، لتونیایی، لیتوانیایی، نروژی، لهستانی، پرتقالی، رومانیایی، روسی، اسلواکی، اسپانیایی، سوئدی، ترکی و بسیاری زبانهای دیگر هم همین کلمۀ «استراتژی» با تلفـّّظهای متفاوت به کار می رود. در فارسی هم در این معنی، کلمۀ «اتراتژی» مدّتهاست که به کار می رفته است و در فرهنگ زبانی فارسی جا افتاده است، و مثل کلمه های ماشین، تلفون، رادیو، تلویزیون، تلسکوپ، تانک، بمب، میکروب، باطری، و صدها کلمۀ دیگر جواز اقامت گرفته است. حالا چه ضرورتی به ما حکم کرده است که ترکیب «راهبرد» را جانشین آن کنیم و از آن صفت «راهبردی» (strategic) هم به کار ببریم؟

در معنیهای دیگر هم برنامۀ درازمدّت، تدبیر، خطّ مشی، برنامه، روش، شیوه، نقشه، ترفند، و مانند اینها را داریم. هین طور کلمۀ «رویکرد»، که ظاهراً آن را در برابر approach ساخته اند، برای مفهومی به کار می رود که همیشه در ذهن و زبان فارسی زبانان وجود داشته است و در موردهای مختلف با کلمه های برخورد، نگرش، دید، شیوه، راه، پیشنهاد و مانند اینها بیان می شده است و لازم نبوده است که این کلمه ها به کلمۀ انگلیسی approach امتحان بدهند و مردود شوند و کلمۀ «رویکرد» با پذیرش اصالت مبنایی زبان انگلیسی تصدیق کاربرد بگیرد.

با این جور ترکیب سازیها مشکل و زحمتی که فرهنگستانهای سیّار برای فارسی زبانان امروز درست می کنند، این است که باید فهرستی از این ترکیبها و نظیر انگلیسی آنها در جیب داشت و برای فهمیدن نوشته های آنها به این فهرست مراجعه کرد. متأسّفانه در رادیو وتلویزیون شنونده مجال مراجعه به فهرست ترکیبهای «خود درآوردی» را ندارد. این گفتار را در دو نکته خلاصه می کنم: نکتۀ اوّل اینکه فقط در صورتی می توان ترکیب جدید در زبان فارسی ساخت که ضرورت واقعی داشته باشد و هیچ کلمه یا ترکیبی در زبان فارسی برای آن مفهوم وجود نداشـته باشد، و برای تشخیص این ضرورت باید به زبان فارسی مراجعه کرد، نه به لغتنامۀ انگلیسی؛ نکتۀ دوّم اینکه در صورت مسلّم شدن ضرورت ساختن ترکیب جدید، فقط کسانی که شناختی عالمانه از زبان فارسی دارند، مجاز به پرداختن به چنین کاری هستند، آن هم با همفکری گروهی و مسئولانه، نه با رأی و اطمینان فردی.



ارسال شده در: جمعه دوازدهم آذر 1389 :: 15:59 :: توسط : سید یاسین قنبری
راهنمای کامل دستور زبان(در خبرنگاری)9

شکستنِ جمله های دراز

چنانکه قبلاً اشاره شد، جمله های مرکّب و درازِ انگلیسی را در بسیاری موردها نباید به صورتِ یک جملۀ مرکّبِ درازِ فارسی ترجمه کرد، چون پیش و بیش از همۀ تفاوتهایی که در ترتیبِ عبارتها در جملۀ انگلیسی و فارسی وجود دارد، تفاوتِ جای فعل در جملۀ انگلیسی و فارسی، ترجمه را نارسا و غیر رادیویی می کند. برای مثال به این جملۀ انگلیسی توجّه می کنیم:

Iraqi interior ministry has issued a warrant for the arrest and trial of militant Sunni cleric, Harith Al-Dhari, head of the Islamic Scholars Association and a critic of the Shiite led government, on charges of inciting sectarian sentiments and violence and opposition to the policy of national reconciliation.

اگر با دقّت این جملۀ دراز انگلیسی را بررسی کنیم، می بینیم که «فاعل» جمله در آن «Iraqi interior ministry» (وزارت کشور عراق) است و «فعل» جمله «issued» (صادر کرد) است که بلافاصله بعد از فاعل آمده است. در بقیـۀ این جمـلۀ دراز فـعل وجـود نـدارد. کلـمه هـای arrest (بازداشـت)،trial (محاکمه)، led (به رهبری، رهبری شده)، inciting (تحریک کردن، برانگیختن) و opposition (مخالفت)، که از همۀ آنها مفهوم یک عمل یا «فعل» برداشت می شود، در واقع فعل نیست و به صورت اسم (noun)،اسم فعل (verbal noun)، یا صفت مفعولی(past participle used as an adjective) به کار رفته است. بنا بر این، جمله ای که فقط یک فعل داشته باشد، جملۀ ساده است، نه مرکّب، امّا به واسطۀ آوردنِ عبارتهای توضیحی پی در پی «دراز» شده است. این جملۀ سادۀ دراز برای شنوندۀ انگلیسی از لحاظ دریافت مفهوم مشکلی پیش نمی آورد، امّا اگر بدونِ شکستن و با پیروی از نظمِ ترکیب در جملۀ فارسی ترجمه شود، بین فاعل و فعل به اندازه ای فاصله می افتد که وقتی که شنونده فعلِ جمله را می شنود، ممکن است که فاعل را فراموش کرده باشد، و نتواند مفهومِ کلیِ جمله را از رادیو بگیرد. حالا به ترجمه ای که از این جمله در دست داریم، نگاه می کنیم:

«وزارت کشور عراق (فاعل) حکم بازداشت و پیگرد قانونی شیخ حارث الضاری، از روحانیون تندرو سنّی و رئیس تشکیلات موسوم به هیئت العلماء المسلمین و از منتقدان سیاستهای دولت این کشور به اتّهامِ برانگیختنِ احساساتِ فرقه گرایانه، تحریک به خشونت فرقه ای و مخالفت با روندِ آشتی ملّی را صادر کرده است(فعل).»

می بینیم که بینِ فاعل، یعنی «وزارت کشور عراق» که در اوّلِ این جملۀ دراز آمده است، و فعل، یعنی «صادر کرده است» که در آخرِ جمله آورده شده است، فاصلۀ زیادی به وجود آمده است. چنین جمله ای را در ترجمۀ مفهوم به مفهوم در فارسی ناچاریم بشکنیم تا دریافتِ آن از رادیو برای شنونده آسان شود. مثلاً با استفاده از عبارتهای همین ترجمۀ فارسی، می توانیم آن را به این صورت بنویسیم:


«وزارت کشور عراق حکم بازداشت و پیگرد قانونی شیخ حارث الضاری را صادر کرده است. او از روحانیون تندرو سنّی و رئیس تشکیلاتی موسوم به هیئت علماء المسلمین است که از سیاستهای دولت عراق انتقاد می کند. وزارت کشور عراق او را به برانگیختنِ احساساتِ فرقه گرایانه، تحریک به خشونتِ فرقه ای و مخالفت با روند آشتی ملّی متـّهم کرده است.»

البـّته مترجمان دیگر می توانند این جملۀ دراز را به صورتهای دیگری بشکنند و آن را آسان فهم کنند. ملاحظه می شود که این جمله در شکستن، با اضافه کردنِ دو فعل، به سه جملۀ کوتاهتر و مستقلّ تبدیل شــده است، بدونِ اینکـه در مفهـومِ اصـلی جـمله تحـریفی یا تغـییری صـورت گرفته باشد.

یکی از «اسم فعل»هایی که در زبان انگلیسی در جمله های سادۀ دراز یا جمله های مرکّب به جای فعل عمل می کند و در ترجمه می توانیم، در بعضی موارد، برای شکستنِ جمله، آن را به فعل تبدیل کنیم، اسم فعلِ «verbal noun» با پسوندِ «-ing» است، که به آن «gerund» هم می گویند. برای مثال به این جملۀ درازِ انگلیسی توجّه می کنیم:.

Now, the Iranian invitation to Iraqi and Syrian leaders appears designed to pre-empt any forthcoming American diplomatic move, thus significantly raising the stakes in Tehran's stand-off with Washington.

در این جملۀ دراز، بعد از فعلِ «appears» اسم مفعول یا صفتِ مفعولیِ «designed» و اسم فعلِ «raising» به کار رفته است که هر دو مفهومِ فعلی دارد، امّا فعل نیست. برای شکستنِ این جمله در ترجمه، می توانیم این صفت مفعولی و اسم فعل را به فعل تبدیل کنیم تا با هر فعل یک جملۀ ساده ساخته شود. اگر این جملۀ دراز را نشکنیم و در ترجمه پیرو ترکیبِ کلامیِ انگلیسی باشیم، به صورتِ یک جملۀ فارسیِ درازِ نارسا و دشوار فهم در می آید، حال آنکه جملۀ انگلیسی، با وجـودِ دراز بـودن، بـه واســطۀ ترکـیبِ کلامیِ خـاصّ خـود، رســا و آسان فهم است. یک مترجم با تبدیلِ اسمِ فعل «raising» به فعل، جملۀ انگلیسی را به این صورت ترجمه کرده است:

«اکنون دعوتِ ایران از رؤسای جمهوری عراق و سوریه را می توان اقدامی پیشدستانه برای خنثی کردنِ تصمیمِ دیپلماتیکِ بعدیِ آمریکا تلقّی کرد، که نتیجه اش عمیق تر شدنِ تقابلِ سیاسیِ بین تهران و واشنگتن خواهد بود.»

امّا می بینیم که هنوز هم ترجمۀ این جمله رادیویی نشده است. مترجمِ دیگری، با تبدیل «appeared designed» به دو فعل و تبدیلِ اسمِ فعلِ «raising» به فعل «افزایش دهد»، جمله را به این صورت به فارسی برگردانده است:

«حالا هم به نظر می رسد که ایران با دعوت از سران سوریه و عراق، قصد دارد (فعل) در ابتکار عملِ دیپلماتیک از آمریکا پیشی بگیرد (فعل) و بدین ترتیب هزینه و خطری را که آمریکا در رویارویی با ایران با آن مواجه خواهد شد (فعل)، به میزان چشمگیری این مترجـم با آوردنِ پنـج فعل، جمـلۀ درازِ انگلیسی را به پنـج جمـلۀ پیوستۀ فارسی تبدیل کرده است و به این ترتیب دریافتِ مفهوم جمله برای شنونده آسان تر شده است، ولی در جملۀ «بدین ترتیب هزینه و خطری را که آمریکا در رو در رویی با ایران مواجه خواهد شد، به میزانِ چشمگیری افزایش دهد» معنی تحریف شده است، چون اگر به متنِ انگلیسی خوب توجّه کنیم، می بینیم که «stakes» به معنی هزینه، خطر، زیان، نتیجه یا پیامدِ نامطلوب در مقابلۀ ایران و امریکا احتمالاً در حدّ قابلِ ملاحظه ای افزایش خواهد یافت، و این پیامد هم برای آمریکا خواهد بود، هم برای ایران، نه اینکه «هزینه و خطری» باشد که فقط «آمریکا با آن مواجه خواهد شد».

به هر حال آنچه مهمّ است، این است که مترجم به تجربه تشخیص بدهد که جملۀ درازِ انگلیسی را باید بشکند تا در فارسی، شنیدنِ آن از رادیو زود فهم وآسان باشد. امّا برای شکستنّ جمله قاعدۀ کلّی و ثابتی نمی توان ارائه کرد و هر مترجمِ با تجربه ای که با روحِ زبان فارسـی آشـنا باشد، راهـی برای شــکسـتنِ جمـلۀ دراز پیـدا می کــند. با آوردنِ یک نمونۀ دیگر از ترجمۀ جملۀ بالا، از این مبحث خارج می شویم: «اکنون به نظر می رسد که دعوتِ دولتِ ایران از رهبرانِ عراق و سوریه به این منظور انجام گرفته است که هرگونه اقدامِ دیپلماتیکِ بعدیِ آمریکا را بی نتیجه کند، و به این ترتیب موجبِ شدیدتر شدنِ مقابلۀ ایران و آمریکا شود.»


جملۀ فارسی

در اینجا می خواهم دربارۀ خصوصیتی از «جملۀ فارسی» حرف بزنم که جمله در هر زبانِ دیگر هم آن خصوصیت را برای خود دارد و اهلِ هر زبان اگر هم نتواند نامی بر این خصوصیت بگذارد، مسلّماً به آسانی می تواند آن را تشخیص بدهد. برای آسان کردنِ بحث دربارۀ این خصوصیت، من آن را«نوای جمله» می نامم. با شنیدنِِ کلمه های یک جمله نیست که شنوندۀ فارسی زبان می فهمد که کسی دارد به زبان فارسی حرف می زند، چون همۀ کلمه های یک جمله می تواند فارسی و قابلِ فهم باشد، امّا در مجموع شنونده آن جمله را فارسی احساس نکند. به عبارت دیگر، ممکن است که جمله، با وجودِ اینکه همۀ کلمه هایش فارسی است، برای شنونده «نوای جملۀ فارسی» نداشته باشد، و درنتیجه وقتی که کسی آن را از رادیو بشنود، نتواند بیدرنگ مفهومِ آن را بگیرد. برای نمونه به ترجمۀ بخشی از یک گزارش نگاه می کنیم. البتـّه بهتر است که آن را با صدای بلند برای خود بخوانیم تا ببینیم که نوای جمله های فارسی را از آن می شنویم یا نه.

«در مطبوعات و در تلویزیون آمریکا نیز هر روز موضوعات و تحلیلهای مختلفی دربارۀ چگونگی استراتژی آینده در عراق وجود دارد * دولت آمریکا در صدد نیست که عراق را در این وضعیت رها کرده و نیروهایش را از آنجا خارج کند، بلکه هدف دولتِ آمریکا این خواهد بود که تلاش کند خود را در چارچوب زمانی منطقی از عراق خارج کند و اجازه ندهد که این کشور در هرج و مرج غرق شود * حملات هولناک دیروز به شهرک صدر فقط بدترین حملات فرقه ای تا کنون نیست، بلکه یادآوراین مسـئله است که عراق هنوز هـم می تواند شاهد خشونتهای بیشتر باشد.»

این پاره از ترجمۀ یک گزارش از سه جملۀ مرکّب و دراز تشکیل شده است. آیا اگر مترجم، به جای اینکه این جمله ها را از روی متن انگلیسی ترجمه کند، آنها را به صورتِ اطّلاعاتی دربارۀ این موضوع از یک همزبانِ خود می شنید و به حافظۀ خود می سپرد و ساعتی بعد می نشست و آنچه را که از این موضوع به یادش مانده بود، روی کاغذ می آورد، نوشته اش چنین صورتی می داشت که الآن دارد؟ به احتمالِ زیاد نه، چون ما موقعی که خودمان داریم مطلبی را می نویسیم، مشروط بر اینکه در نوشتن تجربۀ لازم را داشته باشیم، ذهنمان کلمه های لازم برای بیان فکر در جمله را همزمان با حضورِ آن فکر، بر قلمِ ما جاری می کند، امّا در موقعِ ترجمه است که فکرِ جمله در ذهنِ ما حضور ندارد و به کلمه ها و عبارتهایِ انگلیسی نظر داریم که هر یک نظیرِ فارسیِ خود را در ذهنِ ما حاضر می کند، و در پایان هر جمله است که تازه صورتِ کلّیِ فکرِ آن جمله در ذهنِ ما پیدا می شود. به عبارتِ دیگر در ترجمه، فکر و صورتِ کلامیِ آن در بیان همزمانی ندارد.

به همین علّت است که در بسیاری از ترجمه ها جمله فاقدِ «نوایِ فارسی» است. مترجم باید با خواندن هر جمله، بعد از آنکه صورتِ کلّیِ فکرِ آن جمله را گرفت، فکرِ آن را این بار بدونِ اعتناء به کلامِ انگلیسیِ آن، در ذهن حاضر کند تا این فکر با روح و نوای زبانِ فارسی به کلام در بیاید. به جاست که اوّل متنِ انگلیسیِ سه جملۀ بالا را بخوانیم:

In the press and on television there is a daily litany of pundits all advocating one approach or another * This administration is not looking to cut and run. Its aim will be to try to extricate itself within a reasonable time-frame from Iraq while not allowing the country to slip into even worse chaos * Yesterday's terrible attacks in Sadr City are not just the worst sectarian onslaught so far. They are a bloody reminder that there could be much worse violence still to come *

وقـتی کـه جـملۀ اوّل را به قصـد ترجـمه کـردن آن می خـوانیم، به litany of pundits که رسیدیم، درنگ می کنیم. معلوم است که در این عبارت کلمۀ litany در معنایی مجازی به کار رفته است و ربطی به نیایش و دُعا ندارد، و باید به مفهومِ «شرح مفصّل»، «بحثِ طولانی»، و چیزی شبیهِ اصطلاحِ «شرحِ کشـّـاف» باشد. این «شرح کشّاف» را هر روز در مطبوعات و تلویزیون از زبانِ چه کسانی می شنویم؟ از زبانِ pundit ها. این کلمه هم به معنای اصلی و مذهبی اش، هندوی فرزانه، حکیم هندو، فقیهِ برهمایی، به کار نرفته است، و در یک گزارشِ سیاسی معنایِ «صاحبنظر» و مانند آن را دارد.

خوب، شرحِ کشّافِ این صاحبنظران هر روز در مطبوعات و تلویزیون دربارۀ چه چیز است؟ آنها one approach or another را advocate می کنند. خوب، اینجا باید از موضوعِ گزارش که وضعِ «عراق» است، خبر داشته باشیم، و این اشاره در بخشِ اوّلِ گزارش آمده است. بله، این «صاحبنظران هر روز در مطبوعات و تلویزیون دربارۀ راههای مختلفِ برخورد با مسئلۀ عراق بحثهای مفصّل می کنند. » چرا «شرحِ کشّاف» نمی گوییم، ومی گوییم «بحثهای مفصّل»؟ برای اینکه اصطلاحِ «شرح کشّاف» در زبانِ روزمرّه و مشترک در جامعۀ فارسی زبان متداول نیست، و بیشتر بعضی از تحصیلکرده های کتابخوان آن را به کار می برند، و ضمناً این اصطلاح رگه ای از طنز دارد که تا اندازه ای نشانۀ بی اعتقادی به بحثهای مفصّلِ «صاحبنظران» یا «خبرگانِ عالمِ سیاست» است، و بهتر است که در ترجمۀ ما این رگۀ طنز پیدا نشود. حالا باز به ترجمه ای که قبلاً از این جمله دیده بودیم، نگاه می کنیم: «در مطبوعات و در تلویزیون آمریکا نیز هر روز موضوعات و تحلیلهای مختلفی دربارۀ چگونگی استراتژی آینده در عراق وجود دارد.» این دو ترجمه را با هم مقایسه می کنیم و از خود می پرسیم که کدامیک از آنها بیشتر نوای فارسی دارد؟

جمله ای که نوای فارسی داشته باشد، بیدرنگ مفهوم خود را در ذهنِ شنونده می نشاند، چون اجزای آن در الگوهایی قرار گرفته است که شنونده آن را در زبانِ طبیعیِ گفت و گو بسیار شنیده است، چنانکه این الگوها برای او به صورتِ پاره هایی از یک آهنگِ آشنا در آمده است.

حالا جملۀ دوّمِ گزارش انگلیسی را به قصدِ ترجمه می خوانیم. دولتِ آمریکا در فکرِ to cut and run نیست. این عبارت یک اصطلاحِ محاوره ای است که در فارسی می شود «پا به فرار بگذارد». البتـّّه نمی گوید از کجا، ولی از متنِ گزارش می فهمیم که منظور «از عراق» است. هدفِ دولت آمریکا این خواهد بود که خودش را extricate کند، یعنی خودش را بیرون بکشد، که منظور از «خودش» باید «نیروهایش» باشد. به چه ترتیب نیروهایش را از عراق بیرون بکشد؟ within a reasonable time-frame : بر طبق یک برنامۀ زمانی معقول، منطقی، خردمندانه، عاقلانه، مناسب. کدامیک از این صفتها برایِ یک «برنامۀ زمانی» متداول تر به نظر می آید؟ صفت «مناسب»، یعنی مناسبِ شرایط و موقعیت. و عبارت not allowing ، یعنی «نگذارد» ، نگذارد که چه بشود؟ که این کشور، یعنی عراق to slip into even worse chaos دچارِ هرج و مرج شدیدتری بشود. پس «دولت آمریکا در فکرِ دررفتن از عراق نیست. هدفش این است که نیروهایش را بر طبقِ یک برنامۀ زمانیِ مناسب از عراق بیرون بکشد، و به این ترتیب نگذارد که این کشور دچارِ هرج و مرجِ شدیدتری بشود.»

حالابه ترجمه ای که قبلاً ازاین جمله دیده بودیم، نگاه می کنیم: «دولت آمریکا در صدد نیست که عراق را در این وضعیت رها کرده و نیروهایش را از آنجا خارج کند، بلکه هدف دولت آمریکا این خواهد بود که تلاش کند خود را در چارچوب زمانی منطقی از عراق خارج کند و اجازه ندهد که این کشور در هرج و مرج غرق شود.»

پیش از آنکه این دو ترجمه را از لحاظِ «نوایِ فارسی» با هم مقایسه کنیم، به یک نکتۀ مهمّ توجّه می کنیم. بسیاری از مترجمان همین که در جمله ای به فعل «try» برخوردند، فعلهای «سعی کردن»، «کوشیدن» یا «تلاش کردن» به ذهنشان می آید، در حالی که این فعل انگلیسی، از «امتحان کردن»، «سعی کردن»، «محاکمه کردن»، «کسی را به ستوه آوردن» که بگذریم، در بسیاری موارد شبیه فعل «خواستن» در فارسی است. مثلاٌ می گویند:

When I try to watch news on TV...وقتی که می خواهم اخبار را در تلویزیون ببینم.
When I try to print an essay... وقتی که می خواهم مقاله ای را چاپ بکنم
When I try to open the window...وقتی که می خواهم پنجره را باز کنم
When I try to send a message...وقتی که می خواهم پیامی بفرستم
When I try to start my engine...وقتی که می خواهم موتور اتومبیلم
را روشن کنم .

چنانکه می بینیم، در هیچیک از این موردها سعی کردن، کوشیدن، یا تلاش کردن در کار نیست و همان مفهومی است که در فارسی با «خواستن» بیان می شود. در بعضی موردها هم در ترجمه می توانیم آن را ندیده بگیریم و فعلِ اصلی را که بعد از آن آمده است، ترجمه کنیم، و نمونه اش در همان جملۀ دوّم نمونۀ بالا این است: Its aim will be to try to extricate itself within a reasonable time-frame from Iraq که به این صورت ترجمه شد: «(دولت آمریکا) هدفش این است که نیروهایش را بر طبقِ یک برنامۀ زمانیِ مناسب از عراق بیرون بکشد.»

در این ترجمه ضرورتی ندارد که فعل «try » به «تلاش می کند» ترجمه شود، چون وقتی که آمریکا این «هدف» را داشته باشد، اشاره به «تلاش» در فارسی این مفهوم را دارد که آمریکا چنین هدفی دارد، امّا در رسیدنِ به این هدف اطمینانِ کافی ندارد، حال آنکه در زبانِ انگلیسی کاربرد فعل «try» پیش از فعل «extricate» چنین مفهومی را به ذهنِ شنونده نمی آورد. به هر حال باید به جا و معنای این فعل در جملۀ انگلیسی توجّه کرد و دید که معنای «خواستن»، «سعی کردن»، «محاکمه کردن» یا «امتحان کردن» دارد، یا جزئی است از فعلی که بعد از آن می آید و در فارسی می توان آن را ندیده گرفت.

و حالا جملۀ سوّم را به قصد ترجمه می خوانیم. «حملاتِ دیروز در شهر صدر» terrible ، یعنی وحشتناک بوده است، و این حملات «تا به حال» یا «تا این تاریخ» نه فقط the worst sectarian onslaught ، یعنی «شدید ترین حملات» بوده است، بلکه این حملات are bloody reminder ، یعنی «یاد آورِ خونباری» است، that there could be much worse violence still to come « کـه هــنـوز عـمـلیـات خشونت آمیز شدید تری می تواند پیش بیاید» . پس «حملاتِ وحشتناکِ دیروز در شهر صدر شدیدترین حملات فرقه ای است که تا به حال صورت گرفته است، امّا این حملاتِ خونبار یادآورِ این واقعیت است که شاید در آینده عملیاتِ خشونت آمیزِ وحشتناکتری صورت بگیرد.»

و حالا به ترجمه ای که قبلاً از این جمله دیده بودیم، نگاه می کنیم: «حملات هولناک دیروز به شهرکِ صدر فقط بدترین حملاتِ فرقه ای تا کنون نیست، بلکه یادآورِ این مسئله است که عراق هنوز می تواند شاهد خشونتهای بیشتر باشد.»

در قسمت اوّل این جمله، عبارتِ «فقط بد ترین حملاتِ فرقه ای تا کنون نیست» نوای فارسی ندارد. مفهوم این عبارت این است که این حملات «تا کنون بدترین حملات فرقه ای بوده است» و علاوه بر این یادآورِ چیزِ دیگری است و آن اینکه « عراق می تواند شاهدِ خشونتهای شدیدتری باشد». «خشونتهای بیشتر» با «خشونتهای شدیدتر» فرق می کند.

سه جملۀ بالا را به قصد ترجمه خواندیم و عبارت به عبارت مفهوم آنها را گرفتیم، و بعد از گرفتن و در ذهن داشتن مفهوم هرجمله، و نگاه نکردن به صورتِ انگلیسی عبارتها، هر جمله را به فارسی نوشتیم. به این ترتیب است که می توانیم تا اندازه ای اطمینان پیدا کنیم که خود را در ترجمه از «نوای انگلیسی» دور نگاه داشته ایم و حتی الامکان هر جمله را با «نوای فارسی» نوشته ایم.
پس به این نتیجه می رسیم که اگر پیش از آنکه جملۀ انگلیسی را به تمامی بخوانیم و مفهومِ کلّی آن را بگیریم، جملۀ انگلیسی را عبارت به عبارت ترجمه کنیم، ترتیب عبارتها در کلام انگلیسی که «نوای فارسی» ندارد، در ترجمۀ ما تأثیر می گذارد و «غیرفارسی بودن»ِ نوای کلام، گرفتن فوریِ مفهوم جمله را برای شنوندۀ فارسی زبان دشوار و دو مرحله ای می کند.

دو مرحله ای شدنِ دریافتِ جمله ای که نوای فارسی نداشته باشد، به این معنی است که شنوندۀ فارسی زبان «جمله به جمله» می شنود، نه «کلمه به کلمه» یا «عبارت به عبارت»، و اگر کلمه ها و عبارتها ترتیـب و نوای آشـنا نداشته باشد، مثل این است که ذهنش در حرکت برای گرفتنِ مفهومها با دست اندازهایی مواجه شود. در هر دست اندازی ذهن ناگزیر درنگ می کند و همین درنگ موجب می شود که مفهوم کلّیِ یک جمله را نگیرد و به دنبالۀ گزارش گوش بدهد. بدیهی است که چنین ترجمه ای، ترجمۀ رادیویی نیست و با گوش کردن به این گونه ترجمه ها بخشی از گزارشها درواقع ناشنیده می ماند. به عبارتِ دیگر، شنونده در برخورد با جمله ای که «نوای فارسی» ندارد، درنگ می کند تا در ذهنش به جزءهای این جمله ترتیب و نوای فارسی بدهد، و در مرحلۀ دوّم مفهوم را از جمله ای که خود در ذهن به آن ترتیب و نوای فارسی داده است، می گیرد.

با این دو مرحله ای شدنِ دریافتِ ترجمۀ ناساز است که شنونده نمی تواند در سرعتِ دریافتِ جمله ها خود را به خوانندۀ گزارش دررادیو برساند. اگر چنین ترجمه ای در یک روزنامه چاپ بشود، خواننده فرصت درنگ روی هر جمله را دارد، و با اینکه خواندن را برای او کُند می کند، به هر حال چیزی از گزارش را از دست نمی دهد.



ارسال شده در: جمعه دوازدهم آذر 1389 :: 15:51 :: توسط : سید یاسین قنبری
راهنمای کامل دستور زبان(در خبرنگاری)8

راهنمای کامل ترجمه

ترجمۀ مفهوم به مفهوم

واحد بیان در هر زبانی جمله است. فرض بر این است که گوینده موضوعی را که می خواهد به شنونده منتقل کند، در یک رشته از این واحد ها یا جمله ها بیان می کند. هر جمله ای، چه ساده، چه مرکٌب، یک معنای کامل را در بر می گیرد، به طوری که شنونده بعد از شنیدن آن منتظر معنای دیگری از معناهایی است که از به هم پیوستن آنها «موضوع» ساخته می شود. جمله در هر زبانی از کلمه هایی ترکیب می شود که من آنها را به دو دسته تقسیم می کنم: دسته اوٌل کلمه های اصلی که عبارت است از فاعل، فعل، و مفعول، یا به گفتۀ بعضی از دستوردانان(grammarians)«نهاد» (subject) و «گزاره»(predicate) که در مواردی به آنها «مبتدا» و «خبر» یا «مُسنَد» و «مُسنَد ٌ الیه» هم می گویند، و دسته دوٌم کلمه های فرعی که عبارت است از صفت، قیــد، حـرف اضافـه، حـرف ربط، مـوصـول و غـیره. بـرای بیــان یک معنای کامل، در صورتی که فعل «لازم» (intransitive ( باشد، جمله مفعول ندارد، چون فعلی که از فاعل صادر می شود، به خود فاعل بر می گردد، و مستقیماً بر مفعولی واقع نمی شود. مثلاً فعلهای خوابیدن، رفتن، برخاستن، نشستن، پریدن، مُردن همه «لازم» است، یعنی مفعول مستقیم یا بیواسطه (direct object) ندارد. به جمله هایی با کاربردِ این فعلها نگاه می کنیم:

• اسماعیل خوابید.
• او بعد از یک ساعت انتظار، کیفش را برداشت و رفت.
• آنوقت ما برخاستیم و رفتیم.
• همین که نشست، کتابش را باز کرد.
• پرنده تا مرا دید، پرید و ناپدید شد.
• هر جانداری، بالاخره یک وقت می میرد.


امّا همین فعلهای لازم در موردهایی می تواند به واسطۀ حرف اضافه مفعول پیدا کند، مثلاً در جملۀ «او شب در رختخواب مرد» که مردنِ او مفعول بیواسطه ندارد، امّا «رختخواب» در این جمله مفعول غیرمستقیم یا بواسطۀ فعل مردن شده است.

فعل متعدّی فعلی است که از فاعل صادر می شود و مستقیماً و بدون واسطه بر کسی یا چیزی که در حالتِ مفعول است واقع می شود، و حدّ اقلّ یک مفعول مستقیم یا بیواسطه دارد. مثلاً فعلهای خواندن، دیدن، خوردن، آوردن، بردن، همه «متعدّی» است، یعنی مفعول مستقیم یا بیواسطه دارد. به جمله هایی با کاربرد این فعلها نگاه می کنیم:

• حسن (فاعل) کتابی (مفعول بیواسطه) را که من به او دادم، خواند (فعل متعدّی) و دیروز آن را به من پس داد.
• من (فاعل)دیروز این پرنده (مفعول بیواسطه) را روی همین درخت دیدم (فعل متعدّی).
• آنها ماهی (مفعول بیواسطه) را روی آتش کباب کردند و خوردند (فعل متعدّی).
• پیشخدمت سینی غذا (مفعول بیواسطه) را آورد (فعل متعدّی) و آن را برای مشتری روی میز گذاشت.
• او گـلدان (مفـعول بیـواسـطه) را بـرد (فعـل متـعـدّی) و در کنار پنجره گذاشت.

اگر دوباره این جمله ها را بخوانیم، می بینیم که بعد از هرمفعول مستقیم یا بیواسطه، کلمۀ «را» به کار رفتــه است. بنا بر این گفته اند که «را» علامتِ مفعول بیواسطه است.

جمله ای که فقط یک فعل داشته باشد و معنای آن کامل باشد، جملۀ «ساده» است، مثل «هر جانداری، بالاخره یک وقت می میرد. » یا « آنها ماهی (مفعول بیواسطه) را روی آتش کباب کردند.» جمله ای که بیش از یک فعل داشته باشد، جملۀ «مرکّب» است، مثل « همین که نشست، کتابش را باز کرد.» یا « پیشخدمت سینی غذا (مفعول بیواسطه) را آورد (فعل متعدّی) و آن را برای مشتری روی میز گذاشت.» می بینیم که در جملۀ مرکّبِ اوّل «همین که نشست» با اینکه یک جمله است، معنیِ آن کامل نیست، و شنونده را منتظر نگاه می دارد تا جملۀ بعدی، یعنی «کتابش را باز کرد» مفهومِ آن را کامل کند، امّا جملۀ «(او) کتابش را باز کرد» جملۀ «ناقص» نیست و معنای «کامل» دارد. جملۀ مرکّب در بسیاری موردها از جمله های ناقص و کامل، هر دو، ساخته می شود.

در بعضی موردها ممکن است که دو جمله با «واو عطف» درحالت حرف ربط به هم بپیوندد، امّا هریک از این جمله ها، چه ساده و چه مرکّب، جمله ای مستقل باشد. بنا بر این نباید تصوّر کرد که مجموع جمله هایی که با یک یا چند «واو عطف» به هم می پیوندد، یک جملۀ مرکّب می سازد.

مثالی می آورم: «روز گذشته شورشیان به یک فرودگاه حمله کردند و باید در نظر داشت که حملات شورشیان در چند ماه اخیر افزایش یافته است.»* در این مورد دو جملۀ کاملِ مستقلّ داریم که با «واو عطف» به هم پیوسته است. می توانیم «واو عطف» را برداریم و به جای آن نقطه بگذاریم: « روز گذشته شورشیان به یک فرودگاه حمله کردند. باید در نظر داشت که حملات شورشیان در چند ماه اخیر افزایش یافته است.» پس در این مورد «واو عطف» از این دو جمله یک جملۀ مرکّب نساخته است. هر یک از این دو جمله معنای کامل دارد و در معنی به دیگری وابسته نیست.


حالا مـثال دیگـری می آورم: «آقـای برنـز ایـن سـخنـان را پس از گفت و گو با آقای یاسر عرفات، رهبر فلسطینیان، در شهر رام الله، واقع در کرانۀ باختری رود اُردُن، ایراد کرد، و این لحظاتی بعد از وقوع انفجار دوّمین بمبی بود که در یک خودرو، در شهر بیت المقدّس، کار گذاشته شده بود.» در این مورد جملۀ « آقای برنز این سخنان را پس از گفت و گو با آقای یاسر عرفات، رهبر فلسطینیان، در شهر رام الله، واقع در کرانۀ باختری رود اُردُن، ایراد کرد» در معنی کامل است، امّا جملۀ « و این لحظاتی بعد از وقوع انفجار دوّمین بمبی بود که در یک خودرو، در شهر بیت المقدّس، کار گذاشته شده بود»، به تنهایی در معنای خود کامل و مستقلّ نیست و به معنای جملۀ قبلی وابسته است. در این مورد «واو عطف» برای پیوند در «جملۀ مرکّب» به کار رفته است.

در زبان انگلیسی هم، که بیشتر اخبار و گزارشها و تفسیرها از آن به زبان فارسی ترجمه می شود، «فعل لازم» و «فعل متعدّی»، «جمله»، «جملۀ ساده»، و «جملۀ مرکّب»، جز آنچه در موردِ آنها در زبان فارسی گفته شد، تعریف دیگری ندارد، امّا ترکیبِ جمله های انگلیسی و ترتیب کلمه های اصلی و فرعی در جمله با ترکیب و ترتیبِ آنها در زبان فارسی تا اندازه ای تفاوت دارد. همین تفاوت موضوعی است که بسیاری از مترجمان به آن توجّهی ندارند و در نتیجه ترجمۀ آنها اوّلاً فاقدِ روالِ طبیعیِ گفتار در زبان فارسی است، و ثانیاً جمله های آنها معنای روشن و رسا ندارد.

یکی از آشکار ترین تفاوتهای ترکیب کلام در جملۀ انگلیسی با جملۀ فارسی این است که در انگلیسی فعل بعد از فاعل و مفعول بعد از فعل می آید. مثلاً در انگلیسی می گویند:

The United Nations Secretary-General, Cofi Annan, has welcomed the announcement yesterday by Indonasian justice mimister, to release fifteen East Timor prisoners.
در این جمله فاعل "The United Nations Secretary-General, Cofi Annan" و فعل "has welcomed" و مفعول "announcement" است که عبارت توضیحی "yesterday by Indonasian justice minister to release fifteen East Timore political prisoners" را هــم مـی تـوان جزئی از همین مفعول حساب کرد. مترجم این جمله را به فارسی چنین ترجمه کرده است: «کوفی عنان دبیر کل سازمان ملل متـّحد (فاعل) از اعلام این خبر از سوی وزیر دادگستری اندونزی مبنی بر اینکه پانزده زندانی سیاسی تیمور شرقی آزاد خواهند شد (مفعول)، استقبال کرده است (فعل)». می بینیم که فعل اصلی در ترجمۀ فارسی در آخر این جملۀ مرکّبِ دراز آمده است و بین فاعل و فعل فاصلۀ زیادی افتاده است و بیان را غیر گفتاری و غیر رادیویی کرده است. این ناسازی دو علّت دارد، یکی اینکه فعل اصلی در فارسی ناگزیر در آخر آمده است، و دیگر اینکه مترجم برای ترجمۀ مفهوم به مفهوم تلاشی نکرده است.

مثـلاً در این مـورد مـترجم می توانست ترتیب و نظم کـلام انگلیسی را فراموش کند و بگوید: «کوفی عنان، دبیرکل سازمان ملل متحد، از تصمیم دولت اندونزی برای آزاد کردن پانزده زندانی سیاسی تیمور شرقی استقبال کرده است. وزیر دادگستری اندونزی تصمیم به آزاد کردن این زندانیان را روز گذشته اعلام کرد.»

درست است که در این ترجمه یک جمله به دو جملۀ مستقلّ ترجمه شده است، و نیز درست است که در جملۀ انگایسی کوفی عنان از «اعلام خبر» استقبال کرده است، و در ترجمۀ فارسی به جای «اعلام خبر» کلمۀ «تصمیم» آمده است، امّا در مفهوم اصلی تغییری داده نشده است، یعنی مفهوم به مفهوم ترجمه شده است، نه کلام به کلام. البـتـّّه این یادآوری لازم است که هر مترجمی در ترجمۀ مفهوم به مفهوم روال و سلیقۀ زبانیِ خودش را دارد، و هیچکس نمی تواند برای ترجمۀ مفهوم به مفهوم قاعدۀ قطعی و ثابتی پیشنهاد کند. فقط در ترجمۀ مفهوم به مفهوم چند نکته را باید در نظر داشت:

- در ترجمه نباید چیزی از مفهوم جملۀ متن حذف شود.
- به مفهومِ جملۀ متن هم چیزی نباید اضافه شود، مگر اینکه جملۀ متن در فارسی احتیاج به توضیح داشته باشد.
- بعد از ترجمۀ مفهوم به مفهوم، لازم است که مترجم یکبار دیگر جملۀ متن و ترجمۀ خود را بخواند و با مقایسۀ آنها خاطر جمع شود که در برداشتِ مفهومِ جملۀ متن اشتباه نکرده است.

برای مثـال به یک مـورد از ترجـمۀ نادرستِ مفهـوم به مفهـوم نگاه می کنیم. اوّل جملۀ انگلیسی گزارش را می آورم:

Among the appointments the most controversial is that of Peter Mandelson as Trade and Industry Secretary - though a close ally of Mr. Blair, the BBC Political Correspondent says Mr. Mandelson's abrasive style has made him some powerful enemies in the party.

این جمله به این صورتِ ترجمه و پخش شده است: «در ترمیم امروزِ کابینه پیتر مندلسون که وزیر بازرگانی شده، از دوستانِ نخست وزیر است و دشمنان قدرتمندی در داخلِ حزب دارد.» چنانکه ملاحظه می شود، مترجم از ترجمۀ تحت اللّفظی اجتناب کرده و بنای ترجمه را بر اصلِ «مفهوم به مفهوم» گذاشته است، که به جای خود کار درستی است، امّا در این ترجمه هم بخشی از مفهوم جملۀ متن حذف شده است، هم این مفهوم تا اندازه ای تحریف شده است. این جملۀ انگلیسی را به صورتهای مختلف می توان ترجمۀ مفهوم به مفهوم کرد، از آن جمله به این صورت:

«بحث انگیزترین انتصابی که انجام گرفته است، انتصاب پیتر مندلسون به مقام وزارت بازرگانی و صنایع است. با اینکه مندلسون از متّحدانِ نزدیکِ تونی بلر است، به طوری که خبرنگار امور سیاسی بی بی سی می گوید، رفتارِ خشن و رنجانندۀ او موجب شده است که در حزب مخالفانِ قدرتمندی داشته باشد.»

در تحریف مفهوم، بدیهی است که «متّحدِ نزدیک» با «دوستِ نزدیک» اختلاف معنی دارد و می تواند تعبیری نادرست پیدا کند. دیگر اینکه به چه دلیل «دشمنان قدرتمندی در داخل حزب کارگر دارد»؟ دلیل آن در جملۀ انگلیسی ذکر شده است، و آن رفتار خشن و رنجانندۀ اوست. ضمناً در جملۀ انگلیسی تأکید جمله بر «بحث انگیز بودن انتصاب پیتر مندلسون» است که در ترجمۀ فارسی به طور کلّی این اشارۀ تأکیدی حذف شده است.

ضرورتِ ترجمۀ مفهوم به مفهوم

شنوندۀ فارسی زبانی که به رادیو گوش می دهد، در واقع دارد مطلبی را از زبانِ کسی می شنود. این کس یک گویندۀ رادیویی است. شنونده خودِ او را نمی بیند، چنانکه انگار کسی در محلّ شنونده حضور دارد، امّا شنونده برای دقیق تر شنیدنِ حرفهایِ او، چشمهایش را بسته است و او را نمی بیند. به عبارتِ دیگر، شنونده نوشته ای در برابر خود ندارد و فقط صدای گوینده را می شنود، صدای گوینده ای که دارد برای او حرف می زند، نه اینکه مطلبی را از روی نوشته ای برای او بخواند.

اگر مترجم به جای ترجمۀ لفظ به لفظ، بعد از آنکه مفهومِ جملۀ انگلیسی را گرفت، بیاید پیشِ خود آن مفهوم را به زبانِ خود و برای خود بگوید، درست مثل این است که دارد آن مفهوم را برای کسی که در برابرش نشسته است، بازگو می کند. بعد از این بازگوییِ مفهوم است که آن را به روی کاغذ می آورد یا تایپ می کند. امّا مترجمی که اصلاً جمله را یکبار به تمامی نمی خواند، یا آن را می خواند و در هر دو صورت، عبارتها یا جزءهای جمله را یکی بعد از دیگری، بدونِ توجّه به پیوستگیِ طبیعی در معنیهایِ این عبارتها یا جزءها، به فارسی بر می گرداند، کلامِ او حتـّی در صورتی که ترجمه اش دقیق باشد، ترتیب و روالی پیدا می کند که برای شنوندۀ فارسی زبان بیگانه است، چون همان طور که گویندۀ فارسی زبان، ناخودآگاه، به گفتارش در ترتیب عبارتها یا جزءهای جمله نظمی می دهد که طبیعیِ زبان فارســی است و روحِ زبان در آن نمــود پیدا می کــند، شنونده هم در صورتی سریعاً و به روشنی مفهومِ مطلب را با گوش دادن به رادیو می گیرد که مطلب با همان نظمِ طبیعیِ گفتار فارسی نوشته و خوانده شود.

امّا وقتی که ترجمه، لفظ به لفظ یا عبارت به عبارت باشد، زنجیرۀ پیوستگیِ معنایی در مطلب می شکند و شنونده عبارتها را در زنجیرۀ طبیعی نمی شنود تا آن پیوستگی طبیعی در ذهنش پیدا شود. بنابر این در بسیاری موردها از جمله ها، بدونِ اینکه مفهومِ آنها را گرفته باشد، می گـذرد و به این ترتیب نوشتن برای رادیو که هدفِ آن رساندن اخبار و اطّلاعات به مردم است، نمی تواند نتیجۀ مطلوب را داشته باشد.

به نمونه ای از یک ترجمۀ پخش شده نگاه می کنیم. متنِ جملۀ انگلیسی به این صورت بوده است:

He has called on workers to change their attitude to job opportunities they have until now considered beneath them.

مترجم که ناخودآگاه در قیدِ ترکیب و ترتیبِ کلمه ها و عبارتها در زبان انگلیسی بوده است، آن را به این صورت به فارسی برگردانده است: «او از کارگران خواسته است در مورد فرصتهای شغلی که تا کنون آنها را پایین تر از سطح خود می دانستند، تجدید نظر کنند.»

این ترجمه روح و روال فارسی ندارد و برای فهمیدنِ آن تأمّل لازم است و شنوندۀ رادیو وقتِ تأمّل ندارد. می توانیم مفهوم این جمله را بگیریم و به صورتی که بیان آن برای ما طبیعی باشد، به فارسی برگردانیم. مثلاً بگوییم: «او از کارگران خواسته است که از این به بعد اگر شغلی برایشان پیدا شد،آن را به دلیلِ اینکه در حدّ خود نمی دانند، ردّ نکنند.» یا: «او از کارگران خواسته است که از این پس دیگر هر شغلی را به این دلیل که آن را از حدّ خود پایین تر می دانند، ردّ نکنند.» و جمله هایی نظیر اینها، که بتواند مفهوم را سریعاً به شنونده برساند. و حالا به یک نمونۀ دیگر توجّّه می کنیم:

My administration is deeply committed to a prosperous Europe and a whole Europe and a free Europe, and we look forward to a constructive relationship.

ترجمۀ پخش شدۀ این جمله به این صورت است: «دولت من عمیقاً به اروپای غنی و مرفـّّه، اروپایی که یکپارچه و آزاد است پایبندی دارد و رابطۀ سازنده با آن را از اولویتهای خود می شمارد.» اگر در بند نظمِ کلامی انگلیسی نباشیم، می توانیم مفهوم جملۀ انگلیسـی را مثـلاً به این مفـهوم فارسی برگردانیم: «خواستِ واقعیِ دولت من این است که اروپا غنـی و موفـّق باشد، اتّحاد و همبستگی داشته باشد، و از آزادی کامل برخوردار باشد، و ما امیدواریم که با اروپا روابطی سازنده داشته باشیم.»

اگـر به جملۀ انگلیسی توجّـه کنیم، می بینـیم که این جمله باید از یک سخنرانی گرفته شده باشد، و چون در سخنرانی تأثیر و نفوذِ کلام اهمیت دارد، سخنران کلمۀ «اروپا» را تکرار می کند و می گوید: «اروپایی ثروتمند و موفق، اروپایی متّـحد، اروپایی آزاد»، و این تکرار در نمونۀ ترجمۀ مفهوم به مفهوم به صورتی دیگر، یعنی تکرارِ فعلِ «باشد» آمده است.

مترجم در مرتبۀ اوّل باید شناختی لازم و کافی از زبان فارسی داشته باشد تا در موقع خواندن متن انگلیسی، مفهومها در ذهنِ او جای خود را پیدا کند. هیچ مفهومی وجود ندارد که یک گزارشگر انگلیسی آن را به زبانِ خود بیان کرده باشد و در زبان فارسی نتوانیم همان مفهوم را بیان کنیم. اگر مترجمی در موقع ترجمۀ یک جمله، به مفهومی بر بخورد که در بیان آن دربماند، و آنوقت تصوّر کند که آن مفهوم انگلیسی است و در فارسی چنان مفهومی پیدا نمی شود و او ناگزیر است که آن را کلمه به کلمه به فارسی برگرداند، باید بداند که این خودِ اوست که در حیطۀ زبان فارسی اندوخته ای ندارد، چون اگر چنین اندوخته ای می داشت، مفهومِ آن جملۀ انگلیسی بیدرنگ جای خود را در این اندوخته پیدا می کرد و به فارسیِ طبیعی و روشن و رسا در می آمد.

ترجمۀ مفهوم به مفهوم بیشتر به این دلیل اهمیت دارد که ترتیب و نظم در زنجیرۀ عبارتها یا جزءهای جمله در زبانِ فارسی در مقایسه با زبانِ انگلیسی بسیار متفاوت است.

تفاوت نظام جمله در زبانهای فارسی و انگلیسی

برای ملاحظۀ تفاوت ترتیب و نظم در زنجیرۀ عبارتها یا جزءهای جمله در دو زبان انگلیسی و فارسی، یک جملۀ انگلیسی را برای نمونه می آورم و این تفاوت را عملاً نشان می دهم. جمله ای که نقل می شود، از فصل دوّم کتابی با عنوانِ «Visions of the Future»، تألیفِ Robert Heilbroner گرفته شده است:

It is not surprising that we know nothing whatever about any visions of the future held by our biological ancestors who
appeared on earth several million years back, or that our capacity
to make plausible guesses about the imagined shape of things to come was still very limited during the early Neanderthal period, only one hundred thousand years ago.

این جملۀ مرکّبِ انگلیسی در نگاهِ اوّل برای یک فارسی زبان جمله ای بسیار دراز به نظر می آید، در حدّی که نمی تواند برای خوانده شدن در رادیو، یا حتـّی در کتاب، جمله ای مناسب باشد. امّا اگر به ترتیب و نظم در زنجیرۀ عبارتها یا اجزایِ این جمله توجّه کنیم، بر ما معلوم می شود که در گرفتنِ مفهوم جزءهای آن با همان یکبار شنیدن از رادیو هیچ مشکلی پیش نمی آورد، زیرا که شنونده با شنیدنِ هر جزء، معنایی را که از آن می گیرد، در حدّ خود روشن است، و منتظر است که جزء بعدی را بشنود، چنانکه با رسیدن به آخرین جزء جمله، مفهوم کلّی جمله در ذهنش جای گرفته است. حالا من این جملۀ انگلیسی را به ترتیب و صورتی که یک شنوندۀ انگلیسی زبان مفاهیمِ آن را دریافت می کند، یعنی جزء به جزء، به فارسی بر می گردانم تا روشن شود که چرا درازی این جملۀ انگلیسی با آنچه که در نزدِ ما فارسی زبانها جملۀ دراز دانسته می شود، تفاوت دارد.

«تعجّب آور نیست / که ما اصلاً هیچ چیز نمی دانیم / دربارۀ تصوّرهایی از آینده / که داشتند اجدادِ بیولوژیکیِ ما / که پیدا شدند در کرۀ زمین / چندین میلیون سالِ پیش، / یا (تعجّب آور نیست) که تواناییِ ما / در زدنِ حدسهایِ معقول / دربارۀ شکلِ خیالیِ وقایعِ آینده / هنوز بسیار محدود بود / در اوایل دورۀ انسان نئاندرتال،/ در همین صد هزار سالِِ پیش.»

بدیهی است که این ترجمه در ترکیبِ کلام، ترتیب و نظمِ جملۀ فارسی را ندارد و خیلی غیر طبیعی و ناشیانه به نظر می آید، امّا به هر حال اگر به فرضِ مُحال یک فارسی زبان آن را از رادیو بشنود، دریافتِ مفهوم آن برایش دشوار نخواهد بود، چون معنیها بر اساسِ ترتیبِ عبارتها در زبان انگلیسی، یکی بعد از دیگری می آید و در ذهنِ شنونده جای می گیرد.

ترجـمۀ لفـظ به لفـظ، یا عبـارت به عبـارت را اصـلاً نمـی توان ترجمه به حساب آورد، و با ترجمۀ غلط یا نارسا فرق می کند، و هیچ مترجمی هم، هر قدر که در کارِ خود بی تجربه و بی مهارت باشد، از خود انتظار ندارد که متنی را به این طرز ترجمه کند. تا آنجا که من می دانم، بعضی از عالمان اسلامی معتقد بوده اند و هستند که «قرآن» را نباید ترجمۀ مفهوم به مفهوم کرد، چون احتمالِ زیاد دارد که شخص از این طریق، برداشت نادرستِ خود از مفهوم آیه ها را ارائه کـند و به این ترتـیب کلامِ قرآن تحـریف شود. این گـروه از عالمان اسلامی در ایران نظرشان این بوده است که اگر هم کسی بخواهد قرآن را به فارسی برگرداند، باید در کارِ ترجمه از حدّ ارائۀ معنیِ فارسیِ لفظ به لفظِ آیه ها تجاوز نکند تا اشتباه یا تحریفی در مفهومِ جمله ها پیش نیاید. یک نمونه از این نوع ترجمه ها در «قرآن مجید» با تصحیح «هفت نفر از علمای حوزۀ علمیۀ قم» (ناشر: محمّد علی علمی، تهران، 1337)، آمده است. برای نمونه به دو آیه از سورۀ ابراهیم و ترجمۀ آنها در این قرآن نگاه می کنیم:

«اَلـّذینَ یَسـتَحِبّونَ الحیوةَ َ الـِّدُنیا عَلیَ الآخِرةِ وَ یَصُــدّونَ عَن سَبیلِ اللهِ وَ یَبغونَها عِـوَجاً اولئکَ فی ضَلالٍ بَعیدٍ * وَ ما اَرسَلنا مِن رَسولٍ اِلاّ بِلِسانِ قومِه لِیُبیّنَ لَهُم فَیُضِّلُ اللهُ مَن یَشاءُ وَ یَهدی مَن یَشاءُ وَ هُوَ العَزیزُ الحَکیم.»

«آنان که برمی گزینند زندگانی دنیا را بر آخرت و باز می دارند از راه خدا و می خواهند آن را کج، در گمراهی اند * و نفرستادیم هیچ رسولی را مگر به زبان قومش تا بیان کند برای ایشان پس گمراه می گذارد خدا آن را که خواهد و هدایت می کند آن را خواهد و اوست غالب درستکار درست کردار.»

امّا قرآن را کسانی با سعی کافی در خود داری از تعبیرهای شخصی و حتـّی الامکان نزدیک به کلام متن، به فارسی برگردانده اند، از آن جمله ابوالقاسم پاینده (سازمان اتتشارات جاویدان)، که این دو آیه (4 و 5 ، سورۀ ابراهیم) را به این صورت ترجمۀ مفهوم به مفهوم کرده است:

«همان کسان که زندگی این دنیا را از دنیای دیگر بیشتر دوست دارند و از راه بگردند و آن را منحرف خواهند، آنها در ضلالتی دورند. هیچ پیغـمبری را جز به زبان قـومش نفرسـتادیم تا برای آنها بیـان کند و خدا هر که را خواهد گمراه کند و هر که را خواهد هدایت کند که او نیرومند فرزانه است.»

مترجم دیگری که از قران نه «ترجمۀ آزاد» ، بلکه «ترجمۀ مفهوم به مفهوم» و با توضیحاتی در داخل پرانتز و در موردهایی ببرون از پرانتز عرضه کرده است، الهی قمشه ای است: «کافران یعنی آنان که زندگانی دنیا را بر آخرت مقدّم و محبوبتر دارند و خلق را از راه خدا برگردانند و آن راه راست را به شکّ و شبهات کج کنند آنان در گمراهی بسیار دورند. و ما هیچ رسولی در میان قومی نفرستادیم مگر به زبان آن قوم تا بر آنها (معارف و احکام الهی را) بیان کند. آنگاه خدا هر که را خواهد به ضلالت و هر که را خواهد به مقام هدایت می رساند و او خدای مقتدر داناست.»

امّا مترجمی که قـرار باشـد آن جملۀ انگلیسی ای را کـه به عنوانِ نمونه آوردم، برای خوانده شدن در رادیو ترجمه کند، ناگزیر است که آن را به فارسی درست و روشن و روان برگرداند. حالا ترجمۀ فارسی جملۀ نمونه را از سه مترجمِ متفاوت در اینجا می آورم. این ترجمه ها تحت الّلفظی نیست، امّا عیبهایی که در هر یک از آنها هست، نشان می دهد که در آنها، اوّلاً اصول ترجمه به طور کلّی، و ثانیاً خصوصیات زبانِ رادیویی رعایت نشده است:

ترجمۀ اوّل:

«عجیب نیست که ما دربارۀ تصوّر اجداد ماقبل تاریخمان که چند میلیون سال پیش می زیستند، هیچ نمی دانیم، چرا که حتـّی نمی توانیم از تصویر آینده در نظر انسانهای اوایل دورۀ نئاندرتال که تنها صد هزار سال پیش بر روی کرۀ زمین زندگی می کردند نیز تصوّر درستی داشته باشیم.»

ترجمۀ دوّم:

«تعجّبی ندارد که ما در زمینۀ آنچه در ذهن اجدادمان دربارۀ آینده وجود داشته هیچ نمی دانیم، اجدادی که میلیونها سال پیش بر روی کرۀ زمین ظاهر شدند. این نکته هم جای تعجّب ندارد که دربارۀ تصوّر آنها از شکل آیندۀ اجسام، در اوایل دوران نئاندرتال یعنی یکصد هزار سال پیش، حدس و گمانهای بسیار محدودی وجود دارد.»

ترجمۀ سوّم:

«عجیب نیست که ما هیچ در مورد تصوّرات اجداد بیولوژیکیمان از آینده که در روی زمین میــلیونها سال پیش زندگی می کرده اند نمی دانیم یا درکمان در گمانهای قابل قبول در رابطه با فرم تخیّلی چیزهایی که فقط صد هزار سال پیش در دوران اولیه نئاندرتال هنوز خیلی محدود بوده است.»

و حالا این جملۀ نمونه را به زبان رادیویی ترجمه می کنم، با این اشارۀ لازم که این ترجمه تنها صورتِ درست و روشن و روان از این جملۀ انگلیسی نیست، ومترجمانِ دیگر می توانند به صورتهای دیگری خصوصیاتِ زبانِ رادیویی را در ترجمۀ خود بیاورند:

«جای تعجّب نیست که ما اصلاً نمی دانیم اجداد اولیۀ انسان، که در چند میلیون سال پیش در کرۀ زمین پیدا شدند، دربارۀ آینده چه تصوّرهایی داشتند؛ و بدیهی است که در اواخرِ دورۀ نئاندرتال هم که بیش از صدهزار سال از آن نمی گذرد، توانایی انسان برای داشتنِ تصوّری معقول ازچگونگی پیشامدهای آینده بسیار محدود بود.»


در هـر جـایی از جهـان، وقتـی که دو نفـر با هم به زبانِ مـادری خـود صحبت می کنند، هرگز پیش نمی آید که یکی از آنها به دیگری بگوید: «جمله ات خیلی دراز و پیچیده بود، منظورت را نفهمیدم. لطفاً یکبار دیگر همین مفهوم را با جمله های کوتاه و ساده بگو تا منظورت را بفهمم!» دلیلِ اینکه چنین چیزی پیش نمی آید، این است که در صحبت با دیگران، یعنی در زبانِ گفتاری،ِ فکری که در ذهن داریم و می خواهیم آن را بر زبان بیاوریم، جزء به جزء، و به تناسب درجۀ اهمیت و تأکید در زنجیرۀ مفهومها، به کلام تبدیل می شود. در موردهایی به محضِ آنکه کلمه ای یا عبارتی را بر زبان آوردیم و احساس کردیم که درست همان چیزی نیست که در ذهن داشتیم، به دنبالِ آن کلمه یا عبارتی دیگر به کار می بریم. در موردهایی جمله ای را ناتمام رها می کنیم و آن را از نو به صورتی دیگر می گوییم. در همه حال شنوندۀ ما منظور ما را می فهمد و در بسیاری موردها مکثها و تکرارهای ما به بهتر فهمیده شدنِ منظورِ ما کمک می کند.

در اینجا به نکتۀ قابل تأمّلی اشاره می کنم. در تئاترها و فیلمهای سینمایی آدمهای داستان از یک ساعت و نیم تا بیش از دو ساعت با همدیگر حرف می زنند، و ما هرگز نمی بینیم که یکی از آدمهای داستان، به طوری که برای همه کس بیش و کم طبیعی است، در حرف زدن مکث و تکراری داشته باشد. دلیلش این است که حرفهایش را برایش نوشته اند و او آنها را حفظ کرده است. نویسندۀ نمایشنامه یا فیلمنامه این فرصت را داشته است که همۀ مکثها و تکرارها را حذف کند، و هر جمله را به بهترین صورتِ گفتاریِ آن جمله درآورد و بنویسد. به همین دلیل حرفهایِ آدمها در نمایش یا فیلم برای ما طبیعی به گوش می آید، و می گذریم وهرگز نمی گوییم که این آدمها چه قدر در صحبت کردن ماهرند!

این مهارتی است که نویسنده یا مترجمِ رادیویی باید داشته باشد و جمله ها را با همان شیوه و نظامی که طبیعیِ زبان گفتاری است، بنویسد. امّا نویسندگان و مترجمانی هستند که به محض اینکه برای نوشتن یا ترجمه کردنِ مطلبی قلم به دست می گیرند، شیوه و نظامِ طبیعی سخن گفتن را فراموش می کنند، از آن جمله کسی که این جملۀ دراز را از انگلیسی به فارسی ترجمه کرده است:

«آقای بِرنز این سخنانِ خود را پس از گفت و گو با آقای عرفات، رهبر فلسطینیان، در شهرِ رام الله، واقع در کرانۀ باختری رود اردن، لحظاتی بعد از وقوع انفجارِ دوّمین بمبی که در یک خودرو در بیت المقّس کار گذاشته شده بود، ایرادکرد.»

اوّل به صورتِ انگلیسی این جمله نگاه می کنیم:

Mr. Burns' comments came after his talks with the Palestinian leader, Mr. Arafat, in Ramallah, in the West Bank, shortly after the second car bomb blast in Jerusalem.

حالا، با استفاده از عینِِ عبارتهای مترجمِ فارسی، می گویم که شنوندۀ انگلیسی رادیو عبارتهای جمله را به این ترتیب می شنود:

-آقای برنز/ این سخنان را / ایراد کرد
-پس از گفت و گو
-با رهبر فلسطینیان،
-آقای یاسر عرفات،
-در شهر رام الله،
-واقع در کرانۀ باختری رود اُردُنٍ،
-لحظاتی بعد از
-وقوع انفجار دوّمین بمبی که در یک خودرو کارگذاشته شده بود
-در بیت المقدّس.

می بینیم که شنوندۀ انگلیسی در همان عبارت اوّل می شنود که آقای برنز (فاعل جمله) این سخنان را (مفعول جمله) ایراد کرد (فعل جمله)، و بعد می شنود که در کجا و در چه موقعیتی. امّا در ترجمۀ فارسی بین «آقای برنز» (فاعل) و «ایراد کرد» (فعل) به اندازۀ تمام جمله فاصله افتاده است، و همین فاصله جمله را از رساییِ رادیویی انداخته است. همین جمله را به این صورت می توانیم رادیویی کنیم:

«آقای برنز این سخنان را بعد از ملاقات با یاسر عرفات، رهبر فلسطینیها ایراد کرد. ملاقاتِ آنها در شهر رام الله، در کرانۀ غربی رور اردن صورت گرفت. چند لحظه پیش از آن دوّمین بمبِ کارگذاشته در یک اتومبیل منفجر شده بود.»

به این کار «شکستنٍ جملۀ دراز» می گوییم، با در نظر گرفتنِ این واقعیت که بسیاری از جمله های انگلیسی، با وجودِ همۀ درازیِ خود، به دلیلِ تفاوتی که در ترکیب با جملۀ فارسی دارد، در شنیدن از رادیو نارسایی ایجاد نمی کند. امّا البتـّه در انگلیسی هم نویسندگانی هستند که جمله هایی دراز و پیچیده می نویسند که حتّی در کتاب هم که باشد، ناچار می شویم چند بار آنها را بخوانیم تا مفهومِ کاملِ آنها را دریابیم. برای نمونه، جمله ای می آورم از کتاب «دموکراسی و خیال واهـی» (Democracy and Illusion)، تألیفِ جـان پلامِناتـز (John Plamenatz)، عضو آکادمی بریتانیا:

"Rulers, to the extent that they feel obliged, when they take a decision, to prefer one course of action to another on the ground that it enables them to meet demands for specific benefits or is more in keeping with what they have reason to believe their subjects, or some considerable section of them, wish them to do, may be said to be influenced by the wishes of the people, or of part of the people."

از سه همکار بخش فارسی بی بی سی که نویسنده و مترجم رادیویی و اینترنتی هستند، خواهش کردم که این جمله را، به صورتی که شیوۀ آنها در ترجمه حکم می کند، به فارسی برگردانند. یکی از مترجمان این جمله را به دو صورتِ متفاوت ترجمه کرده است: یکی، به گفتۀ خودِ او، به صورتِ تحت اللّفظی، و دیگری به صورتِ آزاد. اوّل به ترجمۀ تحت اللّفظیِ او نگاه می کنیم:

«حکمرانان تا آنجا که احساس می کنند مجبورند، وقتی که تصمیمی می گیرند تا بر اساس آن راهی را بر راهی دیگر انتخاب کنند به این دلیل که چنین تصمیمی به آنها این امکان را می دهد که برخی از منافع مشخّص را به دست آورند و یا اینکه چنین تصامیمی در راستای خواسته های آن کسانی است که آنها را رعایای خود می دانند، و یا حدّ اقلّ بخش عظیمی از این رعایا خواهان این هستند که حکمرانانشان این تصمیمها را بگیرند، ممکن است که گفته شود تحت تأثیر آرزوهای مردم و یا بخشی از مردم قرار دارد.»

و حالا به ترجمۀ آزادِ همین مترجم از این جمله توجّه می کنیم:

«ممکن است گفته شود تصمیمهای حکمرانان البته تا آنجا که حکمرانان خود را مجبور به اتّخاذِ آنها احساس کنند، تحت تأثیرِ امیال و آرزوهای مردم یا بخشی از مردم قرار دارد. حکمرانان این تصمیمها را وقتی می گیرند که بخواهند راهی را بر راهی دیگر انتخاب کنند. از سویی بنیاد چنین تصمیمهایی البته این است که آنها این امکان را داشته باشند تا برخی از منافع مشخّص را به دست آورند. از سوی دیگر دلیل اتّخاذِ این تصامیم در راستای خواسته های آن کسانی است که حکمرانان آنها را رعایای خود می دانند و یا حدّ اقلّ بخش عظیمی از این رعایا خواهانِ آن هستند که فرمانروایانشان این تصمیمها را بگیرند.»

مترجمِ دوّم ظاهراً کوشیده است در ترجمۀ آزاد پایبندِ عبارتهای تـوضیـحیِ نویســنده نباشــد و بعضی از این عبـارتها را حـذف کـند، و برداشتش این بوده است که حذفِ آنها تأثیری در مفهومِ کلّیِ جمله ندارد. ضمناً این جملۀ مرکّب را به سه جمله تبدیل کرده است:

«تصمیم گیری حاکمان بر دو اساس رخ می دهد. آنها می خواهند ملزومات کسب فوائد خاصی را فراهم کنند، یا معتقدند که مردم ، یا بخش عمده ای از مردم چیزی را از آنها طلب می کنند و قصد دارند این خواسته را برآورده سازند. در نتیجه ممکن است گفته شود که این حاکمان، آنجا که لزوم آن را احساس کنند، تحت نفوذ خواسته مردم، یا بخشی از مردم عمل کرده اند.»

و مترجم سوّم از ابتدا شیوۀ درستِ ترجمۀ «مفهوم به مفهوم» را به کار برده است، امّا ابهامی که شیوۀ بیانِ نویسندۀ انگلیسی ایجاد کرده است، موجب شده است که مترجم چنین برداشت کند که فرمانروایان می خواهند «وانمود» کنند که نظر حکمرانان «نمایانگرِ خواسته های بخشِ بزرگی از مردم است و آنها فقط مجریِ ارادۀ مردم هستند»، حال آنکه در متنِ انگلیسی فعلی یا اشاره ای ضمنی به «وانمود کردن» نیامده است. به این ترجمه از جملۀ انگلیسی توجّه می کنیم:

«تأثیر نظرِ مردم به تصمیماتِ حکمرانان را می توان این طور تعریف کرد که هرگاه احساس کنند که باید بینِ این و آن یکی را انتخاب کنند، برای توجیهِ تصمیمِ خود و اینکه چه فوائدی برایِ کلّ یا بخشی از مردم خواهد داشت، این طور وانمود می کنند که نظر آنها نمایانگر خواسته های بخش بزرگی از مردم است و آنها فقط مجری ارادۀ مردم هستند.»

اگر این سه ترجمه را دقیقاً با یکدیگر مقایسه کنید، شاید به این نتیجه برسید که اگر نویسنده مفهوهایی را که در ذهن دارد، با روشنی و سادگی و به ترتیبی منطقی بیان نکند، و بخواهد مفهومهای متعدّدی را که می شود در چند جملۀ ساده بیان کرد، با عبارتهای توضیحی در یک جملۀ مرکّبِ دراز بیاورد، ناگزیر ابهامهایی در بیان ایجاد خواهد کرد، چنانکه خوانندگان یا شنوندگانِ آن جمله از آن به برداشتهای متفاوت خواهند رسید، در حالی که اگر بیانِ این جملۀ انگلیسی شـیوه ای سـاده و منطقی می داشـت، برای سـه مترجم این قدر تفاوت برداشت پیش نمی آورد.

منظور من از آوردنِ این جملۀ دراز و مبهم انکلیسی و سه ترجمۀ فارسـیِ متفاوت از آن جمله، این بوده است کـه تفاوتِ دو نوع جمـلۀ دراز در انگلیسی را نشان بدهم، یکی جمله های درازی که بنابر شیوۀ ترکیبِ عبارتها در جملۀ انگلیسی، مفهومِ آنها کاملاِ روشن است و شنونده ای که آنها را از رادیو می شنود یا در جایی می خواند، در دریافتِ معنیِ آنها با مشکلی رو به رو نمی شود، و در این مورد نمونه ای هم آوردم؛ و دیگری جمله های درازی مثلِ نمونۀ اخیر از کتابِ «Democracy and Illusion»، که درازیِ آن به دلیلِ عیبهایی که ذکر شد، نه تنها شنونده، بلکه خواننده را هم که فرصت دارد تا آن را بارها و بارها بخواند، در دریافتِ معنی با مشکل رو به رو می کند. اکنون ترجمۀ چهارمی هم از این جملۀ دراز و مغلق و نارسا می آورم و بعد به موضوع شکستن جمله های دراز می پردازم:

«در مورد فرمانروایان می توان گفت که در حدّی تحتِ تأثیرِ خواستهای مردم، یا خواستهای گروهی از مردم، قرار می گیرند که در موقع تصمیمگیری خود را موظّف به انتخاب راهی بدانند که پاسخگوی این خواستها باشد، یا فکر کنند که این راه با توقـّعی که همۀ مردم یا بخش وسیعی از مردم از آنها دارند، بیشتر هماهنگ است.»



ارسال شده در: جمعه دوازدهم آذر 1389 :: 15:48 :: توسط : سید یاسین قنبری
راهنمای کامل دستور زبان(در خبرنگاری)7

راهنمای کامل اسم های خارجی

اسمهای خارجی در فارسی

اسمهای خارجی را، که مهمّترین آنها اسم مکان یا اسم شخص است، می توانیم به سه گروه تقسیم کنیم:

گروه اوّل اسمهایی است که در گذشته با تلفظهایی معیّن در زبان فارسی تداول پیدا کرد، وارد فرهنگ زبانی شد و دیگر صلاح نیست که به سلیقۀ یا حکم کسی تغییر کند. مثلاً کشور یونان از وقتی که در زبان فارسی بعد از اسلام ذکر آن رفته است، همیشه «یونان» بوده است و به سه فیلسوف بزرگ آن کشور هم می گفته ایم سقراط، افلاطون و ارسطو. کار نداشته ایم که یونانیها خودشان اسم این فیلسوفها را چگونه تلفظ می کرده اند یا می کنند. در متنهای ادبی، فلسفی و تاریخی کلاسیک فارسی گاهی به جای ارسطو نوشته اند «ارسطاطالیس»، ولی این تلفظ تداول پیدا نکرده است. ضمناً چون این جور اسمها از راه ترجمۀ متنهای عربی وارد فارسی شده است، ما همان املای عربی آنها را حفظ کرده ایم، هرچند که بعضی از واجهای (phoneme) آنها را مثل عربها ادا نمی کنیم. مثلاً حرف « ط» در ارسطو در فارسی «ت» تلفظ می شود، امّا این اسم را به صورت «ارستو» نمی نویسیم.

این واقعیت که خطّ ما از خطّ عربی اقتباس شده است، واقعیتی است انکار ناپذیر و جزئی است از تاریخ ما و مثل بقیۀ ملتهای جهان که بسیاری از عنصرهای فرهنگشان را از فرهنگهای دیگر اقتباس کرده اند، چنین اقتباسی را یکی از مانعهای پیشرفت اساسی و واقعی خود نمی دانیم و با «سغرات» نوشتن «سقراط» خود را فریب نمی دهیم تا از تغییرهای لازم در فکر و فرهنگ خود غافل بمانیم.

گـروه دوّم، کـه غـالـباً اسـمهـای مکـان یا جـغرافـیایی اسـت، به دلیلهای مختلف در چند قرن گذشته تغییر کرده است و دیگر نمی توانیم از آن مکانها با اسمهای «عتیق» آنها یاد کنیم. مثلاً زمانی در ایران از دریای سرخ با نام «دریای قلزم» یاد می کردند. بعد آن را با نام «بحر احمر» شناختند، و حالا مدّتی است که به آن «دریای سرخ» می گویند، همان طور که به «بحر اسود» هم «دریای سیاه» می گویند.

بعضی از اسمهای مکان از کلمه هایی ساخته شده است که مفهوم آنها به زبانهای دیگر قابل ترجمه است، مثل «بحر الاحمر» عربی که در انگلیسی Red Sea، در فرانسوی Mer Rouge، در اسپانیایی Mar Rogo، و در فارسی «دریای سرخ» نامیده می شود. امّا صورت عربی این اسم مکان، یعنی «بحر احمر»، مدّتی دراز در فارسی تداول یافت، در حالی که اوّل بار اگر با توجّه به معنای اسم، به آن «دریای سرخ» گفته بودند، همان کاری را کرده بودند که در دیگر زبانهای معتبر جهان شده بود، و این بلاتکلیفی پیش نمی آمد که امروز بعضی از فارسی زبانان به آن «بحر احمر» بگویند و بعضی «دریای سرخ». همین امر در مورد اسم «بحر المیت» صدق می کند که در انگلیسی Dead Sea، در فرانسوی Mer Morte، در اسپانیایی Mar Muerto است، و در فارسی هم می توانیم به آن «دریای مرده» بگوییم، امّا هنوز هم این اسم جغرافیایی برای بسیاری از فارسی زبانان به صورت «بحرالمیت» مانده است.

آنچه در مورد این اسمها مهمّ است، کاربرد همگانی یکی از آنها و منسوخ شمردن دیگری است تا ضبط آن در همه جا و برای همه یکسان باشد. مثلاً «اقیانوس آرام» (Pacific Ocean) در فارسی «اقیانوس کبیر» هم خوانده می شده است، و صلاح آن است که امروز فقط از آن با اسم «اقیانوس آرام» یاد کنیم.

مشکل بزرگ امروزه برای بسیاری از نویسندگان و مترجمان این است که با بسیاری از اسمهای خاص مکان و بعضی از اسمهای خاص کسان، از راه مطالعۀ یک زبان خارجی، مخصوصاً زبان انگلیسی آشنا شده اند و در فارسی چندان مطالعه ای ندارند تا به فارسی معمول این اسمها برخورده باشند. مثلاً «طرابلس» واقع در شمال لیبی و «طرابلس» واقع در لبنان را «تریپولی» (Tripoli) می گویند، و «صیدا» در لبنان را «صیدون» (Sidon)، «سیبری» را «سایبریا» (Siberia)، «لیبریه» را «لایبریا» (Liberia)، «مقدونیه» را «ماسدونی» یا «مسدونی» (Macedonia)، «نیجریه» را «نایجریا» (Nigeria)، «لتونی» را «لاتویا» (Latvia)، «لیتوانی» را «لیتوانیا» (Lithuania)، «استونی» را «استونیا» (Estonia)، و مانند اینها.

گروه سوم اسمهای خاصّ کسان یا مکانهای جغرافیایی جدید است که املا و تلفظ آنها در فارسی هم مثل زبانهای دیگر سابقه ای ندارد و از ابتدای ورود این اسمها به فرهنگ زبانی فارسی، باید برای املا و تلفظ آنها از قاعده ای ثابت پیروی کرد، به این معنی که آنها را، تا آنجا که واجهای بی آوا (consonants) و واجهای آوایی (vowels) فارسی اجازه می دهد، نزدیک به تلفظ زبان بومی نوشت و تلفظ کرد. مثلاً ممکن است که در گزارش یا خبری به Maubeuge بربخوریم که اسم شهری است در شمال فرانسه. باید کاری به این نداشته باشیم که این اسم را در انگلیسی یا زبانهای دیگر چگونه تلفظ می کنند و آن را «موبوژ» بنویسیم و تلفظ کنیم تا به اصل فرانسوی آن نزدیک باشد. یا اگر اسم یک شخصیت عرب در انگلیسی به صورت Abdul Razak نوشته شده باشد، آن را به «عبدل رازاک» تبدیل نکنیم، بلکه به صورت «عبدالرزّاق» بنویسیم.

می دانیم که بعضی از اسمهای خاصّ، مخصوصاً اسمهایی که زمینۀ مذهبی دارد، در میانن قومهای مختلف، با تلفظهای مختلف، به کار می رود. مثلاً «یوسُف» (با ضمّ سین) که ما آن را از عربی گرفته ایم و معمولاً «یوسِِف» (با کسر سین) تلفظ می کنیم، در انگلیسی Joseph است با تلفظ «جوزف»، در فرانسوی Joseph است با تلفظ «ژوزف»، در روسی Yossif است با تلفظ «یوسیف»، در آلمانی Joseph است با تلفظ «یُسِف»، در اسپانیایی Jose است با تلفظ «خوزه» و در زبانهای دیگر با املا ها و تلفظهای دیگر. بنابر این اگر در یک متن انگلیسی مثلاً به Joseph Chenier، شاعر فرانسوی، برخوردیم، آن را نه به صورت «جوزف شنینه»، بلکه به صورت «ژوزف شنیه» می نویسیم، و اگر به Joseph Adamov بر خوردیم، درست آن است که این اسم را در فـارسی با تلفظ انگلـیسی آن که «جـوزف آدامـوو» است، ننویسیم و آن را به صورت «یوسیف آداموف» برگردانیم. البته در مورد اسمهای خاصّی که در ابتدا نه از راه زبان بومی، بلکه از راه زبانهای دیگر وارد فرهنگ زبانی فارسی شده است، از جمله فرانسوی و انگلیسی، دیگر صلاح نیست که آنها را با املا و تلفظ بومی بنویسیم، از آن جمله اسم کوچک «استالین» که در فارسی به ندرت با تلفظ روسی و به صورت «یوسیف» نوشته و تلفظ شده است، امّا آن را به صورتهای «جوزف» و «ژوزف» نوشته اند.

در گذشته ما بسیاری از نامهای گوناگون را یا از راه عربی می گرفتیم، یا از راه زبان فرانسوی. زبان عربی برای فارسی در حکم زبان لاتین است برای زبان انگلیسی و از راه ادبیات و به وامگیری کلمه ها و خطّ ، با زبان فارسی پیوندهایی ناگسستنی دارد. زبان فرانسوی هم پیش از انگلیسی و زبانهای دیگر برای ایرانیان تحصیلکرده و فرهیخته زبان علم و فرهنگ جهانی بود ، و از این گذشته از حیث آهنگ کلام، کم و بیش، از هر زبان دیگر به فارسی نزدیکتر است. برای مثال به چند لغت که با تلفظ فرانسوی وارد فارسی شده است، نگاه می کنیم:

آباژور (abat-jour)، کمد (commode)، کراوات (cravate)، آپارتمان (appartement)، پارلمان (parlement)،آسانسور ((ascenseur،
شیمی (chimie)، فیزیک (physique)، فیزیولوژی (physiologie)، رادیولوژی (radiologie)، رادیوگرافی (radiographie)، هیپنوتیزم (hypnotisme)، ماشین (machine)، مبل (meuble)، ماساژ (massage)، گاراژ (garage)، سرنگ (seringue)، آمپول (ampoule)، آژانس (agence)، و بسیار و بسیار کلمه های دیگر. این کلمه ها مثلاً با تلفظ انگلیسی از حیث لحن و آهنگ اصلاً نمی تواند در جملۀ فارسی بنشیند، در حالی که فرانسوی زبان هم آنها را تقریباً همان طور تفظ می کند که ما فارسی زبانان تلفظ می کنیم. و حالا برای مثال به چند لغت که از راه عربی وارد فارسی شده است، نگاه می کنیم:

قانون (یونانی)، اقلیدس (یونانی)، اسطرلاب (یونانی)، منجنیق (یونانی)، اقلیم (یونانی)، فلسفه (یونانی)، هندسه (فارسی: اندازه)، قیصـر (لاتینی)، موسـیقی (یونانی)، کیـمیا (یونانی)، سـفسـطه (یونانی)، جغرافیا (یونانی)، اقیانوس (یونانی)، ناموس (یونانی)، لغت (یونانی)، ققنوس (یونانی)، اکسیر (یونانی)، بوطیقا (یونانی)، فردوس (فارسی، پردیس)، خندق (فارسی، کنده، کندک)، اسفنج (یونانی)، ابریق (فارسی، آبریز)، اسطبل (لاتینی)، ساباط (سریانی)، شاغول (عبرانی). اینها و بسیار کلمه های دیگر ابتدا از جانب عربها از یک زبان غیر عربی، مخصوصاً یونانی، گرفته شد و بعد فارسی زبانان آنها را از عربی گرفتند. از شگفتیهای حیطۀ زبان یکی هم این است که فارسی زبانان حتی بعضی از کلمه های در اصل فارسی را فراموش کردند و بعد «معرّب شدۀ» آنها را به کار بردند.

یک نکتۀ دیگر هم دربارۀ اسمهای خاصّ باید گفته شود و آن مربوط به اسمهای مرکّب عربی ای است که بسیاری از مسلمانان کشورهای غیر عربی جهان در نامگذاری از آنها استفاده می کنند، مثل عبد الرّحمان، شمس الحقّ، منیب الرّحمان، شمس العالم، ضیاءالحق، مجیب الرّحمان، ریاض الحق، مجیب الاسلام، رضوان الدیّن و مانند اینها. در روزنامه های چاپی و اینترنتی معمولاً املای لاتینی این اسمها را به صورتهایی می آورند که با اصل عربی آنها تطابق ندارد. از این گذشته چون با معنای این اسمها آشنایی ندارند، جزء های ترکیبی آنها را تشخیص نمی دهند. در نتیجه تصوّر می کنند که مثلاً «منیب الرّحمان» که آن را «Munibur Rahman» می نویسند، شامل دو اسم است: یکی «منیبر» (Munibur)، و دیگری «رحمان» (Rahman)، و آنوقت در ادامۀ خبر از او فقط با «Munibur» (منیبُر) یاد می کنند. در خبری دربارۀ یک تصادف می خوانید:

«...twenty passengers, including Mujibul, injured.»

«بیست مسافر از جمله مجیبــّـل، مجروح شدند.» در مقدمۀ خبر این شخص «Mujibul Haq» (مجیب الحق) معرفی می شود و بعد خبرگار به خیال خود از او با یکی از دو اسمش یاد می کند، که باید «مجیب» باشد، ولی می شود «مجیبـول». مترجمان فارسی زبان در برخورد با این اسمها باید توجّه داشته باشند که هیچوقت یک نیمه از این اسمهای مرکب «عربی-اسلامی» را، آن هم به صورتی که در انگلیسی نوشـته می شود، به خط فـارسی برنگـردانند، بلکه تمام اسم را بیاورند. بسیاری از نویسندگان و گویندگان رسانه های گروهی انگلیسی ناآگاهانه تصوّر می کنند که اسمهایی مثل «Abdul»، «Shamsul»، «Ziyaul»، «Munibur»، «Abdur»، «Riyadhul»، «Mujibur»، «Uddin» و مانند اینها وجود دارد، حال آنکه این اسمها به ترتیب عبدالرّحمان، شمس الحق، شمس العالم، ضیاء الحق، ضیاء الرّحمان، منیب الرّحمان، عبدالرّحمان، ریاض الحق مجیب الرحمان، و رضوان الدّین بوده است.

ظاهراً این جور اسمها امروزه برای بعضی از خود مسلمانهای غیر عرب و همچنین عربهای مسلمان و غیر مسلمان هم مشکل ایجاد می کند. مثلاً یک داور فوتبال سنگاپوری هست که اسم غیر بومی او در انگلیسی به صورت «Shamsul Maidin» و «Maidin Shamsul» می آید. من به «Search Engine» فارسی گوگل مراجعه کردم و در سایتهای فارسی و عربی به این ضبطهای متفاوت برخوردم:

سایتهای فارسی: شمسول مایدین، میدین شمسول، شمسول محیی الدین، معایدین شمسول، شمس الماعدین، شمسول مائدین...

سایتهای عربی: شمسول مایدن، شمسول مادنین، معایدین شمسول، ماعدین شمسول، شمسول مایدین، مایدین شمسول، شمسول مادین، میدین شمسول، شمسول محیی الدین، شمسول مادیان، شامسول مادین...

خلاصه آنکه این جور اسمهای عربی که از دو کلمه ترکیب شده است، هر دو کلمۀ آنها با هم یک معنای واحد دارد و باید هر دو کلمه همیشه با هم بیاید و آوردن یک کلمۀ آنها به تنهایی، آن هم در ترکیب با حرف تعریف «ال» (definite article)، درست نیست. مثلاً اسم مرکّب «شمس الواعظین»، «شمسول»، «واعظین»، «شمس» یا «اول واعظین» نیست، همیشه «شمس الواعظین» است.

حرف تعریف «ال» و حرفهای شمسی و قمری

حرف تعریف (definite article) در زبان عربی «اَل» است که بر سر اسـم می آید و آن را معرفه می کند، مثل العالم، الکتاب، الشمّس،

القمر، المعتصم، و مانند اینها. حرفهای زبان عربی به دو گروه تقسیم می شود، یکی گروه «شمسی» و دیگری گروه «قمری». حرفهای شمسی آن گروه از حرفهای الفبای عربی است که در موردی که حرف تعریف «ال» بر سر اسمی بیاید که با یکی از حرفهای شمسی شروع شود، «ل» حرف تعریف تلفظ نمی شود، ولی حرف اوّل اسم که شمسی است، مشدّد می شود، یعنی دوبار تلفظ می شود، مثل کلمۀ «شمس» که حرف اوّل آن شمسی است و «ال» که بر سر آن بیاید، با اینکه به صورت «الشّمس» نوشته می شود، آن را «Ash-Shams» تلفظ می کنند. اسم این حرفها را هم از همین کلمۀ «شمس» گرفته اند. حرفهای شمسی عبارت است از: ت ، ث ، د ، ذ ، ر ، ز ، س ، ش ، ص ، ض ، ط ، ظ ، ل ، ن. به نمونه های زیر نگاه می کنیم:

- ت، تصمیم، التـّصمیم، At-Tasmim
- ث، ثبات، الثـّبات، As-Sabat
- د، دهر، الدّهر، Ad-Dahr
- ذ، ذلیل، الذ ّلیل، Az-Zalil
- ر، رمضان، الرّمضان، Ar-Ramazan
- ز، زهراء، الز ّهراء، Az-Zahra'
- س، سلیم، السّلیم، As-Salim
- ش، شمس، الشـّمس، Ash-Shams
- ص، صواب، الصـّواب، As-Savab
- ض، ضرب، الضـّرب، Az-Zarb
- ط، طلب، الطـّلب، At-Talab
- ظ، ظاهر، الظـّاهر، Az-Zaher
- ل، لطیف، الـّطیف، Al-Latif
- ن، نظام، النـّظام، An-Nezam

حرفهای «قمری» حرفهایی است که در موردی که حرف تعریف «ال» بر سر اسمی بیاید که با یکی از حرفهای قمری شروع شود، «ل» حرف تعریف تلفظ می شود، مثل کلمۀ «قمر» که با «ال» حرف تعـریف به صـورت «القـمر» نوشته می شود و آن را Al-Qamar

تلفظ می کنیم. اسم این حرفها را هم از همین کلمۀ «قمر» گرفته اند. حرفهای قمری عبارت است از ب ، ج ، ح ، خ ، ع ، غ ، ف ، ق ، ک ، م ، ه ، و ، ی. در اینجا نمونه هایی می آورم:
- ب، بصر، البصر، Al-Basar
- ج، جواب، الجواب، Al-Javab
- ح، حمد، الحمد، Al-Hamd
- خ، خسیس، الخسیس، Al-Khasis
- ع، عین، العین، Al-Ayn
- غ، غریب، الغریب، Al-Gharib
- ف، فرار، الفرار، Al-Farar
- ق، قمر، القمر، Al-Qamar
- ک، کاسب، الکاسب، Al-Kaseb
- م، معمول، امعمول، Al-Ma'mul
- ه، هلال، الهلال، Al-Helal
- و، وادی، الوادی، Al-Vadi
- ی، یوم، الیوم، Al-Yowm

امّا کلمۀ «آل» به معنی «خاندان» که در ابتدای بعضی از اسمهای خاصّ عربی می آید، ربطی به حرف تعریف «ال» ندارد و همیشه به عنوان یک کلمۀ مستقل می آید و نباید آن را با «ال» اشتباه کرد. وقتی که در زبان انگلیسی اسمی باحرفهای لاتینی نوشته می شود، مترجمان در برگرداندن آن اسم به خطّ فارسی باید توجّه به این تفاوت داشته باشند و اسم را به صورتی نادرست ننویسند و به صورتی نادرست تلفظ نکنند. برای مثال چند اسم خاصّ عربی را که از گوگل فارسی گرفته ام، در اینجا می آورم. کلمۀ «آل» در این اسمها «ال» حرف تعریف نیست و به معنی خاندان است، چناکه در فارسی به جای «آل» در این موردها از پسوند نسبی «ی» استفاده می کنیم و مثلاً می گوییم شاه عبّاس صفوی (آل صفی)، شاه حسین صفوی (آل صفی).

نمونه ها:جاسم آل ثانی، شیخ صالح بن فوزان آل فوزان، محمّد بن راشد آل مکتوم، شیخ علی آل محسن، شیخ عبدالله بن محمّد آل ماجد،


عبدالعزیز بن عبالرّحمن بن فیصل آل سعود، نهیان بن زائد آل نهیان، شیخ صالح آل طالب، الشّیخ نهیان بن مبارک آل نهیان، شیخ حمد بن خلیفه آل ثانی، شیخ جابر الصـّباح آل صباح.

در گزارشهای انگلیسی غالباً نویسندگان که با زبان عربی آشنایی ندارند، یا آشناییشان با آن بسیار کم است، در بازنویسی (transliteration) اسمهای عربی به خطّ لاتینی، تفاوتی بین «آل» به معنی خاندان و «ال» در مقام حرف تعریف قائل نمی شوند. مثلاً «عبدالعزیز الحکیم» را که «ال» آن حرف تعریف است، به این صورتها می نویسند: Al-Hakim, Al Hakim, al-Hakim, al Hakim و «خلیفه آل ثانی» را که «آل» آن به معنی «خاندان» است، به این صورتها می نویسند:Al-Thani, Al Thani, al-Thani, al Thani و این خود گواهی است بر اینکه تفاوت حرف تعریف «ال» با «آل» به معنی خاندان را درک نمی کنند، امّا از مترجم و نویسندۀ فارسی زبان انتظار می رود که متوجّه این تفاوت باشد.

نام ماههای فرنگی در فارسی

در فارسی ایرانی ماههای فرنگی با تلفظ فرانسوی آنها به کار می رود، امّا بعضی از مترجمان، مخصوصاً آنهایی که زندگی در محیط انگلیسی زبان در زبان فارسی گفتاری آنها تأثیر گذاشته است، بعضی از ماهها را با تلفظ انگلیسی و بعضی را با تلفظ فرانسوی به کار می برند. بهتر است که همۀ ماهها را با تلفظ فرانسوی به کار ببریم. در فارسی افغانستان گونه ای از تلفظ انگلیسی ماهها تداول پیدا کرده است.

در فارسی افغانی در فارسی ایرانی
جنوری ژانویه
فبروری فوریه
مارچ مارس
اپریل آوریل
مِی مِه
جون ژوئن
جولای ژوئیه
اگست اوت
سِپتامبـِر سپتامبر (با «ب» ساکن)
اکتوبـِر اکتبر (با«ب» ساکن)
نوامبـِر نوامبر (با «ب» ساکن)
دسامبـِر دسامبر (با «ب» ساکن).

نام کشورها، ملتها و صفتهای نسبی

برای توضیح دربارۀ این موضوع ابتدا به چند نمونه از کاربردهای نادرست در مورد نام کشورها، قومها، ملتها و صفتهای نسبی آنها نگاه می کنیم. این نمونه ها را از گوگل فارسی گرفته ام. صورت درست این کاربردها را در پرانتز می آورم.

- پنجهزار و پانصد افغانی (افغان) در استان بوشهر ساکن هستند.
- بیش از دو و نیم میلیون افغانی (افغان) در فصل بسیار سخت زمستان این کشور با کمبود شدید موادّ غذایی روبه رو خواهند شد.
- افغانیهای (افغانهای) مقیم ایران.
- دوستداران موسیقی افغان (افغانی) در تاجیکستان امروز...
- عبدالرّحمان موسیقی افغان (افغانی) را خوب می شناسد.
- سابقۀ نشر ادبیات افغان (افغانی) در نشریات فارسی زبان.
- رمان مملوّ از واژه ها و عبارات افغان (افغانی) است و با دستور زبان افغان (افغانی) روایت می شود.
- چندین رادیوی عرب زبان (عربی زبان) که برنامه های خود را در کشور فرانسه پخش می کنند...
- با آمدن اسلام به ایران تأثیرات زیادی در موسیقی عرب (عربی) و ایران (ایرانی) صورت گرفت.
- مراسم هشتادمین سال انتشار کتاب نمونه ادبیات تاجیک (تاجیکی) برگزار می شود.
- رمانس در واقع آثاری است که به زبان رومانی (رومانیایی) نوشته شده اند (شده است).
- اکثر این صعودها توسّط افراد روسی (روس) انجام پذیرفت.
- او در حاشیۀ کارهای علمی خویش مدّتی در فنون ادبی زبان روس (روسی) به مطالعه و تحقیق برخاست (!).
- دیگر اهمیتی به زبان و فرهنگ ترک (ترکی) نمی داد.
- موسیقی ترک (ترکی) و عرب (عربی) و هند (هندی) و ایران (ایرانی) یک موسیقی بی لهجه ای (!) است.

باید توجّه داشت که «افغان»، «عرب»، و «ترک» اسم قوم است و هر چیزی که به این قومها نسبت داده شود، به صورت صفت نسبی (اسم قوم + پسوند نسبی «ی») بیاید. ملتهایی که امروز در کشورهایی با مرزهای معین زندگی می کنند، نامهایی دارند که در همۀ موردها با نام قومیت آنها ارتباط مشخّصی ندارد. مثلاً کشور «چین» داریم که در مورد مردم، زبان، فرهنگ و دیگر چیزهای وابسته به آن صفت نسبی «چینی» را به کار می بریم. امّا کشورهای متعدّدی داریم که ملتهای آنها خود را قوماً «عرب» می دانند. این کشورها به طور عامّ «کشورهای عربی» هستند و زبان و فرهنگ و ادبیات و موسیقی آنها «عربی» است. آمریکا نام یک کشور است. ملیت مردم آن «آمریکایی» است، زبان آن «انگلیسی» و مثلاً ادبیات آن «آمریکایی» است.

اگر در موقع یاد کردن از کشورها، ملتها، زبانها، فرهنگها و دیگر چیزهای وابسته به ملتها، به این نکته توجّه داشته باشیم، مثلاً نخواهیم گفت «زبان رمانی»، و خواهیم گفت «زبان رمانیایی».



ارسال شده در: جمعه دوازدهم آذر 1389 :: 15:45 :: توسط : سید یاسین قنبری
راهنمای کامل دستور زبان(در خبرنگاری)6

کلمه سازی بی ضرورت

در مقدّمۀ بحث، این موضوع باید روشن شود که ما در چه موردهایی به ساختنِ کلمه های جدید نیاز پیدا می کنیم. در زمانی که اتومبیل برای اوّلین بار واردِ ایران شد، این وسیلۀ جا به جا شدن و سفر اختراعی خارجی بود و نامی خارجی داشت. مردمِ ساده که با زبان سازندۀ این وسیله آشنا نبودند، آن را «اتومبیل» تلفّظ نمی کردند. ظاهراً آن را چیزی مثل «اتول مبین» شنیده بودند. به زودی کلمۀ «ماشین» نام متداول برای «اتومبیل»شد، چنانکه بعداً به ترنی که نیروی محرّکه اش بخار بود و اوّلینِ آن بینِ تهران و شهر ری یا شاه عبدالعظیم به کار افتاد، «ماشین دودی» گفتند. در همان ابتدای ورود اتومبیل به ایران بود که مسئولان اقصادی و صنعتی و فرهنگی، با مشورت و در هماهنگی، باید کلمۀ فارسی مناسبی برای آن پیدا می کردند یا می ساختند، نه اینکه

صبر کنند تا فرهنگستانی بنیاد شود و سیاستی ایجاب کند تا از آن فرهنگستان خواسته شود که برای کلمه های خارجی، کلمه های فارسی پیدا کند یا بسازد، و آنوقت، بعد از آنکه کلمۀ «ماشین» برای مردم ساده در زبان جا افتاد و در خانه و کوچه و بازار به کار رفت، فرهنگستان بیاید، معجزه بکند و اجزای کلمۀ «automobile» را که مرکـّب است از «auto» به معنیِ «خود» و «mobile » از کلمۀ لاتینِ «mobilis» به معنی «متحرّک»، «رونده» و «رو»، به فارسی برگرداند و کلمۀ «خود رو» را برای «اتومبیل» پیشنهاد کند، و به سازمانهای دولتی رسماً ابلاغ شود که از این کلمه استفاده کنند، امّا از آنجا که زبان با «ابلاغیۀ بیموقع» چیزی را به خود نمی پذیرد، جز در ارتش، که سازمانِ انضباط و اطاعت از مافوق است، در جای دیگری تداول پیدا نکند.

امّا برای بسیاری از قسمتهای همین اتومبیل، راننده ها و مکانیکها، در همان آغاز ورود اتومبیل به ایران، کلمه هایی ساختند که متداول شد و هرگز از رواج و اعتبار نیفتاد. این راننده ها و مکانیکها، بر خلاف فرهنگستانیها که به ریشۀ کلمه های خارجی مراجعه می کنند و اعتنایی به سرشت و مزاج زبان فارسی ندارند، به راهبری عقل سلیم و با توجّه به عمل و شکلِ اجزای اتومبیل، برای آنها اسمهایی پیدا کردند یا ساختند، از آن جمله «سپر» (bumper)، «چراغ خطر» (brake light)، «جعبه دنده» (gearbox)، «شیشۀ جلو» (windscreen)، «سگدست» (axle-arm)، «صندوق عقب» (boot)، «میل لنگ»، (crankshaft)، «چراغ راهنما» (indicator)، و مانند اینها. نام بعضی از اجزای اتومبیل هم از زبانهای روسی و ترکی گرفته شده است، مثل «ترمز» که روسی است و «یاطاقان» که ترکی است. روسها برای «bonnet» مثل ایرانیها کلمۀ فرانسوی «کاپوت» (capote) را به کار می برند.

ساختن یا پیدا کردنِ اسم برای دستگاهها و وسیله های خارجی هم باید برای خود قاعده و منطقی داشته باشد. مثلاً وقتی که کلمۀ «کامپیوتر» یا «فکس» وارد زبان فارسی شد و همۀ مردم با آنها آشنا شدند، دیگر منطقی نیست که بعد از سالها بیایند «خارجی زدایی» کنند و جای آنها را به کلمه های «رایانه» و «نمابر» یا «دوربر» بدهند.

همۀ زبانها با وام گرفتن کلمه هایی از زبانهای دیگر بر ثروت واژگانی خود می افزایند و آن را ننگ نمی دانند، مخصوصاً در مورد اسم دستگاهها و وسیله هایی که ساختۀ یک حیطۀ زبانیِ معیّن است. مثلاً انگلیسی زبانها که از حیث شمار لغتها شاید غنی ترین زبان دنیا را داشته باشند، و می دانند که گرفتنِ لغت ربطی به نظام دستوری زبان ندارد، علاوه بر زبان لاتین، تقریباً از همۀ زبانهای جهان، به نسبتهای متفاوت، کلمه هایی به وام گرفته اند، از آن جمله از زبان فارسی. مثلاً در فارسیِ امروز کلمۀ «پیژامه»، به معنای شلوار خانه و شلوار خواب، مدّتهاست که کاربردِ عامّ پیدا کرده است. ایرانیِ متجدّد آن را از فرانسوی گرفته است (pyjama)، بدون توجّه به اصلیت آن، و همین طور فرانسوی از انگلیسی، انگلیسی از هندی، و هندی از فارسی. شاید اگر روز اوّل ایرانیِ متجدّد به اصلیت کلمۀ انگلیسی شدۀ pyjamas یا pajamas توجّه می کرد، به جای «پیژامه» می گفت «پاجامه»، امّا امروز منطقی نیست که بیاییم کلمۀ رایج «پیژامه» را به هر حکمی از زبان فارسی اخراج کنیم، همان طور که مثلاً کلمۀ عربی «هندسه» را که عربها از «اندازۀ» فارسی گرفته اند و از آن مشتقّاتی مثل «هَندَسَ» (طرّاحی و برآورد مقادیر کردن، نقشه کشیدن و طرّاحی کردن، مهندسی کردن)، «هِندِس» (مرد با تجربه و خوش نظر، مجرّب و خوش فکر)، «هَندَسی» (منسوب به هندسه)، «هُندوس» (آگاه، عالم، مطّلع، در جمع هَنادِسَه) و «المُهَندِس» دارند، نمی توان و به هیچ حکمی نباید از زبان فارسی اخراج کرد. کلمه های «هندسه» و «مهندس» قرنهاست که فارسی شده است. این گردشِ لغت در زبانها و تحوّلاتی که در این گردش پیدا می کند، از خصوصیتهای والای زبان است و فقط آگاهان از سرشت و گوهر و روح زبانند که این معنی را می دانند.

بنابر این می پرسیم که با چه آگاهی و برای چه ضرورتی است که بعضی از «فرهنگستانهای سیّار» می آیند کلمه هایی مثل « گمانه زنی کردن»، «رهیافت»، «رویکرد»، «گزینه»، «راهکار»، «فرا فکنی کردن» و مانند اینها را از چنته های خود در می آورند و جانشین کلمه های رایج و متداول و همه فهم می کنند؟ برای «مفهوم» های خاصّ در بعضی از علمها، از آن جمله روانشناسی و روانکاوی، که درغرب و با زبانهای اروپایی بنیاد و نظام پیدا کرده است، و صاحبنظران لازم دیده اند که کلمه هایی بسازند، امّا این مفهومها و کلمه های خاصّ برای اهلِ همان علمها و علاقه مندان به مطالعۀ نوشته های مربوط به همان علمهاست و در زبان روزمرّه کاربردی ندارد.

مفهومهای غیر علمی چیزهایی نیست که ما در هزار و چند صد سالِ گذشته که با همین زبان فارسیِ معروف به دری، یا فارسی جدید در برابر فارسی باستان، گفت و گو می کرده ایم و می نوشته ایم، از آن مفهومهای ساده بی خبر بوده ایم، چنانکه انگار مردمی بدوی بوده ایم و این مفهومها در زبان ما کلمه نداشته است، چون هنوز در فکر و فرهنگ ما وجود نداشته است و حالا که اندک آشنایی ای مثلاً با زبان انگلیسی پیدا کرده ایم و می توانیم به «دیکسیونر» یا «دیکشنری» مراجعه کنیم، به نداشتنِ کلمه برای آن مفهومها، و البتـّه به نداشتنِ آن مفهومها در فکر و فرهنگِ خود پی برده ایم و کسانی آمده اند و همّت کرده اند و با توجّه به جزءهای آن کلمه های خارجی، کلمه های فارسی جدید ساخته اند، یا بعضی از آنها یک کتاب لغت انگلیسی به عربی را باز کرده اند، و مثلاً برای کلمۀ انگلیسی «consequences» کلمۀ عربی و فارسی نشدۀ «تبعات» را به کار می برند، حال آنکه همیشه در برابرِ آن از کلمۀ «عواقب» عربی و «پیامدها»ی فارسی استفاده می شده است. یا برای کلمۀ انگلیسی «interaction» کلمۀ عربی « تـَعامُل» را جعل کرده اند که در فارسیِ امروز کاربردِ متداول ندارد و در عربی هم برای مفهومهای دیگری به کار می رود.

شاید بسیاری از کسانی که به تازگی کلمۀ «تعامل» را در رسانه های گروهی در برابر «interaction» به کار می برند، به این واقعیت توجّه نداشته باشند که مفهوم این کلمه همیشه در ذهن فارسی زبانان وجود داشته است و آن را با کلمه یا عبارتی غیر از «تعامل» بر زبان می آورده اند. همیشه در موردی که تصوّر می کنیم که برای مفهومی ضرورت دارد که کلمۀ جدیدی بسازیم، یا برای آن مفهوم مثلاً کلمه ای از زبان همخطّ عربی به وام بگیریم، بهتر است که بدون تحقیق دربارۀ مسلّم بودن یا مسلّم نبودن چنین ضرورتی، خود را قانع ندانیـم و تصمـیم قـاطع نگـیریم. مثـلاً در مورد هـمین کلمۀ «تعـامـل» و«interaction» به یک فرهنگ انگلیسی به انگلیسی و چند فرهنگ انگلیسی به فارسی مراجعه می کنیم. اوّل به فرهنگ انگلیسیِ کامل «Collins English Dictionary» نگاه می کنیم که در برابر کلمۀ interact فقط این دو معنی را داده است: «تأثیر کردن در یکدیگر یا کارکردن در رابطه ای نزدیک با یکدیگر». معنیهایی هم که در چند فرهنگ انگلیسی به فارسی نسبتهً معتبر آورده اند، از این قرار است:

- روی یکدیگر اثر گذاشتن، اثر متقابل داشتن، ارتباط برقرار کردن؛ اثر یا تأثیر متقابل داشتن، روی یکدیگر اثر گذاشتن، عمل متقابل کردن؛ (با یکدیگر) همکاری کردن، روابط متقابل داشتن، (بر یکدیگر) اثر متقابل گذاردن.

باوجود این ممکن است که بعضی از به کار برندگان کلمۀ عربی «تعامل» در برابر«interaction» معتقد باشند که هر کدام از این معنیها به تنهایی معنی کلّی و وسیع «تعامل» را ندارد و «تعامل» بیشتر می تواند در بر گیرندۀ همۀ معنیهای «interaction» باشد. در چنین موردی است که می گویم کار ترجمه، اگر بخواهیم که نتیجۀ آن مطلوب باشد، با داشتن دانشی سطحی در زبان انگلیسی و فارسی امکانپذیر نیست.

از این گذشته، کسانی در کار ترجمه توفیق بیشتری پیدا می کنند که با روح و فلسفۀ زبان هم آشنایی داشته باشند ، وگرنه ممکن است که زبان فارسی را در برابر زبان انگلیسی عاجز ببینند و تصوّر کنند که فارسی زبانان برای مفهوم درست و کامل interaction کلمه ای ندارند، و آنوقت مثل فرهنگستانهای سیّار مثلاً inter را به «میان» و action را به «کنش» برگردانند و کلمۀ «میان کنش» را جعل کنند، یا به تصوّر خودشان از ریشۀ «عمل» عربی، از باب «تفاعل»، به کلمۀ «تعامل» برسند، در حالی که خود عربها برای interaction از اسم فعل «تفاعل» استفاده می کنند، نه از«تعامل». وقتی که به معتبر ترین فرهنگهای عربی به انگلیسی مراجعه می کنید، در برابر کلمۀ «تعامل» در مقامها و مفهومهای متفاوت این کلمه های انگلیسی را می بینید: deal, dealing, dealings, intercourse, transact, transaction, treating, treatment, usage, و از «interact» و «interaction» اصلاً خبری نیست.

باید توجّـه داشـت که برای اهـل هر زبانی در ترجمـۀ یک زبان دیگر دشواریهایی پیش می آید و این دشواریها را تأمّل در مفهومها و طرز بیان آنها در دو زبان آسان می کند. برای مثال یک کلمۀ فارسی را در نظر بگیریم و از خود بپرسیم که این کلمه را مترجم انگلیسی به چه کلمه ای ترجمه می کند؟ به خودمان می گوییم : «بستگی به این دارد که این کلمۀ فارسی در متن به چه معنایی از معنیهای مختلف آن به کار رفته است؟» مثلاً فعل مرکّب «دست زدن» را در نظر می گیریم که یک معنی حقیقی دارد (دست زدن به چیزی یا کسی ) و یک معنای مجازی (دست زدن به کاری). چند جملۀ فارسی را که در آنها «دست زدن» به کار رفته است، در پیش مترجم انگلیسی می گذاریم تا ببینیم او چگونه آنها را به زبان خود بر می گرداند. البته مترجم اگر جمله را هم در متن یک پاراگراف در پیش داشته باشد، آن را با اطمینان بیشتری ترجمه می کند.

- او به تحقیق دربارۀ داستان شهرزاد دست زد.

He started a research on (did a research on...; embarked on a research on...; made a research on...) the story of Scheherezade.

- علیه عراق به عملیات نظامی دست زد.

He took military action against Iraq.
He launched a military...
He carried out a military...

- او به اصلاحات وسیعی دست زد.

He introduced vast reforms.
He made vast reforms.
He began vast reform.
He initiated vast reforms.
He carried out vast reforms.

در مورد این مثال می بینیم که «دست زدن»، با توجّه به مفهومی که نویسندۀ جملۀ فارسی در ذهن می داشته است، می تواند در انگلیسی به فعلهای معیّنی ترجمه شود که چندان ارتباطی با «دست زدن» ندارد. مترجم انگلیسی که زبان فارسی را خوب بداند، برای ترجمه خود را گرفتار کلمه، که در این مورد «دست زدن» باشد، نمی کند. همین که مفهوم جمله را گرفت، به تناسب مفهوم، یکی از فعلهای to introduce, to make, to begin, to initiate, to carry out به ذهنش می آید و به خودش نمی گوید که: «زبان فارسی کلمه ها و ترکیبهایی دارد که در زبان انگلیسی عیناً نظیر آنها پیدا نمی شود و من مجبورم که در این مورد، با توجّه به اجزای «دست زدن» کلمه ای بسازم!» و آنوقت بیاید، مثلاً، «to busy one's hand with » به کار ببرد و جمله این طور ترجمه کند: «He busied his hand with vast reforms». موردهایی هم هست که «دست زدن» در ترجمه حذف می شود و اصل فعل به کار می رود. مثلاً در این جمله ها:

- اوّلین کسی بود که به ترجمۀ حافظ دست زد.
He was the first to translate Hafiz.
- ابو جهاد به تحکیم موقعیت نظامی فتح دست زد.
Abu Jihad consolidated Fatah's military position.
- آنها به ترور نافرجام ناصرالدین شاه دست زدند.
They attempted to assassinate Nasser ad-Din Shah.
- به این دلیل آنها به چنین جنایت پلیدی دست زدند.
That was the reason why they committed such a hideous crime.

در هیچیک از نمونه هایی که آورده شد، نمی بینیم که مترجم انگلیسی «دست زدن» را به چیزی شبیه فارسی آن ترجمه کرده باشد، و چنانکه دیدیم، در بعضی موردها آن را زائد یافته است و به آوردن فعل اصلی اکتفا کرده است. صحبت از این است که در ترجمۀ «مفهـوم به مفهـوم» هیچ مترجم زبان دانی در نمی ماند و نیاز به جعل کلمه های تازه پیدا نمی کند.

در مورد کاربرد کلمه های عربی ای که وارد زبان فارسی شده است و به دلیل کاربرد گفتاری، فارسی شده است، و خود داری از کاربرد کلمه های عربی ای که در زبان گفتاری فارسی جا پیدا نکرده است و برای مفهومهای آنها کلمه های فارسی یا حتـّی کلمه های عربی فارسی شده داریم، باید به این نکته توجّه داشته باشیم که زبان عربی، با وجود کلمه های بسیاری که از این زبان به وام گرفته شده است، همچنان در برابر زبان فارسی یک زبان بیگانه است و یکسان بودن خطّ عربی و فارسی نباید گذرنامۀ ورود هر کلمۀ عربی به کشور زبان فارسی تصوّر شود. در این باره به گفتاری زیر عنوان «زبان عربی در فارسی» توجّه می کنیم.

 



ارسال شده در: جمعه دوازدهم آذر 1389 :: 15:44 :: توسط : سید یاسین قنبری
راهنمای کامل دستور زبان(در خبرنگاری)5

کلمه های عربی و مترادفهای فارسی آنها

در زبان فارسی امروز کلمه های عربی ای به کار می رود که فارسی آنها هم متداول است و آنها را به اصطلاح «مترادف» (Synonym) می دانند، به این معنی که می توانیم هر یک از آنها را به جای دیگری به کار ببریم، و جالب توجّه اینکه بعضی از نویسندگان و مترجمان دو کلمۀ مترادف را با هم به کار می برند، مثل راستی و صداقت، علم و دانش، مهر و محبّت، ظلم و ستم، نو و جدید، سعی و کوشش، درد و الم، غم و اندوه، فکر و اندیشه، اجر و پاداش، کهن و قدیمی، مشیت و خواست، بخت و اقبال، قدرت و توانایی، توسعه و گسترش، بسط و گسترش، تساوی و برابری، حاکمان و فرمانروایان، مقتدا و پیشوا، معروف و سرشناس، جاهل و نادان، عالم و دانا، شایسته و لایق، و مانند اینها.

امّا اگر در کاربرد همین کلمه های «مترادف» در زبان گفتاری دقّت بیشتری بکنیم، می بینیم که بار معنی در بسیاری از این کلمه ها با هم تفاوتهایی دارد و همیشه و در همۀ موردها نمی توانیم یکی از آنها را به جای دیگری به کار ببریم. مثلاً کلمۀ «دانش» فارسی را معمولاً مترادف «علم» می گیرند، امّا اگر به کاربردهای این کلمه در زبانهای گفتاری و نوشتاری توجّه کنیم، می بینیم که در بیشتر موردها «دانش» به مفهومی به کار می رود که در زبان انگلیسی برای آن از کلمۀ «knowledge» استفاده می شود با معنای کلّی دانایی و آگاهی، همان معنایی که مثلاً فردوسی در بیت «توانا بود هرکه دانا بود / به دانش دل پیر برنا بود» در نظر داشته است.

وقتی که کسی بگوید «علم و دانش کلیدی است که تمام درها با آن باز می شود»، ظاهراً این دو کلمه را به یک معنی گرفته است، چون «علم» در فارسی بیشتر برای مفهومی به کار می رود که در زبان انگلیسی برای آن از کلمۀ «science» استفاده می کنند. بنا بر این اگر در کاربرد این دو کلمۀ ظاهراً مترادف دقتّت کنیم، متوجّه می شویم که «علم» را بیشتر در معنایی خاصّ برای رشته های مختلف دانش به کار می رود، مثل علم فیزیک، علم پزشکی، علم ریاضی، علوم انسانی، علوم اجتماعی، علم روانشناسی و مانند اینها. با توجّه به همین تفاوت معنی است که می گویند:

- به نظر اینان هیچ رقابتی میان علم و دین وجود ندارد.
- پس فیزیک علم طبیعت است.
- علم ریاضی را معمولاً دانش بررسی کمیتها و... تعریف می کنند.
- بزرگترین دستاورد او را تبدیل سوسیالیسم از تخیّل به علم دانسته است.
- دانش بشری مدیون همین کوششهاست.
- اینترنت... دربرگیرندۀ همۀ دانش موجود در جهان نیست.
- دریای دانش را شکافت و اسرار علوم را آشکار کرد.
- ایران تنها آزمایشگاه جهان است که توانسته علم و دین را در کنار هم قرار دهد.
- مسلمانان بیش از پیش به علم و دانش روی آوردند.

نمونه هایی که می آورم بیشتر از سایت فارسی بی بی سی و گوگل گرفته شده است. در این نمونه ها کلمه های مترادف در موردهایی با تفاوت معنی به کار رفته است و در موردهایی به عنوان مترادف. شما خود درستی یا نادرستی این کاربردها را تشخیص می دهید. گفتنی است که در زبان عربی امروز برای مفهوم «knowledge» کلمۀ «معرفت» و برای مفهوم «science» کلمۀ علم را به کار می برند.

تبصره : کلمۀ علم در اصطلاحی مثل «با علم به» و «با علم به اینکه» را که به معنی «با وجود آگاهی از» و «با وجود دانستن اینکه» است، نمی توانیم با «دانش» یا «آگاهی» عوض کنیم، چون اصطلاح به همان صورتی که رواج یافته است، درست است، چنانکه نمی توانیم بگوییم:

- کسانی که با دانش به (با آگاهی از) بحرانهای امروزی ...
- نویسنده با دانش به (با آگاهی از) این مطالب...
- با دانش به تمام این مسائل...

معیار کاربرد کلمه های عربی فارسی شده

با توجّه به این واقعیت که بعضی از نویسندگان و مترجمان، با وجود اینکه برای بعضی مفهومها کلمۀ فارسی رایج موجود است، باز هم برای آنها از کلمه های عربی استفاده می کنند، باید برای کاربرد کلمه های عربی در فارسی معیاری داشته باشیم. در ساختن چنین معیاری باید دقّت کنیم که تعصّب ملّی راه پیدا نکند، چون زبان را نباید به سلیقه یا قدرت پیرو عقیده و تعصّب کرد. در زبان گفتاری و رادیویی معیار اصلی برای کاربرد کلمه های فارسی موجود به جای عربی آنها همان گفت و گوی روزمّرۀ مردم است، نه فقط مردم عادّی یا کوچه و بازار، بلکه افراد تحصیلکرده، مشروط بر اینکه فقط گفت و گـوی عادّی مـردم تحصیلکرده را در نظر بگیریم، نه زبانی که آنها در
نوشتن به کار می برند.

گاه می بینیم که همکاری در ترجمۀ خبرها و گزارشها به فارسی گرایی ناآگانه روی می آورد و به خیال خود عربی زدایی می کند. مثلاً می نویسد: «پیشنهادی که از سوی یک واسطۀ خارجی به ایران شده است» یا «از سوی دیگر محمود عباس از انتخابات تازه سخن گفته است» یا «بخشهایی از نامۀ هجده صفحه ای آقای احمدی نژاد از سوی آمریکاییها منتشر شده» یا «به باور نویسنده گروه طلبان از یک سو عملاً با دولت افغانستان می جنگد و از سوی دیگر...» و مانند اینها. وقتی که من به چنین همکاری می گویم که به جای «سو» در این جمله ها «طرف» و به جای «باور» کلمۀ «عقیده» یا «نظر» را به کار ببرد، با تعجّب به من نگاه می کند و می گوید:

«شما با کاربرد کلمه های فارسی مخالفید؟» در جواب می گویم: «نه، امّا در رادیو ما برای مردم چیز نمی نویسیم، برای آنها حرف می زنیم. خود شما هم که فرد تحصیلکرده ای هستید، از صبح تا شب که با همکاران تحصیلکردۀ خود حرف می زنید، در موردهای مشابه از کلمه های «سو» و «باور» استفاده نمی کنید. مثلاً نمی گویید: «تو از یک سو می خواهی من سخن بگویم و از سوی دیگر نمی گذاری که باور خود را ابراز دارم» و بجای آن مثلاً می گویید: «تو از یک طرف می خواهی من حرف بزنم و از طرف دیگر نمی گذاری عقیدۀ (نظر) خودم را بگویم».

بنا بر این کاربرد بعضی کلمه های فارسی نامتداول در گفت و گوی روزمرّه، که فقط در زبان نوشتاری به کار می رود، به جای کلمه های عربی فارسی شدۀ متداول در زبان گفتاری، کاری است که با هدف زبان رادیویی هماهنگی ندارد.

دوّمین معیار برای کلمه های مترادف فارسی و عربی است، نه کلمه هایی که مترادف تصوّر می شود، امّا با همدیگر تفاوت معنی دارد. دراین مورد باید برای زبان رادیویی از دو کلمۀ مترادف فارسی و عربی، کلمه ای را انتخاب کنیم که در زبان گفت و گوی روزمرّه کاربرد بیشتری دارد. مثلاً کلمۀ «بامداد» فارسی و کلـمۀ «صبح» عــربی اسـت. تقـریبــاً هیچکس در گـفت و گـوی روزمـرّه نمی گـوید:

«من امروز بامداد دیر از خانه بیرون آمدم».

شاید کسانی باشند که در همین لحظه بگویند: «بسیار خوب، ما در گفت و گوی روزمرّه می گوییم «صبح» و نمی گوییم «بامداد»، امّا مردم وقتی که به رادیو گوش بدهند، کم کم به کلمۀ فارسی «بامداد» عادت می کنند و به این ترتیب یک کلمۀ عربی از زبان فارسی اخراج می شود!» در این مورد جواب من این است که هدف اصلی رادیو خبر رسانی است، و اگر ما در خبرها و گزارشها و تفسیرها، به جای کلمه های عربی متداول ، فارسی نامتداول آنها را به کار ببریم، از شنوندۀ خود انتظار دوگانه ای خواهیم داشت: یکی اینکه سریعاً مضمون خبر را دریافت کند، و دیگر اینکه در همان حال سریعاً کلمه های فارسی نامتداول در گفت و گوی روزمرّه را بگیرد و آنها را در ذهنش در برابر مترادفهای عربی متداول بگذارد.

خواستن چنین تکلیفی از شنودۀ رادیود با هدف خبر رسانی تضادّ دارد. کلمه های هر زبان در بیان مضمونهای مختلف در زندگی روزمرّه به اندازه ای در جمله های مختلف به کار رفته است که هر کلمه حالت یک نوت دریک جملۀ موسیقی در آهنگی آشنا پیدا کرده است. اگر یک کلمۀ آشنا بدون دلیل، بدون ضرورت، به حکم سلیقۀ افراد، به حکم تعصّب در عربی زدایی، عوض شود و جای آن به کلمه ای ساختگی داده شود، آن جمله، به علّت همان یک کلمه، به جریان ذهن شنونده چند لحظه درنگ می دهد و همین درنگ مانع از آن می شود که خبر را با همان سرعت بیان گوینده بشنود. برای اینکه از معیار کاربرد مترادفها دریافت روشن تری داشته باشیم، نمونه هایی از کاربرد کلمۀ«باور» می آورم:

- آیا جهان نسبت به ادارۀ (!) کرزی بی باور (بی اعتقاد) شده است؟
- آنها می گویند باور (عقیده) خانم هیرسی علیه ختنه از تعالیم اسلامی در حفظ بکارت دختران تأثیر گرفته است.
- به باور (عقیدۀ) آگاهان این تمهید برای آن بود که قوّۀ مقنّنه از کنترل جناح اصلاح طلب... خارج شود.
- چون به باور (عقیدۀ، نظر) نویسنده اگر قصد آنها افشای حقیقت می بود...
- تحلیلگران در افغانستان باور دارند (عقیده دارند، معتقدند) که طالبان با کشتن نجیب الله چهرۀ متفاوتی از خود در سطح بین المللی ترسیم کردند.
-از سوی (طرف) دیگر به باور (عقیدۀ) برخی (بعضی) تحلیلکران اسرائیل از مسئلۀ (موضوع) گروگان گیری دو سربازش برای اهداف (هدفهای) راهبردی (استرتژیک؟) بهره برداری نمود (کرد).

امّا کلمۀ باور در زبان گفتاری امروز معمولاً در حالتهای مختلف فعل «باور کردن» کاربرد آشنا دارد، چنانکه در این نمونه ها می بینیم:

- نظام قضایی و امنیتی ایران می داند که این اعترافها را کسی باور نمی کند.
- نمی دانیم کدام را باور کنیم.
- سؤال این است که آیا کسانی هستند که هنوز اعترافات یک زندانی را باور کنند؟
- این موضوع باورکردنی نیست.
- در مقابل چشمان ناباور و حیرت زدۀ مسافران فرودگاه...
- در برابر چشمان ناباور تماشاچیان فرودگاه...

معیار سوّم هم برای کلمه های مترادف فارسی و عربی است، امّا در موردهایی که دو کلمۀ مترادف فارسی و عربی تقریباً به یک اندازه در زبان گفتاری تداول داشته باشد و استفاده از هر یک از آنها در جمله به یک معنی باشد. در این صورت رواست که کلمۀ فارسی را به کار ببریم. این کار عربی زدایی بی منطق نیست. البتـّه باید توجّه داشته باشیم که بعضی از کلمه های عربی متداول در زبان فارسی با کلمه هایی معیّن مترادف است، ولی همین کلمه های عربی در موردهایی معیّن در فارسی به معنایی به کار می رود که مترادف با آن کلمۀ فارسی نیست و در واقع اصطلاح شده است. مثلا کلمۀ «ختم» در بسیاری موردها مترادف با کلمۀ «پایان» است. در این موردها رواسـت کـه به جـای کلمۀ «خـتم» کلمۀ «پایان» را به کار ببـریم. چندنمونه می آورم:

- هرگاه مساعی ما برای ختم (پایان دادن به) تروریسم در افغانستان نتیجه ندهد...
- مجموعه ای از مسابقات شطرنج بین گاسپاروف و بهترین رایانۀ شطرنج باز جهان به تساوی ختم شد (پایان یافت).
- تا روز چهار شنبه تحصن ادامه پیدا کند و پس از آن هم دربارۀ ادامه یا ختم (پایان دادن به) آن متحصنان در جلسات خود تصمیم بگیرند.
- رئیس جمهوری بعد از ختم (پایان) دورۀ خدمت... برای بقیۀ حیات از حقوق مالی دورۀ ریاست جمهوری... مستفید (بهره مند، برخودار) می شود.

همین کلمۀ «ختم» در مورد قرآن اصطلاحی است به معنی خواندن قرآن از آغاز تا پایان. در مراسم بعد از تدفین هم مجلس «ختم» برگزار می شود. ضمناً همۀ راهها به رُم «ختم» می شود. گاهی هم «ختم» به معنی منجر شدن و انجامیدن به کار می رود، مخصوصاً در موردهایی که چیزی نتیجۀ چیز دیگر قبل از خود باشد، مثل «جدایی دختران و پسران به افسردگی آنها ختم می شود». بنابر این در مورد کلمۀ «ختم» هرجا که بتوانیم «پایان» یا «پایان دادن» یا «پایان یافتن» را به جای آن بگذاریم و در جمله هیچ تفاوت معنایی پیدا نشود، می توانیم «ختم» را در این موردها مترادف «پایان» بدانیم.


با توجّه به این توضیح در مورد هر دو کلمۀ عربی و فارسی که مترادف همدیگر دانسته می شود و هر دو تقریباً به یک اندازه در زبان گفتاری کاربرد دارد، در جملۀ مورد نظر به جای کلمۀ عربی، مترادف فارسی آن را می گذاریم و در معنای آن دقـّت می کنیم، و اگر با اطمینان دیدیم که هیچ اختلاف معنایی در جمله ایجاد نشده است، کلمۀ فارسی را به جای مترادف عربی آن به کار می بریم. اگر دیدیم که کلمۀ عربی در بعضی موردها مترادف فارسی آن نیست و با آن اختلاف معنی دارد یا در یک جمله یا عبارت فارسی به صورت «اصطلاح» در آمده است، در این موردها همان کلمۀ عربی را به کار می بریم و در موردهـای دیگر کلـمۀ فارسـی را.

برای مثـال اوّل بـه کلمۀ «انقضا» توجّه می کنیم که یک اسم فعل (verbal noun) عربی است و در فارسی از آن فعل «منقضی شدن» را داریم. به یک لغتنامه نگاه می کنیم و می بینیم که «انقضا» در آن به این صورت معنی شده است: «گذشتن، سپری شدن، به آخر رسیدن، پایان گرفتن، از میان رفتن، نابود شدن، نابودی». بیشترین کاربردی که «انقضا» و «منقضی شدن» در زبان فارسی دارد در مفهوم به پایان رسیدن مدّت یا مهلت قانونی چیزی است، یا به پایان رسیدن مدّت قابل مصرف بودن یک مادّۀ غذایی، بهداشتی یا دارویی. به جمله ها و عبارتهای زیر، گرفته شده از گوگل فارسی، نگاه می کنیم:

- این قرارداد پس از انقضا دوباره تمدید می شود.
- می دانید که تاریخ انقضای دارو یک روز یا ماه خاصّ که در همان لحظه دارو خاصیت خود را از دست می دهد، نمی باشد.
- مستأجر پس از انقضای مدّت اجاره...
- قبل از خرید به تاریخ انقضا توجّه کنید.
- به خاطر داشته باشیم که هر گواهی دارای یک تاریخ انقضاست.
- اعتبار گذر نامۀ او در فرانسه منقضی شد.
- تبعیت از مهلت سازمان ملل... امروز منقضی می شود.
- مشروط بر اینکه دورۀ اشتراک قبلی منقضی نشده باشد.
- دیگر تاریخ مصرفش منقضی شده بود.

در نوشته های فارسی به ندرت به جمله ای بر می خوریم که «انقضا» و «منقضی شدن» به مفهومی به کار رفته باشد که بتوانیم به جای آنها گذشتن، پایان گرفتن، از میان رفتن یا نابود شدن بگذاریم، و جمله برای فارسی زبان امروز عادّی و طبیعی به گوش بیاید. امّا از «سپری شدن» که آهنگ آن هم به کلمۀ نظیر در انگلیسی، expiry، نزدیک است، استفاده می کنند. مثلاً در جملۀ «جنگهای بی ثمر و نزاعهای مهلکه منقضی می شود»، بدون هیچ اشکالی می توانیم به جای «منقضی می شود» بگذاریم «به پایان می رسد»، امّا در جملۀ «به خـاطر داشـته باشـیم که هـر گـواهی دارای یک تاریخ انقـضاست»نمی توانیم بگوییم «دارای یک تاریخ به پایان رسیدن است». به چند جمله که در آنها «سپری شدن» به جای «منقضی شدن» به کار رفته است، توجّه می کنیم:


- تاریخ سپری شدن اعتبار پلاک...
- از فروش ادویۀ (داروهای) تاریخ سپری شده جلوگیری نمایند.
- پس از سپری شدن مهلت قانونی...
- از سوی دیگر در پی سپری شدن مهلت شورای امنیت به ایران...

وقتی که در گوگل فارسی از 196000 مورد کاربرد کلمۀ «سپری» فقط در چند تایی از آنها این کلمه به جای «انقضا» آمده باشد و در بقیۀ موردها به معنی «گذشتن» و «گذراندن» به کار رفته باشد، می توانیم با اطمینان بگوییم که اسم فعل «انقضا» و فعل «منقضی شدن» در زبان فارسی مفهومی اصطلاحی دارد و کاربرد عامّ پیدا کرده است و روا نیست که جای آن را به «سپری» شدن بدهیم.

در این بخش از گفتار کوشیدم که معیارهایی برای کاربرد کلمه های عربی فارسی شده به دست بدهم. در پایان این بخش برای نمونه کلمه هایی عربی از فصل «الف» یک لغتنامه می گیرم و برای موردهای کاربرد آنها به گوگل فارسی مراجعه می کنم:

- ابرام (اصرار، پافشاری): «دولتهای پس از انقلاب با هر گرایش فکری و سیاسی در تحقق عدالت اجتماعی و کاهش شکاف طبقاتی تأکید و ابرام داشته اند». در این جمله کاربرد «پافشاری» به جای «ابرام» ترجیح دارد. «در صورت ابرام حکم دادگاه آقای فلانی بیست سال آینده را در زندان خواهد گذراند». در این جمله «ابرام» به معنی تأکید اصطلاح قانونی و حقوقی است و متدوال است.
- اتـّخاذ (گرفتن، گزیدن، انتخاب کردن): «مجلس تصمیمی دربارۀ بنزین اتخاذ نکرده است». در این جمله «گرفتن» به جای «اتخـاذ» ترجیـح دارد. «اتخـاذ سـیاستهای غلط اقتـصادی ... در درجۀ اوّل به دلیل عدم آگاهی دقیق سیاستمداران از تئوریهای اقتصادی است». در این جملۀ «اتخاذ سیاست» متداول است، ولی می توان «در پیش گرفتن سیاست» هم به کار برد. «افغانستان تدابیر جدید امنیتی اتخاذ می کند». ترکیب «اتخاذ تدبیر» مصطلح شده است، ولی در این مورد هم می توان گفت «افغانستان تدبیرهای امنیتی جدید به کارمی بندد، به کار می برد، به کار می گیرد».

- اجتناب (خود داری کردن، پرهیز کردن، دوری کردن، برکنار ماندن از): اسم فعل اجتناب و ترکیب آن با «کردن» به صورت فعل و در ترکیب با «ناپذیر» به صورت صفت، در فارسی تداول دارد. در بسیاری از موردها می توانیم با توجّه به مفهوم آن در جمله از کلمه های مشابه فارسی استفاده کنیم. در مورد صفت «اجتناب ناپذیر» ترکیب فارسی ای نداریم که بیشتر از آن یا به اندازۀ آن متداول باشد. «ادامۀ مذاکرات تنها راه اجتناب (بر کنار ماندن) از خطراتی است که کشور ما را تهدید می کند». «به هر حال نمی توان از جهانی شدن اجتناب (دوری ) کرد». «بایستی از هرگونه اقدام کارشناسی نشده ای که خوراک تبلیغاتی رسانه های غربی علیه اهداف (هدفهای) صلح طلبانۀ ایران را فراهم می کند اجتناب (خود داری) کرد.

گفتار در بارۀ زبان عربی در فارسی را در اینجا پایان می دهم و می پردازم به عیبهایی که در زبان فارسی نویسندگان و مترجمان رسانه های گروهی امروز بسیار دیده می شود و بعضی از این عیبها به سبب کاربرد وسیعی که دارد به قاعده ای از قاعده های زبان فارسی تبدیل می شود.

حرف تعریف «ال» و حرفهای شمسی و قمری

حرف تعریف (definite article) در زبان عربی «اَل» است که بر سر اسـم می آید و آن را معرفه می کند، مثل العالم، الکتاب، الشمّس، القمر، المعتصم، و مانند اینها. حرفهای زبان عربی به دو گروه تقسیم می شود، یکی گروه «شمسی» و دیگری گروه «قمری». حرفهای شمسی آن گروه از حرفهای الفبای عربی است که در موردی که حرف تعریف «ال» بر سر اسمی بیاید که با یکی از حرفهای شمسی شروع شود، «ل» حرف تعریف تلفظ نمی شود، ولی حرف اوّل اسم که شمسی است، مشدّد می شود، یعنی دوبار تلفظ می شود، مثل کلمۀ «شمس» که حرف اوّل آن شمسی است و «ال» که بر سر آن بیاید، با اینکه به صورت «الشّمس» نوشته می شود، آن را «Ash-Shams» تلفظ می کنند. اسم این حرفها را هم از همین کلمۀ «شمس» گرفته اند. حرفهای شمسی عبارت است از: ت ، ث ، د ، ذ ، ر ، ز ، س ، ش ، ص ، ض ، ط ، ظ ، ل ، ن. به نمونه های زیر نگاه می کنیم:

- ت، تصمیم، التـّصمیم، At-Tasmim
- ث، ثبات، الثـّبات، As-Sabat
- د، دهر، الدّهر، Ad-Dahr
- ذ، ذلیل، الذ ّلیل، Az-Zalil
- ر، رمضان، الرّمضان، Ar-Ramazan
- ز، زهراء، الز ّهراء، Az-Zahra'
- س، سلیم، السّلیم، As-Salim
- ش، شمس، الشـّمس، Ash-Shams
- ص، صواب، الصـّواب، As-Savab
- ض، ضرب، الضـّرب، Az-Zarb
- ط، طلب، الطـّلب، At-Talab
- ظ، ظاهر، الظـّاهر، Az-Zaher
- ل، لطیف، الـّطیف، Al-Latif
- ن، نظام، النـّظام، An-Nezam

حرفهای «قمری» حرفهایی است که در موردی که حرف تعریف «ال» بر سر اسمی بیاید که با یکی از حرفهای قمری شروع شود، «ل» حرف تعریف تلفظ می شود، مثل کلمۀ «قمر» که با «ال» حرف تعـریف به صـورت «القـمر» نوشته می شود و آن را Al-Qamar تلفظ می کنیم. اسم این حرفها را هم از همین کلمۀ «قمر» گرفته اند. حرفهای قمری عبارت است از ب ، ج ، ح ، خ ، ع ، غ ، ف ، ق ، ک ، م ، ه ، و ، ی. در اینجا نمونه هایی می آورم:

- ب، بصر، البصر، Al-Basar
- ج، جواب، الجواب، Al-Javab
- ح، حمد، الحمد، Al-Hamd
- خ، خسیس، الخسیس، Al-Khasis
- ع، عین، العین، Al-Ayn
- غ، غریب، الغریب، Al-Gharib
- ف، فرار، الفرار، Al-Farar
- ق، قمر، القمر، Al-Qamar
- ک، کاسب، الکاسب، Al-Kaseb
- م، معمول، امعمول، Al-Ma'mul
- ه، هلال، الهلال، Al-Helal
- و، وادی، الوادی، Al-Vadi
- ی، یوم، الیوم، Al-Yowm

امّا کلمۀ «آل» به معنی «خاندان» که در ابتدای بعضی از اسمهای خاصّ عربی می آید، ربطی به حرف تعریف «ال» ندارد و همیشه به عنوان یک کلمۀ مستقل می آید و نباید آن را با «ال» اشتباه کرد. وقتی که در زبان انگلیسی اسمی باحرفهای لاتینی نوشته می شود، مترجمان در برگرداندن آن اسم به خطّ فارسی باید توجّه به این تفاوت داشته باشند و اسم را به صورتی نادرست ننویسند و به صورتی نادرست تلفظ نکنند. برای مثال چند اسم خاصّ عربی را که از گوگل فارسی گرفته ام، در اینجا می آورم. کلمۀ «آل» در این اسمها «ال» حرف تعریف نیست و به معنی خاندان است، چناکه در فارسی به جای «آل» در این موردها از پسوند نسبی «ی» استفاده می کنیم و مثلاً می گوییم شاه عبّاس صفوی (آل صفی)، شاه حسین صفوی (آل صفی).

نمونه ها:جاسم آل ثانی، شیخ صالح بن فوزان آل فوزان، محمّد بن راشد آل مکتوم، شیخ علی آل محسن، شیخ عبدالله بن محمّد آل ماجد، عبدالعزیز بن عبالرّحمن بن فیصل آل سعود، نهیان بن زائد آل نهیان، شیخ صالح آل طالب، الشّیخ نهیان بن مبارک آل نهیان، شیخ حمد بن خلیفه آل ثانی، شیخ جابر الصـّباح آل صباح.

در گزارشهای انگلیسی غالباً نویسندگان که با زبان عربی آشنایی ندارند، یا آشناییشان با آن بسیار کم است، در بازنویسی (transliteration) اسمهای عربی به خطّ لاتینی، تفاوتی بین «آل» به معنی خاندان و «ال» در مقام حرف تعریف قائل نمی شوند. مثلاً «عبدالعزیز الحکیم» را که «ال» آن حرف تعریف است، به این صورتها می نویسند: Al-Hakim, Al Hakim, al-Hakim, al Hakim و «خلیفه آل ثانی» را که «آل» آن به معنی «خاندان» است، به این صورتها می نویسند:Al-Thani, Al Thani, al-Thani, al Thani و این خود گواهی است بر اینکه تفاوت حرف تعریف «ال» با «آل» به معنی خاندان را درک نمی کنند، امّا از مترجم و نویسندۀ فارسی زبان انتظار می رود که متوجّه این تفاوت باشد.

 

 



ارسال شده در: جمعه دوازدهم آذر 1389 :: 15:42 :: توسط : سید یاسین قنبری
راهنمای کامل دستور زبان(در خبرنگاری)4

راهنمای کامل لغت های عربی

عربی در فارسی

زبان رادیویی زبانی است که مردم یک جامعۀ معیّن در زندگی روزمرّه با آن گفت و گو می کنند. زبان رسمی جامعۀ ایرانی زبان فارسی است، و این زبان که در برابر زبان فارسی پیش از اسلام، زبان «فارسی جدید» یا «فارسی دری» خوانده می شود، تحوّل یافتۀ زبان «فارسی میانه» است که پیش از حملۀ اعراب و تسلّط آنها بر ایران، رواج داشت.

با وجود چند قرن حکومت مستقیم و غیر مستقیم عربها در ایران، جامعۀ ایرانی زبان خود را زنده نگهداشت و ساختمان زبان فارسی در خود و برای خود تحوّل پیدا کرد و از حیث نظام دستوری تأثیر دگرگون کننده ای نپذیرفت. آنچه از عربی گرفت، کلمه بود، و «کلمه گـیری» از خصوصیات همـۀ زبانهای جـهان است. وجـود کلمه های عربی در فارسی زبان ما را «عربی» نکرده است، همان طور که وجود کلمه های لاتینی در انگلیسی زبان انگلیسیها را «لاتین» نکرده است.

امروز همان طور که برای یک انگلیسی تحصیلکرده لازم است که تا اندازه ای با ساختمان کلمه های لاتینی آشنا باشد تا شناختش

از زبان خود بیشتر شود و از آن با توانایی بیشتر استفاده کند، فارسی زبانها هم احتیاج دارند که تا اندازه ای با ساختمان کلمه های عربی ای که در فارسی به کار می رود، یا بهتر است بگوییم با ساختمان کلمه های عربیِ فارسی شده آشنا بشوند. باید بدانند که این کلمه های عربی را با چه شرطهایی وارد زبان خود کرده ایم، در آنها چه تغییرهایی داده ایم و از آنها چگونه استفاده می کنیم. امّا آشنایی با زبان عربی نباید به دلیل خطّ مشترک با عربها، موجب شود که کلمه های عربی فارسی نشده را وارد زبان فارسی کنیم، همان طور که انگلیسیها هم به دلیل آشنایی با زبان لاتین، به هر کلمۀ لاتینی اجازۀ ورود به زبان خود را نمی دهند. در مورد حدّ مجاز کاربرد کلمه های عربی در فارسی باید میزان و راهنمای روشنی داشته باشیم، و این میزان و راهنما زبان گفت و گوی روزمرّۀ مردم است، از مردم کوچه و بازار گرفته تا مردم دانشگاه دیده و کتابخوان.

وقتی که از «زبان گفت و گوی روزمرّه» یاد می کنیم، منظور آن زبانی است که به طور طبیعی در ارتباطهای روزمرّه با همدیگر به کار می بریم. در زبان نوشتاری است که بسیاری از تحصیلکردگان، از قدیم ترین روزگاران تا به امروز، به مرز بین زبان عربی و فارسی اعتنایی نداشته اند و در فارسی کلمه هایی از زبان عربی آورده اند که فارسی نشده است، یعنی در زبان گفت و گویی رواج نیافته است. پس باید برای مجاز و نامجاز بودن کاربرد کلمه های عربی در فارسی حدّ و حدودی داشتیه باشیم.

حدّ و حدود کلمه های عربی در فارسی

یکی از راههای به دست آوردن میزانی برای سنجیدن کلمه های مجاز و نامجاز عربی در فارسی این است که نیم ساعتی از گفت و گوی خودمان با یک شخص دیگر را، که او هم در حدّ ما تحصیل کرده باشد، روی نوار ضبط کنیم وبعد این گفت و گو را روی کاغذ بیاوریم و زیر کلمه های در اصل عربی آن خطّ بکشیم. دقّت در این کلمه ها نمونه هــایی از کلمه های مجـاز عربی در فارسی را به ما

نشان خواهد داد. تقریباً هیچ نوشته ای نمی تواند برای یافتن این نمونه ها متن مناسبی باشد، چون ما ناخودآگاه در موقع نوشتن کلمه های عربی ای به کار می بریم، که در گفت و گو، به طور طبیعی به زبان ما نمی آید. مثلاً ما در تمام روز در گفت و گو با دیگران یک بار هم کلمۀ «بامداد» را که فارسی نوشتاری است، به کار نمی بریم و به جای آن می گوییم «صبح». اگر به کسی بگوییم «امروز بامداد که از خواب بیدار شدم، سر درد بدی داشتم »، به احتمال زیاد با تعجّب به ما نگاه خواهد کرد، و تعجّبش از این خواهد بود که چرا به جای «صبح» می گوییم «بامداد». همین طور اگر به کسی بگوییم «من هنوز برای عوض کردن خانه تصمیم اخذ نکرده ام»، باز شنوندۀ ما را به تعجّب خواهد انداخت، چون در زبان گفتاری «تصمیم اخذ کردن» به کار نمی بریم و می گوییم «تصمیم گرفتن». بنابر این در مورد این دو نمونه می توانیم بگوییم که «صبح» کلمۀ عربی فارسی شده ای است که کاربرد آن در زبان گفتاری «مجاز» است، «معمول» است، «متداول» است، امّا «اخذ» به معنای «گرفتن» کلمۀ عربی ای است که زبان روزمرّه آن را «نامجاز»، «نامعمول» یا «نامتداول» می داند.

در زبان نوشتاری کلمه های عربی زیادی به کار می رود که نه از راه گفت و گو، بلکه از راه خواندن نوشته های ادبی وارد زبان گفتاری شده است. مثلاً امروز هیچ فارسی زبانی در گفت و گوی روزمرّه نمی گوید «فصل صیف امسال خیلی گرم بود و فصل شتا خیلی سرد»، امّا تحصیلکردگان، مخصوصاً در شعر کلاسیک فارسی، با کلمۀ «صیف»عربی به معنای «تابستان» و کلمۀ «شتا» به معنای «زمستان» آشنا شده اند و مثلاً دیده اند که «سعدی» در «گلستان» گفته است:

عمر گرانمایه در این صرف شد
تاچه خورم صیف و چه پوشم شتا!
ای شکم خیره به تایی بساز
تا نکنی پشت به خدمت دو تا!

خوب، سـعدی که به نوشـتن «سهل ممتنع» معـروف است، در نظم این دو بیت به چند دلیل به خود اجازه داده است که به جای تابستان و زمستان، صیف و شتا را به کار ببرد. اوّل به این دلیل که در مضمون او «پشت دو تا کردن» اهمیت داشته است و خواسته است بگوید که به «یک تا» (یک لقمه نان) بساز تا مجبور نباشی در خدمت دیگران پشت «دوتا» کنی؛ دوّم به این دلیل که کلمه های «تابستان» و «زمستان» در وزنی که انتخاب کرده است، نمی گنجد؛ و سوّم به این علّت که متأسّفانه از پیش از عهد سعدی تا به امروز هیچ حدّ و حدودی برای استفاده از کلمه های عربی در فارسی وجود نداشته است.

گذشته از کاربرد کلمه های عربی، بعضی از نویسندگان و مترجمان بعضی از قاعده های زبان عربی را هم وارد زبان فارسی کرده اند، در حالی که جز در موردهایی معیّن، چنین وام گرفتنی ضرورت نداشته است. مثلاً در زبان فارسی «اسم فعل»هایی از عربی گرفته ایم و با اضافه کردن فعلهای فارسی به آنها فعل مرکب ساخته ایم. ابداع، اختـراع، اکتشـاف، التماس، انتظار، اجبار، تقسیم، تأثیر، تفریح، تعلیم و مانند اینها همه اسم فعل است و ما در ترکیب آنها را به این صورتها به کار می بریم:

ابداع کردن(شدن)، اختراع کردن(شدن)، اکتشاف کردن، التماس کردن، انتظار داشتن، انتظار کشیدن، اجبار داشتن، تقسیم کردن (شدن)، تأثیر کردن، تأثیر داشتن، تأثیر گذاشتن، تأثیر پذیرفتن، تفریح کردن، تعلیم دادن، تعلیم گرفتن. همین طور «اسم مفعول» ها و «اسم فاعل» هایی از عربی گرفته ایم و آنها را به تنهایی در مقام «صفت» یا «اسم» به کار می بریم و در بسیاری موردها آنها را با فعلهایی ترکیب می کنیم و فعل مرکّب می سازیم، مثل مجبور (مجبور کردن، شدن)، خارج (خارج شدن، کردن)، مأیوس (مأیوس کردن، شدن)، محتاج (محتاج شدن، کردن)، معتاد (معتاد شدن، کردن)، محکم (محکم کردن، شدن) و مانند اینها. امّا همۀ اینها را به عنوان کلمه گرفته ایم و کاری به قاعده های دستوری این کلمه ها در زبان عربی نداشته ایم.


ما کلمه هایی را که از عربی گرفته ایم و در زبان گفتاری و نوشتاری به کار برده ایم، چنان به کار برده ایم که «فارسی شده» است. با ایـن کلـمه هـا در نظام دسـتوری زبان خـود همـان طور رفتـار

کرده ایم که با کلمه های فارسی رفتار می کنیم. مثلاً در موردهایی آنها را با پیشوندها و پسوندها یا کلمه های فارسی ترکیب کرده ایم، از آن جمله مطلوب (نامطلوب)، علاقه (بیعلاقه، بیعلاقگی، علاقه مند)، حوصله (بیحوصله، بیحوصلگی)، اشتهاء (کم اشتها، بی اشتها، پراشتها، بی اشتهایی)، سلیقه (بی سلیقه، بد سلیقه، کج سلیقه)، مناسب (نامناسب)، ترکیب (خوش ترکیب، بدترکیب)، شعور (بیشعور، با شعور) و بسیار و بسیار کلمه های دیگر. در همه حال کلمه های عربی در زبان فارسی با پیروی از نظام دستوری زبان فارسی به کار می رود و به هیچوجه پیرو نظام دستوری زبان عربی نمی ماند. فقط در موردهایی معیّن است که قاعده هایی از زبان عربی را برای بیان مفهومهایی معیّن گرفته ایم، و حتی در همین موردها هم در آن قاعده های عربی تغییرهایی داده ایم که آنها را فارسی کرده است. بنا براین از کلمه های عربی فارسی شده و حدّ و حدود آنها که بگذریم، باید تأمّل کنیم و ببینیم در چه موردهایی دخالت دادن قاعده های دستوری عربی در فارسی نامجاز است و در چه موردهایی از بعضی قاعده های عربی برای بیان مفهومهایی معیّن استفاده کرده ایم و از آنها قاعده های فارسی جدید ساخته ایم.

دستور زبان عربی در فارسی


در گذشته بسیاری از ادیبان فارسی زبان که زبان عربی را هم خوب می دانستند، بدون تأمّل در حدّ و حدود منطقی در گرفتن کلمه های از زبان عربی، فکر می کردند که در جایی که کلمه ای عربی به کار می برند، باید پیرو قاعده های عربی حاکم بر آن کلمه باشند. یکی از این موردها «مطابقۀ صفت با موصوف» است. در اینجا مثالی می آورم تا موضوع روشن تر شود. فرض کنیم که در عربی می خواهیم برای «الکاتب»، یعنی نویسنده، از مصدر «فضل» صفت بیاوریم. چون در عربی صفت با اسم یا موصوف در مفرد (singular) و تثنیه (dual) و جمع (plural)، و همچنین در مذکّر ((masculine و مـؤنّث (feminine) مـطابقـت می کـند، کاربرد صـفـت

از مصدر «فضل» برای موصوف یا اسم، که در اینجا «الکاتب» است، به صورتهای زیر در می آید:

1- مفرد، مذکّر : الکاتب الفاضل
2- مفرد، مؤنّث : الکاتبـه الفاضله
3- مثنّی، مذکّر : الکاتبان الفاضلان
4- مثنّی، مؤنّث : الکاتبتان الفاضلتان
5- جمع سالم، مذکّر : الکاتبون الفاضلون (الکاتبین الفاضلین، درست است امّا متداول نیست)
6- جمع سالم، مؤنّث : الکاتبات الفاضلات ( یا الفضیلات)
7- جمع مکسّر (شکسته) : الکُتــاب الافاضل

ضمناً در بسیاری موردها برای جمع مکسّر صفت به صورت مفرد مؤنّث می آید. مثل کُتُب قدیمه، امور بعیده، موارد عدیده، احجار کریمه (سنگهای قیمتی)، اشیاء نفیسه، وسائل مربوطه، غنائم حربیه، خصائل حسنه، و مانند اینها. بسیاری از نویسندگان کلاسیک این قاعدۀ مطابقت صفت و موصوف را، که یک قاعدۀ دستوری زبان عربی است، در زبان فارسی رعایت می کردند، به طوری که انگار می خواهند زبان فارسی را، که مذکّر و مؤنّث و تثنیه و جمع مکسّر ندارد و در آن صفت به طور کلّی با موصوف مطابقت نمی کند، مستعمرۀ زبان عربی کنند. در زبان فارسی در مقابل آن هفت صورت صفت و موصوف عربی فقط دو صورت داریم : مفرد به صورت «کاتب فاضل» و جمع به صورت «کاتبان فاضل». متأسّفانه هنوز هم نویسندگان و مترجمانی هستند که این قاعدۀ دستوری زبان عربی را در زبان فارسی به کار می برند. این نمونه ها را در اینترنت در نوشته های امروزی پیدا کرده ام:

بلدۀ عظیمه، معجزات عظیمه، مهمّات عظیمه، قدرت عظیمۀ علماء، اشیاء عظیمه، اکتشافات عظیمه، اقالیم مختلفه، احجار کریمه (سنگهای قیمتی)، مجاری میاه (آبراهها، رودها و نهرها)، اقالیم ثلاثه، اطّلاعات مبسوطه، مراجع عظام، حضرات آیات عظام، دولت کریمه، اولاد امجاد، طریقۀ مستقیمه، دلایل مشروحه، دیون معوّقه، حقایق مسـلّمـه، مسـئلۀ مشـکلـه، مطـالب وارده، خسـارات وارده، مـراســلات

واصله، اصول موضوعه، قوانین نافذه، معاملات مکروهه، تجارات مکروهه، اخلاق مذمومه، و مانند اینها بسیار و بسیار.

این قاعدۀ مطابقت صفت با موصوف، مخصوصاٌ در مورد اسم یا موصوف مؤنّث در بعضی از نویسندگان و مترجمان به اندازه ای نفوذ کرده است که در موردهایی که موصوف یک کلمۀ فارسی برای جنس ماده یا کلمه ای است که به مصوت کسره (همزۀ غیر ملفوظ) ختم می شود، صفت را به صورت مؤنّث می آورند، مثل دوشیزۀ مکرّمه، دوشیزۀ جمیله، همشیرۀ محترمه، خانۀ متروکه، پروندۀ مربوطه، پروندۀ مطروحه، و مانند اینها. اگر در موردی گفته شود که چون مثلاً دوشیزه به جنس ماده گفته می شود، صفت آن را مؤنّث می آورند، نه به دلیل اینکه کلمۀ «دوشیزه» به های غیرملفوظ یا تای مربوطه ختم می شود، در جواب می گویم که چرا مثلاً می گویند دختر عزیز، مادر صبور، زن مقبول، عروس حسود، خواهر محزون، و نمی گویند دختر عزیزه، مادر صبوره، زن مقبوله، عروس حسوده، و خواهر محزونه؟

منظور از این بحث و این نمونه ها این است که در زبان فارسی به طور کلّی و در زبان رادیویی خصوصاً نباید قاعده های دستوری زبان عربی را وارد زبان فارسی بکنیم. مثلاً چرا باید به جای معلمان، مهندسان، مفسّران، جمع سالم عربی به کار ببریم و بگوییم معلمین، مهندسین، مفسّرین؟ موردهایی از قاعده های دستوری عربی با تغییرهایی در مفهوم در زبان فارسی متداول شده است که باید تحوّلی را که کلمه های وابسته به این قاعده ها پیدا کرده است، بشناسیم تا روایی کاربرد آنها در فارسی جوازی برای کاربرد بی دلیل قاعده های دستوری عربی در فارسی نشود. مهمّ ترین این موردها را در اینجا می آورم.

جمع سالم و مکسّر عربی در فارسی

در زبان عربی دو نوع جمع هست، یکی «سالم» که یعنی کلمۀ «مفـرد» سـالم می مـاند، نمی شـکند و به آخـر آن برای مذکّرعلامت یا پسوند «ین» یا «ون» و برای مؤنّث علامت یا پسوند «ات» اضافه می شود، مثل مخاطب، مخابین، مخاطبون، مخاطبات؛ معلّم، معلمین، معلمون، معلمات؛ مؤمن، مؤمنین، مؤمنون، مؤمنات. دیگری جمع «مکسّر» است که قاعدۀ معیّنی ندارد، یعنی «قیاسی» نیست، «سماعی» است و در مورد هر اسم مفردی باید دید یا درواقع شنید که اهل زبان مفرد آن را به چه صورت می شکند و چگونه به صورت جمع مکسّر یا شکسته در می آورد. برای نشان دادن صورتهای مختلف و معیّن جمع مکسّر اسمهایی که ریشۀ ثلاثی (ریشۀ سه حرفی) دارد، از «فعل» استفاده می کنم و برای این صورتها قالبهایی با این سه حرف ریشه ای کلمه ها در نظر می گیرم تا به حافظه سپردن آنها آسانتر شود. وقتی که به این قالبهای فرضی نگاه می کنیم، باید بدانیم که سه حرف از حرفهای آن اصلی است وریشۀ اسم را نشان می دهد و بقیه حرفهای زائد است.

مثلاً در جمع مکسّر «اشجار» که مفرد آن «شجر» است، «ش» جای «ف»، «ج» جای «ع» و «ر» جای «ل» قرار می گیرد، بنابر این دو «الف» زائد است و از واسطه های ساختن این صورت از جمع مکسّر برای اسمهای معیّن است. البته صورتهای جمع مکسّر زیاد داست ولی نامحدود نیست. صاحبنظرانِ زبان عربی می گویند که به طور قطعی نمی توان گفت که جمع مکسّر چند صورت دارد، ولی کمتر از هفتاد نیست. مهمترین قالبهای جمع مکسّر عربی که در زبان فارسی هم متداول است، اینهاست:

- اَفعال : افکار (فکر)، اعمال (عمل)، اضداد (ضدّ)، اسرار (سرّ)، اشرار (شریر)، اصناف (صنف)، اقلام (قلم)، احباب (حبیب)، اوباش (وبش)، اسماء (اسم)، اشجار (شجر)، ارقام (رقم)، اناجیل (انجیل)، اساتید - اساتیذ (استاد - استاذ)، اغلاط (غلط)، اطوار (طور)، ارباب (ربّ)، اوراق (ورق)، ...
- فعول : فصول (فصل)، علوم (علم)، عقود (عقد)، ذکور (ذکر)، قبور (قبر)، امور (امر)، عقول (عقل)، نفوس (نفس)، قبوض (قبض)، فنون (فنّ)، ...
- فِعال: جبال (جبل)، جمال (جمل)، کبار (کبیر)، قصار (قصیر)...
- فعله : عمله (عامل)، مَرَده (مرید)، کسبه (کاسب)،
- افعله : ابنیه (بناء)، اشربه (شراب)، اغذیه (غذاء- غذا)، ادویه (دواء- دوا)، اطعمه (طعام)، ادعیه (دعاء- دعا)، امتعه (متاع)، : اجنّه (جنّ) [باید توجّه داشته باشیم که اسمهایی مثل جنّ که حرف دوّم و سوّم (ع ل) حرفهای یکسان باشد، این دو حرف به صورت یک حرف مشدّد در می آید]، ادلّه (دلیل)، اجوبه (جواب)، امثله (مثال)...
- افاعیل: اباطیل (باطل)، اساطیر(اسطوره)، اسالیب (اسلوب)، احادیث (حدیث)، اکاذیب (کذب)...
- فعایل: عقاید (عقیده)، اوایل (اوّل)، اواخر (آخر - آخرت)...
- افاعل: اواسط (وسط)، اماکن (مکان)، اقارب (اقرب)...
- مفاعل: مساجد (مسجد)، مطالب (مطلب)، مقابر (مقبره)، مراحل (مرحله)، مصائب (مصیبت)، مراجع (مرجع)، مجاری (مجرا)، منافذ (منفذ)، مناصب (منصب)، مبادی (مبدأ)، مسائل (مسأله)...
- افعلاء : اقرباء - اقربا (قریب)، اشقیاء - اشقیا (شقی)، اتقیاء - اتقیا (تقی)، اصفیاء - اصفیا (صفی)،...
- عافال : آثار (اثر)، آمال (امل)، آداب (ادب)، آحاد (احد)، آباء (اب)، آفاق (افق)، آجال (اجل)، آراء - آرا (رأی)، آفات (آفت)، آلام (الم)...
- افاعله: اساتذه (استاذ)، اکاسره (کسری = خسرو)، قیاصره (قیصر)، جبابره (جبّار)، افاغنه (افغان، در عربی استعمال ندارد و حتماً فارسی زبانان عربی گرا آن را به شیوۀ قیاسی ساخته اند)، ارامنه (ارمنی، در عربی به کار نمی رود)، فراعنه (فرعون)...
- فُـعّال: کتـّاب (کاتب)، عمّال (عامل)، وعّاظ (واعظ)، قضات (قاضی)،...
- مفاعیل: مفاتیح (مفتاح)، مقادیر (مقدار)، معائیر (معیار)، مبانی (مبناء)، مصادیق (مصداق)، مکاتیب (مکتوب)...
- َفعاعـِل: اجانب(اجنبی)، اسامی (اسم)، اراضی (ارض)، کواکب (کوکب) ...

در زبان فارسی گفتاری امروز برای جمع اسم به طور کلّی از پسوند «ها» استفاده می شود، امّا در زبان نوشتاری فارسی پسوند «ان» هم زیاد به کار می رود، مخصوصاً در مورد شخص. برای این منظور جمله ای می آورم که مانند آن در گفت و گوی روزمرّه شنیده می شود:

«مهندسهای این شرکتها در زمینۀ کارشان اطّلاعات و تجربه های زیادی دارند و با رئیسهای خودشان جلسه های مشورتی تشکیل می دهند تا کارهای شرکت با هماهنگی اجرا بشود».

البـّته در مکالمه خیلی از کلمه ها می شکند و همین جمله به این صورت تلفّظ می شود: «مهندسای این شرکتا در زمینۀ کارشون اطّلاعات و تجربه های زیادی دارن و با رئیسای خودشون جلسه های مشورتی تشکیل می دن تا کارای شرکت با هماهنگی اجرا بشه.» می بینیم که در بعضی موردها صوت «ه» از پسوند «ها» می افتد و فقط «ا» به جا می ماند.

در زبان نوشتاری امروز بسیارند کسانی که همین جمله را این طور می نویسند: «مهندسین این شرکتها در زمینۀ کار خویش اطّلاعات و تجارب زیادی دارند و با رؤسای خود جلسات مشورتی تشکیل می دهند تا امور شرکت با هماهنگی به اجرا در آید.» و بسیارند کسانی که این جمله را به همین صورت برای خوانده شدن در رادیو می نویسند. در این جمله کار به این نداریم که نویسنده تصوّر کرده است که کاربرد «خویش» به جای «خود» یا کاربرد «به اجرا دراید» به جای «اجرا شود» فاضلانه تر یا ادیبانه تر است.می خواهیم به جمعهای عربی که در این جمله به کار رفته است، نگاه کنیم و ببینیم در چه مورد یا موردهایی ناگزیر هستیم از یک «جمع عربی» استفاده کنیم.

صورت محاوره ای این جمله را به یک همکار دادم و گفتم آن را به صورتی بنویسد که معمولاً برای استفاده در سایت اینترنتی یا خوانده شدن در رادیو می نویسد و این همکار جمله را به این صورت نوشت: «مهندسان این شرکت بسیار مجرّب هستند و به منظور هماهنگ ساختن فعّالیتهای شرکت با رؤسای خود مشورت می کنند.»

صورت نوشتاری جمله را به همکاری دیگر دادم و از او خواستم که آن را به صورتی که خود فکر می کند گفتاری و مناسب رادیو است، بنویسد، و او جملۀ نوشتاری را به این صورت در آورد: «مهندسان این شرکتها دارای اطّلاعات و تجربه های زیادی هستند و با رؤسای خود جلسات مشورتی برگزار می کنند تا کارهای شرکت با هماهنگی انجام شود.»

در اینجا به این نکتۀ مهمّ توجّه دارم که جمعهای سالم مذکّر و مؤنّث و جمع مکسّر عربی از قاعده های دستوری زبان عربی است، و ما در زبان فارسی برای جمع پسوندهای «ها» و «ان» را داشته ایم و داریم و درمانده نبوده ایم و نیستیم که در این مورد تسلیم دستور زبان عربی بشویم. در گفت و گوی روزمرّه هم موردهای چنین تسلیمی بسیار کم است. امّا در همین جملۀ نمونه، چه در صورت گفتاری رسمی، چه در صورت گفتاری شکسته و چه در صورت نوشتاری، موردی هست که از جمع مؤنّث سالم عربی، یعنی پسوند «ات» در کلمۀ «اطّلاعات» استفاده شده است.

آیا همان طور که به جای «جلسات» می توانیم بگوییم «جلسه ها»، چرا به جای «اطّلاعات» نمی توانیم بگوییم «اطّلاعها»؟ برای اینکه ما این جمع مؤنّث سالم عربی را در معنایی خاصّ به کار می بریم که با جمع فارسی «اطّلاع»، یعنی «اطّلاعها» فرق می کند، همان طور که برای این معنای خاصّ حتـّی از پسوند «ات» در مورد بعضی از کلمه های فارسی استفاده می کنیم، مثل «باغ » که می شود «باغات» و با «باغها» تفاوت معنی دارد. پسوند «ات» عربی در زبان فارسی وظیفه ای پیدا کرده است و برای «جمع انواع» یک چیز به کار می رود. در چنین موردهایی استفاده از بعضی قاعده های عربی در واقع برای بیان مفهومهایی است که قبلاً در زبان فارسی وجود نداشته است و ما در واقع یک قاعدۀ عربی را با وظیفه ای جدید، فارسی کرده ایم.در این موردهاست که صحبت از عربی زدایی ناآگاهانه و ناسنجیده است، و با فارسی کردن کلمه ها و قاعده های عربی ای که عین آنها را در فارسی زنده و رایج امروز داریم و می توان آن را عربی زدایی آگاهانه وسنجیده دانست، فـرق دارد.

مـثلاً در جملۀ نمونه اگر به جای «مهندسین»بگوییم «مهندسها» یا «مهندسان» و به جای «رؤسا» بگوییم «رئیسها» یا «رئیسان»، و به جای «تجارب» بگوییم «تجربه ها» و به جای «جلسات» بگوییم «جلسـه هـا»، عربی زدایی آگاهـانه و سـنجیده کرده ایم. در اینجا مهمّترین موردهایی را که قاعده هایی از زبان عربی برای کاربردهایی خاصّ در فارسی به کار می رود و دیگر عربی دانسته نمی شود، می آورم.

جمع مکسّر عربی در حالت اسم جمع فارسی

جمع مکسّر عربی برای عوام مفهوم جمع بودن را به ذهن نمی آورد، چون ذهن آنها اسمی را در حالت جمع می شناسد که مفرد آن را به صورت کامل بشنوند و با اضافه شدن پسوند جمع (ها ، ان) آن را جمع احساس کنند. مثلاً «لوازم» را که جمع مکسّر «لازم» و «لازمه» است، در موردهایی مثل «لوازم اتومبیل» به صورت «لوازمات» به کار می برند. حتـّی بعضی از شاعران کلاسیک ما که زبان عربی را خوب می دانستند، از این گونه جمعها که با عنوان «جمع بر جمع» شناخته می شود، به کار می بردند. به چند نمونه از آنها نگاه می کنیم.

از منوچهری دامغانی:

زنان دشمنان در پیش تیغت
بیاموزند «الحانها»ی شیون (لحن - الحان - الحانها)
بیابان در نورد و کوه بگذار
«منازلها» بکوب و راه بگسل (منزل - منازل - منازلها)

از دقیقی بلخی:
به بوستان «ملوکان» هزار گشتم بیش
گل شکفته به رخسارگان تو ماند (ملک - ملوک - ملوکان)

از عنصری بلخی:
وگر به همّت گویی دعای «ابدالان»
نبود هرگز با پای همّتش همبر (بدیل - ابدال - ابدالها)


بسیاری از جمعهای مکسّر عربی در زبان فارسی حالت «اسم جمع» (collective noun) و «جمع نوع» پیدا کرده است و در موردهایی آنها را مفرد می گیرند و به آنها پسوند جمع فارسی اضافه می کنند، مثل «حقوق» (salary)به صورت مفرد با پسوند جمع. مثلاً می گویند :«این دو نفر حقوقهاشان با هم خیلی فرق می کند.» به عبارت دیگر، این کار نشان می دهد که قاعده ای دستوری از یک زبان به زبان دیگر وارد نمی شود، مگر وقتی که آن قاعده در زبان دیگر وظیفه ای متفاوت با وظیفۀ خود در زبان اصلی پیدا کند و در زبان وام گیرنده به صورت قاعده ای جدید و کارآمد به مجموعۀ قاعده های دستوری آن اضافه شود. بنا بر این ما باید در مورد کلمه های عربی فارسی شده در حالت جمع از پسوندهای جمع زبان فارسی، یعنی «ها» و «ان» استفاده کنیم و به این دلیل که این کلمه ها در اصل عربی بوده است، آنها را با پیروی از قاعده های عربی به حالت جمع در نیاوریم. در اینجا برای این مورد مثالهایی ارائه می دهم، و در ضمن فارسی زنده و متداول بعضی از آنها را در جلو مفرد عربی می آورم:

کلمۀ عربی فارسی شده جمع با قاعده های عربی جمع در فارسی
معلّم معلّمین معلّمان
کتاب کتب کتابها
نسخه نسخ نسخه ها
منتقد منتقدین منتقدان
قالب (کالبد) قوالب قالبها
میراث مواریث میراثها
اسم (نام) اسامی اسمها
معبر (گذرگاه) معابر معبرها
سنّت سنن سنّتها
مهندس مهندسین مهندسان
قبر (گور) قبور قبرها
ضمیمه (پیوست) ضمائم ضمیمه ها
منبر منابر منبرها
دلیل دلایل دلیلها
رؤسا رئیس رئیسان، رئیسها
بناء ابنیه بناها
معیار معائیر معیارها
کاسب (پیشه ور) کسبه کاسبان
عنصر عناصر عنصرها

نمونه های جمعهای مکسّری که بسیاری از نویسندگان و مترجمان فارسی به کار می برند و لازم نیست که به کار ببرند، بسیار است، و نمونه هایی که آوردم، می تواند برای پرهیز از کاربرد این گونه جمعهای مکسّر عربی به جای جمعهای فارسی کافی باشد. امّا چنانکه قبلاً اشاره شد، از کاربرد بعضی از جمعهای مکسر عربی که در فارسی حالت «اسم جمع» و «جمع نوع» پیدا کرده است و به همین دلیل فارسی شده است، ناگزیریم. مثلاً می گوییم: «تفتیش عقاید و افکار که در طول تاریخ به صورتهای مختلف انجام می گرفته است، از ننگین ترین کارهای بشر بوده است.» در این جمله جمعهای مکسّر «عقاید» و «افکار» در فارسی حالت جمع عادّی «عقیده» و «فکر» را ندارد.

برای اینکه این تفاوت را خوب احساس کنیم، همان جملۀ نمونه را به این صورت می نویسیم: «تفتیش عقیده ها و فکرها که در طول تاریخ انجام می گرفته است، از ننگین ترین کارهای بشر بوده است.» می بینیم که «تفتیش عقیده ها» یا «تفتیش فکرها» در زبان فارسی غریب و ناهنجار می نماید، چون «عقیده ها» با «عقاید» و «فکرها» با «افکار» تفاوت معنی دارد. امّا اگر در همان جملۀ نمونه بگوییم: «تفتیش فکر و عقیده ...»، همان معنای «تفتیش عقاید و افکار... » را دارد، با این تفاوت که «عقاید و افکار» همه نوع عقیده و فکر را شامل می شود، و در این مورد «جمع نوع» است.

حالا برای روشن تر شدن موضوع، کلمه های مفرد «عقیده» و «فکر» را در جمله هایی با پسوند جمع فارسی می آورم. جمله ها از نوشته هایی در سایتهای اینترنت نقل می شود:

- به امید روزی که ما به همۀ عقیده ها و گفتارها گوش کنیم.
- هـرکـدام از این عقیـده هـا درسـت تر درآمد بدون لجبازی و پافشاری بپذیریم.
- دربارۀ وجه تسمیۀ نام سمنان عقیده ها و نظرهای گوناگونی رایج و معمول است.
- بشر فکر کرد که درست است که جان آدمی شریف است، امّا باید عقیده ها نیز مستدلّ باشند.
- و امّا گفته می شود که اگر عقیده ها هم آزاد باشند، کدام معجزه ای می تواند آنها را هماهنگ کند؟
- استفادۀ بهینه (!) از فکرها و پیشنهادهای مردم بهره وری عظیم به همراه دارد.
- از این فکرها می کنم و دیوانه می شوم.
- بکوشیم همۀ این اختلافها، گرایشها و فکرها، تا آنجایی که تن به نظم و قانون می دهند، در چهارچوب قانون جریان پیدا کنند.
- فکرها روز به روز به هم نزدیکتر می شود.
- چرا در جامعۀ امروز ایران، با این همه فکرها و اندیشه های تازه، وقتی مثلاً به عنوان یک خبرنگار... در اوّلین سؤال می پرسم اسم شما چیه، از گفتن اسمشون این قدر می ترسن؟
- تصوّر می کردم می شود کاری کرد که یک روزه فکرها را عوض کرد (عوض بشود).

ملاحظه می شود که نویسنده های این جمله ها «عقیده ها» و «فکرها» را در موردهایی به کار برده اند که جمعهای مکسر «عقاید» و «افکار» نمی توانسته است برای آنها جمع مناسبی باشد، چون نابه خودآگاه تفاوت معنی بین «عقیده ها» و «عقاید» و بین «فکرها» و «افکار» را احساس می کرده اند. در بیشتر این جمله ها کلمۀ «عقیده» به مفهوم «نظر» به کار رفته است، نه مسلکهای مذهبی یا مکتبهای سیاسی. همین طور در این جمله ها «فکر» هم بیشتر به مفهوم «نظر»، «اندیشه»، «ذهن» و «منش» به کار رفته است تا مکتب فکری، مذهبی، سیاسی یا فلسفی. برای اینکه این تفاوت معنی آشکار شود، می توانید در این جمله ها «عقیده» و «فکر» را به صورت جمع مکسّر بیاورید و با تأمّل آنها را بخوانید.

حـالا جمـله هـا و عـبارتهـایی به نقـل از سـایتهایی در اینـترنت می آورم که در آنها «عقاید» و «افکار» بیشتر به صورت «اسم جمع» به کار رفته است، و با «عقیده ها» و «فکرها» تفاوت معنی دارد:

- باید بدانیم که وی مبـتکر و به وجـود آورندۀ عقـاید وهّابیان نبود.
- این مقاله شامل هر مذهب، باور مذهبی یا عقاید دینی مشابه می شود.
- تأثیر عقاید فارسی (!) و ایرانی در دین مسیحیت و اسلام.
- معرّفی عقاید اهل سنّت.
- مسئلۀ توهین به عقاید مسلمانان را شنیده ایم.
- در عقاید مانی دو نیرو وجود دارد.
- مرکز افکار سنجی دانشجویان ایران.
- تا حالا فکر کرده اید که تا چه اندازه لباس می تواند بیانگر افکار و نظرهای سیاسی و اجتماعی باشد؟
- افکار عمومی یک محرّک و یک وسیله است.
- افکار عمومی متأثّر از مطبوعات است.

در مورد این نمونه ها هم می توانید به جای جمع مکسّر، از پسوند جمع فارسی، یعنی «ها» استفاده کنید تا تفاوت معنی را احساس کنید. مثلاً «افکار» در ترکیب «افکار عمومی» به هیچوجه نمی تواند به صورت «فکرهای عمومی» نوشته شود و همان معنی را به ذهن بیاورد. البتـّه بسیاری از نویسندگان و مترجمان هیچگونه فرقی بین «جمع مکسّر عربی» در حالت «اسم جمع» فارسی و «جمع مکسّر» عربی به جای «جمع عادّی» فارسی قائل نیستند و از دید آنها جمعهای زبان عربی برای کلمه های عربی عیناً مثل پسوندهای «ها» و «ان» فارسی است. اگر بنا را بر استفاده از پسوندهای جمع فارسی برای کلمه های عربی فارسی شده بگذاریم، فقط در موردهایی از جمع مکسّر عربی استفاده خواهیم کرد که جمع مکسّر عربی حالت «اسم جمع» فارسی پیدا کرده است، مثل «افکار» در ترکیب «افکار عمومی».

در اینجا، بدون شرح و توضیح نمونه هایی دیگر از «جمع مکسّر»های عربی که در فارسی در حالت «اسم جمع» به کار می رود، می آورم. ضمناً مفرد آنها را هم در پرانتز ارائه می دهم تا معلوم شود که بعضی از مفردهای این جمعهای مکسّر در فارسی کاربرد ندارد، یا اگر کار برد داشته باشد با پسوند، جمع فارسی به همان معنای جمع مکسّر در حالت «اسم جمع» یا «اسم نوع» به کار نمی رود:

- رجال (رجل ها) رجال سیاسی ایران، رجال ادبی ایران.
- اکاذیب (اُکذوبه ها) نشر اکاذیب.
- تعالیم (تعلیم ها) تعالیم اسلام، تعالیم عیسی مسیح.
- ارقام (رقمها) در این باره ارقام و آماری در دست نیست.
- عمله (عامل ها) عملۀ طرب، عملۀ ظلم، جمع با معنی مفرد در محاوره : کارگر بنّایی.
- علوم (علم ها) علوم سیاسی، علوم انسانی
- طـّلاب (طالب ها، طالبان)، طلبه (طالبها)، جمع با معنی مفرد در محاوره، دانشجوی علوم مذهبی در حوزۀ علمیه.
- آفاق (افق ها)، سیر آفاق و انفس.
- اصول (اصل ها)، اصول دین، اصول اخلاقی، اصولی، اصولگرا.
- مخارج (در اصل جمع مخرج، مخرج ها)، مثل مخارج حروف. امّا در فارسی به معنی هزینه ها، جمع مکسّر «خرج» تصوّر شده است، در حالی که در عربی به این معنی استعمال ندارد و «دهخدا» دربارۀ آن نوشته است «جمع غیر قیاسی خرج است، مفرد ندارد... در این معنی در عربی اخراجات استعمال می کنند».
- مداخل (مدخل ها) در آمد. این معامله برای او چندان مداخلی نداشت.
- مدارج (مدرجه ها، مدرجها)، در فارسی به مفهوم درجه ها و مرتبه های مختلف در زمینه ای معیّن. مدارج ترقّی را سریعاً طیّ کرد.
- عـوالـم (عـالـم هـا) در عـوالـم دیگـری سـیر می کـرد و بـه حرفهای او توجّهی نداشت.
- ایادی (ید ها)، در اصل ایادی جمع «ایدی» است که خود جمع «ید» است. به هرحال چه مفرد آن را «ید» بگیریم، چه «ایدی» در فارسی به معنی دست نشانده و مزدور استعمال ندارد و به صورت اسم جمع به کار می رود. سران کشورهای امپریالیستی و ایادی آنان در عراق.
- اعشار (عشرها)، عدد 25/143شامل سه رقم صحیح است و دو رقم اعشاری.
- اعوان و انصار (عون ها و ناصرها یا نصیرها)، این کارخانه ها در عمل به اعوان و انصار حکومت واگذار شد. جلو دزدی اعوان و انصار خود را نمی گیرند.
- اغذیه (غذا ها)، نوعهای مختلف خوراکها یا خوردنیها.
- اشربه (شراب ها)، نوشیدنیها.
- اعیان (عین ها) ثروتمندان، بزرگان، بلند مرتبگان.
- اشراف (شریف ها)، مترادف اعیان (آریستوکرات).
- ادویه (دواها)، ادویه در فارسی امروز جمع نوع برای چاشنیهای گیاهی است و به معنی داروها به کار نمی رود.
- محاسن (محسن ها، محسنه ها، که جمع «حسن» گرفته شده است)، امروز کلمۀ «محاسن» بیشتر به معنی موی صورت مردان یا ریش به کار می رود.
- اسباب (سبب ها)، در زبان محاوره آن را مفرد حساب می کنند و می گویند «اسبابها». مفرد این کلمه که «سبب» است، به معنی موجب، علّت، باعث، دلیل، عامل و مانند اینها به کار می رود.
- لوازم (لازم ها، لازمه ها)، این جمع مکسّر را هم در زبان محاوره مفرد می گیرند و می گویند «لوازمات». مفرد این کلمه که «لازم» است، در حالت صفت و به معنی ضروری به کار می رود.
- اوباش (وبش ها)، مفرد این کلمه که «وبش» است در فارسی کاربرد ندارد و در محاوره آن را به صورت جمع بر جمع به کار می برند و می گویند «اوباشها».
- اراذل (ارذل ها)، مفرد این کلمه هم در فارسی کاربرد ندارد و به جای آن از کلمۀ «رذل» استفاده می شود. «اراذل» هم مثل «اوباش» در فارسی حالت «اسم جمع» پیدا کرده است.
- امور (امرها)، جمع مکسّر «امر» در حالت «اسم جمع» به معنی کارها، وظیفه ها، به کار می رود، امّا از «امر» در حالت مفرد در فارسی به مفهوم حکم، دستور، فرمان، موضوع و مانند اینها استفاده می شود.
- نجوم (نجم ها)، در حالت «اسم جمع» (Collective Noun) در اصطلاح «علم نجوم»(ستاره شناسی) به کار می رود، و گاه از «نجوم» به تنهایی برای این مفهوم استفاده می کنند و مثلاً می گویند فلانی نجوم خوانده است، امّا «نجم» به معنی ستاره، در حالت مفرد، در فارسی امروزه چندان کاربردی ندارد.

فکر می کنم که برای تشخیص موردهایی که «جمع مکسّر» عربی در زبان فارسی حالت «اسم جمع» و «اسم نوع» پیدا کرده است و دیگر ربطی به زبان عربی ندارد، همین نمونه هایی که آوردم کافی باشد. با این تشخیص می توانیم بگوییم که در موردهای دیگر بهتر است که کلمۀ مفرد عربی فارسی شده را با پسوندهای «ها» و «ان» جمع ببندیم و حریم نظام دستوری زبان فارسی را نشکنیم. مورد دیگری که یکی از قاعده های زبان عربی با تغییر وظیفه وارد زبان فارسی شده است و در موقعیت خاصّی به کار می رود که ربطی به زبان عربی ندارد، استفاده از «جمع مؤنّث» عربی در حالت «اسم جمع» و «جمع نوع» است.

جمع مؤنّث عربی در حالت اسم جمع و اسم نوع

می دانیم که در زبان فارسی برای اسم (Noun) و ضمیر (Pronoun) مؤنّث و مذکّر نداریم. بنابر این دلیلی ندارد که اگر کلمۀ عربی فارسی شده مؤنّث باشد، جمع آن را با پیروی از قاعدۀ دستوری عربی با پسوند «ات» بیاوریم. مثلاً کلمه های مصاحبه، مربوطه، شجره، و جبهه در عربی «مؤنّث» است و علامت تأنیث در آنها «ة» آخر کلمه است که در فـارسـی به صورت «کـسره» تلفّظ می شود و به آن «های غیر ملفوظ» می گویند. جمع این اسمهای مؤنّث در عربی مصاحبات، مربوطات، شجرات، و جبهات است، ولی در فارسی «واجب فرهنگی» است که آنها را با پسوند جمع فارسی به صورت جمع درآوریم و بگوییم مصاحبه ها، مربوطه ها، شجره ها، و جبهه ها.

جمع مؤنّث عربی هم مثل بعضی از جمعهای مکسّر، در زبان فارسی وظیفه ای متفاوت با وظیفۀ عربی خود پیدا کرده است و پسوند «ات» آن برای «اسم جمع» و «جمع نوع» به کار می رود. با همین وظیفۀ غیر عربی است که در زبان فارسی بعضی از کلمه های فارسی را هم با این پسوند به صورت جمع در می آوریم، مثل باغات، سبزیجات، کارخانجات (کارخانه جات)، شمیرانات، دستجات (دسته جات)، شیرینیجات، ترشیجات، روزنامجات (روزنامه جات)، نوشتجات (نوشته جات)، میوه جات و مانند اینها. در «لغتنامۀ دهخدا» زیر پسوند «جات» آمده است :

«علامت جمع در فارسی. تازیان بعضی کلمات فارسی مختوم به «هـ» غیر ملفوظ را تعریب کرده به «ات» جمع بسته اند، و ایرانیان این گونه جمع معرّب را از آنان اقتباس کرده و کلمات دیگر (اعم از فارسی و عربی و غیره) را نیز به همان سیاق استعمال کرده اند.»

در اینجا این اشاره لازم است که خود عّـلامه علی اکبر دهخدا، و همچنین دکتر محمّد معین و دیگر دانشورانی که در تدوین و ویراستاری «لغتنامه» همکاری داشته اند و دانشورانی که دستور زبان فارسی نوشته اند، در مورد «جات» به دو نکتۀ مهمّ توجّه نکرده اند. اوّل اینکه پسوند «ات» داریم، نه پسوند «جات»، و «ج» که میان اسم و پسوند می آید، چنانکه من سالها پیش در مقاله ای نوشتم، یکی از «صوتهای نرمخوانی» در زبان فارسی است. من پنج صوت نرمخوانی در زبان فارسی امروز یافته ام که عبارت است از «ج»، «گ» (بیحوصلگی، بیعلاقگی، خستگان، بستگی، بستگان) «د» (بدین بدان)، «ز» (بزش، بزشان: در لهجۀ خراسانی) و «ه» (بهت، بهش، بهتـان، بهشـان: در لهـجۀ تهـرانی) . وقـتی کـه دو کلـمه با هـم ترکـیب

می شود که صوت آخر کلمۀ اوّل و صوت اوّل کلمۀ دوّم «مصوت» ((Vowel باشد، خواندن دو مصوت دشوار می شود و بنابر این یک صوت نرمخوانی در میان آنها آورده می شود. مثلاً کلمه «نوشته» به مصوت کوتاه کسره ختم می شود و صوت اوّل پسوند «ات» هم مصوت بلند « ا » یا «الف» است و بنا بر این برای آسانی و نرمی تلفّظ این کلمّۀ مرکّب، در میان این دو مصوت، حرف غیرمصوت (Consonant) «ج» را می آوریم و می گویم «نوشته جات». امّا در جمع بستن کلمۀ «باغ» که صوت آخر آن غیرمصوت است، در جمع با «ات» می گوییم «باغات».

نکتۀ دوّم این است که البتّه ایرانیان پسوند «ات» را از عربی گرفته اند، ولی به کاربرد آن وظیفۀ دیگری داده اند، به این معنی که این پسوند را، چنانکه قبلاً اشاره شد، برای «اسم جمع» و «جمع نوع» به کار برده اند. حتّی کلمه های عربی ای که با «ات» جمع بسته می شود، در فارسی حالت جمع عادّی ندارد و با مفهوم «اسم جمع» و «جمع نوع» به کار می رود، مثل مرکبات، اطلاعات، اصلاحات، امکانات، اقدامات، مالیات، اعتبارات، محاسبات، معاملات، ارتباطات، اختیارات، اعلانات، انتخابات، تشکیلات، تعمیرات، خدمات، مخابرات و مانند اینها، که مفرد این کلمه ها با پسوند «ها» با حاصل معنی آنها در جمع با «ات» تفاوت معنی دارد. برای توجّه به این تفاوت معنی، مفرد نمونه های بالا را با «ها» جمع می بندیم، به این صورت: مرکـّبه ها، اطّلاعها، اصلاحها، امکانها، اقدامها، مالیه ها،اعتبارها، محاسـبه ها، معامـله ها، ارتباطـها، اختـیارها، اعـلانها، انتخـابها، تشـکیلها، تعمیرها، خدمتها، مخابره ها.

اگر وظیفه ای را که پسوند جمع مؤنّث عربی «ات» در نظام دستوری زبان فارسی بر عهده گرفته است، به خوبی بشناسیم، به آسانی می توانیم از کاربرد «ات» در موردهایی که جمع با «ها» ممکن و واجب فرهنگی است، خود داری کنیم. در اینجا چند نمونه از نوشته های سایت بی بی سی فارسی می آورم. در موردهایی که این نمونه ها از جاهای دیگری گرفته شده باشد، در پرانتز یادآوری می شود:

- کلمـات (کـلمه هـا)، مثـال: «اسـتفـاده از کلـمات (کلمه هـای) خارجی در قم ممنوع شد» ، «شیوۀ ترکیب کلمات (کلمه ها) با طرحها می تواند تعابیر (تعبیرهایی) گوناگون را ( را زائد) تداعی کند». (این اشاره را لازم می بینم که در جملۀ اخیر منظور نویسنده از «کلمات» کلام و گفتار نیست.)
- جملات (جمله ها)، مثال: «یکی از جملات (جمله های) این پروتکل به روشنی می گوید که اهداف (هدفهای) غیر نظامی نباید هدف(!) حمله یا انتقام قرار گیرد». «و این روزنامه هم با تغییر جملات (جمله ها) عین مفهوم را به خواننده ارائه می دهد».
- تشبیهات و استعارات (تشبیه ها و استعاره ها)، مثال: «نادر نادرپور در شعرهای خود تشبیه ها و استعاره های تازه و بدیع زیاد دارد»(این مثال از سایت بی بی سی نیست.)
- تأثیرات (تأثیرها)، مثال: «آقای نصر برای عرفان اسلامی و تأثیرات (تأثیرهای، یا تأثیر به صورت مفرد) آن در حیات (زندگی) اجتماعی و فکری اسلام اهمیت خاصّ قائل است»، «موضوع برنامه تأثیرات (تأثیرهای) مثبت و منفی فیلمهای هندی بود».
- تغییرات (تغییرها)، مثال: «در برنامۀ این هفته تغییرات (تغییرهای) احتمالی در عرصۀ شبکه های ماهواره ای فارسی زبان بررسی خواهد شد»، «دولت فواد سنیوره، نخست وزیر لبنان، تغییرات (تغییرهای) اخیر صحنۀ سیاسی این کشور را منعکس نمی کرد».
- عادات (عادتها)، مثال: «برای تشویق مردم به عادات (عادتهای) سالم، با مدارس، رستورانها، شرکتها و کارشناسان بهداشتی همکاری می کند»، «شامپانزه ها مانند انسان از عادات (عادتها) و سنن (سنّتهای) جمعی پیروی می کنند»، «به گفتۀ دفتر بهبود اخلاقی پکن، مبارزه با یکی دیگر از عادات (عادتهای) بد شهر نیز در دستور کار است: ریختن آشغال روی زمین».
- صفحات (صفحه ها)، مثال: «گوگل به کاربران اینترنت صفحات (صفحه هــای) شخصی ارائه می دهــد»، «روزنامــه هــای اصلاح طلب ... در صفحات (صفحه های) نخست خود تصاویری (تصویرهایی) از شاه امان الله و ... چاپ کرده اند».
- لغـات (لغتها)، مثـال: «یکصد تن از نمایندگان مجلس شورای اسلامی در نامه ای ... در عدم استفاده از لغات (لغتها) و واژهای بیگانه در قوانین تأکید کردند» (در این جمله نویسنده هم «لغات» با جمع مؤنّث عربی به کار برده است، هم در کنار آن کلمۀ فارسی «واژه ها» را!)، «در مکالمات (گفت و گوی) روزمرّه لغات (لغتهای) فارسی زیادی به کار می برند».
- مقالات (مقاله ها)، مثال: «گزارشها و مقالات (مقاله های) تحلیلی دربارۀ کشته ها و ویرانیهای بم»، «عمده مطالب (مطلبهای عمدۀ) کتاب مقالات (مقاله ها) و نوشتارهایی (نوشته هایی) است که چندی پیش در کنفرانسی تحت همین (با همین) عنوان در لندن اشاره شد»، «رشد تعداد مقالات (مقاله ها) مستمرّ است» (شمارۀ مقاله ها پیوسته افزایش پیدا می کند، پیوسته در افزایش است)».
- سؤالات (سؤالها، پرسشها)، مثال: «سرویس (!) سؤالات (سؤالها) و پیشنهادات (پیشنهادهای) مرکز اطلاعات و آمار زنان آمادگی خود را برای دریافت پیشنهادات و سؤالات (پیشنهادها و سؤالهای) شما... اعلام می دارد». «باید در صحن مجلس حاضر شود و به سؤالات نمایندگان درمورد (دربارۀ) عملکردهای خود پاسخ گوید».



ارسال شده در: جمعه دوازدهم آذر 1389 :: 15:38 :: توسط : سید یاسین قنبری
راهنمای کامل دستور زبان(در خبرنگاری)3

اهنمای کامل زبان گفتاری

زبان رادیویی

وقتی که در برابر میکروفن نوشـته ای را می خـوانیم، باید توجه داشــته باشیم که با شـنونده ای روبه رو هسـتیم و برای او حـرف می زنیم. او در مقابل دستگاه گیرنده اش نشسته است و به ما گوش می دهد. ما در برابر میکروفن چهرۀ یک شنوندۀ فرضی را در ذهن داریم، و شنونده ما چهرۀ گوینده ای را که ما باشیم، در صدای ما می بیند. به عبارت دیگر، درست است که ما در برابر میکروفن نوشته ای را می خوانیم، امّا فرض بر این است که موضوع «خواندن» مطرح نیست. کار ما «گفتن» است و به همین دلیل به ما «گویندۀ رادیو» می گویند، نه «خوانندۀ رادیو».

اگر من شنوندۀ شما باشم ، انتظار ندارم که شما با زبان «ادبی» یا «کتابی» برای من حرف بزنید. من از شما انتظار دارم که اخبار یا اطّلاعاتی را که می خواهید به من بدهید، به زبان روزمرّه باشد، همان زبانی که خودتان از صبح که از خواب بر می خیزید، تا شب که می خوابید، در محیط زندگی و کار با آن برای دیگران حرف می زنید و از دیگران حرف می شنوید. درست است که مثلاً یک گزارش علمی با یک خبر معمولی فرق می کند و در آن کلمه هایی به کارمی رود که در گفت وگوهای عادّی روزمرّه جایی ندارد، امّا همان گزارش علمی هم شنوندۀ خاصّ خود را دارد و آن شنوندۀ خاصّ که با آن کلمه ها آشناست، باز شنونده شماست که برای او حرف می زنید، و انتظار ندارد که شما با زبان به اصطلاح کتابی برای او نوشته بخوانید. بنابر این هر موضوعی که رادیو به شنوندگان عرضه می کند، زبان رادیویی خود را دارد، در صورتی که همان موضوع را، اگر قرار باشد که برای خوانده شدن در روزنامه، مجلّه یا کتاب بنویسیم ، هرکس در نوشتنٍ آن سبک خاصّ خود را به کار خواهد گرفت .


من وقتی که برای «خوانده شدن» می نویسم ، می توانم «تفنّن» کنم ، به این معنی که در نوشتن «فنّ» خود را داشته باشم ، در انتخاب کلمه ها و ترکیبها آزاد باشم و حتـّّی کلمه ها و ترکیبهایی نو بسازم که برای هر خواننـــده ای تازگی داشــته باشد و بعضی از خـوانندگان ناچار باشند که برای فهمیدن آنها درنگ کنند و فکر کنند تا مفهوم آنها را دریابند، یا درموردهایی ناچار باشند که به لغتنامه ای مراجعه کنند، امّا اگر نوشتۀ من برای شنوندۀ رادیو باشد، من آزادی «تفنّن» ندارم و نمی توانم در نوشتن موضوع «خلاقیت ادبی» را در نظر داشته باشم .

برای مثال بندی از یک مقاله را که برای «خوانده شدن» نوشته شده است، از یک مجلّه نقل می کنم: «واکنش مغز و ذهن و خیال هنرمند نسبت به عوامل گوناگون اجتماعی، تاریخی، جغرافیایی و میراثهای فرهنگی به شکل تجربه ای شخصی- همگانی به خلاقیت منجر می گردد و تورینه یی (لابد به معنی شبکه، متشکّل از تور + پسوند ینه) تازه از رابطه های میان من- ما- هستی و انسان پدید می آورد. رابطه یی که در پایانه ی سده ی بیستم دچار اندوه و افسردگی و نگرانی است امّا به پایان راه و بن بستی هولناک نرسیده است. مهاجرت یک مرحله ی گذرا، آغازین و یک ناهمگون بندی (juxtaposition) است که ممکن است با بحران هویت (identity crisis) همراه شود، اما بازیابی، خودیابی و هویت را به دنبال دارد. »

این نوشته نقدی است ادبی برای خواندن و از این بابت هیچ ایرادی بر آن وارد نیست وسبک نویسندۀ آن را هم تا اندازه ای نشان می دهد ، اما اگر همین نویسنده قرار می بود که آن را به منزله یک نقد ادبی برای رادیو بنویسد، مسلّماً نوشتۀ او از طرف «ویراستار» (editor) پذیرفته نمی شد، چون حتّی شنوندۀ خاصّ هم نمی توانست با یکبار خوانده شدن آن در رادیو، مفهوم آن را به تمامی بگیرد . حال این سؤال پیش می آید که آیا زبان رادیویی عیناً همان زبانی است که ما در گفت و گوی روزمرّه به کار می بریم و به آن زبان محاوره ای و گفتاری هم می گویند ، یا با آن تفاوتهایی دارد؟ جواب این است که زبان رادیویی همان زبان گفتاری است، اما با آن تفاوتهایی دارد. این تفاوتها را با شرح خصوصیات زبان رادیویی می توانیم دریابیم.


جمله در زبان گفتاری «جمله» با جریان فکر پیش می رود و ساخته می شود و معمولاً از قاعدۀ دستوری که در آن جای فاعل، مفعول، فعل ، صفت ، و قید تعیین شده است، پیروی نمی کند. برای مثال ترجمۀ یک خبر پخش شده را عیناً در اینجا نقل می کنم و بعد آن را به صورتهای گفتاری خودمانی و گفتاری رسمی درمی آورم و تفاوتهای جمله را درآنها نشان می دهم :

« در فرانسه آزوز بگاگ ، وزیر فرصتهای برابر از دولت این کشور مصرّانه خواسته است تا قانونی را که نهادهای دولتی و شرکتهای خصوصی را از جمع آوری اطّلاعات در مورد پیشینه مذهبی و قومی نیروهای کار را منع می کند ، لغو کند. آقاب بگاگ در گفت و گو با روزنامه فرانسوی فیگارو گفت بسیار مهمّ است که برای ارزیابی شمار اقلیتهای قومی در پلیس ، قوّۀ قضائیه و دیگر نهادها این امر انجام شود تا آنچه که او چهرۀ واقعی فرانسه خواند مشخّص شود . وزیر فرصتهای برابر در فرانسه تأکید کرد که این بررسی می تواند برای غلبه بر تبعیض نژادی که به گفتۀ او ریشۀ ناآرامیهای کنونی است، مورد استفاده قرار گیرد. او گفت مایل است ببیند که سیاستمدارانی از گروههای قومی در انتخابات پارلمانی سال 2007 انتخاب شده اند . »


اگر بخواهیم این خبر را به زبان «گفتاری خودمانی» یا زبان غیر رسمی درآوریم ، باید فرض را بر این بگذاریم که مثلاً دوستی در بیرون از محیط اداره از ما بپرسد: « این آزوز بگاگ ، وزیر مشاور در امور ایجاد فرصتهای برابر در فرانسه امروز چی گفته؟ » و ما هم که خبر را خوانده ایم و ترجمه کرده ایم، مثلاً در جواب او بگوییم: «بله، این آقای بگاگ اومده گفته دولت باید این قانون چیز رو، یه قانونی هست که جمع آوری اطّلاعات دربارۀ مذهب و قومیت مردم رو منع کرده، یعنی سازمانهای دولتی و شرکتهای خصوصی حق ندارن از خود افراد یا ازاین ور ، اون ور دربارۀ قومیت یا مذهب اونها اطّلاعات به دست بیارن. او گفته این قانون باید بره پی کارش. روزنامۀ فیگارو با این آقـای بگاگ مصاحـبه کرده ، او هـم به خبـرنگار این روزنامـه گـفته

باید معلوم بشه که ملّت فرانسه چه شکل و ترکیبی داره. باید وقتی میگیم ملّت فرانسه، بدونیم این جمعیتی که ملّت فرانسه رو تشکیل میده کیها هستن، از چه اقوامی هستن، چه مذهبهایی دارن. گفته خیلی مهمّه که دستگاه پلیس و قوّه قضائیه و سازمانهای دولتی از اقلیتهای قومی و مذهبی آماری داشته باشن. تأکید کرده که بله، باید این آمار موجود باشه تا اون رو بررسی کنن. وقتی این بررسیها بشه، میتونن از اون برای رفع تبعیض قومی استفاده کنن . گفته همین آشوبهای اخیر ریشه ش چی بوده؟ مسلّماً ریشه ش تبعیض قومی بوده . ضمناً گفته خیلی دلش میخواد اقلیتهای قومی توی پارلمان نماینده داشته باشن. گفته دلش میخواد در انتخابات پارلمانی 2007عدّه ای از سیاستمدارهای اقلیتهای قومی هم انتخاب بشن تا معلوم بشه کـه جمعیـت فـرانسه چـه ترکیـبی داره، از چـه اقلیتها و اقوامی تشکیل میشه، یعنی از نماینده ها معلوم بشه. »

البتّه این جواب فرضی است و هرکس آن را با تفاوتهایی به زبان گفتاری خودمانی بازگو می کند و من فقط یک صورت فرضی آن را در اینجا آوردم . می بینید که در زبان گفتاری خودمانی معنی ای که در نظر داریم، در یک جمله مرکّب ادا نمی شود. گاه یک معنی، با تکرارهایی، در چند جمله پیاپی بیان می شود. مثلاً به این جمله توجّه کنید: « بله، این آقای بگاگ اومده گفته دولت باید این قانون چیز رو ، یه قانونی هست که جمع آوری اطّلاعات درباره مذهب و قومیت مردم رو منع کرده، یعنی سازمانهای دولتی و شرکتهای خصوصی حق ندارن از خود افراد یا ازاین ور، اون ور دربارۀ قومیت یا مذهب اونها اطّلاعات به دست بیارن. او گفته این قانون باید بره پی کارش بشه .»

در این جمله باید تغییرهایی داد تا به زبان گفتاری رسمی در آید، بدون اینکه خصوصیت گفتاری خود را از دست بدهد و خصوصیت زبان نوشتاری پیدا کند :

1- تلفّظ کلمه ها به صورت کامل و غیر محاوره ای ، مثل «یک» به جای «یه» یا «می شود» به جای «میشه» و مانند اینها .

2- حذف کلمه ها و عبارتهای تکراری.

3- تبدیل کلمه ها یا اصطلاحات عامـیانه به کلمه هـا و عبارتهـای رسـمی ای که در زبان گـفتاری کاربرد دارد ، مثل «لغو بشود» به جای «باید بره پی کارش».

4- کاربرد اصطلاحهای دقیق متداول به جای کلمه های غیر دقیقی که در زبان گفتاری خودمانی به کار می رود، چون گوینده می خواهد اصل موضوع را بیان کند ولزومی نمی بیند که برای یافتن کلمه یا اصطلاح دقیق متداول مکث کند، مثل «افراد» که در جملۀ بالا به جای «نیروی کار» از آن استفاده شده است.

5- تغییر جای بعضی از کلمه ها یا عبارتها برای ایجاد فصاحت در جمله ، بدون دور کردن نظم کلام از زبان گفتاری. حال همین جمله را با این تغییرها به صورت جمله ای به زبان گفتاری رسمی باز می نویسم: «در فرانسه قانونی هست که بر اساس آن سازمانهای دولتی و شرکتهای خصوصی حق ندارند دربارۀ مذهب و قومیت نیروی کار اطّلاعاتی جمع آوری کنند. آزوز بگاگ از دولت خواسته است که این قانون را لغو کند. »

امّا گوینده اخباراین جمله را، با مقیّد کردن خود به ترتیب عبارتهای در جملۀ انگلیسی، این طور ترجمه کرده است: «آزوز بگاگ از دولت این کشور مصرّانه خواسته است تا قانونی را که نهادهای دولتی و شرکتهای خصوصی را از جمع آوری اطلاعات درمورد پیشینۀ مذهبی و قومی نیروهای کار را منع می کند ، لغو کند. » متن انگلیسی این جمله این است:

"Azouz Begag has urged the government to overturn current legislation which forbids government bodies and private companies collecting data on the ethnic or religious background of the workforce." این جمله در انگلیسی می تواند یک جملۀ گفتاری رسمی یا رادیویی دانسته شود، چون در زبان انگلیسی فعل اصلی آن، یعنی «لغو کند»، در ابتدای جملۀ مرکّب می آید و بقیۀ عبارتها هم ، یکی بعد از دیگری، ترتیبی دارد که شنونده را با جریان فکر همراه نگاه می دارد، به طوری که با تمام شدن جمله، همۀ معنی مورد نظر به ذهن او سپرده شده است، حال آنکه ترجمۀ گویندۀ اخبار، که نوعی جملۀ نوشتاری فـارسی، و آن هم دور از طبیـعت زبان فـارسی اسـت، ذهـن شــنونده را آشفته می کند، چون بین «از دولت خواسته است» و عبارت «لغو کند» به اندازۀ تمام این جملۀ مرکّب فاصله می افتد و وقتی که شنونده «لغو کند» را می شنود، به احتمال زیاد به یاد آوردن ارتباط آن با بقیۀ این جمله دراز برایش دشوار است.

امّا اگر همین ترجمۀ نارسا وغیر رادیویی را روی کاغذ بخواند، می تواند با دوباره خواندن آن، و ربط دادن اجزای جمله به یکدیگر با حرکت نگاه ، معنای آن را بگیرد. بدیهی است که جمله ای که گرفتن معنای آن نیاز به دوبار خواندن داشته باشد، اوّلاً آن را نمی توان یک جملۀ نوشتاری رسا دانست، و ثانیا این جمله اساساً رادیویی نیست. در اینجا می کوشیم که مهمترین خصوصیات جمله رادیویی را بشناسیم.

خصوصیات جملۀ رادیویی

می دانیم که تقریباً نیمی از خبرها، گزارشها و تفسیرهایی که در بخش فارسی از رادیو پخش می شود، از روی نوشته خوانده می شود و بخشی از این نوشته ها از زبان انگلیسی ترجمه می شود. به مصاحبه ها کاری نداریم، چون به هرحال اگر در موردهایی مصاحبه کننده ســؤالهـای خـود را از پیـش بنویسـد و با نگـاه به نوشــتۀ خـود، آنهـا را برای مصاحبه شونده بازگو کند، بازهم بخش اصلی مصاحبه به زبان گفتاری، به صورت ترکیبی از زبان گفتاری خودمانی و زبان گفتاری رسمی، انجام می گیرد. بحث ما دربارۀ «نوشتن برای خوانده شدن در رادیو» است. بنابر این ضرورت اساسی دارد که در نوشتن برای رادیو با خصوصیات جملۀ رادیویی آشنا باشیم .

1- جملۀ رادیویی حتّی الامکان باید کوتاه باشد.

از بابت کوتاهی جملۀ فارسی نباید جمله های انگلیسی را درنظر آورد، چون درازی جمله های انگلیسی، با توجه به جای فعلهای اصلی و فرعی و ترتیب عبارتها در جمله های مرکّب انگلیسی، از رسایی و روشنی آنها نمی کاهد، حـال آنکه طبیعت زبان فارسی بر کـوتاهی جمله استوار است، مخصوصاً از این حیث که فعل درزبان فارسی معمولاً در آخر جمله می آید. یکی از بهترین نمونه های جمله نویسی در نثر فارسی «تاریخ بیهقی» است. البتّه نثر این کتاب «نوشتاری» است، ولی نویسنده کوشیده است که با استادی کم نظیری آن را به زبان گفتاری نزدیک کند. در «لغتنامۀ دهخدا» نثر بیهقی چنین تعریف شده است :

«هنر بیهقی اوج بلاغت طبیعی فارسی و بهترین نمونۀ هنر انشائی پیشینیان است که زیبایی را در سادگی می جسته ( اند ) و از تماس با طبیعت، زبانی مانند طبیعت گرم و زنده و ساده داشته اند.» آوردن نمونه ای از نثر بیهقی در اینجا شاید سودمند باشد، مخصوصاً برای توجّه به کوتاهی جمله ها که بیشتر آنها با «واو عطف» به هم پیوسته است، و این نوع پیوستگی در جمله ها را نباید درازی تصوّر کرد. در جاهایی که جمله های کامل از هم جدا می شود، علامت ستاره می گذارم تا آنها را مشخّص تر کنم :

« نشاید خدمتکار سلطان را نقد ذخیره نهادن * که این شرکت جستن بود در ملک * چه خزانه را به نقد آراستن و ذخیره نهادن از اوصاف و عادات ملوک است، و نه ضیاع و عقار ساختن * که آن کار رعایا بود * و خدمتکار سلطان درجه و رتبت دارد میان رعیت و میان سلطان * از رعیت برتر بود و از سلطان فروتر * به سلطان مانندگی نباید کرد در نقد ذخیره نهادن * و به رعیت مانندگی نباید جست در ضیاع و مستغلات ساختن * در خدمت سلطان به مرسومی قناعت باید کرد * و از آن خرجی بر رفق می کرد در جاه و نـفاذ امـر * و خـرجی مـتوسـّط از خدـمت سـلطـان بـیش طــمع نـباید داشت * وبدین جاه کسب دنیا نباید کرد تا بماند * که اگر جاه را سبب کسب سازد، هم جاه زایل شود هم مال * و روا بود که جان را آفت رسد * و هر کجا که دارالملک بود ، باید که آن کس را سرای معمور بود تا بر سر رعیت نزول نباید کرد . . . »

در این نمونه می بینیم که جمله ها کوتاه است، و جمله های فرعی و توضیحی بعد از جمله اصلی آمده است، که این یکی از خصوصیات گفتار طبیعی فارسی است. در گفتار طبیعی زبان انگلیسی، جمله های فرعی و عبارتهای توضیحی به دنبال جملۀ اصلی می آید و با اینکه جمله دراز به نظر می رسد، شنونده جملۀ اصلی و جمله های فرعی را جدا ازهم و در پی هم می شنود و معنی را دنبال می کند. برای نمونه به این جمله از یک خبر توجّه می کنیم :

« محکومیت ونگ دان درست چهار هفته قبل از آنکه بیل کلینتون و جیانگ زمین، رئیس جمهوری چین قرار است در جلسۀ سران منطقۀ آسیا-اقیانوسیه در مانیل پایتخت فیلیپین ملاقات کنند و در زمانی که قرار است وارن کریستوفر، وزیر خارجۀ امریکا برای دوّمین بار در ظرف چهار سال گذشته از چین دیدن کند، باعث مشکلاتی برای امریکا می شود. »

این جمله بیش از اندازه دراز است، چون «محکومیت ونگ دان» که در ابتدای این جملۀ دراز می آید، در واقع فاعل جملۀ «باعث مشکلاتی برای امریکا می شود» است که در اخر این جمله آورده شده است. می شود این جمله را به این صورت شکست و به جمله های کوتاه رادیویی تبدیل کرد: «محکومیت ونگ دان مخصوصاً باعث ناراحتی امریکا می شود * چون درست چهار هفته قبل از ملاقات بیل کلینتون با جیانگ زمین، رئیس جمهوری چین، اعلام شده است. * این ملاقات قرار است در کنفرانس سران کشورهای خاور آسیا و منطقۀ اقیانوس آرام، در مانیل، پایتخت فیلیپین، انجام بگیرد. * از طرف دیگر مصادف با زمانی است که وارن کریستوفر، وزیر خارجه امریکا، خود را برای دیداری از چین آماده می کند، * که از زمان روی کار آمدن بیل کلینتون در چهار سال پیش، دومین دیدار او از این کشور خواهد بود. »

و حالا به یک نمونۀ دیگر از جملۀ دراز غیر رادیویی نگاه می کنیم: « این تیر اندازی اندکی پیش از آغاز رأی گیریِ امروز در انتخابات عمومی یمن - که پس از جنگ داخلی شمال و جنوب یمن در سال 1994 اوّلین رأی گیری عمومی تلقّی می شود - اتّفاق افتاد. »

می بینیم که بین فاعل جملۀ اصلی، یعنی «این تیر اندازی»، و فعل آن، یعنی «اتّفاق افتاد»، که در آخر جمله آمده است، فاصله زیادی افتاده است، و چون پیش از این فعل جمله اصلی، فعل «تلقـّّی می شـود» می آید، در کنـار هم بودن این دوفعل گـرفتن مفهـوم جمله را برای شنوندۀ رادیو دشوارتر می کند. چنین جمله ای را به صورتهای مختلف می توانیم بشکنیم و مثلاً بگوییم: « این تیر اندازی کمی پیش از شروع رأی گیری در انتخابات عمومی امروز اتّفاق افتاد. * از زمان جنک داخلی بین بخش شمالی و جنوبی یمن در سال 1994، این اوّلین انتخابات عمومی ای است که در این کشور صورت می گیرد. »

پرهیز از لفظ بازی شبه ادیبانه

گاهی در خواندن شعر یا نثر ادیبانه به ترکیبهایی برمی خوریم که در فهمیدن معنای آنها مشکلی نداریم، امّا اگر بخواهیم آنها را به زبان روزمرّه بازگو کنیم، می بینیم که همان مفهومها به صورتی مختصر و ساده در زبان گفتاری بیان می شود. مثلاً کلمۀ «بررسی» که اسم است و از فعل «بررسیدن» گرفته شده است، در برابر کلمه های study و research انگلیسی به کار می رود. «بر رسیدن» را به همین صورت در زبان فارسی امروز به ندرت به کار می برند، ولی در ادبیات کلاسیک به کار رفته است. به نمونه ای نگاه می کنیم از «تاریخ بیقی»:

- «دل در آن بست که برمک را از بلخ بیاورد و وزارت خویش بدو دهد. اندیشید که مگر (شاید) هنوز گبر باشد. پس بر رسید (بررسی کرد). مسلمان زاده بود. شاد شد.»
و «ناصر خسرو» می گوید:

- «بر رس (بررسی کن) که کردگار چرا کرده ست این گنبد مدوّر خضرا را؟»
شمار کمی از نویسندگان و مترجمان امروز، با توجّه به کار برد فعل «بررسیدن» در ادبیات کلاسیک، گاهی آن را به همان صورت به کار می برند، ولی عادت به فعل مرکّب «بررسی کردن» نمی گذارد که آن را طبیعی احساس کنیم. مثلاً در نوشته ای در گوگل فارسی آمده است: «جهانی شدن و جهانی سازی را از ابعاد گوناگون می توان بررسید» . در نوشته ای دیگر می خوانیم: «پیوند هنر فناوری و هنرهایی که از فناوری پدید آمده است، پیوندی است که می توان آن را از دیدگاههای گوناگون کاوید و بر رسید».

واقـعـیت این اسـت کـه امـروز «بررسـیدن» کاربـردی متــداول ندارد، امّا «بررسی کردن» برای مفهوم «تحقیق کردن» و «مطالعه کردن» کفایت می کند. با وجود این، نویسندگان و مترجمانی که شیفتۀ «لفظ بازی شبه ادیبانه» هستند، آن را پیش پا افتاده می دانند و به جای آن می گویند «مورد بررسی قرار دادن». این جور لفظ بازیهای شبه ادیبانه در زبان گفتاری جایی ندارد.

شاید بسیاری از این گروه نویسندگان و مترجمان رسانه های گروهی نوشتن یا سخن گفتن را کاری «رسمی» می پندارند و در نظر آنها لفظ بازی شبه ادیبانه در نوشتن یا سخن گفتن پیروی از «زبان رسمی» است. به اینها باید گفت که زبان رسانه های گروهی، زبان گفتاری است، و زبان گفتاری «رسمی» نیست، طبیعی است. ظاهراً هرجا که سازمانی و رسمیتی هست، زبان کج و معوج می شود تا رسمیت خود را نشان دهد. به شخصی در تهران تلفن می کنید، حضور ندارد. صدایی خشک و رسمی می گوید: «مشترک مورد نظر در دسترس نمی باشد. بعداً شماره گیری نمایید». شما با کمی درنگ می فهمید که مثلاً می خواهد بگوید: «طرف تلفنی شما حضورندارد. بعداً تلفن کنید». به این ترتیب «حضور ندارد» لابد به صورت رسمی می شود «در دسترش نمی باشد» و «تلفن کنید» می شود «شماره گیری نمایید».

به چند فعل سادۀ گفتاری و صورت رسمی آنها که در گوگل فارسی آمده است، نگاه می کنیم: تصویب کرد (مورد تصویب قرار داد)، اهانت کرد (مورد اهانت قرار داد)، مطالعه کرد (مورد مطالعه قرار داد)، تأیید کرد (مورد تأیید قرار داد)، اجرا خواهد شد، به اجرا درخواهد آمد (مورد اجرا قرار خواهد گرفت، به مورد اجرا گذاشته خواهد شد)، قبول کرد (مورد قبول قرار داد)، خواهد فرستاد (ارسال خواهد داشت)، می فرستد (ارسال می دارد)، زیاد خواهد کرد، خواهد فزود (افزونی خواهد بخشید)، شدید خواهد کرد (شدّت خواهد بخشید)، رفت (عزیمت نمود)، رفته اند (عزیمت نموده اند)، امضاء شد (به امضاء رسید)، به تفاهم رسیدند (به تفاهم نائل آمدند)، توافق کردند (توافق حاصل نمودند)، اقدامات لازم را انجام دهید (اقدامات لازم را مبـذول دارید)، به ... توجـّه بیشـتری کـرده اسـت (به... تـوجّـه بیـشتری مبذول داشته است).

این شیوۀ رسمی نویسی که در آن عبارتهای ساده و سر راست و مختصر گفتاری به عبارتهای پیچیده و غیرطبیعی و دراز تبدیل می شود، در واقع شبیه گذاشتن لقمه در دهان از پشت گردن است که اصطلاحاً به آن «اَکل از قفا» می گویند، و بخشی به جا مانده از شیوۀ منشیان دورۀ صفویه و قاجاریه است. انشاء در آن دوره ها هم به معنی سخن پردازی، سخن آفرینی، نویسندگی، شاعری، و تألیف عبارات بود (لغتنامۀ دهخدا)، هم به معنی نامه ها و نوشته های اداری و رسمی، و نویسندۀ آنها منشی، دبیر، و مترسّل خوانده می شد. ناظم الاطّباء در فرهنگ خود «منشیانه» را این طور تعریف کرده است: «منسوب به انشاء و بلاغت و هر آنچه به طور انشاء نویسند»، و در تعریف «انشاء» گفته است: «نوشتۀ مترسّلانه و فصیح و با سجع و قافیه، هر نوع نوشته ای که مراد از آن نمایاندن قدرت نویسندگی و تعیین ارزش نوشته باشند».

بدیهی است که نویسنده یا مترجم رسانه های گروهی «انشاء نویس» نیست و بهتر است که از کاربرد آنچه از شیوۀ «نثر منشیانۀ» آن دوره ها به جا مانده است، و من آن را «لفظ بازی شبه ادیبانه» می خوانم، پرهیز کند.

کلمه ها و ترکیبهای غیر رادیویی

شاید کسانی باشند که با شنیدن عبارت «کلمه ها و ترکیبهای غیر رادیویی»، بگویند: «مگر کلمه ها و ترکیبهایی در زبان فارسی هست که به کار بردن آنها در رادیو مجاز نباشد؟» در جواب این کسان می گویم که منظور از غیر رادیویی بودن، زشت، وقیح، یا خلاف اخلاق عمومی بودن نیست، چون کاربرد این گونه کلمه ها و ترکیبها را معمولاً مردم در هیچ جا روا نمی دانند. امّا، همان طور که قبلاً در موردی دیگر اشاره کردم، زبان رادیویی زبان گفت و گوی روزمرّه است. مثلاً شما اگر شاعر باشید، چه شعر خوب بگویید، چه شبه شعر، کسی نمی تواند به شما حکم کند که به جای کلمۀ متداول «مجسّمه» یا کلمۀ کمتر مـتداول «پیکره»، کلمۀ نامتـداول «تنـدیس» را به کار نبرید.

یک شاعر می تواند بگوید:
تندیس وار با خود و بیگانه از همه
اِستاده در گذرگه رگباری از تگرگ...
و شاعری دیگر می تواند بگوید:
تو را دوست می دارم
به سانِ تندیس میدانی بزرگ...

امّا گویندۀ رادیو درست نیست، لازم نیست، و طبیعی نیست که بگوید: «به دانشجویان اجازه ندادند یک تندیس بلند هشت متری را که یادمان سرافکندگی نام دارد، به محوّطۀ دانشگاه وارد کنند»، یا بگوید: «فلان هنرمند از سال 1998 به خلق آثار هنری در قالب کولاژ و تندیس روی آورده است»، یا بگوید: «شهرداری رشت با الهام از آیۀ شریفۀ «ن والقلم و ما یسطرون» تندیسی به نام تعلیم و تربیت در میدان فرهنگ رشت بنا نمود».

آیا کسانی که در زبان رسانه های گروهی سماجت دارند که کلمه ای مثل «تندیس» را جانشین «مجسّمه» بکنند که عربیِ فارسی شده و متداول است، شیفتۀ زیبایی و غرابت این جور کلمه ها هستند، یا هدف آنها کاربرد کلمه های فارسی نامتداول یا فارسی نوساخته و اخراج نظیر عربی متدوال و همه فهم آنها از کشور زبان فارسی است؟ اگر فقط «زیبایی و غرابت» جواز کاربرد کلمه های غیر رادیویی باشد، زبان رادیویی چنین جوازی را به کسی نمی دهد. امّا اگر این کسان تصوّر می کنند که با کاربرد شماری از آین کلمه ها خدمتی در راه پاکسازی زبان فارسی از کلمه های عربی یا به طور کلّی بیگانه کرده اند، خوب است که در جمله های نمونه، در کنار کلمۀ تندیس، به بعضی کلمه ها و عبارتهای دیگر توجّه کنیم که فارسی متداول آنها موجود است و نویسندگان این جمله ها آنها را به کار نبرده اند:

- وارد (کنند) = بیاورند
- خلق آثار (هنری) = آفرینش کارهای هنری
- تعلیم و تربیت = آموزش و پرورش.

امّا ظاهراً در کاربرد کلمه های غیر رادیویی هیچ ملاک منطقی و ثابتی وجود ندارد. من به کلـمه هـایی غیر رادیویی می گـویم کـه خود نویسندگان و مترجمان رادیو در گفت و گو با دیگران به کار نمی برند، و چون شنوندگان رادیو هم همان «دیگران» هستند که گویندگان رادیو با آنها «گفت و گو» می کنند، بهتر است که از کاربرد آنها خود داری کنند. مثلاً ما در گفت و گو با دیگران نمی گوییم: «شما از یک سو سخنهای حسابی می گویید، و از سوی دیگر به سخنهای حسابی دیگران گوش نمی دهید»، بلکه می گوییم: «شما از یک طرف حرفهای حسابی می زنید، و از طرف دیگر به حرفهای حسابی دیگران گوش نمی دهید». بنابر این می توانیم کلمۀ «طرف» را رادیویی بدانیم و کلمۀ «سو» را غیر رادیویی.

برای رادیویی یا غیر رادیویی شناختن یک کلمه یا ترکیب معیاری بهتر از تداول در زبان گفتاری نداریم. وقتی که در تداول گفتاری یک کلمه یا ترکیب احساس تردید بکنیم، بهترین کار این است که آن کلمه یا ترکیب را در یک جمله بگذاریم و آن جمله را به یک مخاطب فرضی بگوییم. مثلا نویسنده یا مترجمی که می نویسد: «آیا آمریکا در اندیشۀ مداخلۀ نظامی در ایران است؟»، می تواند کلمۀ «اندیشه» را در جمله ای ساده در گفت و گوی روزمرّه از یک مخاطب فرضی بپرسد: «حالا تو در اندیشۀ عوض کردن خانه هستی؟» این جملۀ گفتاری فوراً به آن نویسنده یا مترجم می گوید: «کلمۀ اندیشه را بردار و به جای آن کلمۀ فکر را بگذار تا حالت طبیعی پیدا کنم!» فکر می کنم که آوردن چند نمونۀ دیگر برای روشن تر شدن موضوع این بحث کافی باشد.

- «ارتش عراق همچنان در حال طیّ فرایند سازماندهی مجدّد است». خیلی ساده می توانیم بگوییم: «ارتش عراق در حال تجدید سازمان است».

- «... در مورد موضوعات مطروحه بین ایران و اتحادیۀ اروپا...» موضوعهای طرح شده یا مطرح شده.

- «طبق اطّلاعات واصله به او...» عبارت انگلیسی این بوده است: «he had learned that». می بینیم که عبارت انگلیسی ساده و رادیویی است. می گوید: «او اطّلاع پیدا کرده بود که...»، «او شنیده بود که...»، «او فهمیده بود که...»


- «برگردان اظهارات موریس کاپیتورن را می شنوید». کلمۀ «ترجمه» در حالت اسم و «ترجمه کردن» در حالت فعل و «مترجم» در حالت اسم فاعل کاربرد عامّ دارد، امّا «برگردان»، «برگراندن»، «برگرداننده» را بعضی از مترجمان و نویسندگان در زبان نوشتاری به کار می برند. شنیدنی است که اصل کلمۀ «ترجمه» فارسی است. در گذشتۀ دور «ترزبان» به فارسی به معنای «مترجم» به کار می رفت. معرّب آن «ترزفان» و «ترجمان» است. در «لغتنامۀ دهخدا» به نقل از «غیاث اللغات» و «آنندراج» دربارۀ اصل کلمۀ «ترجمه» آمده است:

«ترجمان: کسی که دانندۀ دو زبان باشد، که صاحب یک زبان را به صاحب زبان دیگر بفهماند، و این معرّب ترزبان است و ضم جیم از آن است که زبان به ضمّ اوّل است و به فتح نیز آمده و بعدِ معرّب کردن این لفظ، مصدر و افعال و اسماء از آن اخذ کردند چون ترجم یترجم ترجمه فهو مترجم...» این تعریف را برای کسانی آوردم که از کلمۀ «ترجمه» به تصوّر عربی بودن، روگردانند و به جای آن «گردانیدن» به کار می برند.

- «استقلال کامل و بدون قید و شرط عراق هدف ماست و ما در راه نیل به این هدف تلاش می کنیم». بیان رادیویی: «... برای رسیدن به این هدف...»

- «... جابه جایی زمین به باستانشناسان کمک کرد [که] به چند کشف مهمّ نایل شوند». بیان رادیویی: «... کمک کرد که چند کشف مهمّ بکنند» یا «جا به جایی زمین موجب شد که باستانشناسان چند کشف مهمّ بکنند».

- «... مسئولیت تمامی اوضاع کنونی کشور را بر عهدۀ او و سپس بر عهدۀ آقای فلان می گذارد». کلمۀ «سپس» رادیویی نیست چون مثل کلمۀ «بعد» کاربرد گفتاری ندارد.

- «... وی سپس پرسید...» نه «وی» به جای «او» کلمۀ رادیویی است، نه «سپس». تعجّب آور است که بعضی از نویسندگان و مترجمان از کاربرد ضمیر «او» سخت گریز دارند و فکر می کنند که «وی» اعتبار و عزّت بیشتری دارد.

معمـولاً همینها هـستند که برای شـخصیتهای مهمّ سیاسی بعضی از کشورها ضمیر و فعل جمع به کار می برند تا بی احترامی نکرده باشند، در حالی که در زبان رسانه های گروهی هر شخصیتی با هر مقامی از هر کشوری، در اشاره به او «سوّم شخص مفرد» است:

- «آنچه در مورد ایشان (او) باید یادآور شد آنکه ایشان (او) در سطح بین المللی نیز (هم) به خاطر (به دلیل، به علّت) دادگاه میکونوس آن وجهۀ نسبی آقای فلان را ندارند (ندارد).»

- «مهمّترین ویژگی (خصوصیت) تحقیقات و مقالات انتقادی استاد فلان این است که ایشان بیشتر متوجّه جنبه های حرفه ای و هنری ادبیات شدند (شد)».

امّا همینها وقتی که دربارۀ بالاترین شخصیتها و مقامهای مذهبی و سیاسی و دولتی کشورهای دیگر حرف می زنند، آن شخصیت یا مقام «سوّم شخص مفرد» است، و تصوّر هیچ جور بی احترامی به او هم وجود ندارد.


ارسال شده در: جمعه دوازدهم آذر 1389 :: 15:29 :: توسط : سید یاسین قنبری
راهنمای کامل دستور زبان(در خبرنگاری)2

دقت در زمان درست فعلها در جمله

معمولاً هرکس که دارد به زبان مادری خود با یک همزبان صحبت می کند، فعلها را از حیث زمان (tense) درست به کار می برد، امّا بعضی از مترجمان در موقع ترجمه از لحاظ تطابق زمانی فعلها دچار اشتباه می شوند. در این موردها مترجم باید یک بار با صدای بلند جملۀ ترجمه شده را برای خود بخواند تا متوجّه غیر طبیعی بودن زمان فعل بشود. اگر با این کار متوجّه اشتباه خود شد، آنوقت می تواند همان جمله را به زبان خودمانی برای یک مخاطب فرضی بگوید، تا زمان درست فعل را پیدا کند. برای نمونه ببینیم که یک مترجم، جملۀ انگلیسی زیر را به چه صورت ترجمه کرده است:

During the height of summer, parts of Amman get no piped water for weeks at a time. Down in the Jordan Valley, banana plantations shrivel up in the heat as farmers struggle to get enough water to their crops. Both are examples of Jordan's endemic water problem.

«در اوج گرمای تابستان در بخشهایی از شهر عمان آب لوله کشی قطع می شد. در درّۀ اردن نیز (هم) درختهای موز (مزرعه های موز) بر اثر گرما آسیب شدید دیدند و این با وجود تلاشهای کشاورزان برای رساندن آب به محصولاتشان بود. اینها هر دو نمونه هایی از مشکل بزرگ آب در اردن است.»

از متن انگلیسی، با فعلهای مضارعی که به کار رفته است، این طور برمی آید که این توصیف وضع موجود و جاری در اردن است، و مربوط به گذشته نیست، امّا مترجم به علّتی که بر ما معلوم نیست، همۀ این فعلهای زمان حال ساده یا مضارع اِخباری (present simple tense) را به زمان ماضی (گذشتۀ) ساده (past simple ) و ماضی (گذشتۀ) استمراری (past continuous) ترجمه کرده است. در متن انگلیسی گفته می شود که وضع آب در اردن، نه در گذشته، بلکه در حال حاضر این طور است. مترجم فقط در جملۀ آخر فعل را از حیث زمان درست ترجمه کرده است: «اینها نمونه هایی از مشکل بزرگ آب در اردن است».

زبان گفتاری فارسی در یک قرن گذشته در حیطۀ فعل هم تحوّل پیدا کرده است. مثلاً در گشته فعل «زمان حال استمراری» نظیر فعل «present continuous» نداشتیم. امّا امروز آن را به این صورت داریم و نه تنها در گفت و گوی روزمرّه به کار می بریم، بلکه بسیاری از نویسندگان آن را در نوشته هاشان به کار می برند:

- دارم می نویسم، داری می نویسی، دارد می نویسد،
- داریم می نویسیم، دارید می نویسید، دارند می نویسند.

و آن را به صورت نوعی زمان گذشتۀ استمراری هم به کار می بریم:

- داشتم می نوشتم، داشتی می نوشتی، داشت می نوشت،
- داشتیم می نوشتیم، داشتید می نوشتید، داشتند می نوشتند.

ممکن است که بعضی از ادیبان دانشگاهی این زمان فعل را عامیانه بدانند و آن را نپذیرند، ولی این زمان فعل را زبان فارسی پذیرفته است و به آن جواز ماندگاری داده است. بنابر این اگر مترجمی زمـانهای present continuous و past continuous انگلیسی را به نظیرهای جدید آن در فارسی ترجمه کند، بر او ایرادی وارد نیست. چند نمونه از گوگل فارسی می آورم:

- دارم دربارۀ سیاست عجین شده با دین سخن می گویم...
- داری وقت مردم را تلف می کنی ...
- فعالانه دارد راه به میدان کشیدن کارگران و مردم را... دنبال می کند ...
- هنوز هوا روشن نشده بود و ما داشتیم برای صبحانه می رفتیم...
- وقتی شما داشتید با هم صحبت می کردید...

امّا اگر نویسنده ای بنویسد: «ممکن است نیروی دریایی ایران قصد دست زدن به مأموریتهای وسیعتری را دارد»، پیداست که او در حدّ لازم با کاربرد فعل در موقعیتی که باید به وجه شرطی یا التزامی (conditional mode, potential mode) باشد، آشنایی ندارد، وگرنه ناساز بودن صورت فعل در جملۀ خود را احساس می کرد و آن را به این صورت می نوشت: «ممکن است (که) نیروی دریایی ایران قصد دست زدن به به مأموریتهای وسیعتری [را] داشته باشد».

در این جمله عبارت «ممکن است»، قطعیت را به کنار می زند و «احتمال» را پیش می آورد. همین «احتمال» موجب می شود که فعل از صورت عادّی (قصد دارد) به صورت «التزامی» (قصد داشته باشد) در آید. نویسندۀ دیگری نوشته است: «به او قول داد که هرکاری از دستش بر می آید، برای آزادی شوهر او و دیگران انجام دهد». این نویسنده هم پیداست که با وضع فعل در «وجه التزامی» آشنایی کافی ندارد، و گرنه جمله را به این صورت می نوشت: «به او قول داد که هر کاری از دستش بر آید، برای آزادی شوهر او و دیگران انجام بدهد (انجام خواهد داد).

مترجم دیگری نوشته است: «هرچند به نظر می رسید (که) یکی از خودروهای زرهی مورد اصابت گلوله واقع شد...» در موردهایی مثل این جمله، وقتی که از وقوع فعلی در زمان «گذشته» حرف می زنـیم، فعل یا فـعلهایی که بعد از فعل اصلی جمله می آید، باید


همان زمانی را حفظ کند که در موقع انجام گرفتن فعل داشته است. مثلاً در جملۀ بالا، فعل اوّل، یعنی «به نظر می رسید»، به صورت «ماضی استمراری» آمده است، و درست آن است که فعل دوّم، یعنی «واقع شد»، نه به صورت «ماضی ساده» (simple past) بلکه به صورت «ماضی نقلی» (present perfect) بیاید: «هرچند به نظر می رسید که یکی از خودروهای زرهی مورد اصابت گلوله واقع شده است».


برای روشن تر شدن موضوع نمونۀ دیگری می آورم: «حسن را دیدم. به نظر می رسید که حالش خوب نیست». این جمله را به این صورت نمی گوییم: «حسن را دیدم. به نظر می رسید که حالش خوب نبود». و باز یک نمونۀ دیگر: «حسین را دیدم که با شتاب می رود». این جمله را نمی توانیم به این صورت بگوییم: «حسین را دیدم که داشت با شتاب می رفت». در جملۀ مرکّب، بعد از فعل اصلی در زمان «گذشته»، فعلهای جمله های فرعی یا پیرو در زمان «حال» می آید.

برای بعضی از نویسندگان و مترجمان در نوشتن جمله ای که در آن «نه» (neither) و «و نه» (nor) به کار رفته باشد، با دشواری رو به رو می شوند. یکی از همینها نوشته است: «نه آقای سانتر و نه آقای بلر در مورد جزئیات موافقت حاصل شده مطلبی عنوان نکردند». جملۀ انگلیسی این بوده است: Neither Mr. Santer nor Mr. Blair gave details of the agreement...

وقتی که در مبتدای جمله دو تا «نه» داریم، فعل به صورت مثبت می آید. اگر به ترکیب جملۀ انگلیسی نگاه کنیم، می بینیم که بعد از neither و nor، فعل به صورت gave آمده است که مثبت است، نه به صورت did not give که منفی است. جملۀ بالا را به یکی از این دو صورت می توانیم بنویسیم:

- آقای سانتر و آقای بلر دربارۀ جزئیات توافق چیزی نگفتند...
- نه آقای سانتر دربارۀ جزئیات توافق توضیحی داد (چیزی گفت)، نه آقای بلر...

بعضی از نویسندگان در نوشتن جمله به مفهومی که در آن بیان می شـود، توجّـه نمی کـنند و در نتـیجه فعـلهایی کـه به کـار مـی برنـد، هماهنگی زمانی ندارد. مثلاً مترجمی نوشته است: «در همین حال جنبش طالبان شدیداًً به درخواست مشترک روسیه و ازبکستان که خواسته بودند (که) این جنبش از تلاش برای تصرّف شمال افغانستان دست بردارد، اعتراض کرده است».

جنبش طالبان «اعتراض کرده است»، ماضی نقلی، که در آن فعلی در «گذشته» انجام می گیرد، امّا خود فعل یا اثر آن تا زمان حال، یعنی زمانی که این فعل گذشته نقل می شود، ادامه دارد. به عبارت دیگر، جنبش طالبان به درخواست روسیه و ازبکستان اعتراض کرده است. درخواست آنها در «گذشته» صورت گرفته بوده است، امّااثر این درخواست باید تا زمان اعتراض جنبش طالبان ادامه می داشته است تا بتواند جنبش طالبان را به اعتراض وادارد. بنابر این فعل درخواست باید «ماضی نقلی» باشد، نه «ماضی بعید»، و جمله به این صورت درست است: «روسیه و ازبکستان از جنبش طالبان خواسته اند که از تلاش برای تصرّف شمال افغانستان دست بردارد، و جنبش طالبان به این درخواست اعتراض کرده است».

معمولاً وقتی که دو زمان گذشته داشته باشیم که یکی پیش از دیگری واقع شده باشد، اوّلی را به صورت ماضی بعید می آوریم و دوّمی را به صورت ماضی ساده. برای این مورد چند نمونه از گوگل فارسی می آورم:

- وقتی (که) چرچیل به هند رفته بود، دید گروهی از مردم ضمن انجام (دادن) مراسم مذهبی، سر گاوی را می بوسند.
- دختر خانمهایی که در این بررسی شرکت کرده بودند (ماضی بعید)، توانستند (ماضی ساده)در آزمونهای گرفته شده بالاترین نمره را کسب کنند.
- حتی عدّه ای از کسانی که طرح را خود تدوین کرده بودند (ماضی بعید)، حاضر نشدند (ماضی ساده) که از تصویب بگذرد.
- انتشار کتاب به سرعت از طرف کسانی که آن را خوانده بودند (ماضی بعید)، در همه جا پیچید (ماضی ساده).
- مسلمینی که در دامان فرهنگ دیگری رشد کرده بودند (مـاضی بعیـد)، به زودی توانستـند (ماضی سـاده) به متن کتاب مقـدّس دسترسی مستقیم پیدا کنند.

بعضی از نویسندگان فعل دوّم این جور جمله ها را هم «ماضی بعید» می آورند. مثلاً می گویند: «مسلمینی که در دامان فرهنگ دیگری رشد کرده بودند (ماضی بعید)، به زودی توانسته بودند (ماضی بعید) به متن کتاب مقدّس دسترسی مستقیم پیدا کنند.

گاهی بعضی از نویسندگان در موقعیتی که دو فعل پی در پی دو عمل را بیان می کند که همزمان انجام شده است، به علّت توجّه نداشتن به موقعیت فعلها، آنها را به دو زمان (tense) متفاوت می آورند. به این جمله نگاه می کنیم: «امروز در جریان تظاهراتی که به همین مناسبت در تهران برگزار شد، هزاران نفر از تظاهر کنندگان شعارهای ضدّ امریکایی می دادند و پرچم امریکا را سوزاندند». هر دو عمل «شعار دادن» و «سوزاندن» پرچم در یک زمان انجام می گرفته است، و نویسنده اوّلی را با «ماضی استمراری» و دوّمی را با «ماضی ساده» بیان کرده است. یا باید هر دو فعل را به صورت ماضی ساده می آورد، یا هر دو را به صورت ماضی استمراری:

- ... هزاران نفر از تظاهر کنندگان شعارهای ضدّ امریکایی دادند و پرچم امریکا را سوزاندند.
- ... هزاران نفر از تظاهر کنندگان شعارهای ضدّ امریکایی می دادند و پرچم امریکا را می سوزاندند (آتش می زدند).

در جمله هایی که «قید زمان» وجود دارد، خود قید می تواند ملاکی برای کاربرد درست فعل از حیث زمان (tense) باشد. به این جمله نگاه می کنیم: «دیروز گرجستان روسیه را متهم کرده بود (که) نتوانسته است تا ضرب الاجل روز یکشنبه این پایگاه را برچیند». قید «دیروز» نشان می دهد که گزارش دهنده «امروز» دربارۀ عملی که «دیروز» واقع شد، سخن می گوید. بنا بر این فعل باید «ماضی ساده» باشد: «دیروز گرجستان روسیه را متهم کرد که ...» پیداست که مترجم به حالت فعل در متن انگلیسی هم توجّه نکرده است. در متن انگلیسی فعل به این صورت آمده است:

«...Yesterday Georgia accused (simple past) Russia of»


حفظ هماهنگی زمان فعلهای یک جمله، به طوری که نظام طبیعی کلام فارسی حکم می کند، کاری است که ذهن گویندۀ زبان خود به خود انجام می دهد، و معمولاً یک زبان آموز خارجی که در بزرگسالی به آموختن زبانی بیگانه پرداخته باشد، ناچار است که قاعده های لازم برای این هماهنگی را بیاموزد. امّا موردهایی پیش می آید که یک مترجم فارسی زبان درترجمه از زبان بیگانه، گرفتار شکل و ترکیب فعل در زمانها و حالتهای متفاوت در آن زبان می شود و در پیدا کردن نظیر آنها در فارسی در می ماند و در نتیجه فعلها را به صورتهایی به فارسی برمی گرداند که با زبان فارسی بیگانه است. مثلاً ما در فارسی زمان فعلی نظیر «آینده در گذشته» که در انگلیسی به آن «future in the past» می گویند، نداریم، امّا بدیهی است که آن را به صورتی دیگر در فارسی بیان می کنیم. در اینجا نمونه هایی از این زمان فعل انگلیسی و برابرهای فارسی آنها را می آورم:

I knew you would see him.
می دانستم که او را خواهی دید.
I knew you would not see him.
می دانستم که او را نخواهی دید.

می بینیم که will برای بیان آینده در گذشته به would تبدیل شده است، امّا در فارسی فعل اوّل، یعنی «می دانستم» مثل انگلیسی به زمان گذشته می آید، ولی فعل دوّم به صورت آینده، یعنی «خواهی دید» به جا می ماند. این صورت «معلوم» (active) آینده در گذشته است. حالا به نمونه ای از صورت «مجهول» (passive) آن نگاه می کنیم:

I knew that the meeting would be finished by noon.
می دانستم که جلسه تا ظهر تمام خواهد شد.

می بینیم که در فارسی در این مورد به جای فعل «مجهول» فعل «معلوم» به کار می بریم و نمی گوییم: «می دانستم که جلسه تا ظهر تمام شده خواهد بود».

یک مورد دیگر که بیان فعل در جملۀ انگلیسی با فارسی تفاوت دارد، نقل قول غیر مستقیم است که به آن indirect speech یا reported speech می گویند. به چند نمونه و برابرهای فارسی آنها نگاه می کنیم:


He said, "I go to my mother's house every evening."
او گفت: «من هرشب به خانۀ مادرم می روم.»

این صورت «نقل قول مستقیم» است که با فارسی تفاوتی ندارد، امّا انگلیسی زبان وقتی که می خواهد این سخن را به طور غیر مستقیم نقل کند، می گوید: He said (that) he went to his mother every evening.

می بینیم که در «نقل قول غیر مستقیم» فعل go که در حالت مضارع است به went که در حالت ماضی (گذشته) است در می آید و ضمیرفاعلی «I» و ضمیر ملکی «my»، که برابر آن در فارسی ضمیر ملکی متصل «م» است، به «he» و «his» تبدیل می شود، و ترجمۀ لفظ به لفظ این جمله در فارسی به این صورت است: «او گفت که او هرشب به خانۀ مادرش رفت»، که در فارسی بسیار غریب و نادرست و ناشیانه به نظر می آید. همین جمله در نقل قول غیر مستقیم در فارسی به این صورت گفته می شود: «او گفت که هر شب به خانۀ مادرش می رود». می بینیم که در نقل قول غیر مستقیم در فارسی زمان فعل تغییر نمی کند و فقط ضمیر هاست که از اوّل شخص به سوّم شخص تبدیل می شود.

منظور از آوردن این دو نمونه از انگلیسی تأکید بر این نکته است که مترجم باید به این جور تفاوتها در بیان زمانها و حالتهای فعل در زبان مادری و زبان بیگانه توجّه داشته باشد و بکوشد که در ترجمه تحت تأثیر زبان بیگانه قرار نگیرد. حالا با آوردن چند نمونه از عدم دقت در زمانها و حالتهای درست فعل در جمله، این بحث را تمام می کنم. نمونه ها را از گوگل فارسی و سایت فارسی بی بی سی می گیرم:

- از درون، از خودش ناراحت بود که نتوانسته بود (نتوانسته است) دراکو را درست بشناسد.
- برای پدرش عقده شده بود که نتوانسته بود (نتوانسته است) این آرزوی پسرش را برآورده کند.
- می گفتند ای کاش می شد که شاعران هلندی هم این مرزها را می شکستند (بشکنند) و می گذاشتند (بگذارند) احساسات و فکرشان بدون مرز روی کاغذ بیاید.
- پس از انتشار آن تأکید کرد که این تنها یک پنجم از کتابی بوده (کتابی است) که می خواسته ( که می خواسته بود) بنویسد.
- تیم دانشمندان امریکایی-کانادایی قسمتی از «دی ان ای»... در یک کروموزوم خاص (را) که به بیماری قلبی ارتباط داشت (ارتباط دارد) را(!) پیدا کردند (پیدا کرده اند).
- محققان در ارتباط با شبیه سازیهای کوچکتر دیگر گفته بودند (گفته اند) [که] الگوی فکری مغز یک موش واقعی را مشاهده کرده اند.
- آنها دریافتند که حتی در دوزهای پایین علائم پریشانی روانی در ۵۰ درصد داوطلبان سالم بروز کرد (بروز می کند).
- به نظر من اگر آقای فلان رئیس جمهور[ی] بود (می بود)، هیچوقت کار ما به اینجا نمی رسید. (تذکّر: در این مورد در فارسی گفتاری معمولاً «می بود» به کار نمی برند و در حالت شرطی «بود» می گویند: «اگر حالش خوب بود (می بود)، حتماً می آمد»).
- اگر این اتم [به] دست یک آدم مستی [مست] می افتد (بیفتد)، آدم مست ممکن است کارهایی بکند که عدّه ای بی خانمان شوند.
- آقای ساکوزی پیش از این تونی بلر، نخست وزیر بریتانیا را الگوی مناسبی از یک رهبر سیاسی توصیف کرده است (کرده بود). (تذکّر : در این جمله قید زمان «پیش از این» لازم می کند که فعل نه به صورت «ماضی نقلی» (کرده است)، بلکه به صورت «ماضی بعید» (کرده بود» بیاید).
- ناسا امیدوار است که دستگاه تصفیۀ هوا، که بلا فاصاله پس از تصادم خاموش شده بود (خاموش شده است)، در صورت داشتن انرژی، احتمالاً بار دیگر روشن خواهد شد (روشن بشود).
- به آنها گفته شد که با توجّه به حضور اعضای امریکایی در تیم، به آنها اجازۀ ورود داده نشده است (داده نمی شود، به مفهوم داده نخواهد شد).
- بازسازی زیرساختهای اقتصادی تاجیکستان... که در اثر جنگ داخلی پنج ساله که در سال 1997 به پایان رسید، نابود شده بود (نابود شده است)...
- از زمان انقلاب اسلامی در سال 1979[تا کنون] بسیاری از مردم در ایران به دلیل جرمهای سیاسی به زندان فرستاده شدند (فرستاده شده اند = ماضی نقلی).

دقت در انتخاب صفت و قید

می دانیم که صفت (adjective) کلمه ای است که حالتی یا خصوصیتی از اسم یا موصوف را بیان می کند. یک اسم می تواند حالتها یا خصوصیتهای متعدّد و متفاوت داشته باشد. صفتی را که در موردی به یک اسم می دهیم، باید به خوبی بشناسیم و حیطۀ معنایی آن در ذهن ما روشن باشد، وگرنه ممکن است که در موردی به یک اسم صفتی نسبت بدهیم که مناسب نباشد و بد تعبیر شود، و در واقع آن چیزی نباشد که ما می خواسته ایم به اسم نسبت بدهیم. مثلاً اگر در خبری آمده باشد که «the report was baseless »، منظور گوینده از صفت baseless بی اساس، بی پایه، بدون مدرک، بی مأخذ، ناموثّق و مانند اینهاست. اگر مترجم بنویسد «وزیر خارجۀ پاکستان گفت این گزارش کذب محض است، از معنایی که گوینده در نظر داشته است، بیش از حدّ دور شده است. کذب محض یعنی دروغ مطلق و با baseless خیلی تفاوت دارد. شما اگر به کسی بگویید «این حرف شما بی اساس است»، شاید خوشش نیاید، امّا اگر به او بگویید «این حرف شما دروغ محض است»، مساّماً به او برمی خورد و شاید خشمگین بشود، چون به او دروغگویی نسبت داده اید.


در موقع انتخاب کلمه برای معنایی که در مقام «صفت» در ذهن داریم، باید دقت کنیم که کلمۀ انتخاب شده در زبان به همان معنی کاربرد عامّ داشته باشد. اگر چند دیپلمات یک کشور را در کشور دیگری بازداشت کرده باشند و آن کشور برای آزادی آنها «گفت و گوی سیاسی» را به «damaging attempt» ترجیح بدهد، مترجمی که صفت فاعلی damaging را به «تخریب کننده» ترجمه کند، بدیهی است که به حیطۀ معنایی این صفت در انگلیسی و همچنین در فارسی ورود ندارد. «تخریب» و «تخریب کردن» درفارسی امروز بیشتر به معنای «خراب و ویران کردن» است: «چون اجازۀ ساختمان نگرفته بود، شهرداری دستور تخریب صادر کرد» یا «زلزله موجب تخریب صدها خانه شد». امّا صفت فاعلی damaging، با اینکه در موردهایی معنای آسیب رساننده، خسارت وارد کننده، صدمه زننده، و خراب کننده دارد، در این مورد هیچکدام از این کلمه ها برای بیان معنای آن مناسب نیست. یک اقدام یا تلاش «damaging» می تواند برای عمل«rescue» یا «نجات دادن» دیپلماتها «زیان آور»، «زیانبخش»، «دارای نتیجۀ منفی» و مانند اینها باشد. این نمونۀ ترجمۀ نامناسب صفت را از جمله ای گرفتم که مترجم آن را به این صورت ترجمه کرده است: «ایران محتملاً به گفت و گوهای سیاسی دربارۀ این مسئله ادامه خواهد داد تا اینکه (نه اینکه) به تلاش بالقوّه تخریب کننده بپردازد».


نکتۀ دیگری که در انتخاب صفت باید در نظر داشت، معنیهای مختلف هر صفت و کاربرد متداول آن در موردهای متفاوت است. مثـلاً صفت safe در انـگلـیسی بـه معـنی بی خـطر (a safe journey)، امن (a safe place)، بی زیان، بی ریسـک (a safe deal)، سـالم (he returned home safe and sound). حالا اگر مترجمی برای این صفت انگلیسی فقط معنی «امن» را در نظر داشته باشد، و در هر یک از موردهای بالا کلمۀ «امن» را به کار ببرد، مسلّماً ترجمه اش ناساز از کار در می آید. به نمونه ای نگاه می کنیم: «شکّی نیست که نویسندۀ بریتانیایی اکنون بیش از هر زمان دیگری امن است». خانۀ این نویسنده می توانست امن باشد، امّا در مورد خود او باید گفته می شد:«از امنیت برخوردار است» یا «از خطر در امان است».

در انگلیسی گاهی «اسم» در محلّ «صفت» قرار می گیردّ امّا صفت نیست. مثلاً می گویندRobert Fisk, Middle East correspondent for Independent Newspaper. بعضی از مترجمان، بدون توجّه، این عبارت را به این صورت ترجمه می کنند: «رابرت فیسک، خبرنگار خاورمیانه ای روزنامۀ ایندیپندنت». «خاورمیانه ای» در این عبارت صورت و مفهوم صفت دارد و این معنی از آن برداشت می شود که رابرت فیسک اهل خاور میانه است. امّا اگر آن را به «رابرت فیسک، خبرنگار روزنامۀ ایندیپندت در خاورمیانه» ترجمه کنیم، چنین برداشتی نخواهد شد. شنیدنی است که بسیاری از نویسندگان انگلیسی رسانه های گروهی هم اشتباهاً در چنین عبارتی جای مثلاً اسم «اًMiddle East»، صفت «Middle Eastern» به کار می برند.

در انگلیسی موردهایی پیش می آید که در جمله ای «صفت» به کار رفته است، ولی اگر در فارسی هم آن را به صورت صفت ترجمه کنیم، تفاوت معنی پیدا می کند. به این جمله توجّه می کنیم: «پرزیدنت کلینتون به دنبال انتخاب محمد خاتمی از امیدواریهای خود در مورد آشتی نهایی آمریکا با ایران صحبت کرده است». عبارت «در مورد آشتی نهایی با ایران» در متن انگلیسی به این صورت بوده است: «for an eventual reconciliation with Iran ». صفت eventual در زبان انگلیسی معمولاً به دو معنی متفاوت به کار می رود، یکی «happening in due course of time»، و دیگری به معنی «contingent» و «possible»، که اوّلی را می توانیم به «نهایی»، «مآلی»، «بعدی»، «غایی» و دوّمی را به «احتمالی» ترجمه کنیم. در ترجمۀ بالا «آشتی نهایی» در فارسی مفهوم «آخرین آشتی» را به ذهن می آورد، که در متن انگلیسی چنین مفهومی در نظر نبوده است. مفهوم نزدیک تر به متن انگلیسی این است: «پرزیدنت کلینتون پس از انتخاب محمد خاتمی، از امیدواری خود به اینکه سرانجام (بالاخره) بین آمریکا و ایران آشتی بر قرار شود، صحبت کرده است (سخن گفته است)». نتیجه ای که از این نکته می گیریم این است که در ترجمه خود را نباید پایبند کلمه های زبان خارجی بکنیم و مثلاً تصوّر کنیم که صفت را حتماً باید به صفت ترجمه کنیم، بلکه باید به مفهوم بودن و درست بودن جمله در فارسی توجّه داشته باشیم.


می دانیم که «قید» هم کلمه ای است که حالت و چگونگی انجام گرفتن فعل را بیان می کند یا به معنای صفت یا قیدی دیگر توضیحی اضافه می کند. به مثالهای زیر که از گوگل فارسی گرفته شده است، نگاه می کنیم:

- ونزوئلا هرگونه تعرّض آمریکا به برنامۀ هسته ای ایران را قاطعانه (categorically) ردّ می کند.
- آیا اســرائیل از مهمّات خوشـه ای آمـریکایی به طور قـانونی


(legally) استفاده می کند؟

- حامد کرزی حملۀ تروریستی در ولایت قندهار را شدیداًً (strongly) محکوم کرد.
- سیاست بازی عجیبی است و شاید بسیار (very dirty) کثیف.
- امیدوارم که دوستان در دولت و مجلس به خصوص در این زمینه خیلی هوشمندانه (very intelligently) عمل کنند.

در مورد «قید» هم توجّه به نکته هایی که در مورد «صفت» گفته شد، مفید است و تکرار آنها در اینجا ضرورت ندارد. در فارسی کلمه هایی داریم که هم قید است، هم صفت، مثل خوب، تند، سخت، کـُند، مثل کلمه های fast، hard، deep، tight در زبان انگلیسی. به نمونه های کاربرد این چند «قید- صفت» نگاه می کنیم:

- این جانور یوز پلنگ نیست، ولی خوب (قید) می دود.
- گاهی وقتها بیداری خوب (صفت) است.
- هندیها غذاهای تند (صفت) می خورند.
- بچه ها تند (قید) غذا می خورند.
- امیدوارم ملت ما از آزمایش سخت (صفت) سازندگی سربلند بیرون آیند [آیند].
- دل او سخت (قید) جریحه دار (صفت) شده است.
- در شرایط بسیار (قید) سخت (صفت)، کار می کنیم.
- در هرگونه شرایطی، سخت (قید) کار می کنیم.
- روند اجرای اصل 44 قانون اساسی کند (صفت) است.
- چرا این قدر کند (قید) کار می کند؟
- با کارد کند (صفت) نمی توان به مبارزه با توپ و تانک حریفان رفت.

امّا بیشتر قیدهایی که در فارسی به کار می رود با قاعده های معیّنی ساخته می شود. مهمّترین آنها را در اینجا می آورم:

- صفت + پسوند «انه»: مؤدّبانه، شادمانه، سخاوتندانه، ادیبانه، خشمگینانه، سرکشانه، قاطعانه، عاشقانه، صبورانه، ظالمانه...
- به طور + صفت : به طور جدّی، به طور طبیعی، به طور قانونی، به طور ارادی، به طور مسلّم، به طور ارادی، به طور عمدی ،

به طور عادّی، به طور افقی، به طور کامل، به طور اتّفاقی...

- صفت + پسوند «وار»: دیوانه وار، پروانه وار، صاعقه وار، گوسفندوار... (تذکّر: این ترکیب در حالت صفت هم به کار می رود و فقط در موردهایی قید است که حالت فعل را بیان کند).
- حرف اضافۀ «با» + اسم: با شتاب، با دقت، با بیصبری، با دلهره، با آرامی، با خوشی، با تحسین، با تحقیر، با خصومت، با صراحت...
- حرف اضافۀ «به» + اسم: به وضوح،به راحتی، به آسانی، به سختی، به روانی، به خوبی، به زحمت، به زور، به دقت، به صراحت، به زاری...
- قید عربی با ترکیب اسم یا صفت + «ـاًً»: الزاماً، مسلّماً، حقیقتاً (حقیقتهً)، اتّفاقاً، موقتاً، دائماً، کراراً، مکرّراً، عامداًً، ظاهراً، باطناً، مآلاً، نهایتاً (نهایتهً)، لزوماً، رسماً، اشتباهاً، اجمالاً...
وقتی که نویسنده یا مترجمی به قاعدۀ ترکیب در ساختن قید توجّه نداشته باشد یا با آن به خوبی آشنا نباشد، قیدهای مرکبّی به کار می برد که به ندرت از یک شخص سادۀ یسواد شنیده می شود. مثلا مترجمی قید clearly را به «به طور وضوح» ترجمه می کند، چون نمی داند که «به طور» با «صفت» (واضح) قید می سازد، نه با اسم (وضوح). در اینجا نمونه هایی ازقیدهای نادرست از گوگل فارسی می آورم:

- این منابع تا کنون به طور مخفیانه در مجموعه های دستنویس در هند، پاکستان... نگهداری می شدند (مخفیانه قیداست و احتیاجی به اضافه کردن «به طور» ندارد).
- [او] اعتقادات خود را به طور صراحت (به طور صریح) بیان می کند.
- واقعیت را به طور صراحت (به طور صریح) و دلسوزانه به تو نگفته است.
- به طور اطمینان (به طور مطمئنّ، با اطمینان) می توان گفت که ...
- هنـدوهـا یک کتـاب دیـنی واحـد کـه در آن بـه طـور قـطـعـیت (به طور قاطع، با قطعیت، قاطعانه) اوامری داده شده باشد، ندارند.
- اسلام کشتار ناحق را به شدیداً (به شدّت) محکوم می کند (شدیداً خود قید است و احتیاجی به اضافه کردن «به» ندارد).
- ارقام منتشر شده در این تحقیق به شدیداً ( به شدّت) مورد مشاجره قرار گرفت.
- از این لحظه به طور رسماً (به طور رسمی) در تورینو آغاز گردید (رسماً به تنهایی قید است و احتیاجی به «به طور» ندارد).
- چند فهرست پستی در اختیار دارند که به طور دقیقاً (دقیقاً) کنترل شده.
- ضمناً آن شخص... بعضی صحبتها (حرفها) را با من به طور ملایمت (با ملایمت) می زدند (می زد).

مترجم وقتی که در متنی به زبانی خارجی، از آن جمله انگلیسی، به یک قید بر می خورد، باید ببیند که آن قید را با کدامیک از صورتهای متداول قید در فارسی می تواند بیان کند. نکتۀ دیگری که باید در نظر داشت، آوردن قید در جمله در جای مناسب است. قید برای توصیف حالت فعل یا بیان چگونگی صفت یا قیدی دیگر می آید و بنابر این باید در جمله در جایی قرار بگیرد که ارتباطش با آن فعل، آن صفت، یا آن قید دیگر کاملاً روشن باشد، وگرنه جمله آشفته و نارسا می شود. به نمونه ای از یک ترجمه در رادیو نگاه می کنیم:

The economies of Ukraine and Moldova have already been affected seriously by the Russian economic turmoil.

مترجم این جمله را به این صورت ترجمه کرده است: «از هم اکنون اثرات منفی بحران اقتصادی روسیه بر اقتصاد اوکراین و مولداوی شدیدًا نمودار است». قید در این جمله seriously است که مترجم آن را به «شدیداً» ترجمه کرده است، امّا این قید برای این آمده است که فعل have been affected را توصیف کند، حال آنکه در این ترجمه این قید به فعل «نمودار است» ارتباط داده شده است. «اثرات» می تواند «شدید» باشد، امّا «نمودار بودن» شدید و ضعیف یا کم و زیاد ندارد. اگر بخواهیم قید «شدیداً» در جای مناسب خود بیاید، جمله باید به این صورت نوشـته شـود: «بحران اقتصادی روسیه در اقتصاد اوکراین و مولداوی شدیداً تآثیر منفی گذاشته است».


در زبان انگلیسی قیدهایی هست که همۀ نظیرهای مناسب آنها در لغتنامه های انگلیسی به فارسی پیدا نمی شود. از این گذشته برای مترجم هیچ الزامی وجود ندارد که حتماً و در هر موردی قید را به قید ترجمه کند. بسته به این خواهد بود که مفهوم جمله ای که قید مورد نظر در آن به کار رفته است، باید چگونه به فارسی ترجمه شود تا طبیعی و روشن و رسا باشد. در اینجا قید انگلیسی «externally» را نمونه می آورم. در دو لغتنامۀ انگلیسی به فارسی در معنی این قید این کلمه ها آمده است: «از لحاظ خارجی»، «در خارج»، «از خارج»، «از بیرون». به چند جمله، که آنها را از گوگل و سایت انگلیسی بی بی سی گرفته ام، نگاه می کنیم. در ترجمۀ فارسی این جمله ها کلمه یا عبارت مناسب در برابر externally را در متن و کلمه های داده شده در لغتنامه ها را در پرانتز می آورم تا بشود آنها را با هم مقایسه کرد.


He has got a lot of mental toughness, although you can't always see it externally.
- او استقامت روحی زیادی دارد، گرچه این را هیچوقت از ظاهرش (از بیرون) نمی شود فهمید.
He was as ugly internally as he was externally.
- او باطنش (از لحاظ درونی) هم به اندازۀ (بیرونی) ظاهرش زشت بود.
What he was externally reflected who he was internally.
- ظاهر او (از لحاظ بیرونی) هرچه بود، نشان می داد که در باطن چه جور آدمی است.
He was granted insight because he was externally blind.
- چون از چشم نابینا بود (از بیرون کور بود) ، به او چشم بصیرت عطا شده بود.
He was externally proud of being an atheist, but in his soul he had doubt.
- او در پیش مردم (از لحاظ بیرون) به ملحد بودن خودش افتخار می کرد، امّا روحاً از این بابت تردید داشت.
This herb can be externally used for washing wounds.
- این گیاه استعمال خارجی هم دارد و از آن می شود برای شست و شوی زخم ااستفاده کرد.
The dome is externally decorated with red.
- گنبد را از بیرون رنگ قرمز زده اند.

می بینیم که فقط در جملۀ آخر است که می توانیم عین یکی از کلمه هایی را که در لغتنامه های انگلیسی به فارسی داده شده است، به کار ببریم، و در بقیۀ موردها باید با توجّه به مفهوم جمله، کلمه یا عبارت مناسب را پیدا کنیم، و در موردی که ضرورت داشته باشد، ترکیب کلامی جمله را تغییر بدهیم.

زبان معیار در ترجمه

در این گفتار که منظور ترجمه از زبان خارجی به زبان فارسی است، اصطلاح «زبان معیار» را برای زبان فارسی و اصطلاح «زبان متن» را برای زبان خارجی به کار می برم. موضوع گفتار را این ضرورت پیش آورده است که می بینیم بسیاری از مترجمان در ترجمۀ یک کلمۀ انگلیسی به فارسی، در هر موردی در فارسی همان کلمه ای را به کار می برند، که نخستین معنی در لغتنامه و پُرکاربردترین معنی در زبان انگلیسی است، حال آنکه در ترجمه باید به کاربردهای متفاوت کلمه در زبان متن توجّه داشت و دید که نویسنده در جملۀ خود کدامیک از مفهومهای متعدّد آن کلمه را در نظر داشته است. برای مثال به فعل «to decide» توجّه می کنیم.

... the Supreme Court decided the removal was incorrect...

مترجم این جمله را به این صورت ترجمه کرده است: «دیوان عالی تصمیم گرفت که برکناری او اشتباه بوده است...» پیداست که مترجم به همان نخستین و پُرکاربردترین معنای decide توجّه داشته است و به آهنگ «تصمیم گرفت» در جملۀ خود توجّه نکرده است تا به ناسـازی معـنایی آن در جمـله پی ببـرد. هـر جـملۀ طـبیعی فارسی یا هر زبان دیگر یک «آهنگ کلامی» دارد، یک «آهنگ معنایی». این دو آهنگ باید در جملۀ مترجم «همسازی» پیدا کند تا برای اهل زبان آشنا، رسا و طبیعی باشد.


در همین جملۀ نمونه، اگر یک معنای دیگر از فعل decide را به کار ببریم، همسازی آهنگ کلامی و آهنگ معنایی را در جمله به خوبی احساس می کنیم: «دیوان عالی رأی داد که برکناری او اشتباه (کار نادرستی) بوده است.» بنا براین اگر مترجم دقت لازم را کرده بود، از معنای اوّل decide که «تصمیم گرفتن» است، می گذشت، و یک معنای دیگر آن را که «رأی دادن» است، برای جملۀ خود انتخاب می کرد. برای چند معنای دیگر این فعل نمونه هایی می آورم و آنها را به فارسی هم برمی گردانم:


After long deliberation I decided that the price was too good to pass up and I purchased the house.
- بعد از مدّتی دراز فکر کردن، به این نتیجه رسیدم که قیمیت خانه مناسب تر از آن است که بتوان از آن گذشت، و بالاخره آن را خریدم.
All these facts decided me to collect more information and bring it to you.
- این واقعیتها بود که مرا واداشت تا اطلاعات بیشتری جمع آوری کنم و برای شما بیاورم.
ِDuring the height of his turmoil he heard a voice from heaven, and this finally decided him.
- در اوج آشفتگی روحی صدایی از عالم بالا شنید، و همین صدا بود که تکلیف او را روشن کرد (معیّن کرد).
His future will be decided at a meeting on Thuesday
- آینده او در جلسه ای در روز سه شنبه معیّن خواهد شد.
He later decided to form a new political party.
- او بعداً تصمیم گرفت که یک حزب سیاسی جدید تشکیل بدهد.

برای همیـن فعل decide در یک لـغتـنامۀ انگلیـسی به فارسـی این معنیها داده شده است:

1- تصمیم گرفتن 2- مشخّص کردن، تعیین کردن، سرنوشت (چیزی را) معلوم کردن 3- حکم کردن، رأی دادن 4- انتخاب کردن، برگزیدن 5- حلّ فصل کردن، تمام کردن، فیصله دادن 6- واداشتن، باعث شدن 7- متقاعد کردن 8- معتقد شدن، به نتیجۀ (خاصّی) رسیدن. مترجم در برخورد با فعل decide در یک جمله باید از میان آنها معنایی را انتخاب کند که با کلّ مفهوم جمله در فارسی همسازی داشته باشد، و چه بهتر که به تعریف همان معنی در لغتنامۀ انگلیسی به انگلیسی هم نگاه کند تا در مورد کاربرد آن اطمینان پیدا کند.

در اینجا، برای روشن تر شدن موضوع، به چند نمونۀ دیگر از عدم توجّه مترجمان به «زبان معیار» در برابر «زبان متن» و انتخاب کلمه های ناهمساز با «آهنگ کلامی» و «آهنگ معنایی» جمله نگاه می کنیم. کلمه های مناسب و همساز را در پرانتز می آورم:

- the Pakistani tests vindicated his government's stand on...
- قبل از این در پارلمان گفته بود [که] آزمایشهای پاکستان موضع دولت او را در این رابطه تبرئه می کنند (توجیه می کند).
- Switzerland welcombed the findings...
- سویس از یافته های این گزارش(نتیجۀ تحقیقات) استقبال کرد...
- The Serbian ministry of interior has eliminated a large group of the Albanians...
- وزارت کشور صربستان یک گروه بزرگ از آلبانیاییها را منهدم کرده است (از میان برده است، نابود کرده است، کشته است)...
- ... behind the closed doors...
- ... محاکمۀ آقای فلان در عقب درهای بسته صورت گرفت (با اینکه عقب و پشت در موردهایی معنای مترادف دارد، در این مورد باید behind به «پشت» ترجمه شود، نه به «عقب»).
- The US Secretay of State, has expressed her shock and dismay over the Serbian attacks.
- وزیر خارجۀ آمـریکا ناباوری (انزجار) و یأس (نگرانی شـدید) خود را دربارۀ تهاجم صربها ابراز کرده است (با اینکه «ناباوری» می تواند یکی از معنیهای .shock باشد، در این مورد کلمۀ «انزجار» مناسب تر است. کلمۀ «یأس» هم در این مورد مناسب به نظر نمی آید. وقتی که به مفهوم کلّی جملۀ متن توجّه کنیم، می بینیم که «نگرانی شدید» بهتر از «یأس» می تواند مفهوم جملۀ متن را بیان کند).
- ... in relation to human developments, such as living standard, accesee to education and life expectancy...
- در رابطه با توسعۀ انسانی و از آن جمله سطح زندگی، دسترسی به تحصیلات و امید به زندگی ... (طول عمر، میانگین طول عمر). امید به زندگی را همه کس دارد، حتی یک پیر نود و هشت ساله. چیزی که می تواند یکی از پیشرفتهای یک جامعه باشد، بالا بردن «میانگین طول عمر» است. یک بیمار مبتلا به سرطان پیشرفته ممکن است دیگر «امید به زندگی» نداشته باشد.
- Local people were scooping up the leaking fuel when...
- اهالی محلّ در حال جمع کردن سوختی (نفتی) بودند که از این لوله ها نشت می کرد که...( کلمۀ سوخت [fuel] مفهومی کلِی و عامّ دارد و نفت، بنزین، گازوییل، زغال سنگ، هیزم و غیره را شامل می شود. در نمونۀ بالا مترجم نباید به کلمۀ «fuel» مقیّد باشد و به حکم طبیعت زبان فارسی، در این مورد کلمۀ «نفت» را به کارببرد).
- He very much hopes Hun Sen would reconsider his decision to rupture the Paris peace accords...
- او بسیار امیدوار است که هون سن تصمیم خود به پاره کردن موافقتنامه های پاریس را مورد بررسی قرار دهد... (درست است که معنی اصلی rupture «پاره کردن» است، ولی مجازاً به معنی «زیر پاگذاشتن» و «از بین بردن» و «باطل کردن» و مانند اینها هم به کار می رود. مثلاً می گویند «Our friendly relations have ruptured». فعل rupture در این جمله را نمی توان به «پاره کردن» ترجمه کرد و گفت: «روابط دوستانۀ ما پاره شده است». در فارسی روابط دوستانه «به هم می خورد»، «از بین می رود»، امّا «پاره نمی شود».
Iranian Illusions: Voters Speak, but Mullas Rule.
- پندارهای ایرانیان: رأی دهندگان حرف خود را می زنند، امّا روحانیون حاکمیت دارند.

در روزنامۀ «گاردین» مقاله ای چاپ شده بوده است با عنوانی که انگلیسی آن در بالا آمد. این مقاله تحلیلی دربارۀ انتخابات ریاست جمهوری در ایران بوده است. مترجم به تفاوت عنوان نویسی در رسانه های گروهی انگلیسی و فارسی توجّه نداشته است.

عنوان نویسی در هر زبانی سبک و قاعده ای دارد و معمولاً در آن ایجاز به کار برده می شود، البتـّه ایجازی که به اصطلاح مخلّ معنی نباشد. حالا اگر مترجم به آن نوع ایجازی تسلیم شود که معمول زبان انگلیسی است، ترجمه اش چیزی می شود مثل آنچه در بالا آمد. کلمۀ illusions دراین عنوان برای فارسی زبانان نمی تواند به «پندار» ترجمه شود، چون مفهوم روشنی به ذهن آنها نمی آورد. یک کلمۀ انگلیسی در همۀ موردها الزاماً نباید به یک کلمۀ فارسی ترجمه شود. گاهی یک کلمه فقط در یک ترکیب یا عبارت می تواند مفهوم را برساند، و این خاصّ زبان فارسی نیست. در انگلیسی هم گاه مترجم در ترجمه به فارسی با همین ضرورت رو به رو می شود. به همین دلیل است که illusions در عنوان بالا به جای «پندارها» بهتر است که مثلاً به «امیدهای واهی» ترجمه شود.

ضمناً عبارت Mullas rule به این مفهوم نیست که «روحانیون حاکمیت دارند». انگلیسی زبان در این عنوان، با توجّه به سابقۀ ذهنی ای که دربارۀ نظام حکومتی ایران دارد، به آسانی از فعلrule چنین برداشت می کند که «امّا زمام قدرت همچنان در دست روحانیان است». بنابر این عنوان انگلیسی بالا می تواند به صورتهای مناسب دیگر، از جمله به این صورت ترجمه شود: «امیدهای واهی ایرانیان: مردم با رأی خود نشان می دهند که خواستشان چیست، امّا زمام قدرت همچنان در دست روحانیان است».

نمونه های این بی اعتنایی به مفهوم کلمه های انگلیسی در بیان آنها به فارسی و همچنین بی توجّهی به فارسی بودن، مفهوم بودن و طبیعی بودن کلام ، بسیار است، و من فکر می کنم که همین نمونه هایی که آوردم برای روشن تر شدن موضوع این بحث کافی باشد.

عدد و معدود در فارسی

«عدد» در زبان معمولاً در شمارش اسم به کار می رود و به اسمی که عدد در جلو آن آمده باشد، «معدود» می گوییم. در عبارت «سیصد سرباز» سیصد عدد است و سرباز معدود. همین عبارت را بسیاری از نویسندگان به صورت «سیصد نفر سرباز» می نویسند، که نادرست نیست، ولی کاربرد «نفر» ضرورتی ندارد.

کلمۀ «نفر» که در این عبارت، بین عدد و معدود می آید، در فارسی «واحد شمارش» انسان و مترادف «تن» است. برای هر نوع یا هر گروه از موجودهای جاندار و بیجان معمولاً واحد شمارش معیّنی به کار می رود. در اینجا پرکاربردترین آنها را می آورم:

- نفر (تن)، انسان: هشتاد نفر پزشک (هشتاد پزشک).
- رأس، جانوران: هزار رأس گوسفند، صد رأس اسب.
- دستگاه، برای آپارتمان و وسیله های ماشینی، خودکار، برقی یا الکترونیکی و مانند اینها: سه دستگاه آپارتمان، پنج دستگاه اتومبیل، ده دستگاه تلویزیون، دو دستگاه یخچال، یک دستگاه ماشین رختشویی، یک دستگاه رادیو، یک دستگاه ماشین فتوکپی، و مانند اینها.
- فروند، برای کشتی، هواپیما، هلیکوپتر، زیردریایی.
- دانه، برای غلّه، حبوب و بسیاری از میوه ها: یک دانه گندم، یک دانه نخود، یک دانه گردو، یک دانه سیب. (در بسیاری موردها ضرورتی ندارد که بین عدد و معدود «واحد شمارش» آورده شود. ضمناً در موردهایی که درست نمی دانیم اختصاصاً چه واحد شمارشی به کار ببریم، می توانیم کلمۀ «عدد» را بیاوریم: «پنج عدد سیب، پنج عدد اتومبیل و مانند اینها).
- جفت، برای چیزهایی که یک واحد از آنها برای استفاده کافی و کامل نیست و حتماً باید دو واحد باشد: یک جفت کفش، دو جفت دستکش، سه جفت جوراب، پنج جفت گوشواره، و مانند اینها. در زبان انگلیسی برای بعضی چیزها که از دو چیز یکسان، امّا متّصل به هم درست شده است، جفت (pair) به کار می برند، کـه در فارسـی آن چیـزکلاً یک واحد دانسته می شود، مثل trousers (شلوار)، scissors (قیچی)،pliers (انبر دست)، و مانند اینها.

- عراّده، برای توپ (جنگ افزار). صد عرّاده توپ.
- بُرش، برای چیزهایی که یک واحد کامل آن بدون برش مصرف نمی شود، مثل یک برش کیک، یک برش نان، و مانند اینها.
- حبّه، برای چیزهایی مثل قند، آبنبات، دانۀ انگور.
- لاخ، برای چیزهای مثل دانۀ کبریت.
- نخ، برای یک دانه سیگار.
- توپ، برای پارچه، یک توپ چلوار، سه توپ فاستونی.
- پاکت، برای چیزهایی که تعداد معیّنی از واحد آن در یک پاکت بسته بندی می شود: سه پاکت سیگار.
- فقره، برای چیزهایی مثل کار، نوشته، نامه، سند، چک: سه فقره چک، پنج فقره سفته.
- قلم، برای نوعهای مختلف کالا: پنجاه قلم صادرات، بیست قلم خرید، سی قام جنس.
- رشته، برای کارهایی که در مدّتی از زمان انجام می گیرد و در موردهایی با یک اسم جمع، مثل «عملیات» و «تظاهرات»، بیان می شود. دو رشته عملیات، سه رشته تظاهرات. به جای «رشته»، کلمۀ «مورد» را هم که معنای وسیع تری دارد، می توانیم به کار ببریم: پنج مورد تظاهرات.
- مورد، برای شمارش واقعه ها، اتفاقها و کارهایی معیّن: پنج مورد جنگ، سه مورد زلزله، دو مورد زد و خورد، ده مورد حمله، چهار مورد تصادف، سه مورد شکایت و مانند اینها.
- باب، برای دکّان، مغازه: سه باب مغازه، هشت باب دکّان.
- قرص، برای نان.
- دست، در مورد چیزهایی که برای استفاده معمولاً از چند تکۀ مستقلّ تشکیل می شود، مثل لباس، یا چیزهایی که تعداد معیّنی از آنها یک مجموعۀ کامل حساب می شود، مثل بشقاب: سه دست لباس، چهار دست کت و شلوار، دو دست بشقاب، سه دست کارد، چهار دست قاشق و چنگال، دو دست ورق.
- قبضه، برای تفنگ، شمشیر و سلاحهای دستی دیگر: پنج قبضه شمشیر، سه قبضه سلاح کمری.

غیر از اینها واحدهای شمارش دیگری هم هست که با پژوهش بیشتر می توانیم آنها را پیدا کنیم. امّا منظور از بحث عدد و معدود و واحد شمارش این است که در کاربرد واحدهای شمارش اشتباه نکنیم و مثلاً نگوییم هشت فروند توپ یا پنج فقره هواپیما.

یک نکتۀ دیگر در حیطۀ عدد و معدود شناخت اسمهای قابل شمارش (countable nouns) و اسمهای غیر قابل شمارش (uncountable nouns) است. مثلاً «نفت» قابل شمارش نیست و آن را با واحدهای حجمی مخصوص مایعات (لیتر، بشکه) می شماریم و ً می گوییم: پنج لیتر بنزین، یک میلیون بشکه نفت. نویسنده یا مترجمی که برایش معنای قابل شمارش و غیر قابل شمارش بودن کاملاً روشن نباشد، ممکن است بنویسد: «ایران اکثر نفت مصرفی افریقای جنوبی را تأمین می کند»: «Iran provides most of South Africa's oil». کلمۀ «اکثر» بیشتر در مورد انسان و گاهی در مورد جانوران و چیزهای «قابل شمارش» به کار می رود: اکثر مردم، اکثر مترجمان، اکثر کشورها، اکثر جانوران، که به جای آن می توانیم از کلمۀ «بیشتر» استفاده کنیم، امّا «نفت» قابل شمارش نیست و به جای «اکثر نفت» باید بگوییم «بیشتر نفت». کلمۀ «بیشتر» حالت خنثی دارد، یعنی هم برای اسمهای قابل شمارش به کار می رود، هم برای اسمهای غیر قابل شمارش: «بیشتر شکر مصرفی ایران را از کشورهای دیگر وارد می کنند»، «بیشتر جوانان تحصیلکرده حدّ اقلّ یک زبان خارجی می دانند».

و یک نکتۀ دیگر در مورد عدد و معدود این است که وقتی که پیش از یک اسم عدد، یا کلمۀ «چند» یا «چندین» بیاید، آن اسم به صورت مفرد می ماند و مثل زبان انگلیسی به صورت جمع در نمی آید: صدهزار سلاح، نه صدهزار اسلحه. در اینجا نمونه هایی از عدم توجّه نویسندگان به کاربرد صحیح عدد و معدود می آورم:

- این مجموعه، 79 لباس پرنسس دایانا را شامل می شود (تکّه لباس در موردی که «دست لباس» منظور نباشد).


- در افغانستان نیروهای طالبان یک عملیات (یک رشته عملیات) تهاجمی را (!) برعلیه (علیه) مواضع احمد شاه مسعود شروع
کرده اند.
- امسال از حوزۀ هنری گرگان چندین متون (چندین متن) ارسال گردید.
- ترور صدها تن مبارزان (مبارز) و رهبران (رهبر) فلسطینی...
- این سخنرانیها پس از سه تظاهرات (سه رشته تظاهرات) هزاران معلّم در یک هفتۀ اخیر در مقابل مجلس انجام شد.
- مجاهدین در چند عملیات (در چند رشته عملیات)خیلی غنائم جنگی گرفتند.
- نتیجۀ تعطیلی (تعطیل، توقف) عملیاتها یک چیز بیش نبود...(در این مورد «عملیات» به تنهایی کافی است، و اگر بخواهند بر همه نوع عملیات تأکید داشته باشند، می توانند بگویند: «نتیجۀ توقف کلیۀ عملیات یک چیز بیش نبود...).
- عملیاتهایی (عملیاتی) گذاشتند تحت عنوان سحر یک تا چهار که خمپاره زنیها (خمپاره زنی) شامل همین عملیلتها (عملیات) می شد (عملیات اسم جمع است و در این مورد ضرورت ندارد که باز به صورت جمع در بیاید).
- کشتی غرق شده چند فروند (چند دستگاه) خودرو و چند تراکتور را (!) نیز حمل می کرده است.
- در این جنگ 107 قبضه کلاشنیکف و شش قبضه اسلحۀ کمری (سلاح کمری) و چهار فروند توپ (عرّاده) و تعداد زیادی فشنگ و پنج فروند اسلحۀ سنگین به دست پیشمرگان افتاد ( اوّلاً پنج اسلحه درست نیست و بعد از عدد باید معدود مفرد باشد: پنج سلاح سنگین، و ثانیاً سلاح هرچه باشد، چون کشتی و هواپیما و هلیکوپتر نیست، واحد شمارش آن «فروند» نمی شود، و ثالثاً چون نوع سلاح سنگین معلوم نیست، برای آن واحد شمارش معیّنی نمی توانیم به کار ببریم و باید بگوییم : پنج واحد سلاح سنگین).
- به نوشتۀ لـوموند... تعداد 20 هزار تن پزشـکان (بیست هزار تن پزشک) و پرسنل تحصیلکردۀ پزشکی (در) عرض سال گذشته از آفریقا عزیمت نموده (کرده اند) و به کشورهای غنی رفته اند.

- در این خرابه ها همچنین هزاران وسایل (هزاران وسیلۀ) سنگی از خاک بیرون آمده.
- بوپا چهل و یک هزار کارمند در بیست و شش بیمارستان و صدها خانه های سالمندان (صدها خانۀ سالمندان) و بهداشتی دارد.
- هزاران دست لباسهای (هزاران دست لباس) گرانبها در صندوقها انباشته شده بود.
- آتش سوزی در این ایالت موجب نابودی دو ساختمان مسکونی شد و صدها منازل دیگر(صدها منزل دیگر) در خطر نابودی قرار دارند (قرار دارد).

و نکتۀ آخر در بحث «عدد و معدود» دربارۀ کلمۀ «تعداد» است. در «لغتنامۀ دهخدا» در تعریف این کلمه که از عربی گفته شده است، می خوانیم: «تعداد (عربی مص) مصدر است به معنی عدّ (شمردن، شمارکردن). در فارسی امروزین شماره و حساب و شمردگی و شمار». بنابر این در فارسی امروز «تعداد» در معنی عدد (number) به کار می رود.

اگر بگوییم: «تعداد دانشجویان رشتۀ دکترای دامپزشکی 449 نفر است»، طبیعت و روح زبان فارسی آن را می پذیرد، چون در این مورد «تعداد» به شمار دانشجویان اشاره دارد، امّا اگر بگوییم «تعدادی دانشجو وارد نمیشگاه شدند»، با طبیعت و روح زبان فارسی سازگار نمی نماید. منظور ما از «تعدادی دانشجو» چند دانشجو، چندین دانشجو، عدّه ای دانشجو، گروهی دانشجو است. عادت فارسی زبانان این است که «تعدادی» را در مورد جانوران، گیاهان، و چیزها بشنوند: تعدادی گوسفند، تعدادی درخت، تعدادی صندلی، امّا در مورد انسان، بسته به درجۀ کمّیت، شنیدن چند، چندین، عدّه ای، گروهی، جمعی یا حتی شماری برایشان خوشایندتر است: چند دانشجو، چندین معلّم، عدّه ای سرباز، گروهی پزشک، جمعی از معترضان، شماری از داوطلبان. با این توضیح می توانیم بگوییم: «خبرگزاری ایسنا تعداد (شمار) معلـّمان معترض شرکت کنـنده در تجمّع چهار شنبه را چند صد تن اعلام کرده است»، امّا بهتر است نگوییم: «خبرگزاری دانشجویان ایران، ایسنا، نیز از تحصّن تعدادی معلّم در شهر کرمان خبر داده است»، و به جای آن بگوییم: «تحصّن عدّه ای معّلم» یا «تحصّن گروهی معلّم».


ارسال شده در: جمعه دوازدهم آذر 1389 :: 15:21 :: توسط : سید یاسین قنبری
راهنمای کامل دستور زبان(در خبرنگاری)1

 

 

فعل باید حتی الامکان به فاعل نزدیک باشد

وقتی که فعل یک جمله، چه جملۀ اصلی باشد و چه فرعی ، از فاعل جمله فاصلۀ زیادی پیدا کند، شنونده ارتباط آن با فاعل را گم می کند. آنچه این فاصله را بین فاعل و فعل آن ایجاد می کند، علاوه بر جمله های فرعی یا تبعی، عبارتهای توضیحی و قیدهای مختلف است. برای نمونه به این جمله توجه می کنیم:

« از افغانستان گزارشهای ضد و نقیضی در مورد درگیریهای بین ائتلاف مخالف جنبش طالبان و نیروهای این جنبش که در چند روز اخیر پیشرویهای عمده ای در شمال افغانستان داشته اند ، می رسد.»

فاعل جمله اصلی: گزارشهای ضد و نقیض. فعل جمله اصلی: می رسد.

جمله اصلی این است: « گزارشهای ضد و نقیضی می رسد ».

برای اینکه فاعل و فعل به همدیگر نزدیک باشد، می توانیم همین جمله را این طور شروع کنیم: « از افغانستان، در مورد درگیری بین ائتلاف مخالف جنبش طالبان و نیروهای این جنبش، که در چند روز اخیر پیشرویهای عمده ای در شمال افغانستان داشته اند، گزارشهای ضد و نقیضی می رسد .»

- اجزای جمله باید ترتیب عادی فارسی گفتاری داشته باشد. می دانیم که بیشــتر جمله های گفتــاری در زبان فارســی با فاعل شـروع می شـود. مثـلاً دراین جمـله، که از انگلیـسی ترجمه شده است،
مترجم تحت تأثیرنظم کلام درجملۀ انگلیسی، فاعل را در اول جمله نیاورده است: « قبل از شکستش از نیروهای متحدین در جریان جنگ خلیـج فـارس ، دولت عـراق از مـنابع قابل توجه و پیـشرفته ای از سلاحهای بیولوژیک برخوردار بود.» در زبان فارسی به محض اینکه کسی بشنود: قبل از شکستش از نیروهای متحدین، در ذهنش می پرسد: شکست چه کسی؟ شنوندۀ فارسی زبان انتظار ندارد که پیش از معرفی فاعل جمله، دربارۀ شکست او چیزی بشنود. ترتیب عادی اجزای این جمله برای شنوندۀ فارسی زبان به این صورت است:« دولت عراق، پیش از شکستش از نیروهای متحدین ... »

همین تأثیر زبان انگلیسی در ترتیب اجزای جملۀ فارسی را در این جمله می بینیم: « در کویت به مناسبت مرگ امیر این کشور، شیخ جابر الاحمد الصباح، چهل روز عزای عمومی اعلام شده است. » اگر ترتیب اجزای جملۀ فارسی را رعایت کنیم، این جمله به این صورت در می آید: «در کویت ، به مناسبت مرگ شیخ جابر الاحمد الصباح، امیر این کشور، چهل روز عزای عمومی اعلام شده است. »

قید زمان هم معمولا بعد از فاعل می آید . مثلا به جای « ظرف سالهای اخیر، شیخ جابر کمتر در انظار عمومی دیده می شد»، بهتر است که بگوییم: « شیخ جابر در سالهای اخیر کمتر در انظار عمومی دیده می شد. »

اسمهای معنی و چیزهای بیجان و فعل جمع

زبانهای مردمان جهان، از ساده ترین آنها گرفته تا پیچیده ترین آنها، پیش از کشف و تألیف دستور (grammar) آنها پیدا شده است و شبیه نوعی موجود زنده ((organism به تکامل حیاتی یا عملی خود رسیده است. بنابر این زبان فارسی جدید هم که تحوّل یافتۀ زبان فـارسی میـانه است، از دورۀ بعد از سـاسـانیان تا به امـروز، با وجـود

تحولهایی که پیدا کرده است، قاعده های اصلی خود را داشته است و این قاعده ها را مردم عادّی، بدون اینکه از چگونگی آنها آگاه باشند، پیروی می کرده اند. مثلاً می گفتند:

- کوزه ها از دست آنها افتاد و شکست.
- خانه ها بر اثر زلزله خراب شد.
- دیوارها چند سالی است که رنگ نخورده است.
- رنجهای ما هیچوقت به پایان نمی رسد.
- گفت و گوهای آنها همیشه به دعوا می کشید.
- خبرهایی که می رسید، هیچکدام خوش نبود.

این مردم عادّی زبان خود را به نحوی طبیعی آموخته بودند و آن را از روی نوشته ای پر از اشتباههای دستوری آدمهای کم سواد یاد نگرفته بودند، و حالا هم زبان فارسی را درست حرف می زنند و مثل بعضی از تحصیلکرده های امروز، به واسطۀ اندک آشنایی ای که با زبان انگلیسی پیدا کرده اند، ذهنشان آشفته نشده است تا با سرافکندگی در برابر قاعده های زبان انگلیسی، از قاعده های زبان خود دست بردارند و زبان فارسی را مستعمرۀ زبان انگلیسی کنند و مثلاً بگویند:

- کوزه ها از دستهای آنها افتادند و شکستند.
- خانه ها بر اثر زلزله خراب شدند.
- دیوارها چند سالی است که رنگ نخورده اند.
- رنجهای ما هیچوقت به پایان نمی رسند.
- گفت و گوهای آنها همیشه به دعوا می کشیدند.
- خبرهایی که می رسیدند، هیچکدام خوش نبودند.

مردم عادّی بدون اینکه دستور زبان عبدالعظیم خان قریب را خوانده باشند، ناخوانده می دانستند که در زبان فارسی برای اسم چیزهای بیجان و اسم معنی ((abstract noun در حالت جمع، بر خلاف زبان انگلیسی، فعل به صورت مفرد به کار می رود. «اسم معنی» را همه می دانند که به چیزی گفته می شود که در عالم خارج وجود مادّی ندارد و به حالتها، صفتها، مفهومها، احساسها، و مانند اینها اشاره می کند. در اینجا نمونه هایی از این عیب را در کاربرد بعضی از نویسندگان و مترجمان یک رسانۀ گروهی می آورم.

- این سخنان هنوز به طور مستقل تایید نشده اند (نشده است).
- این اسناد عمدةً جنبۀ تاریخی دارند (دارد).
- و گفت که این ادّعاها دروغند (دروغ است).
- امّا نشانه های موجود هم چندان امیدوار کننده نیستند (نیست).
- گزارشها حکایت از آن داشتند که محمد عمر... (داشت).
- این اقدامات رو به افزایشند (افزایش است).
- مشکلات موجود در وضعیت حاکم به قوت خود باقی اند (باقی است).
- در دورۀ بیست و چهارم آثاری (اثرهایی) مورد داوری قرار گرفتند (گرفت).
- این حقایق لزوماً حقایق منطقی نیستند (نیست).
- همۀ پاسخها به یک اندازه معقول و منطقی نیستند (نیست).
- اگر این خشونتها ادامه یابند... (یابد).
- این طرحهای اولیه به مرور آرام آرام در دستهای او پخته شدند (پخته شد).
- تا فرصتها از دست نرفته اند (نرفته است) باید جنبید.
- جاده های ایران از امنیت کافی برخوردار نیستند (نیست).
- انواع گیاههای دارویی هم مؤثّر نبودند (نبود).
- به سبب وجود اختلافات... آتش بسها مؤثّر نبودند (نبود).
- مسائل اجتماعی به سادگی در کشور ما حل نمی شوند (نمی شود).
- مناقشات معمولاً با گفت و گوی محض حل نمی شوند (نمی شود).
- هنگام انتقال جسد بمبها منفجر نشدند (نشد).
- خیابانها شلوغ بودند (بود).
- عوامل زیادی هستند (هست) که ممکن است این خطاها را به وجود بیاورند (بیاورد).

نمونه ها بسیار است و همینها که آورده شد، برای روشن تر شدن بحث کافی است. در اینجا یادآوری این نکته لازم است که گاهی در گفت و گوی روزمرّه و بیشتر در ادبیات، گوینده یا نویسنده به قصد
به چیزی بیجان یا به یک اسم معنی شخصیت انسانی می دهد (personification) و برای آن در حالت جمع فعل جمع می آورد. این موردها در خبرها وگزارشها و تفسیرهای رسانه های گروهی به ندرت پیش می آید. به چند نمونه نگاه می کنیم:

- بادها در زمستان میان شاخه های خشک آوازهای غم انگیز می خوانند.
- ساعتها با انسان با زبان تک تک سخن می گویند.
- شاخه های بید مجنون در نسیم آرام می رقصیدند.
- غمهای بیرحم از همه سو به او هجوم آورده بودند.
- خاطره های شیرین گذشته در صحنۀ ذهنش ظاهر می شدند و به او لبخند می زدند.

در این مورد هم، برای اینکه نویسنده یا مترجم رسانه های گروهی در نوشتن، که در واقع همان گفتن است، از آوردن فعل جمع برای اسمهای معنی و چیزهای بیجان خود داری کند، باید به گفت و گوی روزمرّۀ خود توجّه کند، چون با اطمینان می توان گفت که همان کسانی که در نوشته هاشان چنین اشتباهی می کنند، در موقع گفت و گو با دیگران به ندرت در چالۀ این اشتباه می افتند.

جای «را» در جمله

در زبان فارسی بعد از «مفعول بیواسطه» (direct object) که آن را «مفعول صریح» هم می گویند، «را» آورده می شود. فعل در جمله ای که مفعول دارد فعل «متعدّی» است. عملی که از فاعل صادر می شود بر مفعول وارد می آید. ساده ترین جمله آن است که غیر از فاعل و مفعول و فعل کلمۀ دیگری نداشته باشد، مثل «علی کتاب را آورد». فعل «آورد» متعدّی است، «علی» فاعل است و «کتاب» مفعول بیواسطه و «را» علامت یا نشانۀ این مفعول. اگر بگوییم «علی کتاب را به هوشنگ داد»، جمله دو مفعول پیدا می کند، یکـی «کتـاب» و دیگـری «هـوشـنگ» کـه مفـعـول دوّم «مفـعـول به واسطه» (indirect object) است. واسطه در این مورد حرف اضافۀ (preposition) «به» است.

امّا می دانیم که بیشتر جمله ها به این سادگی نیست و بیش از یک فعل دارد و مرکّب است و با صفت و قید و عبارتهای توضیحی، دراز و پیچیده می شود. در مورد همین جمله های دراز و پیچیده است که بسیاری از نویسندگان و مترجمان «را»، یعنی نشانۀ مفعول بیواسطه را در جای درست نمی گذارند، و این خود نشانۀ محدودیت دانش زبانی است. به یک نمونه از این جور جمله ها که در آن «را» در جای درست نیامده است، نگاه می کنیم. در این نمونه و نمونه های بعدی جای درست «را» را با علامت [ ] نشان می دهم.

- «جاده ها و فرودگاههای موقّت در خاک زئیر باید احداث شود تا جای خطوط ارتباطی و حمل و نقلی [ ] که عملاً در چند دهۀ گذشته از سوی دولت به آن توجّهی نشده است را بگیرد.» مفعول بیواسطه در این جمله که باید «را» بلافاصله بعد از آن بیاید این «عبارت مفعولی» (phrasal object) است: «خطوط ارتباطی و حمل و نقلی». به چند نمونۀ دیگر توجّه می کنیم.

- جان کورن بلوم قرار دیدار این هفتۀ خود را از بلگراد [ ] لغو کرد.
- خانم آلبرایت می کوشد تا حمایت کشورهای عرب منطقه را از موضع امریکا [ ] به دست آورد.
- پنجره های بیمارستانی [ ] که جسد مولانا قدری به آنجا برده شده بود را شکستند.
- در ایران شورای نگهبان طرح تشویق و حمایت سرمایه گذاری خارجی [ ] که مجلس به تصویب رسانده بود را ردّ کرده است.
- موریس کاپیتون گزارشهای اخیر را دربارۀ ملاقات با مقامات قضایی ایران در ژنو [ ] تکذیب کرد.
- او برای حفظ ارزشهای دینی حکم شلاق زدن را در میدانهای شهر برای متخلفان [ ] به اجرا درآورد.

چیزی که موجب پیش آمدن این اشتباهها می شود این است که نویســنده دقـیقـاً عبارت مفعـولی را تشـخیص نمی دهـد، امّـا اگـر معنی عبارت مفعولی را فهمیده باشیم، تشخیص آن آسان است. هر فعلی که مفعول داشته باشد، این مفعول یا «شخص» است یا «شیء». فعل بر این شخص یا شیء وارد می شود. می توانیم از خود بپرسیم «چه کس را؟» یا «چه چیز را؟» مثلاً در جملۀ سادۀ «علی هوشنگ را دید»، فعل «دیدن» است. از خود می پرسیم «علی چه کسی را دید؟» جواب این است «هوشنگ را» و «را» بلافاصله بعد از«هوشنگ» که مفعول بیواسطه است، می آید. وقتی هم که مفعول یک عبارت دراز باشد، «را» درست بعد از آخرین کلمۀ عبارت مفعولی می آید.

در اینجا نمونه های بالا را با این قاعده تجزیه می کنیم. می گوییم «جان کورن بلوم (فاعل) چه کرد؟» جواب این است: «لغو کرد». بعد از خودمان می پرسیم «چه چیز را؟» تا مفعول بیواسطه معلوم شود. جواب این است: «قرار ملاقات این هفتۀ خود از بلگراد را». می بینیم که با این دو سؤال عبارت مفعولی به آسانی شناخته شد و «را» بلافاصله بعد از آن آمد. حالا همین کار را در مورد بقیۀ نمونه ها انجام می دهیم.

سؤال: خانم آلبرایت می کوشد چه چیز را به دست آورد؟
جواب: حمایت را.
سؤال: چه حمایتی را؟
جواب: حمایت کشورهای عرب منطقه از موضع آمریکا را.
سؤال: پنجره های کجا را شکستند؟
جواب: پنجره های بیمارستان را.
سؤال: پنجره های کدام بیمارستان را؟
جواب: پنجره های بیمارستانی را (که جسد مولانا قدری به آنجا برده شده بود) شکستند.
سؤال: در ایران شورای نگهبان چه کرده است؟
جواب: رد کرده است.
سؤال: چه چیز را؟
جواب: طرح تشویق و حمایت سرمایه گزاری خارجی را (کهمجلس به تصویب رسانده بود) رد کرده است.
سؤال: موریس کاپیتون چه کرده است؟
جواب: تکذیب کرده است.
سؤال: چه چیز را تکذیب کرده است؟
جواب: گزارشهای اخیر دربارۀ ملاقات با مقامات قضایی ایران در ژنو را رد کرده است.
سؤال: او چه کرد؟
جواب: به اجرا در آورد؟
سؤال: چه چیز را؟
جواب: حکم شلاق زدن در میدانهای شهر برای مخالفان را به اجرا در آورد.

«را» ی زائد در جمله

بعضی از نویسندگان و مترجمان علاوه بر آوردن «را» ی مفعول بیواسطه در جای نادرست، در موردهایی در جمله «را»ی زائد می آورند. پیش از آنکه در این باره توضیحی بدهم، نمونه هایی می آورم که در آنها «را» ی زائد آمده است:

-دولت باید برای مقابله با فساد ... تدابیر تازه ای را اتخاذ کند.قصد دارند با به اجرا گذاشتن قانون مبارزه با تروریسم، اختیارات تازه ای را به دادگاههای این کشور بدهند.
- شرکت ملّی نفت ترکیه... قرارداد جدیدی را با شرکت ملّی نفت عراق ... امضا کرده است.
- حکومت خودگردان فلسطین یک اعتراض غیر رسمی را تسلیم شورای امنیت سازمان ملل متحد کرده است.
- او یک ارتش منظم را تشکیل داده است.
اگر با دقّت به ترکیب این جمله ها توجّه کنیم، می بینیم که هیچیـک از عبـارتهای اسمی ای کـه در این جمله هـا در حالت مفعولی قرار گرفته است، مشخّص و معیّن و معلوم نیست. دولت باید برای مقابله با فساد «تدابیر تازه ای» اتخاذ کند. چه تدابیری؟ نمی دانیم. قبلاً از آنها صحبتی نشده است. شناخته نیست. «معرفه» نیست. تعریف «معرفه» را از «لغتنامۀ دهخدا» نقل می کنم:

«اسمی است که نزد مخاطب معلوم و معهود باشد؛ مثلاً اگر کسی به مخاطب بگوید: «عاقبت خانه را فروختم و دکلانها را خریدم» مقصود این است: خانه و دکانهایی را که شما اطلاع دارید... معرفه به صورتهای ذیل در فارسی به کار می رود:

1- به صورت اسم جنس با قرینه: «مردی در بیابان دچار گرگی شد. مرد با گرگ جنگید و سرانجام گرگ را کشت».
2- گاه اسم را با «آن» و «این» معرفه سازند: « گفت برو و این زن را بیاور. او بشد و زن را پیش طالوت آورد».
3- در زبان تخاطب با الحاق «ـه» معرفه سازند: «اسبه را خریدم»، «خانهه را فروختم». با این تعریف اسمی که بر «مخاطب معلوم و معیِّن و معهود» نباشد «نکره» است. مثلاً می شنویم که «دولت دربارۀ مبارزه با قاچاق موادّ مخدّر لایحه ای جدید به مجلس داده است». در این جمله «لایحه» اسم «نکره» است و نشانۀ آن هم «ی» است که در آخر اسم می آید: «لایحه ای». معمولاً در زبان گفتاری این «ی» به آخر صفتی که بعد از اسم می آید، اضافه می شود، یا به جای آن پیش از اسم «یک» آورده می شود. مثلاً در جملۀ بالا به جای «لایحه ای جدید» می گویند «لایحۀ جدیدی» یا «یک لایحۀ جدید». حالا اگر در یک گزارش، بعد از جملۀ بالا گفته شود: «مجلس این لایحۀ دولت را بررسی خواهد کرد»، دیگر «لایحه» برای مخاطب نامعلوم و نامعیّن نیست و «معرفه» است. در جملۀ اوّل «لایحه ای» نکره است و بعد از آن «را» نیامده است، امّا در جملۀ دوّم که «لایحه» معرفه شده است، «را» آمده است.

در اینجا این یادآوری لازم است که «ی» بعد از اسم در همۀ موردها نشانۀ «نکره» بودن آن نیست. در بعضی موردها مثل «این» و «آن» که پیش از اسم می آید و آن را «معرفه» می کند، «ی» بعـد از اسـم به آن حالـت «معرفه» می دهـد و بعـد از آن «را» آورده

می شود. به چند نمونه توجّه می کنیم:

- کتابی را که شما روی میز من گذاشته بودید، برداشتم.
- دولت لایحه ای را که مجلس رد کرده است، با اندک اصلاحی، بار دیگر برای تصویب به مجلس داده است.

در «فرهنگ فارسی معین»، بعد از تعریف «نکره»، این دو مثال آورده شده است: «کتابی را خریدم»، «اسبی را فروختم». این دو مثال را، با تبدیل «ی» به «یک» که در محاوره معمول است، به این صورت هم می توانیم بگوییم: «یک کتاب را خریدم»، «یک اسب را خریدم». می بینیم که چنین ترکیبی در زبان فارسی درست نیست. دو مثال «فرهنگ فارسی معین» باید به این صورت می آمد: «کتابی خریدم»، «اسبی فروختم»، که برابر است با «یک کتاب خریدم»، «یک اسب فروختم».

برای تشخیص لازم بودن یا زائد بودن «را» در جمله یک تمرین می کنیم. در اینجا جمله های دوگانه ای می آورم که در یکی از آنها «را» می آید و در دوّمی نمی آید. ببینید از هر دو جمله کدامیک به نظرتان طبیعی تر می آید، آنکه «را» دارد، یا آنکه «را» ندارد؟

- اگر شما قانونگزار بودید، چه قانونی را برای نوجوانان و جوانان وضع می کردید؟
- اگر شما قانونگزار بودید، چه قانونی برای نوجوانان و جوانان وضع می کردید؟
- روش و دیدگاه سیاسی حکومت ناگزیر مخالفتهایی را به همراه داشت.
- روش و دیدگاه سیاسی حکومت ناگزیر مخالفتهایی به همراه داشت.
- دولت باید محدودیتهایی را درزمینۀ تعداد فرزندان وضع کند.
- دولت باید محدودیتهایی درزمینۀ تعداد فرزندان وضع کند.
- این دو گـونه بیـش از یک میـلیـون سال قبـل از یکدیگر جـدا شدند و راه تکاملی متفاوتی را در پیش گرفتند.
- این دو گونه بیش از یک میلیون سال قبل از یکدیگر جدا شدند و راه تکاملی متفاوتی در پیش گرفتند.
- برای اجرای خواست شورای امنیت تحریمهایی را علیه این کشور وضع کرد.
- برای اجرای خواست شورای امنیت تحریمهایی علیه این کشور وضع کرد.

هر وقت که نویسنده یا مترجمی در مورد لازم بودن یا لازم نبودن «را» در یک جمله تردید داشته باشد، بدون نظرجویی از کتاب یا شخص مرجع، می تواند آن جمله را چند بار با «را» و بدون «را» پیش خود تکرار کند، به طوری که انگار دارد آن جمله را به کسی می گوید. آنوقت جمله ای را انتخاب کند که به گوشش طبیعی تر می آید. لازم بودن یا لازم نبودن «را» را «طبیعی تر» بودن جمله تعیین می کند و در اکثر موردها درست تعیین می کند.

وجه وصفی کاذب

اصطلاح دستوری «وجه وصفی»(Adjectival Mode) به حالتی از فعل گفته می شود که موقعیت «صفت» پیدا کرده است و دیگر مثل فعل وابسته به زمان نیست و چنانکه در «فرهنگ فارسی معین» آمده است، «فعل به صورت، صفت و در معنی فعل» است. در دنبالۀ همین تعریف می خوانیم: «فعل وصفی با فاعل مطابقت نمی کند و همیشه مفرد است».

یکی از بهترین نمونه های «وجه وصفی» در ادبیات کلاسیک فارسی در حکایتی از باب پنجم گلستان سعدی آمده است: «شنیدم که سحرگاهی با تنی چند از خاصان به بالین قاضی فراز آمد. شمع را دید ایستاده و شاهد نشسته و می ریخته و قدح شکسته و قاضی در خواب مستی، بی خبر از هستی.». در این دو جمله فقط دو فعل داریم، یک «فرازآمـد» و دیگری «دید» کـه هـر دو به سـوّم شخص مفرد و زمان

گذشته اشاره دارد. کلمه های ایستاده، نشسته، ریخته، و شکسته وجه وصفی است و حالت اسمهای مربوط به خود را وصف می کند. «قدح شکسته» همان حالت و موقعیت دستوری «قاضی در خواب مستی» را دارد و فعل نیست.

امّا زبان رادیویی زبان گفتاری امروز است، زبان نوشتاری نیست، زبان ادبیات کلاسیک یا جدید نیست، و به ندرت پیش می آید که در آن ضرورت کاربرد «وجه وصفی» پیش بیاید. بنابر این اگر در نوشته های امروز به چیزی شبیه«وجه وصفی» زیاد بر می خوریم، «وجه وصفی کاذب» است. در بیشتر موردها آنچه به نظر وجه وصفی می آید، برای گریز از فعلهای همزمان پی در پی است که اصلاً چنین گریزی نه تنها در زبان گفتاری ضرورت ندارد، بلکه به هیچوجه نشانۀ زیبا نویسی نیست و با فصاحت و بلاغت میانه ای ندارد. اوّل به چند نمونه از کاربرد این جور وجه وصفی کاذب نگاه می کنیم. صورت درست هرفعل را در پرانتز می آورم تا ببینیم که ترکیب طبیعی کلام چگونه بوده است.

- شرکتهای بزرگ... احتیاط پیشه کرده (پیشه می کنند) و بدون دریافت تضمینهای قوی حاضر به معامله با ایرانیها نیستند.
- نمایندگان مجلس هفتم در حالی طرح افزایش قیمت بنزین را پیگیری می کنند که سه سال پیش برنامۀ دولت محمد خاتمی را برای کاهش مصرف و کاهش یارانه ها در نیمه راه متوقف کرده (کردند) و با تصویب طرح تثبیت قیمتها از افزایش ده در صدی سالانۀ قیمت بنزین جلوگیری کردند.
- نیروهای ضد دولتی و قاچاقچیان مواد مخدّر از مناطق مرزی میان پاکستان و افغانستان من حیث پناهگاه استفاده کرده (استفاده می کنند) و آزادانه به رفت و آمد می پردازند.
- ما باید از پلورالیسم دینی استقبال نموده (استقبال نماییم) و بپذیریم که حقیقت در انحصار هیچ دینی نیست.
- دولت موظّف است که این طرح را به اجرا گذاشته (به اجرا بگذارد) و بدینوسیله از ثبت ازدواجهای متخلّف (!) جلوگیری کـند.
- برای تسکین درد دندان نعناع را در دهان گذاشته (بگذارید) و بجوید.
- وجود این مشکل را تأیید کرده (تأیید کرد) و اضافه کرد که این مشکل چندی قبل رفع شده است.

در این نمونه ها می بینیم که اصلاً وجه وصفی وجود ندارد و نویسنده قلم به عادتی سپرده است که در میان آنهایی که علاقه به «زیبا نویسی از طریق ناهنجار پردازی» دارند، از خیلی پیش رواج یافته است، حال آنکه بزرگترین نثرنویسان کلاسیک زیبا ترین و ساده ترین و طبیعی ترین نثرها را نوشته اند و هرگز به این جور تکلّفها متوسّل نشده اند. برای نمونه چند جمله ای از «تاریخ بیهقی» (اوایل قرن پنجم هجری) می آورم:

- «مفسدی چند مردمان جَلد با وی یار شده، کاروانها می زدند و دهها غارت می کردند.» عبارت «با وی یار شده» وجه وصفی است و اشاره به «یارشدگی» چند مفسد با شخصی معیّن دارد. اگر نویسنده به جای وجه وصفی، از فعل استفاده می کرد، جمله را این طور می نوشت: «مفسدی چند با وی یار شدند و [ باهم ] کاروانها می زدند و دهها غارت می کردند».
- «من شمّـتی از آن شنیده بودم بدان وقت که به نیشابور بودم، سعادت خدمت این دولت ثبّتها الله (خدا آن را پیدار بداراد) را نایافته». ملاحظه می کنید که در این مورد«وجه وصفی» بعد از جملۀ اصلی آمده است و بین آن و جملۀ اصلی «واو عطف» آورده نشده است. امّا اگر عبارت وصفی بیش از یکی باشد و همه بعد از جملۀ اصلی بیاید، بین عبارتهای وصفی «واو عطف» می آید. این نمونه هم از تاریخ بیهقی است:
- «و من در ساعت برفتم، امیر را یافتم در کران شهر اندر باغی فرود آمده، و به نشاط و شراب مشغول شده، و ندیمان نشسته، و مطربان می زدند».

در اینجا دو نمونۀ وجه وصفی هم از «مرزبان نامه»، نوشتۀ سعدالدّین وراوینی (اوایل قرن هفتم هجری) می آورم:

- «ما ر را دید از فرط سرمای که هوا یافته بود، برهم پیچیده، و سر و دم در هم کشیده، و ضعیف و سست و بیهوش افتاده».
- « و هر دو بر بالین او نشسته، افسانه می گفتند».

نویسنده یا مترجمی که در زبان گفتاری تقریباً هرگز وجه وصفی به کار نمی برد، امّا همینکه قلم به دست گرفت، به وجه وصفی، آن هم از نوع کاذبش متوسّل می شود، معمولاً به علّت وحشتی که از «تکرار» دارد، این کار را می کند. تکرار در زبان طبیعی است و گریز از آن با ترفندهای «سخن آزار» نشانۀ ناآگاهی از ماهیت زبان به طور اعمّ و زبان فارسی به طور اخصّ است. جمله ای نقل می کنم که در جایی برای نشان دادن «وجه وصفی نادرست» آورده شده است و تنها عیبی که نویسنده از آن گرفته است، این است که بعد از وجه وصفی «واو عطف» به کار رفته است: «مُحرِم پس از احرام وارد حرم گشته و بعد از غسل وارد مسجد الحرام می شود».

با اینکه نویسنده برای کاربرد درستِ «وجه وصفی» شرطهایی آورده است و اضافه کرده است که «اصولاً در بهره گیری از فعل وصفی (وجه وصفی) باید جدّاً صرفه جویی کرد»، توجّهی به این واقعیت نکرده است که فقط همین حذف «واو عطف» از این جمله، عیب آن را بر طرف نمی کند. واقعیت این است که نویسندۀ چنین جمله ای پیداست که از ماهیت «وجه وصفی» در زبان فارسی بیخبر است و به سبب همان فرار از «تکرار» است که خود را به چالۀ این عیب انداخته است. او اگر می خواست که این جمله را با زبان گفتاری ادا کند، می گفت: «محرم بعد از احرام وارد مکّه می شود و بعد از غسل وارد مسجدالحرام می شود». این جمله در زبان گفتاری و رادیویی هیچ عیبی ندارد و کاملاً طبیعی است، امّا هراس از «تکرار» نویسنده را به این چاله ها انداخته است:

- در جملۀ اوّل کلمۀ «پس» به کار برده است و در جملۀ دوّم کلمۀ «بعد»، که باعث ضعف در شیوایی کلام شده است.
- در جملۀ اوّل «وارد گشتن» به کار برده است و در جملۀ دوّم «وارد شدن». برای گریز از تکرار «شدن»، بدون ضرورت، «گشتن» به کار برده است.
- و بالاخــره، با هـراس از تکـرار، یکـجا گـفـته اسـت «وارد مسجدالحرام می شود» و در عبارت نظیر آن گفته است «وارد مکّه گشته و...»

مورد دیگری که هراس از «تکرار» موجب ناشیوایی کلام می شود، «حذف فعل به قرینه» است.

حذف فعل به قرینه

بعضی از نویسندگان و مترجمان وقتی که چند جملۀ پشت سر هم می آورند که فعلهای آنها ترکیبی است، در جمله های پیش از جملۀ آخر، جزء تکراری فعلها را می اندازند، یعنی «حذف به قرینه» می کنند. البته در زبان رادیویی که زبان گفتاری است، نیازی به «حذف فعل به قرینه» نیست، امّا گاهی این حذف به غلط انجام می گیرد، به این معنی که جزء حذف شده «تکراری» نبوده است. مثلاً می نویسند: «تا کنون مرگ 5 نفر تأیید و عدّۀ دیگری زخمی شده اند». در این جملۀ مرکّب فعل اوّل «تأیید شده است» است و فعل جملۀ دوّم «زخمی شده اند». بنابر این «شده است» را نمی توان به اعتبار «شده اند» جملۀ دوّم حذف کرد چون این دو تکراری و قرینه نیست تا فعل حذف به قرینه بشود. در حذف فعل به قرینه باید به این نکته ها توجّه داشت:

- فعلها باید همزمان باشد، یعنی مثلاً همۀ آنها ماضی نقلی (present perfect tense) باشد: رفته است، گفته است. «متـّّهم پیش قاضی رفته [است] و به او گفته است».
- شخص در فاعلهای جمله ها یکسان باشد، یعنی همۀ آنها اوّل شخص، دوّم شخص، یا سوّم شخص مفرد یا جمع باشد. من رفته ام و گفته ام؛ تو رفته ای و گفته ای؛ او رفته است و گفته است؛ ما رفته ایم و گفته ایم؛ شما رفته اید و گفته اید، آنها رفته اند و گفته اند. جزء تکراری در این فعلها را با سیاهی حروف و خط زیر مشخّص کرده ام. مثلاً در این جملۀ مرکّب «نظرات او از جانب پارلمان تأیید شده است و از جانب دولت نیز پذیرفته شده است»، فعل در هر دو جمله ماضی نقلی مجهـول است و فاعل سـوّم شخص مفرد. اگـر حذف فعل به قرینه بکنیم، جمله به این صورت در می آید: «نظرات او از جانب پارلمان تأیید و از جانب دولت نیز پذیرفته شده است». معمولاً نویسندگان یا مترجمانی که به این نکته ها توجّه نداشته باشند، جمله هایی می نویسند که در آنها حذف فعل بدون قرینه صورت می گیرد. در نمونه هایی که در اینجا می آورم، حذفهای نادرست را در داخل پرانتز می گذارم:

- رئیس جمهور(ی) و وزیر خارجۀ ایالات متحده نیز آن را تأیید (کرده اند) و لابد مراتب تشکر خود را نیز اعلام داشته اند.
- اساسنامۀ شرکت را تأیید (کردند) و مورد امضاء قرار دادند.
- مأموران کلانتری با حضور در صحنه، مرگ نوجوان را تأیید (کردند) و صورت جلسه ای از آن تهیه شد.
- قوانین و مقرّرات ویژه ای را تصویب و مورد اجرا قرار دهد.
- عناوین مورد نظر خود را ملاحظه (کنند) و مورد مطالعه قرار دهند.
- سؤالی از لیست زیر انتخاب(کنید) و جواب دهید.
- امکان استفادۀ مفید تر از برنامه فراهم (خواهد شد) و احتمال بروز خطا در آنان کاهش خواهد یافت.

فرض کنیم که نویسندگان این جمله ها به خیال خودشان حذف فعل به قرینه کرده باشند و ما بیاییم این فعلهای قرینه را در جای حذف بگذاریم. در این صورت چنین جمله هایی خواهیم داشت:

- رءیس جمهور و وزیر خارجۀ ایالات متحده نیز آن را تأیید داشته اند و ...
- اساسنامۀ شرکت را تأیید دادند...
- مأموران کلانتری... مرگ نوجوان را تأیید شد و ...
- قوانین و مقررات ویژه ای را تصویب دهد و ...
- عناوین مورد نظر خود را ملاحظه دهند و ...
- سؤالی از لیست زیر انتخاب دهید و...
- امکان استفادۀ مفیدتر از برنامه فراهم خواهد یافت و ...با توجّه به این آشفتگی ناشی از ناآگاهی از قاعدۀ «حذف فعل به قرینه»، بهتر است که این گـروه از نویسندگان و مترجمان از حذف فعل به قرینه خود داری کنند. امّا نویسندگان و مترجمانی هم که از این قاعده آگاهند، بهتر است که بنا بر پیروی از طبیعت زبان گفتاری، در حذف فعل به قرینه اصراری نداشته باشند. در پایان این موضوع دو نمونه از حذف فعل به قرینه در تاریخ بیهقی می آورم. در این نمونه ها، بر عکس شیوۀ امروز، در جمله های بعد از جملۀ اوّل فعلها به قرینه حذف شده است:

- بوسهل پوشیده نیز کس فرستاده بود و منشور و فرمانها بخواسته (بود) و فرو نگریسته (بود) و ترجمه های آن راست کرده (بود) و باز در خریطه های دیبای سیاه نهاده، (وجه وصفی) باز فرستاده (بود).
- اگر این حادثۀ بزرگ مرگ پدرش نیفتادی، اکنون به بغداد رسیده بودی و دیگر عاجزان و نابکاران را بر انداخته (بودی) و رعایای آن نواحی را فریاد رسیده (بودی) و همچنین حلاوت عدل بچشانیده (بودی).

در این نمونه های بسیار زیبا حذف فعل به قرینه شده است، امّا زبان گفتاری رادیو جایی برای این زیبا نویسیها ندارد. یک مورد دیگر از «گریزهای بی ضرورت از تکرار»، کاربرد فعلهای مترادف است.

فعلهای مترادف

در زبان فارسی دو فعل(verb) داریم که معمولاً در ترکیب با کلمه های دیگر، فعل مرکّب (compound verbs) می سازد. این دو فعل «کردن» و «شدن» است. فعل «کردن» در ترکیب با صفت (adjective) و اسم (noun) و اسم فعل (verbal noun) و اسم مفعول یا صفت مفعولی (passive participial adjective) و اسم فاعل یا صفت فاعلی (active participial adjective) فعل مرکّب متعدّی (compound transitive verb) می سازد:

- درست کردن، بد کردن، پاک کردن، زیبا کردن، ثروتمند کردن، کوتاه کردن، آسان کردن، سست کردن، پشیمان کردن ...
- آشـتی کردن، صـبر کردن، گـوش کـردن، دسـت و پا کـردن، ردیف کردن، همکاری کردن، حساب کردن ...
- اقدام کردن، استفاده کردن، استعمال کردن، اعتراض کردن، پرستش کردن، ورزش کردن، کوشش کردن، ...
- آشفته کردن، پیچیده کردن، آلوده کردن، فریفته کردن، آسوده کردن، آراسته کردن، رنجیده کردن، گسترده کردن ...
- آویزان کردن، نگران کردن، گریزان کردن، روان کردن، درخشان کردن، فروزان کردن، شکوفان کردن ...

فعل «شدن» که نزدیکترین نظیر آن در زبان انگلیسی فعل «to become» است، در معنی و کاربرد به فعلهای «grow» و «turn» هم شباهت دارد. این فعل در ترکیب با صفت، اسم، اسم فعل، اسم فاعل یا صفت فاعلی، اسم مفعول یا صفت مفعولی، «فعل مرکّب لازم» و «فعل مجهول» (passive verb) می سازد.

- آزاد شدن، سبز شدن، بزرگ شدن، گم شدن، پیدا شدن، باخبر شدن، کوتاه شدن، بیدار شدن، پشیمان شدن ...
- آغاز شدن، شکنجه شدن، آب شدن، شناسایی شدن، بررسی شدن، طرّاحی شدن، جمع شدن، خاک شد، دود شدن، بخار شدن ...
- افتتاح شدن، تکرار شدن، تأیید شدن، تصویب شدن، تعمیر شدن، توزیع شدن، تسلیم شدن، تحمیل شدن، اعدام شدن ...
- گریزان شدن، هراسان شدن، نالان شدن، روان شدن، درخشان شدن، شکوفان شدن، نگران شدن ...
- ظاهر شدن، باطل شدن، فاسد شدن، کامل شدن، مایل شدن، عاصی شدن، خارج شدن، حاکم شدن، قانع شدن ...
- مفقود شدن، محکوم شدن، مجبور شدن، منصوب شدن، مضروب شدن، مسدود شدن، مغرور شدن ...
- خورده شدن، گفته شدن، برده شدن، شکسته شدن، ساخته شدن، آفریده شدن، کشیده شدن، گذاشته شدن ...

خلاصه آنکه در زبان فارسی دو فعل «کردن» و «شدن» با بسیاری از کلمه های فارسی و عربی ترکیب می شود و فعل مرکب می سازد. امّا بسیاری از مترجمان و نویسندگان که برای خوانده شدن در رادیو خـبر یا گـزارش می نویسـند، در مـوردهـایی برای گـریز از تکرار این دو فعل، یا به تصوّر خودشان، برای لفظ پردازی و زیبا نویسی، ازفعلهای دیگری استفاده می کنند، از آن جمله برای «کردن» از «نمودن»، «ساختن»، «ورزیدن» و «گردانیدن» استفاده می کنند، و برای «شدن» از فعلهای «گشتن» و «گردیدن». این فعلها در زبان گفتاری امروز در معنیهایی به کار می رود که ربطی به «کردن» و «شدن» ندارد. معنیهای رایج آنها در زبان امروز اینهاست:

- نمودن: نشان دادن، به نظر آمدن ...
- ساختن: درست کردن، بنا کردن، آفریدن، سازش کردن، سازگار بودن، پدید آوردن ...
- ورزیدن: مشت و مال دادن خمیر. این فعل که از آن کلمه های ورزش، ورزیده، و ورزیدگی در زبان گفتاری کاربرد دارد، در اصل به معنی عمل کردن، نیرو به کار بردن، و کوشیدن است که عمل «ورزش» آن را نشان می دهد. در ترکیبهای عشق ورزیدن، کینه ورزیدن و نظیر اینها هم گاهی به کار می رود، امّا کار برد آن به جای «کردن» معمول لفظ پردازان است که مثلاً به جای «خود داری کردن» می گویند «خود داری ورزیدن». معنیهای دیگری که برای «ورزیدن» در فرهنگها داده شده است، در زبان نوشتاری کم و بیش کاربرد دارد، امّا در زبان گفتاری به کار نمی رود یا به ندرت به کار می رود.
- گردانیدن (گرداندن): اداره کردن، گردش دادن، چرخاندن، و با پیشوند «بر» یا بدون آن به معنی ترجمه کردن، امّا معنیهای دیگری که در فرهنگها برای آن داده شده است، در زبان گفتاری به کار نمی رود یا به ندرت به کار می رود. کاربرد آن در زبان نوشتاری و مخصوصاً در زبان گفتاری امروز شیوۀ لفظ پردازان است.
- گشتن (گردیدن) : چرخیدن، گشت زدن، سیاحت کردن، اداره شدن، رونق داشتن، بازرسی کردن. کار برد آن در زبان گفتاری به جای «شدن» روا نیست.

پیش از آنکه نمونه هایی از کاربرد ناروای این فعلها به جای «کردن» و شدن در زبان گفتاری بیاورم، به کسانی که آنها را به کار می برند، می گویم: «شما به یاد ندارید که در تمام عمرتان در گفت و گـو با دیگران مثـلاً گفته باشید: راستی تو گواهینامۀ رانندگیت را اخذ نمودی؟ با این کارت مرا از خودت متنفر ساختی. امروز معلوم گردید که اتوبوسها کار نمی کنند. من وقت ندارم و نمی توانم توی بازی شما شرکت بورزم.» اگر هم کس دیگری در گفت و گو با شما چنین ترکیبهای را به کار ببرد، حتماً شما تعجّب می کنید و خنده تان می گیرد. اگر کاربرد کلمه یا ترکیبی در گفت و گوی روزمرّه تعجّب انگیز، خنده آور و مسخره باشد، آیا کاربرد آن در زبان گفتاری رادیو می تواند روا باشد؟ نه تکرار فعلهای «کردن» و «شدن» عیب است، نه کاربرد فعلهای دیگر به جای آنها نشانۀ زبان آوری و زیبا نویسی و زیبا گویی. در نمونه هایی که از سایتهای بی بی سی و گوگل فارسی در اینجا می آید، صورت گفتاری کلمه ها و ترکیبها را در پرانتز می آورم.

نمودن:

- کارشناسی در رشتۀ فیزیک را از دانشکدۀ علو پزشکی تبریز اخذ نمودند (اخذ کردند، گرفتند).
- کشورهای ساحلی دریای خزر با آن موافقت نموده اند (کرده اند).
- اقدامات مناسب را اتخاذ خواهند نمود (انجام خواهند داد، در پیش خواهند گرفت).
- نظر خود را اعلام نمایید (اعلام کنید).
- در این صورت ترس و نا امیدی به جای امنیت زندگی ظهور می نمایند (می کند).
- سپس آن را از حالت فشرده خارج بنمایید (کنید).

ساختن:

- فوتبال یونان را از جامعۀ جهانی دور می سازد (می کند).
- آنها را با بسیاری از جنبه های حیات (زندگی) اجتماعی بیگانه می سازد (می کند).
- اجازۀ ساخت و ساز (!) نمی دهند و هر منزل جدیدی را که ساخته شود ویران می سازند (می کنند).
- امّا چه کنیم که جوّ فضا را خراب ساخته اند (کرده اند).
- آنها مستکبری چون آمریکا را بیچاره کرده اند و رسوا ساخته اند (بیچاره و رسوا کرده اند).
- وارد دروازۀ مقابل شد و گل «مایکل اوون» از انگلیس را بی اثر ساخت (بی اثر کرد).

ورزیدن:

- تندروها که با کلیۀ مواضع خانم عبادی در زمینۀ حقوق بشر مخالفت می ورزند (می کنند)، از این خبر خرسند به نظرمی رسند.
- در مسابقات آسیایی کیک بوکس در تاجیکستان هشت کشور منطقه شرکت ورزیدند (کردند).
- از پرداخت حقّ عضویت خود به جنبش خودداری می ورزد (می کند).
- برای متوقّف کردن غنی سازی اورانیوم پافشاری می ورزد (می کند).
- به خاطر (برای) ایجاد یک استراتژی عمومی تأمین برق کوشش می ورزد (می کند).
- به طور جدّی برای تمرکز نیروهای خود تلاش می ورزد (می کند).

گردانیدن (گرداندن):

- به جرم عقیده آنها را به زندان افکندند (انداختند) و صدهای دیگر (صدها تن دیگر) را از کشور آواره گرداندند (کردند).
- اگر عقلها آزاد می شدند و آزادی را هدف می گردانیدند (می کردند) و روشهای آزاد شدن را به کار می بردند... جریان اندیشه ها برقرار می شد.
- جهان را به ورطه ای هولناک رهنمود (!) گردانیده است (رهنمون شده است!).
- رسالت همین شیوه را به کار برده و این جماعت را بنیادگرا گردانده است (کرده است).
- و این مساعی هر دوی ما را موفق خواهد گردانید (کرد).
- بخشهای مهمی از مردم کشور را از سهمگیری (مشارکت) در سرنوشت و ادارۀ دولت محروم گردانیده است (کرده است).

گشتن (گردیدن):

- هر تغییر بنیادین (بنیادی) در شکل نظام حکومتی باعث ایجاد ناهنجاریهایی خواهد گشت (خواهد شد).
- برای برخی (بعضی) از مسلمانان سرمشق و الگوی مبارزه گشته است (شده است).
- به مجازات پیش بینی (شده) در قانون محکوم نشد و بعد از مدتی از زندان آزاد گشت (آزاد شد).
- کارگران تولیدکننده در بسیاری از بخشها بیکار گشته اند (بیکار شده اند).
- ساختمان قدیمی مسجد خراب گردید (خراب شد).
- از استحکام و مبانی حقوقی برخوردار نبوده (برخوردار نیست، برخوردار نمی شود) و با دلایل قانونی پشتیبانی نمی گردد (پشتیبانی نمی شود).
- مسلماً قادر به رقابت با کشورهایی که دارای تکنولوژی برتر هستند، نخواهد گردید (نخواهد شد).



ارسال شده در: جمعه دوازدهم آذر 1389 :: 15:16 :: توسط : سید یاسین قنبری
سازمان يونسكو

 

تاريخچه

در اول نوامبر سال 1945 درست هنگام پايان جنگ جهاني دوم كنفرانس بزرگي در لندن تشكيل شد. در اين كنفرانس نمايندگان چهل كشور شركت كردند. فرانسه و انگلستان به عنوان دو كشوري كه بيشترين صدمات را از جنگ تحمل كرده بودند، پيشنهاد كردند سازماني با هدف نهادينه ساختن فرهنگ صلح به معناي  واقعي كلمه تأسيس شود. از نظر آنان سازمان جديد بايد در راه «همبستگي فكري و اخلاقي بشريت» خدمت كند و مانع از وقوع جنگ جهاني ديگر شود.

در 19 نوامبر 1945، 37 تن از نمايندگان كشورها اساسنامة يونسكو را امضا كردند و بدين ترتيب سازمان آموزشي، علمي و فرهنگي ملل متحد(يونسكو) با هدف پيشبرد صلح و رفاه همگاني در جهان از طريق «همكاري» ميان ملتها تأسيس شد. از آنجا كه صلح بايد بر اساس همبستگي معنوي و فكري پي ريزي شود و از آنجا كه «جنگ‌ها نخست در اذهان  بشر آغاز مي شود، دفاع از صلح نيز بايد در ذهن انسان‌ها شكل گيرد» (همانگونه كه در آغاز ديباچة يونسكو آمده است) ، رسالت يونسكو بيش از هر چيز اخلاقي است و با روح انسان سر و كار دارد. بنابراين يونسكو مأموريت يافته است كه در مقام سازماني براي «همكاري فكري» در سطح بين المللي خدمت كند.

  يونسكو با ازدياد و تقويت مناسبات آموزشي، علمي و فرهنگي دو هدف كاملاً پيوسته را تعقيب مي كند:

1. توسعه، كه وراي تقاضاي سادة پيشرفت مادي، بايد به طيف گسترده اي از خواستهاي انسان پاسخ گويد، بدون آنكه ميراث نسلهاي آينده را به خطر افكند.

2. برقراري فرهنگ صلح، بر اساس آموزش مسؤوليت شهروندي و مشاركت كامل در فرايندهاي دموكراتيك. براي اينكه صلح پايدار، صادقانه و مورد قبول همه برقرار شود، در ديباچة اساسنامة يونسكو آمده است كشورهاي امضاء كنندة اين اساسنامه «مصمم اند كه دستيابي كامل و برابر به آموزش، پي جويي آزاد حقيقت عيني، تبادل آزاد انديشه‌ها و دانسته‌ها را براي همگان تضمين كنند و روابط بين مردم خود را توسعه بخشند و افزايش دهند تا با درك متقابل و بهتر به شناختي دقيق‌تر و حقيقي تر از آداب و رسوم يكديگر برسند.»

براي تحقق اين هدف ، دولت هاي مربوط تصميم به تأسيس «سازمان‌هاي آموزشي، علمي و فرهنگي ملل متحد (يونسكو) گرفتند تا با همكاري ملل جهان در زمينه‌هاي آموزشي، علمي و فرهنگي به تدريج به اهداف صلح بين المللي و رفاه عام بشري برسند و اين خود از اهداف اولية سازمان ملل متحد است كه در منشور آن نيز آمده است.

كنفرانس سانفرانسيسكو كه منجر به تشكيل سازمان ملل در سال 1945 شده از دولت انگليس دعوت كرد كنفرانسي جهت تدوين اساسنامه بين المللي فرهنگ برگزار كند. اين كنفرانس در نوامبر همان سال با شركت 43 كشور از جمله ايران ، در لندن برگزار شد. هدف اولية كنفرانس سانفرانسيسكو و دولت آمريكا تأسيس سازماني صرفاً آموزشي براي بازسازي مراكز آموزشي بود ولي شركت كنندگان در كنفرانس لندن فرهنگ را نيز به عنوان بخشي از برنامة سازمان منظور كردند. وقوع بمباران هيروشيما و توجه همگان به نقش يافته‌هاي علمي در زندگي بشر به آنجا انجاميد كه حرف «S» نيز به نشانة كلمة «Sciences» علوم در عنوان سازمان گنجانده شود و «Uneco» به «Unesco» تبديل شود.

طي اين كنفرانس وظايف سازمان درچندين بند تعيين شد كه خلاصه آن عبارت است از:

ü تسهيل تبادل آزاد ميان رهبران آموزشي، فرهنگي و علمي كشورها

ü مبادلة آزاد عقايد و اطلاعات ميان مردم و متخصصين از طريق مدارس، دانشگاه‌ها و ساير مؤسسات آموزشي و پژوهشي

ü تدوين و توزيع برنامه‌هاي آموزشي و فرهنگي متناسب با نيازهاي كشورها

به علاوه بر ضرورت حفظ جنبة غير دولتي سازمان نيز تأكيد شد.

نزديك به پنجاه سال از تأسيس سازمان ملل و سازمان تربيتي، علمي و فرهنگي وابسته به آن «يونسكو» مي گذرد. طي اين سال ها تحولات بسيار مهمي در زندگي اجتماعي بشر رخ داده است. از جمله مبارزات استقلال طلبانه در سراسر دنيا و ظهور كشورهاي  مستقل در صحنه بين‌المللي است و گواه آن حضور بيش از 170 كشور عضو در يونسكو در سال هاي اخير است در حالي كه در بدو تأسيس سازمان، اين تعداد كمتر از پنجاه كشور بود.

                                                   كشورهاي عضو

در سال 1945، 37 كشور اساسنامه يونسكو را به امضاء رساندند. اين اساسنامه بعداً در سال 1946 مورد امضاء بيست كشور ديگر قرار گرفت و بدين ترتيب اين تعداد از اعضاء نخستين بنيانگذاران سازمان آموزشي، علمي، فرهنگي ملل متحد شدند. تا سال 1950 تعداد اعضا يونسكو به 59 عضو رسيد و در سال 1954 اتحاد جماهير شوروي سابق به عنوان هفتادمين عضو به اين سازمان پيوست.

بين سالهاي 1960 و 1962 در پي فرايند استعمارزدايي 24 كشور جديد التأسيس آفريقايي نيز به اين سازمان پيوستند. اما در سال 1984 يونسكو يكي از اعضاي مهم خود يعني ايالات متحده را كه بر مديريت و سياستهاي سازمان انتقاد داشت و تصميم به خروج از آن را گرفت را از دست داد. اندكي بعد انگلستان و سنگاپور نيز از  سازمان كناره گيري كردند.

در اوايل سال 1990 فروپاشي بلوك شرق سبب ايجاد تحولات بيشتر شد. كرسي آلمان شرقي بر اثر اتحاد با آلمان حذف گرديد. اندكي بعد فروپاشي اتحاد جماهير شوروي سابق نيز سبب افزايش اعضا شد و 12 عضو جديد بر اثر اين فروپاشي به سازمان يونسكو پيوستند از جمله ارمنستان، آذربايجان، گرجستان، قزاقستان و قرقيزستان، اندكي بعد نوبت كشورهاي يوگسلاوي سابق شد و كشورهايي نظير بوسني هرزگوين، اسلووني و كروزني به اين سازمان ملحق شدند.

از زمان تأسيس سازمان يونسكو 10 عضو در فواصل زماني مشخص از سازمان كناره گرفتند. به عنوان مثال آفريقاي جنوبي در سال 1956 اين سازمان را ترك كرد و در سال 1994 بعد از حذف نژاد پرستي دوباره ملحق شد. تمامي اين ده كشور به جز سنگاپور دوباره به يونسكو پيوستند. انگلستان يكبار ديگر در سال 1997 عضو يونسكو شد. در اكتبر 2003 با برگشت ايالات متحده به يونسكو تركيب اعضاي آن به 190 كشور عضو رسيد

مجامع يونسكو

مجموعه فعاليتها و كاركردهاي يونسكو خوشبختانه از همياري ميان عوامل مختلف مجامع گوناگون بهره‌مند است. اين مجامع در شكل نهايي خود يك مجمع بين المللي را تشكيل مي‌دهند.

اين مجامع در برگيرنده دولتها، كميسيونهاي ملي، نمايندگان پارلمانها، NGOs و مؤسسات ديگر مي‌باشند. در ميان اين جوامع همچنان مي توانيم رسانه‌هاي جمعي ، مدارس، مؤسسات علمي فرهنگي، سهامداران بخشهاي خصوصي و گروهي از مؤسسات سازمان ملل را جاي دهيم.

ـ اين جوامع به عنوان يك كليت ايده‌آلها و ارزشهاي يونسكو را در سراسر جهان چه در سطح محلي چه در سطح ملي و چه در سطح بين المللي همواره زنده مي‌دارند.

ـ در مجموع 190 كشور داراي كميسيونهاي ملي مركب از نمايندگان مجامع آموزشي، علمي و فرهنگي هستند. در حدود صد كميته مشورتي، كميسيونهاي بين المللي و شوراهاي بين الدولي به منظور انجام وظايف محوله ويژه و نيز جهت بازتاب فعاليتهاي يونسكو فعاليت مي‌كنند.

ـ شش هزار مؤسسه، مركز و كلوپ يونسكو ايده‌آلها و تلاشهاي سازمان را به طور اساسي و بنيادين دنبال مي‌كنند.

ـ 6700 مدرسه وابسته به يونسكو به جوانان در جهت افزايش بينش تساهل و تفاهم بين المللي ياري مي‌رسانند.

ـ 330 سازمان غير دولتي (NGOs) با يونسكو ارتباط رسمي دارند و بسياري از سازمانهاي ديگر با بخش‌هاي مختلف يونسكو در خصوص مسائل جاري همكاري مي‌كنند.

ـ گروه چهل نفره متشكل از شخصيت‌هاي برجسته موسوم به سفيران خيرخواهي از استعدادها و موقعيت‌هاي خود در راستاي كمك به جلب توجه جهاني نسبت به فعاليت و مأموريت يونسكو استفاده مي‌كنند.

ـ بيش از 300 شركت و سازمان فعال در عرصه تجاري و شركاي جديد متعهد شده‌اند كه در راستاي نيل به اهداف توسعة پايدار انساني و مسئوليت پذيري اجتماعي با يونسكو در سطح جهاني همكاري ‌كنند.

ـ 174 كشور عضو با يونسكو در پاريس مذاكرات دائم دارند.

حوزه‌هاي موضوعي( عرصه‌هاي فعاليت) يونسكو

يونسكو اهتمام خويش را به فعاليت در زمينه‌هاي آموزش، علوم‌طبيعي، علوم اجتماعي و انساني، فرهنگ، ارتباطات و اطلاعات مصروف كرده است.

گزيده‌اي از حوزه‌هاي فعاليت و حوزه‌هاي تخصصي در ذيل بصورت فهرست‌وار آمده است:

آموزش:

ـ حق آموزشـ طرح‌ها و سياست‌هاي آموزش ـ طفوليت و خانواده ـ آموزش ابتدايي ـ آموزش متوسطه   ـ آموزش عالي ـ آموزش فني و رفه‌اي

ـ آموزش علم و فناوري ـ آموزش معلم ـ آموزش غيررسمي ـ آموزش جامع ـ تنوع فرهنگي و زبان‌شناختي در آموزش ـ ICT و آموزش

ـ آموزش به هنگام فوريت‌ها، بحرانها و بازسازي ـ تربيت بدني و ورزش ـ صلح و آموزش حقوق بشر ـ آموزش عدم خشونت

علوم طبيعي:

ـ آب شيرين ـ مردم و طبيعت ـ اقيانوسها ـ علوم‌زمين ـ سواحل و جزاير كوچك ـ علوم‌پايه و مهندسي ـ سياست علمي ـ زنان در علم

علوم اجتماعي و انساني:

ـ اخلاق ـ حقوق بشر ـ جوانان و ايدز ـ زنان و برابري جنسي ـ نژادپرستي، تبعيض نژادي و بيگانه‌ستيزي ـ امنيت و صلح انساني ـ فلسفه

ـ مطالعات روز و كاربردي ـ مهاجرت بين‌المللي ـ مسائل شهري ـ دموكراسي و دولت

 

فرهنگ

ـ فعاليت بهنجار ـ سياست‌هاي فرهنگي ـ ميراث ـ تنوع فرهنگي ـ گفتگوي بين‌فرهنگي ـ صنايع فرهنگي ـ فرهنگ و توسعه ـ هنرها و خلاقيت

ـ توريسم فرهنگي ـ موضوعات ويژه

ارتباطات و اطلاعات

ـ بايگاني‌ها و كتابخانه‌ها ـ رسانه‌هاي جمعي ـ محتواي خلاقانه: راديو، تلويزيون، رسانه‌هاي خبري ـ آموزش و ICT  ـ دولت الكترونيك ـ مسائل اخلاقي ـ آزادي بيان ـ مطبوعات مستقل ـ مردمان غيربومي ـ اطلاع‌رساني در عرصه توسعه جامعه ـ ابزارهاي پردازش اطلاعات ـ توسعه رسانه‌اي ـ آموزش رسانه‌اي ـ تكثر زباني ـ مراكز چند‌رسانه‌اي ـ افراد معلول و ICT  ـ حفاظت و بايگاني ـ اطلاع‌رساني در حوزه عمومي ـ شبكه‌هاي راديويي و تلويزيوني دولتي ـ نوسازي تجهيزات IT  ـ آموزش ـ زنان ـ جوانان

موضوعات خاص

ـ افغانستان ـ افريقا ـ فرهنگ صلح ـ گفتگوي ميان تمدنها ـ آموزش همگاني ـ جنسيت ـ HIV/AIDS  ـ مردمان غيربومي ـ عراق ـ كشورهاي عقب افتاده ـ جزاير كوچك ( باربادوس و ده جزيره ديگر) ـ اروپاي جنوب شرقي ـ شاهراههاي اطلاعاتي يونسكو ـ آب، ميراث جهاني، جوانان

ساختار و تشكيلات يونسكو

كنفرانس عمومي

يكي از اركان اصلي يونسكو كنفرانس عمومي است. اين كنفرانس نمايندگان كليه كشورهاي عضو را در برمي گيرد و هر دو سال يك بار تشكيل جلسه مي دهد. برنامه‌ها و بودجة يونسكو توسط كنفرانس عمومي تعيين مي شود و همة كشورها از حق يك راي برخوردارند.

كنفرانس عمومي شش زبان كاري دارد كه عبارتند از : انگليسي، عربي، چيني، اسپانيايي، فرانسه و روسي

كنفرانس عمومي يكي از فرصت‌هاي خوب براي تبادل آرا و تنظيم برنامه با دبيرخانه يونسكو و كشورهاي ديگر است.

شوراي اجرايي

شوراي اجرايي يا به عبارتي شوراي اداري يونسكو، مقدمات كار كنفرانس عمومي را تهيه و بر اجراي كامل تصميمات كنفرانس عمومي نظارت مي كند. 58 عضو آن توسط كنفرانس عمومي و با راي گيري برگزيده مي شوند. در گزينش نمايندگان اين شورا، تنوع فرهنگ ها و توزيع جغرافيايي كشورها مدنظر است. شوراي اجرايي دو بار در سال تشكيل جلسه مي دهد.

دبيرخانه و مدير كل

دبيرخانه يونسكو وظيفه تدوين پيش نويس برنامه و بودجه و پياده كرده برنامه مصوب را به عهده دارد. دبيرخانه كه با مديريت و تحت نظارت مديركل (مديركل يونسكو توسط كنفرانس عمومي براي مدت شش سال انتخاب مي شود) اداره مي شود موظف است برنامه‌هاي مصوب كنفرانس عمومي را به اجرا درآورد. در اوايل دهة 80، كاركنان دبيرخانه نزديك به 3500 نفر بوده‌اند (كه حدود 2400 نفر در مقر يونسكو در پاريس و سايرين در دفاتر منطقه اي سازمان در كشورهاي مختلف فعاليت داشته‌اند). در سال 2001 دبيرخانه حدود 1800 كارمند در رده هاي مديريتي و غير مديريتي داشته است كه حدود      آنها در مقر يونسكو در پاريس مشغول به كارند. در جهت تمركز زدايي دفتر منطقه‌اي علوم در هند و دفتر اصلي و ربانكوك عمده ترين دفاتر يونسكو هستند، به علاوه مركز فرهنگي آسيا براي بونسكو كه يك مركز ملي است و در ژاپن قرار دارد در سال‌هاي اخير سهم فزاينده‌اي در برنامه هاي يونسكو در آسيا و اقيانويسه يافته است.

مدير كل كنوني يونسكو آقاي كوئيچيرو ماتسوئورا اهل ژاپن هستند كه در سال 1999 به اين سمت برگزيده شدند

بودجه يونسكو

يونسكو داراي دو نوع منبع مالي است: بودجه عادي و منابع فرا بودجه اي . بودجه عادي از محل حق عضويت هايي تأمين مي شودكه كشورهاي عضو بر حسب توان اقتصادي خود مي پردازند. در سال 2000 كشورهاي فقير (40 كشور) هر يك 001/0 درصد كل بودجة عادي را پرداخت كرده‌ اند؛ در حاليكه حدود ده كشور هر يك حق عضويتي بيشتر از 2% از كل بودجه سازمان را پرداخت نموده اند. ژاپن با       پرداخت    كل بودجة عادي يونسكو اصلي ترين تأمين كنندة منبع مالي سازمان بوده است. براي سال‌هاي 2000  تا 2001 بودجة عادي يونسكو 554 ميليون دلار آمريكا بوده است.

از ديگر رو منابع فرابودجه اي نيز در اختيار يونسكو قرار دارد. اين منابع براي سال‌هاي 2000 تا 2001 حدود 250 ميليون دلار بوده است. كه 113 ميليون دلار آن از طرف كشورهاي عضو در اختيار يونسكو قرار گرفته است تا صرف اجراي طرح‌هاي كشورهاي در حال توسعه شود. بيش از 60 ميليون دلار نيز از طرف برنامة توسعة ملل متحد (UNDP) يا از طرف ديگر آژانس هاي ملل متحد كه همچون يونسكو در زمينه‌ هاي توسعه، جمعيت، كودكان يا محيط زيست فعاليت مي‌كنند، در اختيار سازمان قرار  گرفته است

مأموريت هاي يونسكو

اساسنامة يونسكو پنج مأموريت بزرگ براي سازمان تعيين كرده است.

پيشبرد ، انتقال و سهيم شدن در دانش: به طور كلي با تكيه بر فعاليت‌هاي پژوهشي ، تربيتي و آموزشي.

مطالعات دورنگرانه: آموزش ، علم ، فرهنگ و ارتباطات براي جهان فردا چه شكلهايي بايد داشته باشند؟

فعاليت‌هاي يونسكو به آينده مي نگرد. سازمان مي كوشد به «پيش‌بيني و تحليل» دگرگوني هاي مهمي بپردازد كه جوامع با آن مواجه خواهند شد و سؤالاتي را دربارة آينده آموزش، علوم، فرهنگ و ارتباطات مطرح كند. مثلاً يونسكو چند سالي است تغييراتي را بررسي مي كند كه توسعه اينترنت در زمينه هاي شناخت و اطلاعات بوجود آورده است.

يونسكو بايد با اولويت بخشي به «تحقيقات ، آموزش و مهارت آموزي» به محققان ، استادان و دانشجويان كليه كشورها كمك كند تا بتواند به دانش و معرفت بيشتري دست يايند، آنها را به افراد بيشتري انتقال دهند و بكوشند هيچ كس را بي بهره نگذارند.

تعيين معيارها: تدارك و تصويب اسناد بين المللي و توصيه هاي قانوني

يونسكو داراي فعاليتي هنجاري است؛ به عبارت ديگر قواعد حقوق بين المللي را ايجاد، اصلاح و اعمال مي كند(قوانين جهاني كه همة دولت‌ها بايد به آنها پايبند باشند و آنها را رعايت كنند). بدين ترتيب يونسكو اعلاميه‌ ها، بيانيه‌ ها، توصيه ها … را به تصويب مي رساند.

كارشناسي: براي سياستهاي توسعه و پروژه هاي كشورهاي عضو كه به صورت «همكاري‌فني» در اختيارشان قرار مي گيرد، يونسكو مأموريتي كارشناسانه در كشورهاي عضو انجام مي دهد و طرف مشورت آنها در زمينه سياست ها و طرح هاي توسعه شان است. در اين زمينه يونسكو همكاري فني واقعي دارد، به عنوان مثال هماهنگي كارهاي عظيم مرمت يك بنا.

مبادله اطلاعات تخصصي: فعاليت يونسكو بيش از هر چيز توسط مقامات 189 كشور عضو، انجمن هاي آموزشي، علمي، فرهنگي و ارتباطي انجام مي گيرد. سازمان هاي ملي، بين المللي و سازمان هاي غيردولتي نيز در رسالت يونسكو مشاركت دارند.

اين سازمان با استفاده از منابع مكتوب و با استفاده از فناوري هاي جديد اطلاعات مرتبط با پنج حوزة تخصصي خود يعني آموزش، علوم، علوم اجتماعي و انساني و ارتباطات را گردآوري و در سطح جهان توزيع مي كند. يونسكو متخصصان، هنرمندان و انديشمندان جهان را گرد هم جمع مي كند و زمينه هاي تبادل آرا و نظريات را فراهم مي آورد و گزارش هاي اين گردهمايي را منتشر مي كند. اهداف و برنامه ها (استراتژي)

هدف كلي

هدف برنامه هاي يونسكو كه بر اساس سهيم كردن همة انسان ها در دانش پي‌ريزي شده پيشبرد فرهنگ، صلح خواهي، توسعة انساني و توسعة پايدار مي باشد.

رسالت سازمان

1ـ توسعه و ارتقاء اصول و هنجارهاي جهاني مبتني بر ارزشهاي مشترك به منظور مواجهة با چالشهاي بوجود آمده و مهم در عرصة آموزش، علم، فرهنگ و ارتباطات و حمايت و تقويت «رفاه‌عمومي»

2ـ ارتقاء و گسترش تكثر‌گرايي از طريق به رسميت‌شناسي و صيانت از تنوع فرهنگي و ملاحظة حقوق‌انساني

3ـ ارتقاء سطح مشاركت و اقتدار در جامعة علمي از طريق دسترسي برابر، ظرفيت‌سازي و مشاركت در دانش

اهداف استراتژيك

 

آموزش:

ـ ارتقاي آموزش به عنوان حق اساسي مطابق با اعلامية جهاني حقوق بشر

ـ بهبود كيفيت آموزش از طريق متنوع‌سازي محتويات و متدها و ارتقاي ارزشهاي مشترك در سطح جهاني

ـ ارتقاي سطح تجارب علمي، ابتكارات و اشاعه و مشاركت اطلاعات و اتخاذ بهترين تدابير در راستاي سياست‌ گفتگوي علمي

علوم:

ـ ارتقاء اصول و هنجارهاي اخلاقي براي هدايت توسعة علمي و تكنولوژي و استحالة اجتماعي

ـ بهبود امنيت انساني از طريق مديريت بهينه تحولات اجتماعي و محيطي

ـ تقويت و غنابخشي به ظرفيتهاي علمي، فني و انساني در راستاي مشاركت در جوامع علمي معاصر

فرهنگ:

ـ ارتقاء سطح ابزارهاي استاندارد قانوني و اجراي آنها در حوزه فرهنگ

ـ صيانت از تنوع فرهنگي و تشويق گفتگو ميان فرهنگها و تمدنها

ـ تقويت و غنابخشي ارتباط ميان فرهنگ و توسعه از طريق ظرفيت و مشاركت در دانش

محورهاي اصلي برنامه هاي يونسكو عبارتند از:

- آموزش و پرورش براي همه

- پيشبرد تحقيقات زيست محيطي از طريق برنامه هاي علمي جهان

- حفظ و تقويت ميراث طبيعي جهان

- پيشبرد جريان آزاد اطلاعات، آزادي مطبوعات و توسعة رسانه‌ هاي كثرت گرا و در عين حال تقويت امكانات و ظرفيت هاي ارتباطي كشورهاي در حال توسعه

اين تلاش ها با همكاري كارگزارهاي گوناگون نظام ملل متحد و ساير سازمان هاي درون دولتي به عمل مي آيند. توجه كارهاي يونسكو معطوف به اين امور سه گانه است: زنان، كشورهاي آفريقايي و كم توسعه يافته ترين كشورهاي جهان

برنامه هاي (استراتژي) ميان مدت يونسكو

برنامه هاي ميان مدت يونسكو در چهارچوب برنامة ميان مدت شش ساله تنظيم مي شود.

الف:استراتژي 2001 ـ 1996:

پيش نويس برنامة ميان مدت شش سالة يونسكو (2001 ـ 1996) بر مبناي نظرخواهي از كشورها، اجلاس هاي منطقه اي و بحث و تبادل نظرهاي مختلف تهيه مي شود. اين برنامه به سه برنامة كوتاه مدت دو ساله تقسيم و در كنفرانس عمومي مورد بحث و تبادل نظر نمايندگان كشورها قرار گرفته و تصويب مي‌شود.

پيش نويس جزئيات برنامه و بودجة دو سالة يونسكو به طور جداگانه با توجه به كليه جوانب و ديدگاه ها و نقطه نظرها تدوين و در اوايل بهار سالي كه كنفرانس عمومي در ماه نوامبر آن تشكيل مي‌شود. براي نظر خواهي و مشاركت كشورها به كميسيون هاي ملي كشورهاي عضو ارسال مي شود تا با توجه به سوابق و نظرات گذشته خود كه در تدوين پيش نويس ارائه كرده اند، نسبت به تهيه قطعنامه ها با بار مالي و پيشنهاد براي اصلاحيه ها اقدام كنند. قطعنامه ها و اطلاحيه ها بايد بر اساس قوانين و مقررات مربوط باشد و تعدادي از اين قطعنامه ها در طول كنفرانس عمومي با توجه به حمايت ساير كشورها و نظراتي كه ابراز مي شود به تصويب رسيده و كشورهاي مجري از بودجه هاي مصوب خود مطلع خواهند شد.

نكته قابل توجه اين است كه چون يونسكو يك سازمان مالي نيست، نمي تواند در سطح وسيعي از كشورها حمايت مالي به عمل آورد و كمك هاي مالي يونسكو چه در قالب قطعنامه و چه در قالب برنامة مشاركت كه جزيي از برنامه و بودجة عادي هردو سال مي باشد، حالت نمادي داشته و به هيچ وجه پوشش دهندة فعاليت هاي بزرگ نيست، مگر طرح هايي كه از طريق برنامه هاي فرابودجه اي يونسكو مورد حمايت قرار مي گيرند.

ب: استراتژي 2007 - 2002

استراتژي ميان مدت 2007 ـ 2002 همراه با برنامه و بودجه 2003 ـ 2002 مبيّن برنامه اصلاحات يونسكو مي‌باشد كه از سوي اجلاس عمومي يونسكو در سي و يكمين نشست سازمان كه در اكتبر ـ نوامبر 2001 برگزار گرديد پذيرفته شد. اين استراتژي درصدد طرح و ترسيم بينشي جديد و پيش‌نويسي نوين براي سازمان يونسكو از طريق تبيين كاركردهاي مطمئن مي‌باشد.

به طور كلي اين استراتژي پيرامون يك موضوع وحدت آفرين تدوين شده است كه يونسكو سعي دارد از طريق آن روند صلح و توسعة انساني را در عصر جهاني‌سازي از طريق آموزش، علوم، فرهنگ و ارتباطات بهبود و رشد بخشد.

به همين خاطر اين استراتژي در پي آن است كه بتواند ميان رسالت و نقش يونسكو از يك سو و جهاني‌سازي توأم با حفظ چهرة انساني ارتباط نزديك برقرار سازد.

اين استراتژي چهار حوزة برنامه‌ريزي بنيادين را با يك هدف مشترك به يكديگر پيوند مي‌زند و شمار محدودي از اهداف استراتژيك را ترسيم مي‌كند كه در مجموع دوازده هدف آن مربوط به كل سازمان و سه‌ هدف باقيمانده مربوط به برنامه‌هاي خاص سازمان مي‌باشد. در ميان اين اهداف استراتژيك دو موضوع بسيار مهم اما غير همسو ترسيم شده است كه هم بخش مهم و ذاتي تمامي برنامه‌ها مي‌باشد و بايد هم باشد. اين دو موضوع عبارتند از فقرزدايي مخصوصاً فقر شديد و توزيع اطلاعات و فناوري‌هاي ارتباطي در همة عرصه‌هاي آموزشي، علمي، فرهنگي و اطلاعاتي و ساخت يك جامعة علمي يا دانش محور.

موضوع وحدت آفرين:

يونسكو درصدد ياري رساندن به روند صلح و توسعة انساني در عصر جهاني‌سازي از طريق آموزش، علوم، فرهنگ و ارتباطات است.

كرسي هاي يونسكو و دانشگاه هاي همزاد

فكر ايجاد يك طرح بين المللي براي تقويت همكاري هاي بين دانشگاهي ، نخستين بار در چهل و يكمين كنفرانس بين المللي آموزش در ژنو در سال 1980 مطرح شد. سپس اين طرح در برنامة ميان مدت يونسكو براي سال هاي 95 ـ 1990 گنجانيده شد و در بيست و پنجمين اجلاس يونسكو در سال 1989 به تصويب رسيد. بر اين اساس، مدير كل يونسكو، برنامة دانشگاه هاي همزاد و كرسي يونسكو را كه به وسيلة كميتة آموزش عالي عنوان شده بود ارائه كرد. كنفرانس عمومي در بيست و ششمين اجلاس خود با ماهيت و اهداف دانشگاه هاي همزاد و نحوة كار آنها موافقت كرد و بدين ترتيب اين طرح موجوديت يافت.

برنامة دانشگاه هاي همزاد و كرسي يونسكو به تدريج مورد استقبال كشورهاي عضو، سازمان هاي غيردولتي آموزش عالي و مؤسسات آموزش عالي قرار گرفت و به عنوان يك ابتكار عمل در آموزش عالي پذيرفته شد. يك سال پس از تصويب اين طرح، بيش از 200 تقاضا براي پيوستن به آن صورت گرفت.

وضعيت تعداد اين كرسي ها و شبكه هاي آن تا سال 1996 به شرح زير است:

سال ها

1993

1994

فوريه 1995

اوت 1995

1996

كرسي ها

70

130

150

209

247

شبكه ها

20

27

36

41

52

دانشگاه هاي همزاد براي ايجاد همكاري بين المللي در سطح آموزش عالي به وجود آمده اند و سعي مي شود از طريق اين طرح، ميان دانشگاه هاي سراسر جهان پيوند علمي به وجود آيد و جريان انتقال سريع دانش از طريق ايجاد شبكه هاي بين المللي و ساير ارتباطات امكان پذير شود. طي اين طرح، مراكز پيشرفتة مطالعه و تحقيق در كشورهاي در حال توسعه ايجاد مي شود تا شكاف موجود در حوزه دانش ميان كشورهاي صنعتي و غيرصنعتي به حداقل برسد.

هدف از طرح دانشگاه هاي همزاد، برقراري همكاري ميان دانشگاهي و ايجاد مراكزي است تا دانشجويان دوره كارشناسي ارشد و محققان بتوانند به تحصيل و پژوهش بپردازند. كرسي هاي يونسكو اشكال گوناگوني دارند. فعاليت هاي اين بخش مي تواند شامل تربيت كاركنان، تدريس، كارورزي در رشته هاي مختلف و نيز پژوهش و آموزش و حمايت از تأسيس كتابخانه ها و آزمايشگاه ها شود.

بودجة كرسي هاي يونسكو و دانشگاه هاي همزاد از طريق دانشگاه هاي پيشنهاد كننده و مؤسسات بين المللي تأمين مي شود.

نحوة ايجاد كرسي يونسكو در يك كشور

ـ كرسي يونسكو يك واحد تدريس و تحقيق در يك دانشگاه يا يك مؤسسه آموزش عالي است. هر واحد آموزشي بايد شامل موارد زير باشد:

1ـ يك دارنده كرسي به عنوان مسؤول علمي آن

2ـ تعدادي مدرس و پژوهشگر از مؤسسه ميزبان

3ـ تعدادي دانشجو و پژوهشگر جوان، كه در حال ادامه تحصيلات تكميلي خود هستند و يا سعي دارند كارآموزي پيشرفته اي را در اين كرسي بگذرانند.

ـ كرسي يونسكو در يكي از دانشكده هاي يك دانشگاه برپا مي شود و هدف از آن تقويت برنامه تدريس و تحقيق در يك رشته خاص است. اين كرسي داراي بُعد بين المللي است و از اين نظر، دانش نظري كشورهاي شمال را به جنوب منتقل مي كند.

ـ كرسي يونسكو با توافق بين كشور مورد نظر و يونسكو به وجود مي آيد و تلاش مي شود تا با استخدام نيروهاي بين المللي در رشته هايي كه با كمبود نيروهاي متخصص مواجه است شرايط را براي توسعه دانش نظري و كاربردي در آن حوزه فراهم كند.

چه كساني مي توانند به اين برنامه بپيوندند؟

به طور كلي، كرسي هاي يونسكو انعطاف پذيري بسياري دارند و با مؤسسات گوناگوني مي‌توانند در ارتباط علمي قرار گيرند. اهم اين مؤسسات از اين قرار است:

ـ دانشگاه ها، مؤسسات آموزش عالي و تحقيقاتي

ـ سازمان هاي غير دولتي آموزش عالي و مؤسسات تحقيقاتي

ـ انجمن هاي علمي و آكادميك

ـ شبكه هاي بين دانشگاهي و علمي

ـ مؤسسات ملي ، منطقه اي و بين المللي عمومي يا خصوصي

چگونه مي توان به اين برنامه پيوست؟

براي پيوستن به كرسي يونسكو، با ارائه يك پيشنهاد شامل اهداف، فعاليت ها، نحوه انجام كار، بودجه و غيره و ارسال آن به يونسكو مي توان شرايط را براي برقراري يك كرسي در كشور آماده كرد. فكر اصلي كرسي يونسكو اين است كه براي پر كردن شكاف شمال و جنوب بايد جنوب بتواند مؤسسات پيشرفته خود را برپا كرده و از اين طريق به آخرين يافته هاي علوم و تكنولوژي دست پيدا كند.

نحوة ارزشيابي و نظارت بر كرسي

پس از برقراري كرسي يونسكو، هر شش ماه يك بار، يك گزارش پيشرفت به وسيله مؤسسه ميزبان به يونسكو ارائه خواهد شد. يونسكو، با توجه به اين گزارش ها، به يك ارزيابي دروني دست مي زند تا درباره پروژه و يا قطع آن تصميم بگيرد. در بعضي از موارد،  در صورت وجود منابع مالي كافي، يك كميته مشترك ارزشيابي برپا خواهد شد و در پايان هر مرحله از كار و يا در پايان پروژه، يك گزارش نهايي نيز توسط مؤسسه ميزبان تهيه خواهد شد. اين گزارش ارزشيابي در ارزشيابي كلي از برنامه كرسي يونسكو مورد استفاده قرار خواهد گرفت. بنابراين ، ارزشيابي پروژه ها، هم دروني است (در مراحل اوليه كار) و هم بيروني.

انتشارات يونسكو

اهميت انتشارات را در همراهي با وجوه چندگانة فعاليت هاي يونسكو مي توان در اساس شكل‌گيري اين سازمان و هدف‌هاي اصلي آن جستجو كرد. دو هدف اصلي يونسكو يعني: توسعه و برقراري فرهنگ صلح تكيه بر آموزش دارند؛ در نقش كليدي كتاب و اشكال ديگر نوشتاري در آموزش، جاي چون و چرا نيست. براي آنكه دفاع از صلح در ذهن انسان ها شكل گيرد، براي آنكه همبستگي معنوي و فكري پي ريزي شود، براي آنكه رسالت اخلاقي يونسكو، كه با روح انسان سروكار دارد تحقق يابد، لاجرم كتاب، نشريات و مطبوعات براي تغذية معنوي جامعه ضرورتي تام دارد.

پنج وظيفه اصلي يونسكو، يعني مطالعات آينده نگرانه، پيشبرد انتقال و سهيم شدن  در دانش، تعيين معيار، ارائه كارشناسي و مبادلة اطلاعات تخصصي، همه و همه حاكي از نقش بسيار مهم و اساسي انتشارات است. از اين رو، با قاطعيت مي توان گفت كه انتشارات، جزيي جدايي ناپذير از پيكرة يونسكو است.

انتشارات يونسكو، از بدو تأسيس سازمان تا كنون بازتاب فعاليت هاي گوناگون آن بوده و هست. نگاهي كوتاه به كارنامة انتشارات يونسكو دستاوردهاي عظيمي را نشان مي دهد كه تنها با همكاري جمعي ملت ها امكان پذير بوده است.

انتشار تاريخ تكامل فرهنگي و علمي بشر در شش جلد با همكاري بيش از 100 كارشناس و استاد از 60 كشور جهان ميسر شده است. ويرايش جديد و روزآمد شدة جلد نخست تاريخ علمي و فرهنگي بشر، كه در حقيقت پس از رفع اصلاحات و نواقص مجموعة پيشين به زبان انگليسي انتشار يافته و مجلدهاي ديگر آن، كه در حال آماده شدن است، از جلوه هاي راستين اين همكاري است.

مجموعه كتاب هاي تاريخ عمومي آفريقا، تاريخ آمريكاي لاتين، تاريخ منطقة كارائيب و تاريخ آسياي ميانه، كه هر يك در چندين جلد انتشار يافته اند، حاوي دقيق ترين و كامل ترين اطلاعاتي هستند كه تاكنون در زمينه هاي مربوط ارائه شده است. حتي نام بردن از يكايك آثار مهم يونسكو كاري است دشوار كه در محدودة اين گفتار نمي گنجد. كافي است كه به چند رقم مهم اشاره كنيم:

يونسكو از آغاز فعاليت خود تاكنون بيش از 7000 عنوان كتاب منتشر كرده كه به 70 زبان در بيش از 150 كشور جهان توزيع شده است.

يونسكو هر سال مستقلاً يا با همكاري ديگران، حدود 100 عنوان جديد منتشر مي كند.

مجموعة آثار برگزيدة يونسكو كه اكنون به 952 عنوان رسيده، برجسته ترين آثار ملي 90 زبان جهان را در برمي گيرد. آثار يازده تن از برندگان جايزه نوبل، ترجمة آثار شكسپير وهمينگوي به زبان اندونزيايي و آثار افلاطون و گوته به تاميل و اثر سروانتس به هندي، ترجمة آثار سعدي، حافظ، خيام و خوارزمي به انگليسي و فرانسه و اسپانيايي در اين مجموعه قرار دارند.

در زمينة آموزش، يونسكو بيش از 650 كتاب انتشار داده است كه بيشتر آنها در نوع خود استثنايي اند و از مراجع مهم و مورد استناد اهل فن محسوب مي شوند.

سلسله كتاب هاي هنري يونسكو شامل 24 جلد از معروف ترين و برجسته ترين هنرمندان جهان است كه به پنج زبان به چاپ  رسيده است.

گزارش هاي جهاني دو سالانه دربارة وضعيت آموزش، علوم، فرهنگ و ارتباطات و همچنين سالنامة آماري در عرصه هاي فوق، كه با همكاري كميسيون هاي ملي و واحدهاي آماري كشورها تهيه مي شود، از منابع اصلي اطلاعات در سراسر جهان محسوب مي شوند.

كتاب ها و آثار يونسكو در زمينه هاي گسترده اي چون آب شناسي، اقيانوس شناسي، هواشناسي، خاك شناسي، زمين شناسي، محيط زيست و تمام رشته هاي وابسته به آن، جغرافيا و نقشه هاي خاك، آب و منابع طبيعي، ميراث فرهنگي، آداب و سنن ملي، اديان و مذاهب، سوادآموزي و ده ها عرصه و رشته و زمينة ديگر گوياي وسعت دامنه هاي فعاليت يونسكو است كه از انسان تا كيهان را در برمي گيرد.

صرف نظر از كتاب ها و سالنامه ها، يونسكو در حدود 50 نشريه و 20 فصلنامه منتشر مي كند كه معروف ترين آنها عبارتند از: پيام يونسكو، نماي تربيت، طبيعت و منابع، مجلة بين المللي علوم اجتماعي، موزه، حق مؤلف‌ (كپي رايت) و منابع يونسكو (Unesco Sources).

پيام يونسكو يا Unesco Courier در سال 1948 ابتدا با نام Unesco Monitor انتشار يافت. اين مجله در مدتي كوتاه جاي خود را در ميان روشنفكران ، انديشمندان، تحصيل كرده ها و تا حدودي نسل جوان باز كرد. اكنون اين مجله به 30 زبان در سطح جهان منتشر مي شود و مجموعة آن به تنهايي گنجينه اي است از دانش و اطلاعات در زمينة حساس ترين موضوع هاي جهاني، به قلم دانشمندان، كارشناسان، هنرمندان و نويسندگان سراسر جهان.



ارسال شده در: دوشنبه یکم آذر 1389 :: 20:43 :: توسط : سید یاسین قنبری
معلومات عمومی کتابداری3

فصل سوم : کتابدار کیست؟

 

 در دوران گذشته کتابدار اغلب اهل علم و اخلاق، صاحب آثار و تالیفات فراوان و فردی دانشمند ، دانا و صاحب نام بود. در آن روزگار لغت های  دانشمند ،  عالم ، کتابشناس و کتابدار هم معنی بودند  و افرادی که در این زمینه فعالیت می کردند از احترام خاصی برخوردار بودند. چنانچه ابن سینا مدت کوتاهی را که کتابدار کتابخانه نوح بن منصور سامانی بود،  را دوره پر افتخار زندگی خود نامید.

 

اخلاق حرفه ای کتابداری

در واقع هر سازمان و موسسه ای برای ادامه حیات خود نیازمند ارائه رفتارها و الگوهای اخلاقی است تا بتوانند جامعه را مشتاق حرفه خود کنند. کتابداری به دلیل ماهیت خود که با فرهنگ و حیات معنوی جامعه در ارتباط است از خصوصیات اخلاقی بالایی برخوردار است . زیرا کتابدار با جامعه ای از افراد سر و کار دارد که ماهیتا افرادی نجیب و اصیل و دانشمند می باشند.

بنابراین کتابدار کسی است که با مردمی در ارتباط است که تشنه علم و دانش و تعلیم و تربیه است. او با انسان هایی ارتباط دارد که به دنبال علم آمده اند. اطفالی که برای امانت کتاب قصه یا برای انجام تکالیف درسی (کارخانگی ) خود به کتابخانه آمده اند تا دانشمند و محققی که به دنبال کشف مجهول یا دانستن مساله است. همه اینها علاقمندان به کتاب و کتابخانه می باشند. بنابراین کتابداران بر خلاف وظایف دیگر باید بیشتر مسائل اخلاقی را رعایت نمایند. در واقع کتابدار با اقشار کتاب دوست و کتابخوان و  اقشار فرهنگی جامعه در ارتباط است . بنابراین باید دارای اخلاقی نیکو و به دور از تعصب باشد. او باید منابع کتابخانه را بدون در نظر داشت مذهب، قومیت، ملیت، رنگ، قواره و فیزیک و  زبان مراجعین و تنها بر اساس ضروریات آنها انتخاب و خریداری کند. همچنین باید این منابع را بدون کدام تعصبی در اختیار مراجعین از هر قوم و زبان و مذهب قرار دهد. برای کتابدار تنها چیزی که باید اهمیت داشته باشد، برطرف کردن ضرورت های معلوماتی مراجعین و اعضا باشد،  نه صفات خارقه اجتماعی .

او باید با همه انسانهایی که به کتابخانه می آیند یکسان رویه کند و کسی را بر دیگری ترجیح ندهد و نگاهش به تمام مراجعین یک نگاه انسانی باشد.

 

 

مجموعه باورها و قوانین اخلاقی کتابداری

-         کتابخانه ها در طی زمانی دراز  توانایی غنا بخشیدن به زندگی جامعه شان را نشان داده اند.

-         کتابدار به نوعی تربیت می شود که به تمامی مجموعه معتقدات و نظریه های سیاسی با بی طرفی برخورد کند و اجازه می دهد که هر متفکری آزادانه فکر و اندیشه اش را بگوید.

-         کتابدار واقعی به کتابهای مجموعه اش افتخار می کند .

-         کتابدار باید خود را خادم کتابها و مراجعین بداند.

-         کتابدار در برابر جامعه وظیفه سنگینی دارد و حق سانسور ندارد.

-         یک کتابدار خوب باید خواننده ای طمع کار باشد و برای کمک به دیگران اشتیاق و شوق نشان دهد.

-         تعلیم و تربیه از کودکی آغاز می شود . بنابراین خدمات کتابخانه برای اطفال و کودکان باید روز به روز  توسعه یابد.

-         کتابدار اگر با اطمینان معتقد باشد که کتابخانه برای اجتماع است در کار خود موفق تر خواهد بود.

 

 فصل چهارم : کتابداری چیست؟

 

از اول تاسیس کتابخانه ها اعم از کتابخانه های لوحه های گلی و طومارهای پاپیروس و کتابخانه های پوستی و سپس کتابخانه های نسخ خطی و چاپی و تا اواخر قرن 19 عیسوی ، کتابدار حافظ و نگهبان کتابها محسوب می شد. هر چند از ابتدا اغلب افراد کتابدار عالم و صاحب منصب بودند. اما هیچ وقت به کتابداری به عنوان یک فن یا علم ، مانند علم و حرفه طبابت و کیمیا گری توجه نمی شد. اما از اواخر قرن 19 و اوایل قرن 20 با توجه به توسعه و انکشاف تعلیم و تربیه و حرکت های اجتماعی در زمینه های مختلف، کتابخانه و کتابداری نیز تغییر کرد و آهسته آهسته، به صورت یک علم مطرح شد.

امروزه رشته کتابداری در دانشگاه ها و مکاتب عالی معتبر در سطح جهان تدریس می شود.

 

 تعریف کتابداری:

 در واقع کتابداری علمی است که امور تهیه ، سازماندهی و طبقه بندی کتابها و اطلاع رسانی و توزیع علوم را با روشهای مدیریت بر عهده دارد و فلسفه آن " خدمت به جامعه و انسانیت است".

و کتابدار فردی است که باید توانایی ها و مهارتهای سازماندهی و توزیع علم را داشته باشد و با کمپیوتر ، روان شناسی، جامعه شناسی و ریاضیات و تکنالوجی معلوماتی آشنا باشد.

کتابداری با استفاده از آخرین تکنالوجی معلوماتی می تواند با دقت و سرعت بسیار معلومات طرف ضرورت مراجعین  را در اختیار آنها قرار دهد.

 

اصول کتابداری :

کتابداری دارای چهار اصل اساسی است که پایه ها و اصول آنرا تشکیل می دهند. این اصول شامل کلیه فعالیت ها یی می شود که در کتابخانه انجام می شود. بنابراین با مطالعه این بخش انتظار می رود محصلان و کتابداران تا اندازه ای با فعالیت ها و اموری که در کتابخانه انجام می شود آشنایی پیدا کنند:

 

اصل اول : مجموعه سازی  یا انتخاب و تهیه منابع کتابخانه : Acquisition

اولین اصل و اساس کتابداری مجموعه سازی می باشد. زیرا ، تا منابع کتابخانه انتخاب و تهیه نشود، سایر اصول کتابداری  بی معنا خواهد بود. اولین عملی که برای خدمت به مراجعین صورت می گیرد تا کتابخانه ای به وجود آید انتخاب منابع و سپس تهیه و فرمایش منابع انتخاب شده می باشد.

الف- انتخاب منابع اطلاعاتی

افزایش انتشارات به دلیل توسعه صنعت چاپ ، پیشرفت علوم و فنون و افزایش تولیدات مجامع و انجمن های علمی، کمبود بودجه کتابخانه ها و نیز افزایش قیمت ها، کم بود فضای کتابخانه ها و نیز از طرف دیگر نیاز های معلوماتی مراجعین و اعضا باعث می شود که کتابخانه ها در انتخاب کتاب بسیار دقت کنند و حتی راه های دیگری را برای تهیه منابع مورد نیاز خود بیابند. مثلا امانت بین کتابخانه ای و یا خرید یک بخش یا قسمتی از یک کتاب یا مقاله بجای خرید کل کتاب یا کل مجله.

بنابراین انتخاب کتاب و سایر منابع معلوماتی باید از دقت زیاد تری از طرف کتابداران برخوردار باشد. بدین منظور معیارها و اصول خاصی در  انتخاب منابع کتابخانه باید در نظر گرفته شود تا منابعی تهیه شود که مراجعین واقعا به ان نیاز دارند :

 

اصول انتخاب کتاب و منابع کتابخانه ای :

  1. کتابهایی انتخاب و تهیه شود که مورد نیاز و تقاضای مراجعین و اعضا است.
  2. از میان کتابهایی که درباره یک موضوع می باشد، باید بهترین آنها انتخاب گردد.
  3. نیاز و علاقه کلیه مراجعین باید مورد توجه باشد.
  4. کتابهای نو و جدید که شامل معلومات مفید هستند باید به سرعت ارزیابی و تهیه شوند.
  5. با در نظر داشت بودجه کتابخانه از کتابهایی که تعداد خواننده بیشتری دارد ، نسخه های تکراری تهیه شود.
  6. باید کتابهایی انتخاب شود که در جهت اهداف کتابخانه و سازمان متبوع کتابخانه باشد.
  7. مجموعه تاریخی و جغرافیایی کشور باید تا حد کاملی تهیه  شود.
  8. کتابدار باید تلاش کند که مجموعه ای متعادل از منابع بسازد و هیچ گروهی از جامعه قربانی گروه دیگری نشود.
  9. در کیفیت مطالب دو عامل اساسی را در نظر داشته باشید: ضرورت مراجعین و هدف کتابخانه
  10. کتابدار در مجموعه کتابخانه ، کتابهای مربوط به هیچ یک از نژادها ، قومها و ملیت ها ، زبانها ، مشاغل و مذاهب و مکتب های فکری را ارجح و برتر نداند.
  11. کتابهای کم استفاده یا بدون استفاده را به کتابخانه های وابسته یا کتابخانه های دیگر اهدا نماید.
  12. کتابهای اهدایی از سوی اشخاص و سازمانها و موسسات را با در نظر داشت اهداف و پالیسی کتابخانه بپذیرد.

در انتخاب منابع کتابخانه باید ریاست کتابخانه ، کتابداران ، نماینده اساتید و متخصصین  باید سهم داشته باشند.

 

ب- فرمایش و تهیه منابع (Order )

پس از اینکه منابع و کتب مناسب و مورد ضرورت انتخاب شدند باید جهت خرید یا تهیه انها اقدام شود. کتابداران مسئول سفارش و فرمایش، با در نظر داشت بودجه کتابخانه اقدام به تهیه منابع از طریق خرید ، معاوضه ، اشتراک یا اهدا می نمایند.

کتابداران این شعبه باید در هنگام خرید منابع به موارد زیر توجه نمایند:

-کنترول کنند  آیا این کتاب قبلا سفارش داده شده یا نشده.

-کنترول کنند که آیا این کتاب در کتابخانه موجود می باشد یا نمی باشد.

-تصمیم گرفته شود که منابع انتخاب شده را چگونه تهیه کنیم؟ از ناشر بخریم؟ از کارگزار ؟ از فروشگاههای کتاب یا از نمایشگاه کتاب ؟

 

مراحل عملی تهیه منابع :

کتابداران این شعبه باید بر طبق معیارهای انتخاب کتاب و پالیسی کتابخانه اقدام به تهیه لیستی از منابع مورد ضرورت نمایند. سپس این لیست را با فهرست کتابخانه تطبیق داده تا کتاب تکراری خریداری نشود. بعد تصمیم بگیرند که کتاب های مورد تقاضا را چگونه تهیه نمایند یعنی از ناشر بخرند یا از نمایشگاههای کتاب و یا از کتابفروشی ها؟ سپس اقدام به خرید کتاب نمایند. پس از خرید کتاب یا فرمایش آن، کتابهای رسیده به کتابخانه را با بل ها (Receipt) مطابقت دهند تا اشتباهی صورد نگرفته باشد. سپس کتاب و مجلات و سایر منابع رسیده به کتابخانه را من حیث سالم بودن و پاک بودن بررسی نمایند. اگر کتاب خریداری شده پاره یا خیلی معیوب بود ، باید انرا جهت تعویض به فروشنده عودت بدهند. پس از این کار، کتابها را در کتابچه راجستر کتابخانه راجستر نموده و کتابها را مهر (تاپه) بزنند. پس از این عمل می توانند کتابها را جهت فهرست نویسی و درجه بندی به شعبه فهرست نویسی و کتلاگ ارسال نمایند. همچنین کارکنان این شعبه باید کتابهایی را که سفارش داده اند اما هنوز به دست آنها نرسیده است را پیگیری نمایند.

 

 

 

اصل دوم : سازماندهی (Cataloging & Classification)

پس از انتخاب و تهیه منابع یا مجموعه سازی ، کتابهای رسیده به کتابخانه باید به قسمی سازماندهی و تنظیم شوند تا مراجعین و کتابداران در کمترین مدت بتوانند آنها را بیابند. همچنین مراجعین باید بدانند که در کتابخانه کدام منابع موجود می باشد.

در گذشته کتابداران لوحه های گلی یا طومارهای پاپیروس را بر طبق اندازه یا شکل ظاهری آنها منظم می کردند. یعنی لوحه های گلی را در یک اتاق و طومارهای چرمی را در اتاقی جداگانه قرار می دادند. و یا اینکه منابع را بر اساس موضوع دسته بندی می کردند. منابعی که حاوی شعر ، داستان ، بازرگانی ، نجوم ، ریاضیات و طب بود هر کدام به طور جداگانه در طبقه یا اتاقهای کاملا جداگانه نگهداری می شد. اما امروزه با در نظر داشت تعداد زیاد منابع نمی توان از روشهای رده بندی قدیم استفاده کرد.

سازماندهی منابع در کتابخانه ها در سه مرحه صورت می گیرد:

  1. فهرست نویسی (Cataloging)
  2. رده بندی (Classification)
  3. آماده سازی

 

فهرست نویسی:

 ثبت مشخصات کتابشناختی کتاب به منظور نظم کتب و دستیابی سریع به منابع کتابخانه ای فهرست نویسی نام دارد. در واقع فهرست نویسی توصیف فیزیک و ظاهر کتاب می باشد.

اهداف فهرست نویسی:

-یک شخص بتواند کتابی را از طریق دانستن مولف، عنوان و موضوع آن در کتابخانه بیابد.

-بتواند بفهمد که از یک مولف خاص یا درباره یک موضوع معین چه منابعی در کتابخانه وجود دارد.

-کتابی را من حیث ویرایش (edition) خاصش بیابد.

رده بندی :

پس از اینکه منابع کتابخانه از نظر ظاهری توصیف شدند و موضوعات آن مشخص گردید(فهرست نویسی) باید آنها را در قفسه ها و شلف ها، به ترتیب خاصی قرار داد. تا در کمترین زمان بتوان کتاب را بازیابی کرد. برای این منظور نمره هایی را بر اساس موضوعات کتاب به هر کتاب اختصاص می دهیم. تا به ترتیب این نمبر ها در شلف ها چیده شوند. به این عمل رده بندی می گویند. رده بندی باعث می شود که کتابهای هم موضوع، کتابهای یک نویسنده خاص یا کتابهای یک شکل و یک فرم مثال کتابشناسی ها، داستانها و شعرها و یا رهنما ها در کنار هم در داخل شلف ها ترتیب شوند.

انواع نظامها و سیستم ها رده بندی:

1.  رده بندی دیوی یا DDC

2.  رده بندی کتابخانه کنگرس امریکا: LCC

3.  رده بندی دهدهی جهانی

4.  رده بندی توسعه پذیر کاتر

5.  رده بندی کولن(رانگاناتان)

6.  رده بندی کتابشناسی

7.  رده بندی NLM یا کتابخانه ملی طب امریکا

از میان این سیستمها و طرح های مختلف دو نوع آن یعنی رده بندی کتابخانه کنگرس و رده بندی دیوی از همه بیشتر استفاده می شود. درجه بندی NLM نیز در کتابخانه های طبی استفاده می شود.

رده بندی دیوی:

این رده بندی در اواخر قرن نوزدهم توسط ملویل دیوی ابداع شد. دیویی کلیه موضوعات دانش بشری را به ده درجه (class) تقسیم کرده بود که هر کدام توسط سه شماره نشان داده می شود. (100- 200- 300- و...)  . هر درجه خود به ده درجه یا رده و هر رده دوباره به ده رده فرعی دیگر تقسیم می شود و به این ترتیب تا هزار موضوع پیش می رود. به همین خاطر رده بندی دیوی را رده بندی دهدهی دیوی نیز می گویند. 10*10*10=1000 اما باز هم می توان برای خورد کردن رده ها از اعشاری استفاده کرد. خلاصه طرح رده بندی دهدهی دیوی به شرح زیر است:

 

موضوعات

درجه

کلیات : کتابشناسی، فهرست ها و کتابداری

000

فلسفه و مباحث وابسته : روانشناسی و اخلاق و ....

100

دین

200

علوم اجتماعی: جامعه شناسی، اقتصاد، علوم سیاسی و ...

300

لسان ها

400

علوم: ریاضیات، بیالوجی، کیمیا، فیزیک و ...

500

علوم عملی: طب، زراعت، اینجینیری

600

هنر

700

ادبیات

800

تاریخ و جغرافیا

900

 

در رده بندی دهدهی دیوی هر موضوع شماره خاص خود را دارد. شماره های اصلی از 000 تا 900 می باشد. بعد در هر یک از این رده های ده گانه برای  مباحث مختلف با افزودن خانه دهها و یک ها، شماره فرعی خلق می شود. و هر موضوع فرعی تر و خرد تر می شود.

مثال: کتاب کیمیای سعادت اثر محمد غزالی:          61/297

تحصیلات عالی در برلین :                       43155/378

داستان های کوتاه سر والتر اسکات :           7/823

همان طور که می بیند طرح رده بندی دیوی فقط از تعدادی شماره تشکیل شده است که این شماره ها جای کتاب را در شلف ها نشان می دهد.

 

درجه بندی کتابخانه کنگرس امریکا

در ابتدای قرن بیستم کتابخانه کنگرس امریکا به دلیل افزایش تعداد منابع خود ناچار شد سیستم جدید برای سازماندهی کتابخانه خود اختراع کند. زیرا سیستم رده بندی دیوی و کاتر برای مجموعه 1500000 جلدی کتابخانه کنگرس مناسب نبود. این رده بندی بنام کتابخانه کنگرس شهرت یافت.

در رده بندی کنگرس مانند دیوی کتابها از روی موضوع گروه بندی می شوند . با این تفاوت که به جای عدد از حروف الفبای انگیلسی استفاده شده و در مقابل ده درجه اصلی در دیوی ، 21 درجه یا رده کلی و اصلی برای دانش بشری در سیستم کنگرس وجود دارد. در این رده بندی نخست از حروف بزرگ انگلیسی برای رده های اصلی، سپس یک یا دو حرف کلان دیگر برای رده های فرعی تر و بعد اعداد از 1 تا 9999 برای تقسیمات فرعی و در پایان، شماره کاتر (کاتر نامبر ) که ترکیبی از حرف و عدد بصورت اعشاری می باشد، استفاده می شود.

 

موضوعات 

درجه/ Class

موضوعات 

درجه/ Class

کلیات

A

موسیقی

M

فلسفه و مذهب

B

هنرهای زیبا

N

علوم مربوط به تاریخ

C

زبان و ادبیات

P

تاریخ عمومی و تاریخ قدیم

D

علوم تئوری

Q

تاریخ امریکا

E-F

طب

R

جغرافیا و مردم شناسی

G

زراعت

S

علوم اجتماعی

H

تکنالوجی معلوماتی

T

علوم سیاسی

J

علوم نظامی

U

حقوق

K

علوم دریایی

V

تعلیم و تربیه

L

کتابشناسی و کتابداری

Z

 

 

 

کتابها در شلف ها به ترتیب شماره ها مرتب می شوند. بنابراین نخستین هدف رده بندی آسان کردن بازیابی کتابها در شلف ها می باشد.

 

آماده سازی

پس از فهرست نویسی و رده بندی، منابع باید برای چیدن در شلف ها آماده شوند. در این مرحله شماره های رده بندی (call number) کتاب روی عطف (Spine) کتاب چسبانده می شود و جیب و کارتهای کتاب نیز در داخل جلد قرار می گیرد. پرینت شماره های رده بندی امروزه توسط سافت ویر های کتابخانه انجام می شود و کتابداران به آسانی می توانند از طریق سافت ویر کتابها را ذخیره و دوباره بازیابی کنند.

در اخرین مرحله کتاب ها به ترتیب شماره رده بندی، در شلف ها مرتب می شوند.

 

 

اصل سوم: اطلاع رسانی یا خدمات مرجع (Reference)

 رفرنس سومین ستون علم کتابداری و اطلاع رسانی است. هر کتابخانه ای پس از اینکه کتابها را سازماندهی کرد با عامل اصلی یعنی خواننده مواجه می شود که هر  اندازه به وی بیشتر خدمت کند ، اعتبار و ارزش آن من حیث یک سازمان فرهنگی، اجتماعی، آموزشی و تحقیقاتی بالاتر خواهد بود. مراجعین با بهره گیری از منابع کتابخانه ها می توانند آثار نو و جدیدی ارائه کنند و  بدین ترتیب علم جامعه انسانی روز به روز توسعه می یابد.

منظور از خدمات رفرنس عرضه هر نوع دانش و علم به خواننده است. در این مرحله کتابدار به انتظار خواننده نمی نشیند تا از او سئوالی پرسان کند بلکه خود کوشش می کند تا ضرورت های معلوماتی وی را تامین نماید. خدماتی مانند آگاهی رسانی مداوم، چکیده نویسی  و ایندکس کردن مقالات، خدمات اطلاعات انتخابی، تهیه فهرست مندرجات مجلات و ارسال آن برای اساتید و محققین، خدماتی هستند که می توان به مراجعین ارائه داد.

 

کتابهای مرجع یا رفرنس

کتاب مرجع به کتابها و منابعی گفته می شود که :

-برای استفاده فوری و سریع تدوین شده باشد.

-از هر مبحث اطلاعاتی کافی بدست دهد نه اطلاعت عمیق و تحلیلی و مفصل

-در کتابهای مرجع مطالب به نحوی تنظیم می شوند که استفاده از آن آسان باشد.

-این کتابها به طور کامل خوانده نمی شود. مانند لغت نامه ها که مراجعین برای یافتن دو یا چند لغت از آنها استفاده می کنند.

-مطالب آن با حدس و گمان نوشته نشده و حاصل جستجو و مطالعه و تحقیق می باشد که مورد تایید و قبول اهل تحقیق است.

-این منابع امانت و قرض داده نمی شود و خوانندگان می توانند در داخل کتابخانه از آن استفاده کنند.

کتب مرجع معمولا در قسمت جداگانه ای از کتابخانه نگهداری می شود که در دسترس اعضا باشد. مراجعین بتوانند خود در بین شلف ها به انتخاب و بررسی این منابع بپردازند .

 

 

 

وظایف کتابدار مرجع

کتابدار مرجع، کسی است که کتابها و منابع مرجع را می شناسد. با انواع سئوالات مراجعین آشناست. او در واقع بین مراجعین و کتابهای مرجع ارتباط به وجود می آورد و کمک می کند تا مراجعین طریقه استفاده از کتب مرجع و سایر منابع مرجع را یاد بگیرند.

کتابدار مرجع باید علاوه بر آشنایی با منابع، جامعه شناس خوبی نیز باشد و نیازهای معلوماتی مراجعین را بداند. همچنین بتواند به سرعت و بهترین روش با مراجعین ارتباط برقرار کند. او باید صبور ، خوش رفتار و دارای آگاهی بسیار در زمینه های مختلف باشد تا بتواند وظایف حرفه ای خود را به خوبی انجام دهد. او باید همیشه خود را مطلع و آگاه نگه دارد به علاوه باید نسبت به سئوالات مراجعین مسئولیت پذیر باشد و اگر نتوانست منبعی را به مراجعین خود معرفی کند یا منابع مورد تقاضای خواننده در شعبه رفرنس موجود نبود، فورا  باید به شعبه خرید و فرمایش منابع اطلاع دهد .

احصائیه کتابهایی که زیاد استفاده می شوند، علاقمندیهای مراجعین و همه آنچه که مربوط به شعبه رفرنس می شود را باید سریعا دریابد و  نسبت به تامین آنها اقدام نماید تا بتواند رضایت اعضا و مراجعین را فراهم نماید.

 

اصل چهارم : سازمان کتابخانه و مدیریت (Management)

یکی از مهمترین اصول کتابداری اداره کتابخانه یا مدیریت می باشد. هر چقدر که کتابخانه دارای مجموعه منابع خوب و مفید باشد و هر قدر که امکانات و بودجه کتابخانه خوب باشد، اما آمر لایقی نداشته باشد، آن کتابخانه نخواهد توانست که رضایت مراجعین خود را تامین کند. در واقع آمر کتابخانه می تواند با دانش مدیریتی و تدبیر خود کتابخانه را به سوی موفقیت و توسعه هدایت کند و یا اینکه کتابخانه را به محیطی تبدیل کند که مراجعین و کارکنان کتابخانه از آن رضایت ندارند. آمر یا مدیر باید بتواند راههای جلب بودجه برای تامین منابع کتابخانه، راههای مشارکت کتابخانه در برنامه های اجتماعی و تاثیر گذاری در جامعه  را از طریق ارائه بهترین خدمات به مراجعین فراهم نماید.

یک آمر و مدیر خوب در اول کار خود تلاش می کند تا کتابخانه ای قانون مند و منظم داشته باشد . بطوری که هر شعبه کتابخانه با انجام وظایف خود کتابخانه را به اهداف خود نزدیک تر نماید.

 

ویژگی های آمر یا مدیر کتابخانه :

-دارای هوش و علم مدیریت باشد.

-اقتدار لازم را داشته باشد.

-در مواقع مهم و حساس بتواند بسیار تیز و سریع تصمیم گیری نماید.

-کتابخانه را به اهداف آن نزدیک نماید.

-بین کارکنان انسجام و وحدت به وجود آورد.

-توانایی جلب بودجه برای کتابخانه را داشته باشد.

-جامعه شناس خوبی باشد تا بتواند با شناخت مراجعین به کتابخانه بهترین خدمات را به آنان عرضه کند.

- به توسعه کتابخانه و خدمات آن بیاندیشد و کوشش کند تا کتابخانه به یک ارگان و نهادی تاثیر گذار در جامعه تبدیل شود.

 

 پنج قانون رانگاناتان

رانگاناتان کتابدار،  فیلسوف و ریاضیدان بزرگ هندی درباره فلسفه ارائه خدمات به مردم و جامعه 5 قانون علم کتابداری را تدوین کرده است.

  1. کتاب برای استفاده است.
  2. هر خواننده ای کتابش
  3. هر کتابی خواننده اش
  4. وقت خواننده را نباید هدر داد.
  5. کتابخانه سازمانی زنده است.

اصل اول ؛ کتاب برای استفاده است: یعنی کتاب فقط برای ذخیره سازی در کتابخانه نیست بلکه باید از آن استفاده شود.

اصل دوم؛ هر خواننده ای کتابش : یعنی هر خواننده ای باید بتواند کتاب طرف ضرورت خود را در کتابخانه بیابد. در واقع کتابخانه مسئول برطرف کردن ضرورت ها و نیازهای معلوماتی مراجعین می باشد. و منابع طرف ضرورت آنها را باید تهیه نماید.

اصل سوم؛ هر کتابی خواننده اش: یعنی هر کتابی در کتابخانه باید برای مراجعین و خوانندگان دسترس پذیر باشد. کتابداران از طریق فهرست نویسی و رده بندی کتابهای کتابخانه را برای خوانندگان دسترس پذیر می کنند. در واقع کتابهای کتابخانه ای که رده بندی علمی نشده باشد برای خوانندگان و مراجعین قابل دسترس نخواهند بود و در کنج شلف ها گم خواهد شد. زیرا هیچ راه  دسترس پذیری وجود ندارد.

اصل چهارم؛ وقت خواننده را هدر ندهید: یعنی در کمترین زمان باید به مراجعین خدمت کرد. مراجعین باید بتوانند در کمترین زمان ممکن منابع طرف ضرورت خود را از میان مجموعه کتابخانه بیابند و استفاده نمایند. لازمه چنین کاری اطلاع رسانی دقیق و نیز استفاده از سافت ور کتابخانه می باشد. زیرا با استفاده از سافت ور می توان به آسانی منابع را سازماندهی کرد . بعلاوه مراجعین می توانند منابع مورد درخواست خود را در کمترین زمان بیابند.

اصل پنجم؛ کتابخانه سازمانی زنده است: یعنی مدیر کتابخانه باید کوشش کند تا با جلب بودجه ، کتابهای طرف ضرورت و مورد نیاز مراجعین و اعضا را خریداری نماید و همچنین با گذشت زمان خدمات بیشتر و متنوع تری را به مراجعین خود تقدیم نماید. همچنین کتابهای فرسوده و پاره و سابقه باید از شلف ها خارج شوند به این عمل وجین کردن (Weeding) یا خیشاوه کتاب گفته می شود و منظور این است که همان طور که در بدن یک جاندار بعضی از سلولها می میرند و سلول های جدید جایگزین می شوند، کتابخانه نیز به مثال یک جاندار باید برخی از سلولهای آن که کتابهای کهنه و سابقه می باشند از کتابخانه خارج شوند. کتابهای کهنه و سابقه یا به کتابخانه های دیگر اهدا می شود و یا اینکه جهت بازیافت (Recycling) منهدم می شوند. به عوض کتاب های خارج شده  از شلف ها باید کتابهای جدید خریداری شود.

 

اهداف رشته کتابداری

  1. دسترس پذیر کردن اطلاعات و معلومات موجود در انواع منابع
  2. شناخت نیازهای معلوماتی مراجعین و جلب اعضای نو و جدید
  3. کمک به انکشاف و توسعه سیاسی و اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی کشور
  4. استفاده از اخرین تکنالوجی معلوماتی برای دسترس پذیر کردن اطلاعات و معلومات ذخیره شده در کتابخانه
  5. ارائه خدمات مناسب برای افرادی که ناتوانی و مشکلات جسمی و ذهنی دارند.
  6. اطلاع رسانی در زمینه های اجتماعی و سیاسی و اقتصادی و ....

 

 

معرفی سازمانها و انجمن های کتابداری

 

 

International Federation of Library  Association (IFLA)

www.ifla.org

 

  1. ایفلا نهادی بین المللی ، مستقل و غیردولتی است. که برای ارتقای همکاریهای بین المللی و بحث، بررسی و تحقیق در تمامی زمینه های کتابداری به وجود آمده است. ایفلا به طور رسمی در سال 1927 تاسیس شد. سمینارهای ایفلا سالانه برگزار می شود .دفتر مرکزی ایفلا در شهر هاگ هالند واقع است. اعضای ایفلا عبارتند از انجمن های کتابداری، موسسات و نهادهای فعال در زمینه کتابداری و اطلاع رسانی، کتابخانه ها و موسسات مشابه و افراد. فعالیت های ملی و منطقه ای ایفلا در 5 برنامه اصلی ارائه می شود :
  2. کنترول کتابشناسی جهانی و مارک جهانی (Universal Bibliographic Control and International MARC(UBCIM)))
  3. دستیابی جهانی به انتشارات (Universal Availability of Publication)
  4. حفاظت و نگهداری (Preservation and Conservation)
  5. جریان بین المللی دیتا و ارتباطات راه دور  (Universal Dataflow and Telecomunication)
  6. برنامه پیشرفت کتابخانه های جهان سوم (Advanced of Librarianship in the Third World)
  7. راهنمای سالانه ایفلا  و ایفلا جورنال از مهمترین و معروفترین انتشارات ایفلا می باشد.

 

 

American Library Association

http://www.ala.org/

انجمن کتابداران آمریکا بزرگترین و قدیمی ترین انجمن در جهان است که در سال 1876 در فیلادلفیا تاسیس شده است و  بیش از 64.000 عضو از سراسر جهان دارد. این انجمن  ماموریت خود را ارتقای کیفیت خدمات کتابداری و اطلاع رسانی در جهان و دسترسی آزاد به معلومات می داند. انجمن کتابداران آمریکا خدمات حرفه ای ، انتشارات و نیز اخبار کتابخانه های آمریکا را بصورت انلاین ، در اختیار همه قرار می دهد. بخش انتشارات انجمن بسیار فعال است و هر ساله تعداد زیادی کتاب و مجله تخصصی در زمینه های مختلف کتابداری و اطلاع رسانی منتشر می کند.

از مهمترین مجلات آن می توان به Choice و Booklist  اشاره کرد.

 

 

انجمن کتابداری و اطلاع رسانی ایران

http://www.ilisa.ir

 

انجمن کتابداری و اطلاع رسانی ایران در سال 1381 فعالیت های خود را از سر گرفت و دوباره تولد یافت. هدف عمده انجمن بالابردن جايگاه حرفه كتابداري و اطلاع‌رساني در جامعه و فراهم ساختن زمینه مناسب براي رشد علمي و حرفه‌اي كتابداران و اطلاع‌رسانان و دست اندركاران اين رشته در سطح كشور مي‌باشد. مکان این انجمن در کتابخانه ملی ایران قرار دارد و بصورت ماهانه سمینارها، ورک شاپها و کورسهای آموزشی کتاب داری و موضوعات مرتبط از سوی آن برای کتابداران برگزار می گردد.

 

 

OCLC Online Computer Library Center

http://www.oclc.org/

 

oclc ارگاني غير انتفاعي براي تحقيقات و خدمات رساني كمپيوتري كتابخانه مي باشد . در سال 1967 تاسیس شد. هم اکنون دارای 57.000 کتابخانه در 112 کشور عضو این مرکز می باشد. هدف آن افزايش دسترسي به منابع كتابخانه اي و كاهش هزينه هاي كتابخانه و همچنين فراهم كردن امكان دسترسي هر چه بيشتر به دنياي اطلاعات و معلومات  است. شبكه oclc در جهت رسیدن به اين هدف كلي و اساسي ، اهداف ذيل را دنبال مي كند:  استقرار ، نگهداري و پياده كردن يك شبكه كتابخانه اي کمپیوتری و افزايش استفاده از كتابخانه ، بررسي و توجه به مسائل مربوط به كتابخانه ها و كتابداري ، فراهم نمودن امكانات و محصولاتي كه به نفع استفاده كنندگان كتابخانه ها باشد. امروزه oclc به منظور تامين نیازها و ضرورت های كتابخانه ها در سطح جهان، خدمات بسیاری را ارائه مي دهد كه شامل وسایل تخنیکی و فنی فهرستنويسي، دیتا بیس های مرجع و خدمات جستجو در اينترنت، ابزارهاي اشتراك و مبادله منابع ، خدمات حفاظت و رده بندي دهدهي ديوي، امانت بين كتابخانه اي و اشتراک منابع مي باشد. همچنين امكان ارتباط با فروشندگان مختلف دیتا بیس ها را ميسر مي  سازد. يكي ديگر از اين سرويسهای این مرکز خدمات جستجوي اوليه مي باشد. وظيفه آن ارائه خدمات در زمينه مجلات الكترونيكي به كتابخانه ها و تامين نيازهاي استفاده كنندگان راه دور است. مقالات مجلات در oclc به طور الكترونيك ذخيره مي شود. كتابخانه ها مي توانند از طريق شبكه جهاني وب، با استفاده از يك  Browser وب اشتراكي و از طريق رابط پشتيباني كننده از جستجو در مجلات به آنها دست يابند. از طريق خدمات جستجوي اوليه استفاده كنندگان مي توانند به  دیتا بیس های مشهور و شناخته شده دسترسي پيدا كنند. اين بخش همچنين داراي لینک های بسیار به منابع تمام متن و فول تکست ، مجلات تخصصي الكترونيكي، منابع مرجع وب و لینک هایی براي دستيابي به موجودي كتابخانه ها و امانت بين كتابخانه اي و خدمات تحويل مدرك مي باشد .

 

ASLIB

www.aslib.com

انجمن کتابخانه های تخصصی انگلستان می باشد که در سال 1924 تاسیس شده است. که تا کنون کتابهای زیادی را در موضوع کتابداری منتشر کرده است. همچنین علاوه بر کتاب چندین جورنال تخصصی نیز منتشر می کند و کورسهای آموزشی آن در زمینه های کتابداری و اطلاع رسانی توسط کتابداران انگلستان و سایر کشورها استفاده می شود. کتابخانه ها و افراد می توانند با عضویت در این انجمن علاوه بر اشتراک رایگان چند مجله میتوانند از تخفیف بسیار قابل توجهی در تهیه سایر انتشارات و شرکت در کورسهای آموزشی آن استفاده کنند. با مراجعه به وب سایت انجمن می توان به فهرست انتشارات و جورنالهای الکترونیکی آن دست یافت. همچنین امکان شرکت در گروه مباحثه انجمن و استفاده از خبر نامه رایگان آن نیز از طریق وب سایت وجود دارد.


ارسال شده در: دوشنبه یکم آذر 1389 :: 20:27 :: توسط : سید یاسین قنبری
معلومات عمومی کتابداری2

فصل دوم : کتابخانه کجاست ؟

 

تعریف کتابخانه

کتابخانه یک موسسه اجتماعی است که در آن کتاب ، اسناد و دانش بشری بطور مرتب ، طبقه بندی شده است. کتابخانه برای جواب گویی به نیازهای معلوماتی مردم بوجود آمده است.  کتابخانه در دیکشنری های انگلیسی Library  خوانده می شود و معنای آن محل کتاب ها برای خواندن ، مطالعه و مراجعه است. در مجموع می توان گفت کتابخانه نهادی اجتماعی است که با ذخیره سازی ، حفاظت و ارائه منابع چاپی ، سمعی و بصری و الکترونیکی با استفاده از خدمات کارکنان اموزش دیده در خدمت تعلیم و تربیه و توسعه سیاسی ، اقتصادی ، اجتماعی و علمی و فرهنگی جامعه میباشد. 

 

اهداف کلی کتابخانه ها

کتابخانه ها اقسام مختلفی دارند و هر کدام از آنها برای رسیدن به هدفی خاص بوجود می آیند. اما برای همه اقسام کتابخانه ها اهداف زیر بیان می شوند:

1-  تعلیم و آموزش : تعلیم و آموزش ازطریق مطالعه کتاب بدست می آید. کتابخانه ها با جمع آوری منابع جدید در موضوعات مختلف به مراجعین در یادگیری و تعلیم و تربیه کمک می کنند.

2-  اطلاع رسانی: کتابخانه ها از طریق اطلاع رسانی درباره مسائل و اخبار روز کشور و جهان ، وقایع و اتفاقات خاص،  مراجعین را  به انسانهایی هوشیار و آگاه تبدیل می کند.

3-  فراهم نمودن امکانات تحقیق: کتابخانه ها با جمع آوری منابع تحقیق می توانند به اعضای خود کمک کنند . اشتراک جورنالهای علمی در مضامین مختلف ، یکی از این وظایف است.

4-  تعالی و  انکشاف روح و فکر : کتابخانه با جمع آوری و تهیه آثار و منابع فرهنگی ، ادبی و هنری می تواند باعث تعالی روح و فکر و اندیشه انسانها شود.

5-  ایجاد تفریح و خوشی : کتابخانه ها با فراهم کردن کتابهای قصه، ناول و رمان ، کتابهای کمدی و طنز به مراجعین کمک می کنند تا اوقات فراغت خود را به خوبی و خوشی بگذرانند.

 

 

تاریخ کتابخانه ها

کتابخانه ها تقریبا تاریخی به قدمت اختراع خط و نوشتن دارد. بشر اولیه برای اینکه فراموش نکند، بسیاری از مطالبی که مربوط به تجارت و بازرگانی می بود بر روی لوحه های گلی و یا طومارهای پاپیروس می نوشت. در بسیاری از مواقع نیز خاطرات جنگها و یا شرح احوال پادشاهان و سلاطین ، دعا ها و سحر و جادو برای در امان ماندن از شر جن و پری و ارواح خبیثه بر روی این لوحه ها نوشته می شد. پس از اینکه این منابع زیاد شدند ، دیگر نمی توانستند انها را در هر جای نگهداری کنند . آنها تصمیم گرفتند تا برای حفظ و نگهداری از منابع مذکور آنها را در یک مکان جداگانه نگهداری نمایند. این مکان جداگانه به تدریج نام کتابخانه را به خود گرفت.

 

کتابخانه از ابتدای تاریخ تا کنون به اقسام زیر تقسیم بندی می شود:

1. کتابخانه قرون باستان( پیش از میلاد مسیح تا 500 عیسوی)

سابقه ترین تمدن ها در منطقه بین النهرین یعنی در عراق کنونی، شمال افریقا، هند ، روم و یونان به وجود آمدند. در این سرزمینها کتابخانه های متعددی وجود داشت.

بین النهرین

آشور بانی پال[1] در بین النهرین کتابخانه ای بنام خود بنا کرده بود که حدود 20 هزار لوحه گلی در آنجا نگهداری می شد. کتابخانه نینوا نیز در آن زمان لوحه های زیادی داشت که کتابدار آن نخستین کسی است که اولین فهرست و لیست کتاب را در جهان اختراع کرده است. کتابهای این کتابخانه بصورت موضوعی منظم شده بود.

مصر

 در کتابخانه های مصر، بجای لوحه های گلی از طومارهای پاپیروس استفاده می کردند.

یونان

 در یونان دوره ظهور کتاب و کتابخانه به 2000 سال پیش از میلاد عیسی مسیح می رسد. در یونان برای ساخت کتاب بیشتر از برگ و پوست درختان و لوحه های چوبی استفاده می شد. اما بعدها با گذشت زمان کتابهایی از پوست حیوانات جایگزین آنها شد. بزرگترین کتابخانه در تمدن یونان کتابخانه اسکندریه[2]  بود که توسط اسکندر مقدونی ایجاد شد. این کتابخانه کتابدار مشهوری بنام کالیماخوس داشت.

روم

 رومیها در ادامه فرهنگ یونان بودند و در بسیاری از کارها از یونانی ها پیروی می کردند. در روم دو قسم کتابخانه رواج داشت : کتابخانه های شخصی و کتابخانه های عامه. معروفترین کتابخانه روم، کتابخانه اولپین نام داشت و شامل شعبه کتب رومی و شعبه کتب یونانی بود.

هند

 شروع کار کتابخانه در هند در سال 400 عیسوی همزمان با تاسیس دانشگاهها بود که کتابخانه دانشگاه نالاندا از مشهورترین آنهاست.

 

2. کتابخانه های قرون وسطی( 500 تا 1500 عیسوی)

بعد از سقوط روم ، فرهنگ باستانی رو به نابودی رفت. این دوره، زمان حکومت معابد و کلیسا ها بود و کتابخانه ها بسیار کم و مخفی بود. استفاده از کتابخانه ها صرفا در اختیار روحانی ها بود و عامه مردم حق خواندن کتاب و استفاده از کتابخانه را نداشتند.

بر خلاف اروپا، در قرن هفتم با رشد و توسعه اسلام در کشورهای اسلامی ما شاهد شکوفایی اجتماعی مردم می باشیم. همزمان شدن اسلام و صنعت کاغذ سازی در شرق افغانستان در قرون 7 الی 9 ، ناگهان میزان کتابت توسعه و گسترش پیدا کرد. در دوران خلفای عباسی بویژه هارون الرشید دانشگاه عظیمی در بغداد تاسیس شد که کتابخانه بسیار بزرگی داشت.

دوره تحول تعلیم و تربیه

در قرنهای 12 و 13 عیسوی تغییرات بسیاری در فکر مردم بوجود آمد و آهسته آهسته مردم از قید و بند کلیسا آزاد شدند و تمایل به تعلیم و آموزش  در مردم بیدار شد. این تغییرات فکری باعث ایجاد دانشگاهها شد. مانند دانشگاه بولونیا در ایتالیا و دانشگاه پاریس. البته این دانشگاهها در ابتدا، کتابخانه نداشت و کتابها در دست افرادی خاص بود. با زیاد شدن محصلان دانشگاه ، ضرورت به کتاب و کتابخانه بیشتر احساس شد. به این ترتیب آهسته آهسته کتابخانه ها در دانشگاهها به وجود آمد.

رنسانس

در دوره انسان گرایی یا رنسانس که همزمان با رشد تفکرات آزادی طلبانه بود، کتابخانه های بزرگ خصوصی ایجاد شد.

دوره بعد از اختراع چاپ

 با نظر به دوره رنسانس در اروپا ضرورت به کتاب بیشتر شد و دیگر نسخ خطی و دست نوشته ها برای مردم کافی نبودند. با اختراع چاپ ، تعداد کتابها افزایش یافت.

 

3. کتابخانه های قرون جدید( 1500 1800 عیسوی) :

اختراع جاپ و Humanism  سبب شد تا کتابهای بسیاری تولید و در اختیار افراد علاقمند قرار گیرد. در همین زمان، آهسته آهسته، روشهای فهرست نویسی انفرادی توسط کتابخانه ها کنار گذاشته شد و اصل سازماندهی کتابخانه ها مورد توجه قرار گرفت. در سال 1605 فهرست کتابخانه بودلیان نشر شد که نخستین فهرست جامع و کامل یک کتابخانه بود. این کتابخانه توسط سر توماس بودلی در آکسفورد تاسیس شد که در سال 1700 حدود 30 هزار جلد کتاب داشت و بزرگترین کتابخانه دانشگاهی در اروپا محسوب می شد.

در سالهای 1500 تا 1800 عیسوی اتفاقات مهمی رخ داد:

-         نشر اولین مجله در قرن 17

-         تصویب قانون حق مولف (Copy Right) در سال 1709

-         نشر نخستین دایره المعارف در سال 1630

-          ایجاد کتابخانه های قفسه باز

-         توسعه و انکشاف کتابخانه های دانشگاهی

-         ظهور کتابخانه های ملی در جهان

 

کتابخانه ها درقرون جدید به انواع زیر تقسیم می شود:

 

انواع کتابخانه ها

الف- کتابخانه ملی (National Library)

کتابخانه ملی هر کشور بزرگترین کتابخانه آن کشور  و شامل مجموعه بسیار بزرگی از کتابها  و سایر منابع معلوماتی است که در خدمت مردم آن کشور می باشد. بودجه آن ازسوی دولت تامین می شود. کتابخانه های ملی اولین بار در قرن 17 عیسوی بوجود آمد و در اروپا کتابخانه های سلطنتی نقش مهمی در تاریخ کتابخانه های ملی دارند. کتابخانه ملی در واقع مادر کتابخانه ها در هر کشوری است.

اهداف کتابخانه ملی :

  1. گردآوری و حفظ تمام منابع و آثار فکری یک ملت که بطور مکتوب یا سمعی و بصری در گذشته و حال منتشر می شود.

2.                 برنامه ریزی و پالیسی سازی و هدایت تمام امور کتابخانه های دیگر در کشور برای توسعه خدمات کتابخانه ای

 

وظایف

  1. گردآوری حداقل یک نسخه از تمام آثاری که در کشور به هر زبانی و به هر شکلی چاپ و منتشر می شود.
  2. جمع آوری و نگهداری همه آثار مریوط به کشور و فرهنگ خویش که در هر جای دنیا و به هر زبانی نشر می شود.
  3. تدوین استندردهای ملی نشر
  4. حمایت از رشته کتابداری و توسعه کتابداری در کشور
  5. حفظ و نگهداری از میراث ملی یک مملکت و داشتن کلیه کتابهای خطی آن مملکت
  6. ایجاد امکانات آموزش کتابداری برای کارمندان کتابخانه ها و کتابداران برای آشنایی با پیشرفتها و تحولات جدید علم کتابداری
  7. تهیه لیست و فهرست مشترک از کتابهایی که در کتابخانه های کشور موجود می باشد .
  8. نشر کتابشناسی ملی در کشور
  9. ارتباط با کتابخانه های داخل و خارج از کشور برای پاسخ گویی به نیازهای معلوماتی مراجعین و محققین و کتابداران

در افغانستان کتابخانه ملی وجود ندارد و برخی از وظایف کتابخانه ملی را در گذشته کتابخانه عامه کابل و نیز کتابخانه مرکزی پوهتون کابل انجام می داده است. به دلیل نبودن کتابخانه ملی در کشور ، هیچ فهرستی از منابعی که در کشور نشر می شود و آمارهای آن در دست نمی باشد و همچنین کتابشناسی ملی افغانستان نیز نشر نمی شود.

 

ب. کتابخانه های دانشگاهی(University Library)

این نوع از کتابخانه ها در دانشگاه ها  و دیگر موسسات آموزش عالی بوجود می آیند تا اساتید را در امر تعلیم و تربیه و تحقیق یاری دهند و محصلان  و اساتید بتوانند برای ارتقای علم و دانش خویش از منابع موجود در آن استفاده نمایند. کتابخانه های دانشگاه معمولا از یک کتابخانه مرکزی و تعدادی کتابخانه دانشکده یا فاکولته تشکیل می شود . اصولا کتابخانه مرکزی مسئولیت تهیه و آماده سازی کتب و مجلات را به عهده دارد. بعضی از کتابخانه های دانشگاه های دنیا مانند کتابخانه دانشگاه هاروارد آمریکا و کتابخانه بودلیان که در داشگاه اکسفورد می باشد ازنظر مجموعه منابع مانند بزرگترین کتابخانه های ملی می باشد. در افغانستان کتابخانه پوهنتون کابل اولین بار در سال 1933 تاسیس شد.

اهداف کتابخانه های دانشگاهی

  1. کمک به برنامه های آموزشی در کلیه رشته های درسی که در  دانشگاه تدریس می شود.
  2. کمک به برنامه های تحقیقی دانشگاه
  3. کمک به برنامه ریزی های آموزشی دانشگاه

وظایف کتابخانه دانشگاه

  1. فراهم آوری کتاب و سایر منابع معلوماتی
  2. امانت و توزیع منابع کتابخانه به محصلین و اساتید و محققین
  3. تهیه کتب و مقالات خارج از دسترس مراجعین از طریق امانت بین کتابخانه ای یا اتصال به شبکه های اطلاع رسانی داخلی و بین المللی
  4. ارائه خدمات اطلاع رسانی و اینترنت
  5. تعلیم به مراجعین برای استفاده از شلف کارت کتلاگ ( برگه دان) و منابع رفرنس و ...
  6. تهیه سامان آلات و تجهیزات فیزیکی و تخنیکی برای مطالعه و استفاده از منابع معلوماتی کتابخانه

 

پ. کتابخانه عامه (Public Library)

سابقه کتابخانه عامه به قبل از قرن 19 می رسد. اما کتابخانه عامه به معنای امروزی و واقعی از قرن 20 عیسوی شکل گرفت و بنائا به ظهور دموکراسی و توسعه تعلیمات عمومی در سطح جهان تعلق دارد. فلسفه اساسی کتابخانه عامه فراهم کردن و تهیه تمامی منابع معلوماتی مورد نیاز برای گروه های مختلف جامعه می باشد. مراجعین به کتابخانه های عامه را محصلان مکاتب و پوهنتون، اساتید ، معلمان، محققین ، کارگران ، زنان ، اطفال و نوجوانان و نیز گروه های مختلف جامعه تشکیل می دهد.

کتابخانه عامه در افغانستان در سال 1345 بخاطر ایجاد یک مرکز فعال فرهنگی در ولایات بوجود آمد. قبل از این دو کتابخانه جداگانه یکی بنام کتابخانه معارف و دیگری بنام کتابخانه ریاست مستقل مطبوعات در دو ساحه از هم مجزا فعالیت می کردند. در کتابخاه معارف ، شاگردان مکاتب و دانشگاه به شمول نگارندگان و محققین و دیگر اقشار کتابخوان کشور مراجعه می کردند. در حالی که مراجعین کتابخانه مطبوعات را تنها محققین و جورنالیستان  و محصلان بلند پایه دانشگاه تشکیل می داد. پس از انکه کتابخانه عامه تشکیل شد و امور آن به وزارت اطلاعات و فرهنگ تعلق گرفت , کتب و آثار هر دو کتابخانه با هم مدغم گردید و بنام کتابخانه عامه و زیر شعار" کتاب برای همه " به فعالیت آغاز کرد. کتابخانه های عامه از بدو تاسیس خود تا به امروز در تحقق بخشیدن به شعار " کتاب برای همه " تلاش های مبسوط  و گسترده ای در مراکز ولایات کشور به عمل آورده و برای وسعت بخشیدن هر چه بیشتر ، خدمات تنویری خویش را از شهرها به قرا و محلات سعی زیادتری مبذول کرده است.

کتابخانه های عامه، برای تمام اقشار و طبقات کتابخوان کشور بدون امتیاز رنگ و قومیت و زبان و دیگر علائم خارقه اجتماعی خدمت صادقانه می نماید و برای گروه های مختلف فرهنگی از اطفال خرد سال تا محققین ، مدارک طرف ضرورت شان را تهیه و تنظیم می نماید.

 

ت. کتابخانه مکاتب (School Library)

این قسم از کتابخانه ها در مکاتب تاسیس می شود و مهمترین هدف آن ایجاد و توسعه عادت مطالعه در اطفال و نوجوانان و کمک به پروگرامهای درسی شاگردان مکاتب می باشد.

وظایف این کتابخانه ها:

  1. تهیه کتب و سایر منابع معلوماتی طرف ضرورت محصلان و معلمین برای کمک به پروگرامهای درسی
  2. رهنمایی شاگردان در امر انتخاب و یافتن کتاب از کتابخانه
  3. همکاری با معلمین برای ترویج فرهنگ کتابخوانی در شاگردان
  4. اجرای فعالیت هایی مثل شعر خوانی ، قصه گویی، اجرای نمایش ، تیاتر عکاسی ، موسیقی و سایر پروگرام های هنری برای شاگردان
  5. تهیه منابع اختصاصی کودکان مثل دایره المعارف های کودکان و منابع مصور ، سی دی و کستهای تعلیمی و آموزشی
  6. همکاری دائمی با مدیران و معلمان برای انکشاف و  توسعه پروگرامهای تعلیمی و اجتماعی شاگردان

 

ث. کتابخانه های اختصاصی یا تخصصی

این قسم از کتابخانه ها در سازمانها یا موسسات برای کمک به مامورین و کارمندان بوجود می اید . تا آنان را در کسب معلومات فنی و تخنیکی طرف ضرورت یاری دهند. معمولا این کتابخانه ها منابع معلوماتی تخنیکی و تخصصی مانند جورنالها ، راهنماها یا دایرکتوری ها ، دستور نامه ها ، دیکشنری ها ، دایره المعارف ها و کتابشناسی های اختصاصی را تهیه می کند .

وظایف کتابخانه های تخصصی

  1. تهیه و فرمایش منابع طرف ضرورت برای تحقیق یا کسب معلومات فنی یا تخنیکی در کلیه مضمون های مربوط  و ترتیب این منابع به شیوه های علمی برای پیش بردن اهداف موسسه یا سازمان  مافوق .
  2. تهیه خلاصه نامه ها و ایندکس های موضوعی تا محقق بتوانند به سرعت از محتوای نشریات مربوط به خود آگاهی یابد. کتابخانه های تخصصی منابع تفریحی ، فکاهی ، کمدی و هنری را تهیه نمی کند مگر اینکه در این زمینه ها به فعالیت بپردازد.
  3. بالا بردن سطح دانش تخصصی و اپدیت کردن دانش کارکنان سازمان.

 

 

بخش ها و شعبه های کتابخانه

در هر یک از کتابخانه های ذکر شده برای مدیریت بهتر امور باید شعبه های مختلفی به وجود آید. تا وظایف کتابخانه به شیوه علمی انجام شود. معمولا یک کتابخانه از شعبه های زیر تشکیل شده است. البته کتابخانه های مختلف شعبه های مختلف و تقسیم بندی متفاوتی با یکدیگر دارند. مثلا شعبه های  کتابخانه عامه و کتابخانه دانشگاه با یکدیگر فرق دارد.

 

  1. شعبه ریاست یا مدیریت:

نظارت بر امور کتابخانه ، تعلیم و آموزش و هدایت کارمندان ، تعلیم برای توسعه خدمات کتابخانه معرفی کتابخانه به جامعه و ارتباط با سایر کتابخانه ها ، سازمانها و موسسات داخل کشور و نیز خارجی و بین المللی از وظایف شعبه ریاست کتابخانه می باشد.

 

  1. شعبه فنی (Technical department)

 این شعبه از دو قسمت جداگانه تشکیل می شود:

الف- شعبه انتخاب و سفارش منابع : وظیفه این شعبه انتخاب کتابها و سایر منابع معلوماتی و نیز فرمایش و خرید آنها می باشد. کارکنان این شعبه با نظر خواهی از اساتید و محصلان و مراجعین کتابخانه اقدام به انتخاب و فرمایش کتاب می نمایند. تمام امور مربوط به سفارش ، پیگیری و راجستر را نیز کارکنان این شعبه انجام می دهند . بعد از اینکه منابع فرمایش داده شده از سوی ناشر یا کتابفروش به کتابخانه تسلیم شد،  کارکنان موظف هستند تا آنها را با لیست درخواستی تطبیق و سر داده و صحت منابع دریافتی را نیز بررسی نمایند. اگر کتابی یا جورنالی پاره یا مخدوش باشد، باید به ناشر یا کتابفروش برگشت داده شود. پس از بررسی اولیه، کتابها در کتابچه راجستر کتابخانه، ثبت می شود و دو مهر که یکی مربوط به هویت کتابخانه و دیگری مربوط به راجستر کتابها است به روی صفحه عنوان کتاب ، صفحه رمز و صفحه اخر کتاب زده می شود.

سپس کتاب برای فهرست نویسی و کتلاگ به شعبه فنی( فهرست نویسی  وکتلاگ)  فرستاده می شود.

 

ب . شعبه فهرست نویسی و کتلاگ

در این شعبه کتاب ها و سایر منابع کتابخانه مطابق استندردهای جهانی و به شیوه های پذیرفته شده در جهان فهرست نویسی و رده بندی می شود. اصولا در کتابخانه ها دو شیوه رده بندی وجود دارد.

رده بندی دیوی  DDC و رده بندی کتابخانه کنگرس امریکا LCC .

کتابخانه ها بر اساس تعداد کتابها و نیز پالیسی خود یکی از این دو شیوه را انتخاب می نمایند. در شعبه فهرست نویسی بر اساس یکی از این روشهای رده بندی به هر کتاب  یک نمره اختصاصی داده می شود تا جای کتاب در شلف های کتابخانه مشخص شود و ترتیب و تنظیم کتابها و نیز یافتن انها از  شلف ها آسان باشد. پرینت و تهیه فهرست یا کتلاگ کتابها و ترتیب کتابها در شلف کارت کتلاگ(برگه دان) نیز برعهده کارکنان شعبه فهرست نویسی می باشد. کارکنان این شعبه باید شلف کارت کتلاگ(برگه دان) را بر اساس کارتهای عنوان ، نویسنده و موضوع ترتیب و تنظیم نمایند و همچنین چسباندن لیبل ها به عطف کتابها و چسباندن جیب و کارتهای کتاب نیز توسط این شعبه انجام می شود. پس از اینکه کلیه این امور انجام شد کتابها جهت ترتیب و تنظیم در شلف ها و قفسه ها به مخزن کتابخانه فرستاده می شود . امروزه بیشتر کارهای شعبه فنی توسط سافت ویر های کتابخانه انجام می شود.

 

3. شعبه رفرنس(Reference department)

منابع مرجع (رفرنس ) مانند دایره المعارف ها ، دیکشنری ها ، کتابشناسی ها ، بیوگرافی ها ، سالنامه ها و ... در این شعبه ترتیب و تنظیم می شود. این شعبه بصورت فقسه باز اداره می گردد و مراجعین می توانند منابع طرف ضرورت خود را از شلف ها، انتخاب و در داخل همین شعبه استفاده نمایند. منابع این شعبه هرگز امانت داده نمی شود زیرا تعداد آنها کم است و استفاده از آنها بسیار زیاد می باشد. کتابدار شعبه رفرنس باید بتواند به مراجعین نیز استفاده از منابع را تعلیم بدهد . وی باید فردی با معلومات بسیار و دارای صبر فراوان و اخلاق نیکو باشد. به سئوالات مراجعین به آرامی و با رفتاری شایسته و محترمانه پاسخ دهد. همچنین باید منابع طرف ضرورت مراجعین و اعضا را که در کتابخانه وجود ندارد به شعبه انتخاب و سفارش اطلاع داده تا این منابع خریداری شود.

 

4. شعبه توزیع یا  قرض و امانت  (Lending desk)

توسط این شعبه کتاب و سایر منابع معلوماتی به مراجعین و اعضا امانت داده می شود. کارمندان این شعبه وظیفه دارند هنگام امانت کتاب ، کارتهای کتاب را در جعبه های مخصوص نزد خود نگهداری کنند و تا کتاب قرض داده شده ، دوباره به کتابخانه برگردد. کنترول کتابهایی که تاخیر در برگشت داشته است، محاسبه جریمه دیر کرد و تاخیر کتاب و کنترول و بررسی کتابهایی که از طرف عضو تحویل شده است نیز در این شعبه انجام می شود. مامورین این شعبه کلیه کتابهای برگشتی را باید کنترول کنند تا مخدوش، خراب یا پاره نشده باشد. همچنین نباید عضو بر روی برگهای کتاب نوشته کرده باشد و یا تصاویر کتاب را قیچی کرده باشد. اگر کتابدار متوجه چنین کارهایی از سوی عضو شود ، باید مطابق قوانین کتابخانه عمل نموده و وی را نزد ریاست کتابخانه هدایت کند. فرمهای شمولیت ( عضویت)  نیز توسط کتابداران این شعبه به متقاضیان توزیع می شود و متقاضی کارت عضویت خود را باید از همین شعبه تحویل بگیرد. اصولا اعضا و مراجعین در خواستها و کتابهای طرف ضرورت خود را از این شعبه سئوال می نمایند . بنابراین شعبه توزیع باید همیشه فرمه هایی را برای یادداشت کردن کتاب های درخواستی و مورد نیاز اعضا ( را که در کتابخانه موجود نمی باشد) آماده داشته باشد. کتابداران باید نام و مشخصات کتابهای درخواستی را در یک لیست ترتیب کند و به شعبه " انتخاب و سفارش " یا به " ریاست کتابخانه " تسلیم نماید. تا این کتابها در اینده خریداری شود. نکته ای که برای شعبه امانت و توزیع حائز اهمیت است، این است که کتابداران این شعبه باید انسان هایی دانا، صبور، مهربان ، پاکیزه و آراسته و منظم باشد. و بیاد داشته باشد که او همیشه در معرض دید  و قضاوت اعضا و مراجعین است . پس باید موظب رفتار و ظاهر فیزیکی خود باشد. امروزه سافت ویر های کتابخانه ای کار شعبه امانت را بسیار ساده و آسان کرده است. بطوری که کنترول تعداد منابع امانت داده شده، منابع تحویل گرفته شده، احصائیه و گزارش شعبه امانت، تاخیر در برگشت کتابها، حساب کردن جریمه تاخیر کتابها و غیره توسط سافت ویر کتابخانه انجام می شود.

 

5. شعبه نشریات (Journals department)

کلیه جورنال ها و مجلات دری و لاتین در این شعبه نگهداری و ترتیب می شوند. کتابدار این شعبه باید مشخصات هر نشریه را در کاردکس مجلات یا سافت ور کتابخانه راجستر نماید. همچنین ترتیب و تنظیم مجلات من حیث نام و عنوان آنها در شلف ها ی مخصوص مجلات بر عهده ایشان می باشد.

کتابدار باید کنترول کند تا اعضا و مراجعین هنگام استفاده از مجلات آنها را پاره و مخدوش نسازند. در کتابخانه های پوهنتون و کتابخانه های اختصاصی مجلات نقش بسیار مهمی در تحقیقات دارند. بنابراین شعبه مجلات در این کتابخانه ها باید فعال بوده و خدمات بیشتری را به مشتری ارائه دهند. مثلا کتابدار می تواند از اساتید و محققین و محصلان ارشد سئوال کند که کدام مجله را نیاز دارند و سپس کوشش نماید تا مجلات مورد نیاز آنها را تهیه نماید.  کتابدار می تواند لیست مجلاتی را که کتابخانه مشترک است را روی تابلوی اعلانات کنابخانه نصب نماید تا مراجعین و اعضا از مجموعه مجلات آگاهی داشته باشند.

روزنامه ها نیز از منابع مهم این بخش می باشند که در آگاه کردن مردم از اوضاع اجتماعی ، وقایع و حوادث جامعه نقش مهمی دارند. بنابراین باید روزنامه ها در روی میز مخصوصی نگهداری شوند و در دسترس مراجعین باشند. کتابدار باید روزنامه های روزهای گذشته را جهت آرشیف کردن، نگهداری و پس از گذشت یک سال آنها را صحافی نماید . مجلات و جورنال ها هم بعد از یک سال باید صحافی شوند تا اسیب نبینند و استفاده از انها آسان تر باشد.

در کتابخانه های مختلف شعبه ها و بخش های دیگری هم وجود دارد. مثلا در کتابخانه مرکزی پوهنتون کابل ، شعبه مرکز انکشافی و معلوماتی ،  افغانستان شناسی ، امریکا ، ایران و آلمان وجود دارد که هر کدام خدمات خاصی را به مراجعین تقدیم می نماید. در بعضی از کتابخانه های دیگر هم شعبه نسخ خطی و نفیس ، شعبه اطلاع رسانی و اینترنت ، شعبه منابع سمعی و بصری ، شعبه کودکان و نوجوانان و .... دارند. راه اندازی هر یک از شعبه های مذکور به اهداف کتابخانه ها و وظایف آنها بستگی دارد.

همچنین کتابخانه ها می تواند به مراجعین خود خدمات بیشتری بدهد و بخش های دیگری مانند خدمات فتوکاپی، پرینت ، ترجمه مقالات، تایپ ، کافی شاپ ، فروشگاه کتاب و کودکستان  نیز داشته باشد.

این خدمات کتابخانه ها در افزایش میزان مطالعه در جامعه می تواند بسیار مهم باشد.

 

قوانین و لایحه کتابخانه (Regulations)

برای دستیابی به اهداف اصلی کتابخانه، هماهنگی بین شبعه های مختلف کتابخانه و تشریح وظایف هر یک از شعبه ها، باید برای کتابخانه پالیسی یا آیین نامه تدوین کرد . معمولا یک هیات چند نفره شامل مدیر کتابخانه ، مدیر هر شعبه ، همراه اشخاص لایق دیگری مانند معین علمی و معین اداری در دانشگاه ها  و نماینده ای از سوی رئیس دانشگاه، پالیسی و استراتژی کتاخانه را تدوین می نمایند. پالیسی کتابخانه حتما باید به تصویب و امضا بالاترین فرد مسئول مثلا رییس دانشگاه برسد.

برای نوشتن پالیسی چه نکاتی را باید رعایت کرد؟

اول از همه باید چوکات کتابخانه مشخص شود. مثلا شعبه فنی و شعبه رفرنس ، شعبه امانت ، شعبه انتخاب و تهیه منابع و ...

دوم : بودجه کتابخانه معلوم شود. سازمان مادر – دانشگاه ، وزارت اطلاعات و فرهنگ – چقدر بودجه برای خرید الماری، شلف و سایر سامان آلات ، کتاب و ... به کتابخانه می دهد و کتابخانه باید این بودجه را بین شعبه های مختلف تقسیم بندی کند.

سوم : اصول کلی انتخاب کتاب و سفارش مشخص شود. مثلا کتابخانه چه کتابهایی را می خرد  و چه کتابهایی را نمی خرد؟ از کدام ناشر و کتابفروش کتابها را تهیه می کند. از هر کتاب چند نسخه می خرد ؟ و مهمتر از همه باید شرایط وجین (Weed) کتابها را کاملا مشخص کند و بگوید که در چه شرایطی کتابخانه می تواند کتابهای خود را Weeding   نماید و با کتابهای وجین شده چه کند؟

چهارم: سیستم درجه بندی کتابها مشخص شود. مثلا کتابخانه از درجه بندی دیوی استفاده می کند یا درجه بندی کتابخانه کنگرس امریکا؟ از سیستم شلف کارت کتلاگ استفاده شود و یا سافت ویر های کتابداری؟

پنجم: سیستم قرض و امانت کتاب و شرایط شمولیت – عضویت – کتابخانه مشخص شود. آیا سیستم امانت مکانیزه و کمپیوتری باشد؟ کدام افراد می توانند عضو کتابخانه شوند؟ آیا برای عضویت در کتابخانه پول دریافت می شود یا نه؟ مقدار آن چقدر است؟

ششم: شرایط امانت گرفتن کتاب و سایر منابع معلوماتی باید مشخص شود. چه کسانی می توانند از منابع کتابخانه استفاده نمایند؟ آیا کتابخانه به افراد غیر عضو هم خدمت می کند یا نمی کند ؟ هر عضو چند کتاب و تا چه وقت می تواند قرض بگیرد؟ آیا می توان کتابها را رزرو یا تمدید کرد؟

هفتم: باید مشخص شود چه منابعی امانت داده نمی شود؟ مثلا منابع رفرنس ، مجلات ، کتابهای رزرو شده، کتابهای با قطع کلان، منابع سمعی و بصری، کتب خطی و نفیس ، نقشه ها و ...

هشتم : جریمه های تاخیر در برگشت کتاب ، گم کردن و نقص در  کتاب و ضایع نمودن آن باید مشخص شود. برای هر روز تاخیر چقدر جریمه باید دریافت کرد؟ اگر عضوی کتابی را گم کرد یا ضایع نمود چطور باید با او رفتار کنیم؟

نهم: معلوم شود که جریمه ها چطور دریافت می شود و عضو خاطی جریمه را به چه کسی باید بدهد؟ به شعبه امانت یا آمر کتابخانه؟

دهم: ساعات کاری کتابخانه و روزهایی که کتابخانه فعال است باید دقیقا مشخص شود.

یازدهم: مقررات عمومی استفاده از کتابخانه باید مشخص شود. از قبیل مراعات سکوت، اخلاق خوب، نظم و انظباط عمومی، تنظیف و پاک کاری ، چگونگی استفاده از سالن قرائت ، خاموش کردن موبایل، برخورد و رفتار با کارکنان کتابخانه و ...

 

 یک نمونه از لایحه یا آیین نامه کتابخانه ( مربوط به شعبه توزیع و امانت)

 

مقدمه

کتابخانه ................ در سال .......... توسط .......  تاسیس شده است. این کتابخانه با هدف ارتقای سطح دانش و معلومات مراجعین و حمایت از تحقیقات و ارائه خدمات امانت کتاب و  اطلاع رسانی در زمینه های مختلف ، به اساتید ، محصلان و کارمندان کتابخانه ......... ایجاد شده است.

کتابخانه دارای .......... عنوان کتاب ....... عنوان مجله و نشریه و ........ عنوان منابع رفرنس میباشد. همچنین ...... عنوان منابع سمعی و بصری در کتابخانه موجود است. این منابع اکثرا  به زبانهای دری ، پشتو و انگلیسی می باشد.

 

     مقررات عمومی کتابخانه برای مراجعین :

-اساتید پوهنحی ، محصلان و مامورین و کارمندان پوهنحی می توانند از منابع کتابخانه استفاده نمایند.

-منابع مرجع یا رفرنس و نیز مجلات، منابع صحافی شده ، کتابهایی با قطع و سایز بزرگ ، منابع سمعی و بصری و نیز مونوگرافها و آثار علمی محصلان و اساتید و کتابهای رزرو شده  قرض و امانت داده نمی شود.

-اساتید می توانند 5 عنوان کتاب را به مدت 3 هفته از کتابخانه اخذ نمایند.

-محصلان می توانند 2 عنوان کتاب را به مدت 2 هفته از کتاخانه اخذ نمایند.

-محصلان ماستر و دوکتری می توانند 5 عنوان کتاب را به مدت 2 هفته از کتابخانه اخذ نمایند.

-مامورین و کارمندان پوهنحی می توانند 1 عنوان کتاب را به مدت 1 هفته امانت بگیرند.

-محققین ، اساتید و محصلان پوهنتون ها و پوهنحی های دیگر صرفا با آوردن مکتوب از ریاست پوهنتون یا پوهنحی خود 2 عنوان کتاب را به مدت 1 هفته اخذ نمایند.

-در صورتی که مراجعین بخواهند منابع قرض گرفته شده را دوباره تمدید نمایند، می توانند آن را به مدت حداکثر 1 هفته تمدید نمایند . واضح است که هیچ یک از مراجعین نمی توانند دو بار منابع امانت گرفته شده را تمدید وقت نمایند.

 

-منابعی که از سوی مراجعین بسیار زیاد مورد ضرورت و تقاضا باشد به خصوص منابع درسی صرفا به مدت یک هفته امانت داده می شود. این منابع قابل تمدید نمی باشد.

-مراجعین می توانند منابع طرف ضرورت خود را که در دست فرد دیگری است، از پیش رزرو نمایند. رزرو تا 24 ساعت اعتبار دارد و اگر عضو رزرو کننده برای تحویل کتابش نیامد، کتابخانه می تواند آن کتاب را به فرد دیگری امانت دهد.

-مراجعین نباید به کتابهای امانت گرفته شده صدمه و آسیب برسانند. همچنین قیچی کردن تصاویر و صفحات کتاب، خط کشیدن و هر نوع نشانه گذاری روی کتابها ممنوع است و در صورت مشاهده شدن ، عضو خاطی باید قیمت کل کتاب و جریمه اضافی را بپردازد.

-اگر کسی کتاب اخذ شده را با تاخیر به کتابخانه برگرداند ، باید در ازای هر روز تاخیر مبلغ 10 افغانی به کتابخانه بپردازد.

-اگر کسی سه بار در یک سمستر کتابها را به وقت معینه به کتابخانه تسلیم نکند، از گرفتن کتاب محروم خواهد شد و این موارد در دوسیه اش نوشته می شود . همچنین از طرف ریاست کتابخانه و سپس ریاست پوهنحی اخطار کتبی دریافت خواهد کرد.

-مراجعین صرفا می توانند از منابع مرجع و مجلات و منابع سمعی و بصری در داخل سالن قرائت استفاده نمایند. برای استفاده از این منابع باید کارت عضویت (کارت شمولیت کتابخانه)  و یا کارت محصلی خود را به همراه داشته باشد.

-استفاده از منابع مرجع، مجلات و نیز منابع سمعی و بصری توسط مراجعین برای مدت محدودی امکان پذیر است و اگر فرد دیگری به آن منبع ضرورت داشته باشد، کتابدار می تواند برای استفاده همه اعضا و مراجعین تقسیم اوقات نماید.

-مراجعین موظف هستند به کتابداران و کارمندان کتابخانه احترام بگذارند. در صورت هر گونه بی ادبی و بی احترامی ، فرد خاطی تا یک سمستر نمی تواند از کتابخانه استفاده نماید. همچنین اخطار کتبی نیز از طرف ریاست پوهنحی دریافت خواهد کرد.

-مراجعین و اعضا باید سکوت، آرامش و نظم را در کتابخانه رعایت نمایند. در غیر این صورت از استفاده از کتابخانه محروم خواهند شد.

-اعضا و مراجعین نباید به تجهیزات کتابخانه مانند میز و چولی ، شلف ها و سایر تجهیزات و اموال کتابخانه صدمه بزنند. در صورت مشاهده این تخلفات، عضو خاطی موظف به پرداخت جریمه و خسارت خواهد بود.

-اعضا و مراجعین باید کتابخانه را پاک نگه دارند و از ریختن زباله خود داری نمایند.

-غذا خوردن و نوشیدن هر نوع نوشیدنی از قبیل چای ، آب میوه ، آب و ... در سر میزهای کتابخانه ممنوع می باشد.

-سیگرت کشیدن در کتابخانه ممنوع است.

-مراجعین باید در سالن قرائت موبایل های خود را خاموش نمایند.

-افراد غیر عضو و بدون معرفی نامه نمی توانند به کتابخانه وارد شوند. این افراد با اجازه آمر کتابخانه می توانند برای مدت تعیین شده از منابع در داخل کتابخانه استفاده نمایند.

-جریمه های مربوط به تاخیر و صدمه زدن به منابع و تجهیزات کتابخانه که توسط مراجعین پرداخت می شود توسط آمر کتابخانه دریافت می گردد. این مبالغ برای امور کتابخانه مصرف خواهد شد.

-ساعت کاری کتابخانه از ساعت 8 صبح الی 4 بعد از ظهر در روزهای شنبه تا چهار شنبه و از ساعت 8 صبح الی 1 بعد از ظهر در روزهای  5 شنبه می باشد. 

این لایحه الی تاریخ ..........  معتبر خواهد بود و تغییرات نظر به شرایط کتابخانه، جمع نظرات آمر کتابخانه و ریاست پوهنحی قابل تغییر در هر زمان می باشد.

 معرفی چند کتابخانه بزرگ در جهان

 

کتابخانه کنگرس امریکا (Library of Congress)

www.Loc.gov

بزرگترین کتابخانه در جهان با قدمت 200 ساله  و  با 130 میلیون منبع معلوماتی و با 530 مایل قفسه . این مجموعه شامل 29 میلیون کتاب و منابع چاپی دیگر، 2.7 میلیون مواد سمعی و بصری ،12 ملیون عکس و 4.8 میلیون نقشه و 58 میلیون نسخه خطی می باشد. هدف این کتابخانه دسترس پذیر کردن منابع کتابخانه برای کنگرس و مردم آمریکا و نیز ارائه مجموعه دانش جهانی می باشد. فهرست کتابخانه کنگرس از طریق اینترنت برای مردم و کتابداران قابل دسترس است و منبع بسیار کارآمد و مفیدی است برای تمامی کتابخانه های جهان بطوری که بسیاری از  کتابخانه ها جهت فهرست نویسی منابع کتابخانه خود از خدمات فهرست نویسی این کتابخانه استفاده می نمایند.

 

کتابخانه ملی انگلیس (British library)

http://www.bl.uk

کتابخانه ملی انگلستان یکی از بزرگترین کتابخانه های جهان می باشد که دارای بیش از صد میلیون منبع معلوماتی به زبانهای مختلف شامل کتب ، مجلات ، نسخ خطی، مواد سمعی و بصری، نقشه و  رسامی ، روزنامه و چپتر می باشد . تمامی انتشارات انگلستان و آیرلند به این کتابخانه ارسال می شوند. در سال 2007 طول شلف های کتاب این کتابخانه به 625 کیلومتر می رسد که روزانه به 16.000 نفر خدمات ارائه می دهد. فهرست کتابخانه ملی انگلستان و اطلاعات مربوط به نمایشگاهها در وب سایت آن قابل دسترس است. کتابخانه ملی انگلستان یکی از بزرگترین مراکزی است که به ارائه خدمات تحویل مدرک ، امانت بین کتابخانه ای (Inter Library Loan) در سراسر جهان می پردازد. این کتابخانه روزانه بیش از 15.000 مقاله تهیه و به درخواست دهندگان در سراسر جهان ارسال می دارد. خدمات این موسسه همراه با دریافت هزینه است. برای ارسال درخواست به کتابخانه بریتانیا از طریق پست معمولی، فکس، ایمیل و اینترنت می توان استفاده کرد.

 

 

 

 

کتابخانه ملی ایران (Iran national library)

http://www.nlai.ir

 

این کتابخانه در سال 1316 تاسیس شد. گردآوری، حفاظت ، سازماندهی و اشاعه اطلاعات مربوط به آثار مکتوب (چاپی و خطی) و غیر مکتوب در ایران و یا متعلق به ایرانیان خارج از کشور و تحقیق و برنامه ریزی علمی در زمینه ی  کتابداری و اطلاع رسانی، هماهنگ کردن خدمات و فعالیت های کتابخانه های ایران و نیز ارائه خدمات فنی و برنامه ریزی و سازماندهی علمی کتابخانه ها از مهمترین اهداف و فعالیتهای این کتابخانه است. کتابشناسی ملی ایران (بصورت دی. وی. دی. و آنلاین) و نمایه ملی ایران( مقالات منتشر شده در مجلات ایرانی) توسط این کتابخانه منتشر می شود.  همچنین این کتابخانه مجله فصلنامه کتاب را نیز منتشر می کند که در زمینه کتابداری ، اطلاع رسانی، تکنالوجی معلوماتی و تمامی موضوعات مربوط به کتابخانه ها و کتابداری می باشد و از طریق وب سایت این کتابخانه قابل دسترس است. مجله گنجینه اسناد ، ناس و پیشینه ماندگار نیز از دیگر مجلات این کتابخانه است. کتابخانه ها می توانند از  خدماتی مانند فهرست نویسی پیش از انتشار (فیپا) و کتابشناسی ملی جهت سازماندهی منابع خود استفاده نمایند.


[1] - Ashurbanipal

[2] - The Alexandrian Library



ارسال شده در: دوشنبه یکم آذر 1389 :: 20:24 :: توسط : سید یاسین قنبری
معلومات عمومی کتابداری1

فصل اول : کتاب چیست؟

 

تاریخ کتاب :

 

در طول تاریخ ، بشر معلومات خود را به صورت کتاب ثبت و برای استفاده دیگران آنرا نگهداری کرده است. در طی این اعصار و دوران انسان دانش و معلومات خود را زمانی به شکل لوحه های گلی ، طومارهای پاپیروس ،  سنگ نوشته و کاغذ و در این دوران به شکل CD،  DVDو صفحات انترنت ثبت می کند .  

اما در کتابداری شکل این منابع مهم نبوده و تنها چیزی که مهم است متن و محتوای نوشته است. از نظر علمی کتاب وسیله ای است که درآن معلومات بشر ضبط و ثبت شده و قابل انتقال از یک جا به جای دیگر باشد و بتوان در هر جا و زمانی معلومات آن را بازیابی کرد.

لوحه های گلی ،لوحه چوبی ، طومار پاپیروس و چرمی ، کتاب پوستی ، کتاب کاغذی ، عکس، کست،  فلم ، میکروفلم،  میکروفیش ، نقشه ، CD ،DVD و صفحات انترنت. همه این ابزارها و وسایل ثبت دانش، از نظر عامه مردم، کتاب نامیده نمی شود. اما از نظر علم کتابداری همه این ها، کتاب هستنتد که می توان آنها را در کتابخانه نگهداری کرد. حالا بطور مختصر هر کدام از این منابع کتابخانه ای را معرفی می کنیم:

 

1-  سنگ نوشته

زمانی انسان برای نگهداری و رساندن علم خود به دیگران از سنگ استفاده کرده و در بیشتر قسمتهای دنیا از یونان تا چین و از هندوستان تا مکزیک ، سنگ نوشته های بسیاری به دست آمده است. امتیاز بزرگ سنگ نوشته ، مقاومت آن در برابر حوادث روزگار بود. اما انتقال آن از جایی به جای دیگر امکان نداشت. کتیبه ها در مصر به روی دیوارهای قبر مردگان و  در یونان و روم بر روی مجسمه ها و بر ستون عبادتگاهها نقش می بست. به علاوه در دوران باستان فرمانهای حاکمان و سلاطین بر سنگها ، نوشته می شد.

 

2-  لوحه فلزی(Metal Plaque)

سنگ نوشته اگر چه بسیار محکم و مقاوم بود .اما انتقال آن از جایی به جای دیگر امکان نداشت یا بسیار مشکل بود. در نتیجه بشر به فکر نوشتن بر روی فلزاتی مانند مس  ، نقره و طلا و ... افتاد.

 

3-  لوحه های گلی(Muddy plaque)

کتاب مردم بین النهرین در سه هزار سال قبل از میلاد لوحه گلی بود . سومریان ، بابلیان و آشوریان به روی لوحه های گلی می نوشتند. لوحه ها یا خشتها در اشکال و اندازه های یکسان و برابر نبودند. اما طول معمولی آنها در حدود 15 سانتی متر بود. لوح های گلی به آسانی از بین نمی رفت . زیرا انها را بعد از نوشته شدن در کوره  پخته می کردند. از این لوحه ها برای ثبت بیوگرافی، امور تجاری و اسناد دولتی ، اثار مذهبی، دعا ها ، سحر و جادو و افسانه های مقدس استفاده می کردند. تاریخ بسیاری از این منابع به هزار سال پیش از تالیف ایلیاد می رسد.

 

4-  لوحه چوبی (Wooden plaque)

چوب ، برگ، شاخه و تنه درختان از وسایلی بودند که در زمان قدیم برای نوشتن از آنها استفاده می شد. در دوره ای از زمان باستان کتابچه و قلم شاگرد مکتب قطعه  ای از چوب صاف و قطعه ای زغال بود. گاه لوحه چوبی را با موم می پوشاندند و با قلمی از چوب یا عاج بر روی آن حک می کردند. مثلا رومیان دو لوحه چوبی را بوسیله لولا (Lula) به هم وصل کرده و ابتدایی ترین شکل کتاب امروزی را درست کرده بودند.  

 

5-  طومار پاپیروس (Papyrus scroll)

شکل کتاب در مصر باستان طومار پاپیروس بود. مصریان با ساقه گیاه پاپیروس ماده ارزان  قیمت و فراوانی برای  نوشتن به وجود آورده بودند. کتابخانه های اشراف مصر پر بود از این طومارها و آنها به هنگام مرگ کتابخانه های خود را با خود به گور می بردند.  مشهورترین کتاب مصریان که در بسیاری از مقابر و مزارات خصوصی یافت می شد، کتاب مردگان نام داشت. آنها برای در امان ماندن از شر شیاطین دعاهایی بر طومار پاپیروس می نوشتند.

کتابخانه اسکندریه که در قرن سوم پیش از میلاد تاسیس شد ، صدها هزار طومار پاپیروس به زبانها ی مصری، یونانی و عبری داشت. کالیماخوس کتابدار این کتابخانه لیستی از کتابهای آن را  بر حسب شعر، نثر ،حقوق ، فلسفه و تاریخ تهیه کرده بود که بیشتر از 120 طومار بود.

 

6-  طومار چرمی (Leather scroll)

در دوره باستان استفاده از استخوانهای بعضی جانواران برای نوشتن مرسوم بود. چینایی ها که در سه هزار سال پیش از میلاد به کتابت می پرداختند بر استخوان و صدف سنگ پشت می نوشتند. اما استفاده از پوست جانوران رواج بیشتری داشت.  چرم جانواران که برای نوشتن به کار می رفت پارشمن یا ولوم خوانده می شد. و بر روی آن به وسیله نی یا شاهپر پرنده گان می نوشتند. کتابخانه پرگاموم در آسیای صغیر دارای هزاران طومار چرمی بود.

 

7-  کتاب پوستی(Codex)

با پیدایش پارشمن یا ولوم شکل کتاب تغییر کرد. کتاب پوستی یا کدکس شکل نخستین کتاب امروز بود. ورقهای دراز چرم را به اندازه های مساوی می بریدند. همه ورق ها را از یک طرف به هم می دوختند و آنها را با چوب جلد می کردند. کتاب پوستی یا کدکس (Codex) نسبت به طومار (Scroll) دو مزیت و امتیاز داشت. اول  آنکه بر هر دو طرف یک ورق می توانستند نوشته کنند و این در طومارهای چرمی یا پاپیروس ناممکن بود. دیگر اینکه هر قسمت از متن به آسانی در کدکس یافت می شد. در صورتی که برای یافتن یک قسمت از متن در طومار باید یک طومار بلند را کاملا باز می کردند.

 

8-  کتاب کاغذی

در قرن چهاردهم و پانزدهم رواج کاغذ و اختراع چاپ دو تحول بزرگ در دنیای کتابخانه ها محسوب می شد.

رواج کاغذ

کاغذ سازی در قرن دوم عیسوی در چین آغاز شد. تسای لون اولین کسی است که کاغذ  را در این کشور اختراع کرده است. ماده اولیه آن پوست درختان ، تکه های کهنه و تورهای ماهیگیری بود. در قرن هشتم صنعت کاغذ سازی به افغانستان ، ایران و بغداد رسید. اروپا تا قرن 12 عیسوی کاغذ را نمی شناخت. در این قرن ابتدا اسپانیا و سپس دیگر نقاط اروپا به ساختن کاغذ پرداختند. در قرن 14 عیسوی کاغذ در اروپا جایگزین پوست گوساله و گوسفند شد. و اولین ماشین کاغذ سازی را در سال 1798 عیسوی یک فرانسوی بنام نیکولا لیی روبر اختراع کرد.  

اختراع چاپ

قرن پانزدهم عیسوی دومین تحول بزرگ بوجود آمد. این اختراع در سال 1439 به دست یوهان گوتنبرگ در جرمنی انجام گرفت. نخستین کتابی که وی با حروف فلزی چاپ کرد انجیل معروف 42 سطری است.

 

کتاب از نظر فیزیکی

کتاب از نظر فیزیکی و ظاهری به دو دسته تقسیم می شود:

1-  کتاب چاپی

2-  کتاب غیر چاپی

 

کتاب چاپی (Printed Book) :

 اختراع صنعت چاپ در قرن 15 توسط  گوتنبرگ آلمانی تحول بزرگی در تاریخ فرهنگ بشر محسوب می شود. از این تاریخ به بعد کتاب به مدت 500 سال نقش اساسی در انتقال دانش و معلومات و فرهنگ داشته است. منابع چاپی در کتابخانه ها عبارتند از : کتاب ، چپتر ، گزارشها و راپورتها ، بولتن ها یا خبرنامه ها ، استندردها و مجوز های ثبت اختراعات ، منوگرافها و تززهای دانشگاهی، روزنامه ها و مجلات.

 

کتاب غیر چاپی (Non- printed Book) :

کتب خطی ، منابع سمعی و بصری و حتی منابع الکترونیکی جز منابع غیر چاپی هستند . زیرا با ماشین چاپ و روی کاغذ چاپ نمی شوند.

 

کتب خطی (Manuscript) :

 به کتابهایی که بشر با دست خود نوشته است کتاب خطی گفته می شود. بشر برای ثبت و راجستر کردن معلومات خود بر روی جلد حیوانات و یا بر روی کاغذ و با کمک قلم و جوهر می نوشته است. و بدین ترتیب به تولید یک نسخه منحصر به فرد (Unique ) می پرداخته است. در واقع کتاب خطی حتی اگر توسط یک کاتب نوشته شده باشد و معلومات آن هم مشابه نسخه دیگری باشد باز هم منحصر به فرد خواهد بود. عیسویان بر روی پوست حیوانات انجیل را می نوشتند و سپس آنرا بوسیله چوب، فلزهای نقره و طلا جلد می کردند. مسلمانان نیز نسخه های زیادی از قرآن و کتابهای مقدس و کتب علمی خود را بر روی پوست حیوانات و یا کاغذ های مرغوب نوشته می کردند . سپس نقاشان و مصوران متبحر به رسامی حواشی ان به وسیله نقوش اسلیمی و ... می پرداختند. حواشی طلا نیز بسیار مرسوم بوده است. جلد کتب خطی معمولا از چوبهای مقاوم و سنگین و نیز چرمهای مرغوب و یا فلزات ساخته می شده است.

به عنوان مثال در هرات زمان تیموریان صنعت کتابت و استنساخ و نیز تزیین  کتاب و صحافی بسیار رواج داشته است. بهزاد نقاش و شاگردان او در دربار تیموریان نمونه اعلی کتابت و صنعت کتابت در ان دوران است.

امروزه کتب خطی به عنوان آثار بسیار ارزشمندی که بیانگر سابقه تاریخی فرهنگ علم و تمدن هر جامعه است در موزه ها نگهداری می شود. بعضی از کتابخانه ها و نیز آرشیف های بزرگ هم که دارای امکانات نگهداری نسخ و کتابهای خطی هستند، اقدام به جمع آوری ، خرید، نگهداری و ترمیم نسخه های خطی می کنند .

در این مراکز فعالیتهایی مانند شناسایی نسخه های خطی یا نسخه شناسی و کتابشناسی ، میکروب کشی و قرنطینه ، حفاظت و نگهداری آنها در شرایط خاص و ثبت آنها انجام می شود. همچنین اصولا از نسخه خطی میکروفیش یا میکروفیلم تهیه می کنند تا مراجعین محققین  بتوانند از انها استفاده نموده و به اصل نسخه خطی صدمه و آسیب وارد نشود. امروزه کتابخانه ها موزه ها و ارشیف ها نسخ خطی را اسکن کرده و نسخه الکترونیکی آن را  از طریق انترنت و یا در کتابخانه در اختیار مراجعین قرار می دهند. این کار باعث می شود که نسخه اصلی از آسیب هایی مثل پارگی ،خط خوردگی ،  پوپنک  ها ، میکروبها ، سرقت و دزدی حفاظت شود.

کتابداران باید متوجه باشند که نسخ خطی سرمایه های فرهنگی،  علمی و فکری جامعه می باشند و در حفاظت و نگهداری آن کوشش کنند.

 

منابع سمعی و بصری(Audio – Video Materials)

بسیاری از کتابها بصورت کست ، فلم ، میکروفیش و میکروفیلم و اسلاید می باشند. کست های تعلیمی کست هایی که برای نابینایان تهیه می شود میکروفیش و میکروفیلم نسخ خطی یا مجلات و روزنامه ها ، سی دی  و دی وی دی  شامل این طبقه می باشد. این منابع نیاز به سامان آلات و تجهیزات خاصی مثل ویدئو، تلویزیون ، کمپیوتر ، ماشین میکروفیش و میکروفیلم خوان و ... دارند. کتابخانه هایی که این نوع منابع را نگهداری و تهیه می کنند باید تمام امکانات و تجهیزات آن را نیز در اختیار مراجعین قرار دهند. این منابع معمولا در کتابخانه های تخصصی مانند کتابخانه پارلمان ، کتابخانه رادیو و تلویریون و کتابخانه های کودکان و نابینایان زیاد تر است. هر چند کتابخانه های پوهنتون نیز دارای منابعی به شکل CD و DVD های علمی می باشد.

 

منابع الکترونیکی (Electronic Resources)

تاریخ کتاب نشان می دهد که بشر همیشه در صدد استفاده از ابزارها و وسایل جدید برای ثبت و نگهداری معلومات و دانش خود بوده است. در قرن بیستم به دلیل افزایش معلومات و انتشارات ، بشر به فکر استفاده از رسانه ای گردید که در حجم کم ، معلومات زیادی را ذخیره کند. کتابهای الکترونیکی امروزه بر روی cd و dvd و یا روی صفحات اینترنت نشر می شود. این کتابها را می توان بوسیله کمپیوتر مطالعه کرد. همچنین کتابهای الکترونیکی بر خلاف کتب چاپی از متن ، انیمیشن و صوت تشکیل شده است. بزرگترین خصوصیت کتاب الکترونیکی حجم زیاد آن برای ذخیره معلومات است. مثلا 200 هزار صفحه text در اندازه A4  را می توان در یک CD ذخیره (Save) کرد. بنابراین می بینیم که دیکشنری ها و دایره المعارفها و نیز کتابهای رفرنس روی یک یا دو CD نشر می شود. این شکل از منابع به آسانی قابل حمل می باشد در حالی که نسخه چاپی یک دایره المعارف مثلا دایره المعارف بریتانیکا  چند قفسه را اشغال می کند. خصوصیت دیگر منابع الکترونیکی سهولت نشر و نیز هزینه های کم انتشار انها می باشد. امروزه هر کسی می تواند در خانه یا محل کار خود با استفاده از یک کمپوتر به نشر کتاب الکترونیکی بپردازد.

 

 

کتاب و اجزای آن

می دانیم که کتابخانه ها جا هایی هستند که به جمع اوری منابع معلوماتی چاپی و غیر چاپی می پردازند و این منابع را با روشهایی خاص تنظیم و ترتیب کرده و در اختیار مراجعین قرار می دهند. در این فصل می خواهیم به تعریف کتاب امروزی و اجزای آن بپردازیم.

کتاب به شکل امروزی ، عبارت است از مجموعه ای از ورقهای کاغذ متصل شده یا صحافی شده به صورت دست نوشته یا چاپی که تعداد اوراق آن بیش از 49 صفحه باشد. در واقع کتاب وسیله ای برای ذخیره و انتقال معلومات بشر در تاریخ فرهنگ و تمدن بشری نقش مهمی دارد. بشر برای غلبه به ضعف حافظه ذهنی اش در نگهداری معلومات شفاهی  و گفتاری به کتاب و نوشتن روی آورده است.

 

اجزا و قسمت های یک کتاب

 شناخت اجزای تشکیل دهنده یک کتاب از این نظر اهمیت دارد که هر جز کتاب معلومات خاصی را در اختیار خواننده قرار می دهد. به طور کلی یک کتاب شامل اجزای زیر است:

 

1-  جلد (Cover)

جلد ورق های کتاب را در داخل خود و متصل به یکدیگر نگه می دارد. جلد از سه قسمت تشکیل می شود. روی جلد که مشخصات اصلی کتاب یعنی نام کتاب، نام مولف و معلومات دیگر را شامل می شود. پشت جلد که در کنار آخرین صفحه کتاب قرار دارد و معلوماتی مانند قیمت کتاب،، ISBN ، و آدرس ناشر را شامل می شود. به آن قسمت از جلد که ما بین روی جلد و پشت جلد و در کنار لبه های آن چسبیده یا دوخته به ورق های کتاب می باشد ، عطف با Bind می گویند. در کتابهایی که قطر آنها زیاد است، عنوان کتاب و بعضی اوقات مشخصات دیگر روی عطف چاپ می شود. تا هنگام جستجوی کتاب در شلف ها بتوان آسانتر آن را یافت.

 

 

2-  صفحه عنوان کتاب  ( Title page)

یعنی اولین صفحه کتاب که معمولا مشخصات کامل کتاب و معلومات کتابشناختی را به خواننده و فهرست نویس ارائه می دهد. این معلومات شامل نام و تخلص نویسنده یا نویسندگان و مترجمین و ... می باشد. بعد از آن عنوان اصلی و عنوان های فرعی کتاب ، محل نشر ، تاریخ نشر و ناشر کتاب در صفحه عنوان می آید.

3-  پشت صفحه عنوان یا صفحه شناسنامه کتاب (Back of title page )

همان طور که از نامش پیداست این صفحه دقیقا در پشت صفحه عنوان است و شامل معلومات بسیار مفید و ضروری مانند عنوان های کتاب ، نویسندگان و سایر مولفان ، مشخصات نشر ، تجدید چاپ، چاپهای قبلی ، قیمت ، آدرس ناشر و نمبر تلفون و سایر مشخصات آن ، تیراژ و غیره می باشد. این صفحه و صفحه عنوان کتاب از جمله منابع اصلی اخذ معلومات کتابشناختی کتاب می باشد.

4-  پیشگفتار (  Foreword)

قسمتی از صفحات آغازین کتاب است که در آن نویسنده هدف خود را از تالیف کتاب بیان می دارد. و مطالبی را که ممکن است برای شناخت کتابش مفید باشد، می گوید و از کسانی که در تالیف کتاب به او کمک کرده اند تشکر می کند. این صفحه پس از صفحه عنوان و پیش از صفحه مندرجات و فهرست کتاب می آید. بعضی از نویسندگان این قسمت را با نامهایی مانند سخنی با شما ، یادداشت مولف ، درباره این کتاب و ... می اورند.

5-  فهرست مندرجات (Table of contents )

فهرست یک کتاب ،  رهنمای فصلها و بخشهای کتاب است. فصلها و گفتارهای یا همان بخشهای کتاب را نشان می دهد.

6 -   مقدمه (Introduction )

جای این صفحه پس از فهرست کتاب است. در واقع خلاصه ای است از مطالب کتاب و در ان نویسنده درباره موضوع کتاب و مباحث و روش تنظیم آنها سخن می گوید. گاهی مقدمه کتاب را کس دیگری غیر از مولف می نویسد . این صفحه به کتابدار فهرست نویس کمک می کند تا موضوع کتاب را بفهمد.

7-  متن(Text)

متن یک کتاب قسمت اصلی محتوا ی کتاب است.

8-  نمایه یا ایندکس (Index)

به لیست الفبایی نام ها ، کلمات و موضوعاتی که در کتاب ذکر شده است نمایه یا ایندکس گفته می شود . البته در مقابل هر کلمه شماره صفحه مورد نظر باید ذکر شود. ایندکس به خواننده کمک می کند تا موضوعات مختلف را از متن کتاب به راحتی و در مدت کوتاهی بیابد.

9-  ضمائم (Appendix)

از بخش ها ی پایانی کتاب است. جداول و چارت ها و سایر معلوماتی که برای خواننده سودمند می باشد در این قسمت ارائه می شود.

10-                      منابع و ماخذ (Bibliography)

فهرست و لیستی از منابع و ماخذی است که مولف برای تالیف و تدوین کتاب از آنها  استفاده کرده است. این بخش به خواننده کمک می کند که درباره موضوع کتاب بتواند به معلومات مکملی دست یابد.

 

نمره استاندارد بین المللی کتاب[1]  ISBN ) )

ازسال 1967 سازمان بین المللی استندارد (ISO)  بر اساس استانداردهای موجود یک کد چهار قسمتی ده رقمی را برای کتابها اختصاص داد. این شماره کد، راه حلی برای تعیین هویت هر جلد از کتاب در سطح بین الملل است.

 

2- 100216-07  - 0

ناشر

کشور یا زبان

نمره کنترول

نمره ترتیب کتاب در انتشارات ناشر

 

 

 

 

 

 


نمره ISBN باید با ارقام و حروف انگلیسی در پشت جلد کتاب نوشته و چاپ شود. این کد در شناسایی ، سفارش و خرید کتاب کاربرد بسیاری دارد.

 کد ISBN ، باید توسط وزارت فرهنگ هر کشور ( و یا کتابخانه ملی هر کشور) و مرکز بین المللی ISBN برای هر ناشر در نظر گرفته شود.

 

نمره استاندارد بین المللی مجلات[2] ( ISSN)

نمره استندرد بین المللی مجلات نیز مانند آی . اس. بی . ان ISBN  در شناسایی نشریات و مجلات نقش مهمی دارد. هر نشریه ای در دنیا صرفا یک  ISSN مخصوص و منحصر به فرد دریافت می کند. مدیر مسئول یا سردبیر یک نشریه می تواند از طریق اینترنت همراه مرکز بین المللی آی. اس. اس . ان به تماس شود و با معرفی نشریه خود یک شماره اختصاصی که همان کد آی. اس. اس. ان می باشد ، دریافت نماید. کتابخانه ملی در هر کشور می تواند مسئول پیگیری آی.اس.اس. ان برای مجلات و نشریات موجود در یک کشور باشد.



[1] - International Standard Book Number (ISBN)

[2] - International Standard Serial Number ( ISSN)



ارسال شده در: دوشنبه یکم آذر 1389 :: 20:20 :: توسط : سید یاسین قنبری
اساسنامه سازمان آیسیسکو

 

مقدمه
وزراي امور خارجه كشورهاي عضو سازمان كنفرانس اسلامي با برپائي نشستهاي پي در پي، اصل تأسيس يك سازمان تخصصي را در زمينه آموزش، علوم و فرهنگ پيشنهاد و مطرح كردند. اين پيشنهاد به سومين اجلاس سران كنفرانس اسلامي كه در ژانويه 1981 در طائف مكه مكرمه تشكيل شد، ارائه گرديد. اين اجلاس نيز در پاسخ به آرمانهاي امت اسلام تصميم گرفت نهاد كارآمدي را با هدف تحكيم همبستگي، همكاري ميان جوامع اسلامي در قالب اصول سعه صدر و ارزشهاي والاي اسلام پايه ريزي نمايد. دولتهاي عضو اين اساسنامه:
ـ با اعتقاد به اسلام به عنوان دين سعه صدر، فرهنگي سازنده، تمدني انساني و شيوه‌اي براي زندگي؛
ـ با تأكيد بر اينكه اسلام بعنوان دين ارزش هاي معنوي، اخلاقي و فرهنگي و دين تمدن سازي كه در ايجاد تمدن بشري و غناي آن بسيار حائز اهميت است؛
ـ با توجه به اهميتي كه اسلام به دانش و فراگيري علوم قائل است؛
ـ با توجه به آرمانها و آرزوهاي قلبي امت مسلمان در دستيابي به همكاري، اتحاد و پيشرفت در قالب اصول رواداري اسلامي؛
ـ با تعهد به ارتقاء آموزش، علوم و فرهنگ براي حصول تفاهم متقابل، تحكيم دوستي، برادري و گسترش صلح ميان مردم جهان؛
ـ با تمايل به تحكيم گفتگوي ثمربخش ميان فرهنگها براي دستيابي به همزيستي تمدنها كه ضامن احترام به هويت فرهنگي همه ملل خواهد بود؛
ـ با تصديق اصول برابري، همبستگي و همياري متقابل براي تحكيم همكاري و در نتيجه توسعه آموزش، علوم، فن آوري، فرهنگ و ارتباطات به طرق مقتضي؛
ـ موافقت خود را نسبت به منشور سازمان اسلامي آموزشي، علمي و فرهنگي (آيسسكو) اعلام مي‌دارند.

فصل اول


مفاد كلي

اصل 1: عنوان و تعريف
الف ) عنوان: سازمان اسلامي آموزشي، علمي و فرهنگي كه از اين پس "سازمان اسلامي" (آيسسكو) ناميده مي‌شود.
ب ) تعريف: سازمان اسلامي (آيسسكو) يك مجمع بين المللي است كه در چارچوب سازمان كنفرانس اسلامي در زمينه‌هاي آموزش، علوم، فرهنگ و ارتباطات فعاليت دارد.

اصل 2: مقر سازمان
مقر سازمان اسلامي (آيسسكو) در شهر رباط، پايتخت مراكش قرار دارد. سازمان مي‌تواند براساس مصوبه مجمع عمومي و پيشنهاد شوراي اجرايي مراكز، دفاتر يا مؤسساتي را تحت نظارت خود، در هر كشور ديگري داير نمايد.

اصل 3: زبان‌ها
زبانهاي مورد استفاده سازمان اسلامي (آيسسكو) عربي، انگليسي و فرانسه مي‌باشد. در تفسير اين اساسنامه هر يك از سه زبان از اعتبار يكسان برخوردارند. در صورت بروز اختلاف در تفسير اين اساسنامه، تفسير دو زبان كه يكي از آنها عربي خواهد بود، ملاك قرار مي‌گيرد. در غير اين صورت، متن اصلي ملاك خواهد بود.
اصل 4: اهداف
اهداف سازمان اسلامي (آيسسكو) عبارتند از:
الف ) تقويت و تحكيم همكاري بين كشورهاي عضو در زمينه‌هاي آموزش، علوم، فرهنگ و ارتباطات
ب ) توسعه علوم كاربردي و استفاده از فن آوري هاي پيشرفته درچارچوب ارزشها و آرمانهاي متعالي و جاودانه اسلامي
ج ) تحكيم تفاهم ميان ملل مسلمان و كمك به تحقق صلح و امنيت جهاني از راههاي مختلف بويژه از طريق آموزش، علوم، فرهنگ و ارتباطات
د ) ايجاد هماهنگي بين نهادهاي تخصصي سازمان كنفرانس اسلامي در زمينه آموزش، علوم، فرهنگ و ارتباطات از يكطرف و كشورهاي عضو سازمان اسلامي (آيسسكو) از طرف ديگر، براي تحكيم همبستگي اسلامي
ه ) مبنا قرار دادن فرهنگ اسلامي در برنامه هاي درسي كليه سطوح و مقاطع آموزشي
و ) تحكيم فرهنگ اصيل اسلامي و صيانت از استقلال تفكر اسلامي در مقابله با كليه اشكال تهاجم فرهنگي و تمامي عوامل تحريف و حفظ ويژگيهاي بارز تمدن اسلامي
ز ) پاسداري از هويت اسلامي مسلمانان در كشورهاي غيرمسلمان

اصل 5: روشها
سازمان اسلامي (آيسسكو) براي تحقق اهداف موردنظر خود از روشهاي ذيل استفاده خواهد كرد:
الف ) فعاليت در جهت گسترش فرهنگ اسلامي و زبان قرآن كريم در سطح جهان ميان ملل غيرعرب زبان از طريق همكاري با سازمان‌هاي علمي، فرهنگي و آموزشي اتحاديه عرب و ساير سازمانها و نهادهاي اسلامي براي برنامه‌ريزي و حمايت از طرحهاي مناسب
ب ) حمايت از سازمانهاي فعال در امور آموزشي، علمي، فرهنگي و ارتباطات براي گسترش اهداف سازمان اسلامي (آيسسكو)
ج ) حمايت از دانشگاهها، دانشكده‌ها و مؤسسات دولتي و خصوصي متخصص در زمينه مطالعات قرآني، زبان عربي و فرهنگ اسلامي و اصلاح برنامه هاي آموزشي، كتابهاي درسي و روشهاي تدريس آنها به منظور تحقق تكامل فرهنگي
د ) تقويت مراكز و نهادهاي تخصصي براي حمايت از فعاليتهاي علمي و آموزشي افراد، سازمانها، انجمنهاي خيريه يا مراكز اسلامي فعال در ترويج فرهنگ اسلامي و تدريس قرآن كريم و زبان عربي، تشويق و حمايت تلاشهاي كشورهاي عضو به تهيه برنامه هاي آموزشي، فني و آموزش عملي و حمايت از اين برنامه‌ها و نيز تشويق محققين و مبتكرين مسلمان
ه ) كمك به دانشگاههاي كشورهاي اسلامي و غير اسلامي و تشويق آنها به ايجاد كرسي‌ها، مؤسسات و گروههاي مطالعات و فرهنگ اسلامي و برقراري همكاري مؤثر ميان آنها
و ) ترويج كارهاي تحقيقي و مطالعاتي براي توسعه و ارتقاء آموزش در كشورهاي اسلامي و القاي ويژگي اسلامي به تمامي ابعاد تمدن، هنر و فرهنگ
ز ) برگزاري كنفرانس‌ها، سمپوزيومها و سمينارها و تشويق به تأسيس نهادهاي آموزشي و علمي با همكاري دولتها، سازمان كنفرانس اسلامي و مجامع و سازمانهاي فعال در زمينه‌هاي آموزش، علوم، فرهنگ و ارتباطات

فصل دوم


عضويت و همكاري با دولتها

اصل 6: اعضاي فعال
هر يك از كشورهاي عضو دائم يا غير دائم (ناظر) سازمان كنفرانس اسلامي در صورت تأييد اساسنامه به عضويت سازمان اسلامي (آيسسكو) درمي‌آيند . كشوري كه عضو دائم يا غيردائم سازمان كنفرانس اسلامي نباشد، نمي تواند به عضويت سازمان اسلامي (آيسسكو) پذيرفته شود.

اصل 7: اعضاي ناظر
هر يك از كشورهاي عضو سازمان كنفرانس اسلامي كه عضو سازمان اسلامي (آيسسكو) نباشند، به محض اعلام درخواست خود به اين سازمان بعنوان ناظر در سازمان اسلامي (آيسسكو) پذيرفته مي‌شوند.
هر يك از كشورهاي غير عضو سازمان كنفرانس اسلامي صرفنظر از اينكه عضو ناظر باشند يا خير، مي‌توانند عضو ناظر سازمان اسلامي (آيسسكو) شوند. سازمانها، نهادها و فدراسيونها نيز مي‌توانند به صورت ناظر به عضويت سازمان درآيند.
در دو مورد اخير، درخواست عضويت بايد به مدير كل تسليم شود و اين درخواست همراه با اعلام نظر شوراي اجرايي به مجمع عمومي ارائه شود.
مجمع عمومي ضوابط مربوط به وضعيت اعضاي ناظر و شرايط مربوط به آن را تعيين مي‌كند.
فقط كشورهاي عضو از حق رأي در مجمع عمومي برخوردار خواهند بود.

اصل 8: مصونيتها
سازمان اسلامي (آيسسكو)، مقامات، كاركنان، اماكن، دفاتر، اسناد و مرسولات آن از مصونيتها و امتيازات اعطايي كه به سازمان كنفرانس اسلامي و همچنين مواردي كه در موافقتنامه امضاء شده ميان سازمان اسلامي (آيسسكو) و دولت پادشاهي مراكش تصريح گرديده، برخوردار خواهند بود.

فصل سوم
تشكيلات سازمان
اصل 9: تشكيلات سازمان اسلامي (آيسسكو) عبارتند از:
الف ) مجمع عمومي
ب ) شوراي اجرايي
ج ) مديريت كل
اصل 10: مجمع عمومي
1ـ مجمع عمومي از نمايندگان كشورهاي عضو سازمان اسلامي (آيسسكو) تشكيل مي‌شود كه هر يك از سوي دولت كشورهاي عضو منصوب مي‌شوند. در انتخاب نمايندگان بايد تخصص آنها در زمينه‌هاي آموزش، علوم، فرهنگ و ارتباطات در نظر گرفته شود.
2ـ تركيب اعضاي دفتر
مجمع عمومي در هر جلسه يك رئيس، سه معاون، يك گزارشگر و رؤساي كميته‌هاي مجمع را انتخاب مي‌كند. رئيس شوراي اجرايي يكي از اعضاي دفتر مجمع خواهد بود.
3ـ مصوبات
رأي گيري در مجمع عمومي براساس هر دولت يك رأي بوده و تصميمات اتخاذ شده با يك اكثريت ساده اعضاي حاضر و رأي دهنده مورد تصويب قرار مي‌گيرد، مگر آنكه روش ديگري در اصل 20 اين اساسنامه ذكر شده باشد.
4ـ نشستهاي مجمع عمومي
مجمع عمومي بصورت منظم هر سه سال يكبار تشكيل جلسه مي‌دهد. در صورت تصويب مجمع عمومي يا درخواست شوراي اجرايي يا درخواست حداقل يك سوم كشورهاي عضو يا درخواست مدير كل سازمان اسلامي (آيسسكو) و تأييد حداقل يك سوم كشورهاي عضو، جلسه فوق العاده تشكيل خواهد شد.
5- حضور در مجمع
دبير كل سازمان كنفرانس اسلامي يا نماينده وي حق شركت در مجمع عمومي را خواهند داشت. نهادهاي منشعب از سازمان كنفرانس اسلامي نيز براساس شرايط مربوط به اعضاي ناظر سازمان اسلامي (آيسسكو)، حق شركت در جلسات مجمع عمومي را خواهند داشت.

اصل 11: وظايف مجمع عمومي
مجمع عمومي اختيار دارد تا:
1. سياستها و خط مشي‌هاي كلي سازمان اسلامي (آيسسكو) را تعيين نمايد.
2. طرح عمل سازمان، ديگر برنامه‌ها، بودجه و طرحهاي اجرايي را به تصويب برساند.
3. گزارشات و پيشنهادات ارائه شده توسط كشورهاي عضو و توصيه نامه هاي صادره از سوي شوراي اجرايي را بررسي نموده و تصميمات مناسب را در مورد آنها اتخاذ نمايد.
4. آئين نامه مجمع عمومي را به تصويب برساند.
5. آئين نامه هاي مجمع و همچنين ضوابط مالي و پرسنلي مربوط به سازمان اسلامي (آيسسكو) را اصلاح و تصويب نمايد. مجمع عمومي اعمال مقررات جاري دبيرخانه كل سازمان كنفرانس اسلامي را مدنظر قرار مي‌دهد.
6. كليه مسائلي را كه در حوزه صلاحيت ديگر نهادهاي سازمان اسلامي (آيسسكو) قرار نمي‌گيرد، مورد بررسي قرار دهد.
7. روابط آيسسكو را با سازمانهاي اسلامي، عربي و بين المللي و سازمانهاي تخصصي دولتي و غيردولتي مطابق با موافقتنامه‌هاي دو جانبه منعقده در اين خصوص تعيين نمايد.
8. پيش نويس بودجه، برنامه ها و گزارش بستن حسابهاي سازمان اسلامي (آيسسكو) را مورد بحث قرار دهد و به تصويب برساند.
9. كميته‌هاي ويژه‌‌اي را جهت انجام مطالعات خاص تشكيل دهد.
10. مدير كل سازمان اسلامي (آيسسكو) را براي يك دوره سه ساله قابل تمديد برگزيند. آئين نامه مجمع عمومي، شرايط معرفي نامزدهاي اين پست و مراحل انتخاب را تعيين مي‌كند .
11. گزينش اعضاي شوراي اجرايي سازمان اسلامي (آيسسكو) را تأييد نمايد. اين افراد علاوه بر آگاهي به امور اسلامي، بايد در زمينه‌هاي علوم، آموزش، هنر، ادبيات و ارتباطات تبحر لازم را داشته و از توانايي نظارت بر اجراي وظايف محوله بر شورا نيز برخوردار باشند.

اصل 12: شوراي اجرايي

الف ) تركيب اعضاي شورا:
1- شوراي اجرايي متشكل از نمايندگان كليه دولتهاي عضو سازمان مي‌باشد. رئيس مجمع عمومي به لحاظ موقعيت خود به عنوان مشاور در جلسات شوراي اجرايي شركت مي‌كند. دبير كل سازمان كنفرانس اسلامي يا نماينده او حق شركت در جلسات شوراي اجرايي را خواهند داشت. مدير كل سازمان اسلامي (آيسسكو) يا نماينده وي در جلسات شورا شركت خواهند داشت. مدير كل همچنين معاونين خود و نمايندگان ساير نهادهاي وابسته به سازمان اسلامي (آيسسكو) را دعوت مي‌كند تا در جلسات شورا شركت كنند و در زمينه‌هاي مربوط به تخصص خود اظهار نظر نمايند.
2- مجمع عمومي هنگام انتخاب اعضاي شوراي اجرايي اطمينان حاصل خواهد كرد كه آنها در امور اسلامي و در زمينه‌هاي علمي، آموزشي، هنري و ادبي تبحر دارند و از تجربه و توانايي لازم براي نظارت بر اجراي امور مربوط به شورا نيز برخوردار هستند. كشورهاي عضو مجازند هر زمان كه لازم بدانند نماينده ديگري برگزينند.
ب ) وظايف شورا:
1ـ شوراي اجرايي مقررات اداري داخلي سازمان اسلامي (آيسسكو) را باستثناء مقرراتي كه در حوزه مسئوليت مجمع عمومي قرار دارد، تعيين مي‌كند.
2ـ شورا معاون پيشنهادي مدير كل را براي يك دوره سه ساله قابل تمديد براي يكبار ديگر، منصوب مي‌كند . شرايط مورد نياز و مراحل گزينش براساس آئين نامه شوراي اجرايي تعيين خواهد شد.
3ـ شورا پيش نويس دستور كار جلسات مجمع عمومي را بنا بر پيشنهاد مدير كل و براساس كار سازمان و برآورد بودجه تهيه و توصيه‌هاي مربوط را به مجمع عمومي تسليم مي‌كند.
4ـ اقدامات لازم را براساس مصوبات مجمع عمومي اتخاذ مي نمايد تا اطمينان حاصل شود كه مدير كل برنامه‌هاي سازمان اسلامي (آيسسكو) را بنحو مقتضي انجام خواهد داد.

اصل 13: مديريت كل (اداره كل)
مديريت كل توسط يك مدير كل اداره مي‌شود كه مجمع عمومي وي را براي يك دوره سه ساله قابل تمديد انتخاب مي‌كند.
آئين نامه مجمع عمومي شرايط مورد نياز و مراحل گزينش فرد براي تصدي اين سمت را تعيين مي‌كند. مدير كل رئيس تشكيلات اداري سازمان اسلامي (آيسسكو) بوده و در مقابل شوراي اجرايي و مجمع عمومي مسئول مي‌باشد. كليه كاركنان مديريت كل مستقيماً تحت نظر مدير كل انجام وظيفه مي‌كنند. در صورت خالي ماندن پست مدير كلي دراثر استعفا، سلب صلاحيت و يا هر دليل ديگر، اختيار هدايت دستگاه اداري و پيگيري اجراي برنامه‌ها به معاون مدير كل تفويض مي‌شود. سپس مجمع عمومي حداكثر ظرف يكسال تشكيل جلسه مي دهد تا مدير كل جديدي را انتخاب نمايد.

اصل 14: كميسيونهاي ملي و دستگاههاي عامل در چارچوب سازمان اسلامي (آيسسكو)
1ـ كشورهاي عضو كميسيونهاي ملي آموزش، علوم و فرهنگ خود را جهت تحكيم روابط ميان سازمان اسلامي (آيسسكو) وزارتخانه‌ها، سازمانها و افراد در كشورهاي عضو تشكيل خواهند داد.
2ـ سازمانهايي كه در زمينه‌هاي آموزش، علوم، فرهنگ و ارتباطات فعاليت دارند، صرف نظر از داشتن يا نداشتن عنوان تشكيلات، بنياد، يا مركز، مي‌توانند براساس تصميم مجمع عمومي سازمان اسلامي (آيسسكو) يا اجلاس وزراي خارجه سازمان كنفرانس اسلامي و تأييد شوراهاي موسس و مجمع عمومي نهادهاي مربوطه، به سازمان اسلامي (آيسسكو) ملحق شوند. موضوع به مجمع عمومي سازمان اسلامي (آيسسكو) ارجاع داده مي‌شود تا ماهيت رابطه نهاد ملحق شونده به سازمان اسلامي (آيسسكو) و دستگاههاي مختلف وابسته به آنرا مشخص نمايد.
3ـ يك نماينده از سوي سازمان اسلامي (آيسسكو) در گردهمايي مجمع عمومي اين نهادها شركت مي‌كند تا از همكاري آنها اطمينان حاصل كرده و از تناقض ميان فعاليتهاي آنها و سياست‌ها و طرحهاي سازمان اسلامي (آيسسكو) جلوگيري بعمل آورد.
4ـ كشورهاي عضو هيأتهاي نمايندگي دائم خود در سازمان را براساس روشهاي خاص خود انتخاب مي‌كنند.
اصل 15: نهادهاي غيردولتي
سازمان اسلامي (آيسسكو) نهادهايي را كه ماهيت مردمي دارند تشويق مي‌كند تا در زمينه‌هاي آموزش، علوم، فرهنگ و ارتباطات فعاليت نمايند و درعين حال از فعاليتهاي آنها حمايت مي‌كند.

اصل 16: بودجه
بودجه سازمان براي سه سال تهيه شده و از اول ژانويه هر سال تا پايان ماه دسامبر همان سال به مورد اجرا گذاشته مي‌شود. اين بودجه پس از تصويب در مجمع عمومي مطابق با مفاد آيين نامه مالي سازمان اسلامي (آيسسكو) قابل اجرا خواهد بود.
مدير كل گزارش سالانه‌اي را در مورد بودجه و بستن حسابها تهيه و پس از پايان سال مالي به دومين اجلاس شوراي اجرايي تسليم مي‌كند. گزارش سال مالي، پيشنهادات مدير كل در مورد اجراي بودجه و همچنين ملاحظات وي در مورد بستن حسابها را در برمي‌گيرد.

اصل 17: منابع مالي
منابع مالي سازمان اسلامي (آيسسكو) عبارتند از:
1ـ حق عضويت كشورهاي عضو كه براساس درصد حق عضويت هر كشور در بودجه سازمان كنفرانس اسلامي تعيين مي‌گردد، مگر آنكه مجمع عمومي تصميم به تغيير آن داشته باشد.
2ـ منابع حاصل از انجام همكاريهاي مشترك ميان سازمان اسلامي (آيسسكو) و ساير سازمانها.
3ـ كمكهاي مالي و مبالغي كه توسط كشورهاي عضو، يا غيرعضو، نهادها، افراد يا ساير منابع به سازمان اهداء مي‌شود .
شوراي اجرايي سازمان اسلامي (آيسسكو) مي‌تواند هدايايي را كه جهت مقاصد بخصوص به سازمان اهدا مي‌شود، بپذيرد، مشروط بر آنكه با اهداف و مقررات سازمان اسلامي (آيسسكو) در تضاد نباشد و اين امر تأثير منفي بر انجام وظايف سازمان نداشته باشد. تصميم شورا در اين رابطه بايستي همراه با كليه ملاحظات مربوط جهت تصويب يا عدم تصويب به مجمع عمومي احاله گردد.

اصل 18: هزينه ها s
هزينه هاي سازمان اسلامي (آيسسكو) صرف مقاصدي مانند موارد ذيل مي‌گردد:
1ـ تعهدات مربوط به قراردادها، مصوبات يا برنامه هاي الزام آور گذشته سازمان
2ـ كمك به نهادها و سازمانهاي تحت نظر آيسسكو
3ـ تعهدات مربوط به طرحهايي كه بطور مشترك با طرفهاي دولتي و غيردولتي اجرا شده است.
4ـ تعهدات سازمان در قبال كاركنان ثابت و مأمور

اصل 19: حسابها
مدير كل تحت نظارت شوراي اجرايي گزارش بستن حسابها را تهيه كرده و آنرا تسليم اجلاس عادي مجمع عمومي مي نمايد. شوراي اجرايي يك كميته بازرسي مالي متشكل از نمايندگان پنج كشور عضو را براي يك دوره سه ساله و به صورت چرخشي تعيين مي‌كند تا به حسابهاي سازمان اسلامي (آيسسكو) رسيدگي نمايد. كميته بازرسي حق دارد تا تمامي دفترها و پرونده‌ها را بررسي كرده و از شوراي اجرايي، مدير كل و مقامات سازمان اسلامي (آيسسكو) بخواهد تا هرگونه اطلاعاتي را كه براي انجام وظايف خود ضروري بداند، در اختيارش قرار دهند. حسابها هر ساله از سوي كميته بازرسي مالي حسابرسي مي‌شود تا ازصحت و درستي بودجه و محاسبات اطمينان حاصل گردد.
كميته بازرسي گزارش خود را تسليم مدير كل خواهد كرد كه وي نيز اين گزارش را با اعلام نظر خود به اجلاس بعدي مجمع عمومي ارائه خواهد داد. مجمع عمومي حق دارد تا از كميته بازرسي مالي توضيح بخواهد.

فصل چهارم
مفاد نهايي
اصل 20: متمم‌ها يا اصلاحات
1ـ متممهاي پيشنهادي براي اين اساسنامه به محض تصويب اكثريت دو سوم اعضاي مجمع عمومي قابل اجرا خواهند بود. با وجود اين، متممهايي كه تغييرات اساسي در اهداف سازمان اسلامي (آيسسكو) ايجاد كند يا تعهدات جديدي را براي كشورهاي عضو به دنبال داشته باشد بايستي قبل از اجرا توسط دو سوم كشورهاي عضو مورد تصويب قرار گيرد. مدير كل متن پيش نويس متممها را حداقل شش ماه قبل از ارائه به مجمع عمومي، در اختيار كشورهاي عضو قرار مي‌دهد.
2ـ مجمع عمومي حق دارد براي اجراي مفاد مندرج در اين اصل، مقررات لازم را با اكثريت دو سوم آراء به تصويب برساند.

اصل 21:
اين اساسنامه در بايگاني دولت مراكش نگهداري خواهد شد. يك نسخه اصل اساسنامه نيز جهت امضاء به مديريت كل سازمان اسلامي ارسال مي‌شود كه در آنجا براي امضا مفتوح خواهد بود.
پذيرش اعضاي جديد، بلافاصله بعد از اعلام و براساس اصل 6 اين اساسنامه انجام خواهد گرفت.
اصل 22: داوري
هر گونه مشكل يا اختلاف نظر ناشي از تفسير اين اساسنامه براي رفع ابهام به يك ديوان داوري اسلامي منتخب از سوي مجمع عمومي ارجاع مي‌گردد.



ارسال شده در: دوشنبه یکم آذر 1389 :: 20:5 :: توسط : سید یاسین قنبری
 
 

قالب رنگارنگ